http://guilan.irib.ir/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86/-/asset_publisher/ugRs8EYqvk8c/content/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7* * وصیتنامه و زندگینامه شهیدان و جانبازان
درباره ما

zendeginame-shahidan
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
*StatsCrop*

statistics

حجاب آسمانی ترین راه
*

بانوی آفتاب

* سايت رسمي سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com *

نماز عشق

*
*


*
*

دریافت فایل صوتی تلاوت 2 آیت الکرسی زیبا
* *

یا محب زهرا

*
مشق مهر
*

**

 ملکه حجاب

* . *در سیاهکل
ابر برچسب ها
1113 (1) , 

لحظه سبز رفتن

خاطره ای از شهيد اكبر آقابابايي

عصر جمعه، حاجي را به اتاق عمل بردند، قبل از رسيدن دکتر، کنار هم نشستيم و حاجي مثل هميشه دعاي «سمات» را خواند.

او را از زير قرآن رد کردم، پرستارهاي انگليسي با تعجب به ما نگاه مي‌کردند، در آخرين لحظه گفت:«سوره والعصر را بخوان تا گريه نکني». زهرا دختر کوچکمان پشت در اتاق عمل ايستاد و با مشت به شيشه می زد. او مدام مي‌گت:«بابايم را کجا مي‌بريد؟».

پرستارها نيز با او گريه مي‌کردند، بعد از يک ساعت عمل به پايان رسيد، صورت حاجي خون‌آلود بود. زهرا دوباره شروع به گريه نمود. اکبر براي يک لحظه با تمام وجود داروهاي خواب‌آوري که به او داده بودند، چشمانش را گشود و گفت:«جانم! عزيز بابا».

دکتر قبل از عمل گفته بود، شش تا هفت ماه بيشتر زنده نمي‌ماند. پرستارها هم اين موضوع را مي‌دانستند، و با مشاهده گريه‌هاي زهرا و نگاه هاي بي‌قرار اکبر براي او، يک باره شروع به گريه کردن نمودند. کمي‌ که گذشت، مي‌گفت: حساب کن، چقدر از شش ماه مانده؟!

مدتي بعد همزمان با ماه محرم به ايران بازگشتيم. حاجی اعتقاد داشت، شفايش را بايد از اباعبدالله بگيرد. در راه برگشت، گفت:سه ماه که در لندن گذشته است، سه ماهش هم در ايران مي‌گذرد».

روزهاي آخر حال عجيبي داشت. مي‌گفت:«من عاشق شهادتم» و بالاخره در حالي که زيارت مولاي خويش را قرائت مي‌کرد، به آسمانی ها پيوست.

راوي:همسر شهيد

منبع:وب سایت شهید گمنام


«نماز جماعت»


شهيد نصر اصفهاني براي نماز جماعت اهميت زيادي قايل بود، به ويژه براي نماز صبح.هميشه جزو نخستين كساني بود كه در كوي «شهيد فلاحي» براي برپايي نماز صبح حاضر مي¬شد.
اگر ما هم تنبلي مي¬كرديم و در نماز صبح حاضر نمي¬شديم، به ما تذكر مي¬داد. بعد از نماز هم با خودروي شخصي¬اش، همكاران را به اداره مي¬برد.
نمونه جالبي از جماعت ايشان به ياد دارم:
«در بيمارستان بستري و واقعاً لاغر و نحيف بود و روزهاي آخر زندگي¬اش را سپري مي¬كرد.
به همراه «سرهنگ براتي» به ملاقات ايشان رفتيم. درست لحظه¬اي كه رسيديم، صداي اذان برخاست». به ما گفت: «وقت نماز است، چرا پيش من آمديد؟! چرا به نماز جماعت نرفتيد؟!» و پس از احوالپرسي، ما را به نماز جماعت دعوت كرد.
هرگز نتوانستم خودم را لحظه¬اي به جاي او فرض كنم. اگر من در آن حالت بودم، حتي نمي¬توانستم از جاي خود تكان بخورم؛ اما ايشان مسير زيادي را براي اداي اين فريضه، نماز جماعت، طي مي¬كرد تا به تكليف عمل كند.
راوي: «سرگرد خلبان هوشنگ ياري »
منبع:كتاب مردره از انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي؛سال 1380
04


نماز

نمازشهید نصر اصفهانی برای نماز جماعت اهمیت زیادی قایل بود، به ویژه برای نماز صبح.همیشه جزو نخستین کسانی بود که در کوی «شهید فلاحی» برای برپایی نماز صبح حاضر می­شد.

اگر ما هم تنبلی می­کردیم و در نماز صبح حاضر نمی­شدیم، به ما تذکر می­داد. بعد از نماز هم با خودروی شخصی­اش، همکاران را به اداره می­برد.

نمونه جالبی از جماعت ایشان به یاد دارم:

«در بیمارستان بستری و واقعاً لاغر و نحیف بود و روزهای آخر زندگی­اش را سپری می­کرد.

به همراه «سرهنگ براتی» به ملاقات ایشان رفتیم. درست لحظه­ای که رسیدیم، صدای اذان برخاست». به ما گفت: «وقت نماز است، چرا پیش من آمدید؟! چرا به نماز جماعت نرفتید؟!» و پس از احوالپرسی، ما را به نماز جماعت دعوت کرد.

هرگز نتوانستم خودم را لحظه­ای به جای او فرض کنم. اگر من در آن حالت بودم، حتی نمی­توانستم از جای خود تکان بخورم؛ اما ایشان مسیر زیادی را برای ادای این فریضه، نماز جماعت، طی می­کرد تا به تکلیف خود عمل کند.

راوی: «سرگرد خلبان هوشنگ یاری »

منبع:کتاب مرد ره از انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي؛سال 1380


من هيچ وقت نمي ميرم

راوي: همسر شهيد – شادگان

آخرين بار كه شهيدرحيم عبدالخضر زاده به جبهه اعزام شد، حالات عجيبي داشت و همين كه خبردار شد، عملياتي در پيش است، برخاست و با يك وداع خاطره انگيز ما را ترك كرد. همان شب در شلمچه، عمليات شد و فردا به ما خبر دادند كه او مجروح شده و به تهران اعزام شده است. به تهران كه رفتيم، ماجرا را از او پرسيديم او پاسخ داد: وقتي عراق، منطقه شلمچه را بمباران شيميايي كرد، من مجروحين را به عقب منتقل مي كردم و همان جا شيميايي شدم اما اهميت ندادم چون مي بايست مجروحين را نجات مي داديم. پس از ساعتي با اصابت تركش توپ به شدت مجروح شدم و ...

او ديگر توان ادامه ي سخن نداشت و فقط با جملات بريده بريده به ما گفت: من هيچ وقت نمي ميرم چون شهيد زنده است. من همواره با شما هستم. پس از چند دقيقه، مرغ روحش از قفس تن آزاد شد و او همنشين اهل بهشت گرديد.

منبع: آينه هاي بي غبار، سيد حبيب حبيب پور، ناشر: قيام، چاپ: اول – 1383، صفحه 52


من شاهد بمباران شیمیایی روستای بالک بودم

مردم ده کار روزانه خود را شروع کرده بودند، زنان کارهای خانه را سامان می دادند و مردان عازم صحرا بودند. بعضی سوار بر الاغ بسوی تپه ها می رفتند تا از میان درختچه های بلوط سوختی و هیزمی تهیه کرده بیاورند، و بعضی گوسفندان را به چرا می بردند و در کمرکش کوه، زیبایی روستا را که در آن آغاز صبح خورشید بر آن نور می افشاند تماشا می کردند کودکان و نوجوانان در میان کوچه های خاکی روستا سرگرم بازی و تفریح بودند و لبخند شادی روزهای اول سال نو بر لبهایشان جاری بود. بعضی نیز بر بالای پشت بامهائی که بر تمامی دره و روستا مشرف بود بر روی زیلوئی یا پوست پاره ای نشسته، طراوت و زیبائی صبح را نظاره گر بودند.

اما ناگهان همه چیز به هم خورد صدای غرش هواپیماهای عراقی دشت و کوهسار را لرزاند و انعکاس آن در دل ارتفاعات بلند پر برف همه جا را به غرش وا داشت سه فروند بودند دو فروند آنها اطراف جاده سنندج – مریوان را بمباران شیمیایی تاول زا کردند و یکی از آنها خود را به بالای روستا رساند و از فراز به نشیب آمد، غرش آن زیاد شد و در میان آن صدای فرود بمبها و پس از آن صدای انفجاری مهیب روستای آرام را لرزانید. لحظه ای بعد گازهای سمی ناتوان کننده قسمت غربی ده را فرا گرفت. مردم بی دفاع از زن و مرد و کودک و پیرو و جوان از خانه ها بیرون ریختند و هر کسی به نوعی راه صعود به ارتفاعات را در پیش گرفت.

زنها کودکان شیرخواره را در بغل گرفته و جوانها دست در دست پیرمردان و پیرزنان، آنها را به دنبال خود می کشیدند تا از عمق دره به بالای ارتفاع بروند که شاید از فشار و حمله گازها مصون و محفوظ بمانند. فریاد الله اکبر و لااله الا الله در همه جا پیچیده بود. حیوانات اهلی نیز گویا بوئی برده بودند که بدنبال صاحبان خود با سرعت می دویدند. در این میان مزدوران خبیث بعثی، جنایت دیگری را آفریدند و بمبهای شیمیایی خود را بر سر یک خانواده با میهمانانشان فرو ریختند و 9 نفر را در دم به شهادت رساندند.

از میان شهدا «ثریا» دختری 12 ساله و «جلال» پسری 8 ساله در وسط حیاط در بغل پدرشان شهید شده بودند «رحیم» با سر و رویی سپید حدود 60 سالش بود و «علی» و «محمود» و «احمد» و «امیر» و دو نفر دیگر که شناخته نمی شدند همگی جز شهدا بودند.

پیر زنی نیز در بیرون از خانه افتاده و هنوز قلبش ضربان داشت که به بیمارستانی صحرائی رسانده شد و نجات یافت، یکی بر اثر موج انفجار به پشت بام افتاده و شهید شده بود و دو نفر نیز از وسط به دو نیم شده بودند (قسمت پائین بدن به یک طرف و قسمت بالا به طرف دیگر افتاده بود) صدها نفر نیز مصدوم این جنایت شدند که مداوای آنان توسط امدادگران تا شب ادامه داشت کودکان شیرخواره و کوچک در بغل مادرانشان با حالتی معصومانه نفس نفس می زدند و از چشمانشان آب می ریخت و به سختی ناله می کردندو مردم نگاه ملتمس خویش را به دستهای امدادگران دوخته بودند پیرزنان و پیرمردان که توان راه رفتن نیز نداشتند تنها اشاره می کردند که سینه ام، چشمم و...

و این چنین گروهی قربانی خود کامگی های حکام فاسد و مزدور عراق شدند، که عاجز از رویارویی با رزمندگان دلاور اسلام، وحشیانه شهرها و روستاها را آماج حملات شیمیایی و موشکی و هواپیمائی قرار می دهند تا روح سرکش و شیطانی آنها اندکی آرام گیرد و امروز باید که فریاد مظلومانه این امت دلاور و مومن و شهیدپرور را به گوش جهانیان و همه مدعیان حقوق بشر و سازمانهای به اصطلاح بین المللی رساند تا بدانند که این شهادتها و قتل عامها، امت اسلامی را مقاومتر و پایدارتر و بیدارتر خواهد کرد.

ساعت 30/8 صبح روز سه شنبه سوم فروردین ماه 1367 ده کیلومتری شهرستان مریوان.

منبع: روزنامه جمهوری اسلامی، یکشنبه یکم خرداد 1383، صفحه 8، محمد کاظم کهدوئی


«والعصر»

در ماههاي اول جنگ تماس تلفني برايمان سخت بود، حاجي بي‌سيم را وصل مي‌کرد، روي خط تلفن و فقط يک جمله مي‌گفت:«سلام،‌ من خوبم، هنوز زنده‌ام و خداحافظ»

اکثر شب‌ها در خانه نبود، بعد از 10 الي 12 روز هم که به خانه مي‌آمد، از خستگي بدون هيچ کلامي خوابش مي‌برد، بعضي اوقات، مي‌گفت:«چايي درست کنم».

چايي را که مي‌آوردم، فقط چشمش را باز مي‌کرد، و مي‌گفت:«دستتان درد نکند» و دوباره به خواب مي‌رفت.

موقع رفتنِ اکبر، غمي عجيب در دلم مي‌نشست.هميشه از نگاه هايم حرف دلم را مي‌خواند. کنار در که مي‌رسيد، آرام در گوشم سوره «والعصر» را مي‌خواند و بعد مي‌گفت:«هروقت دلت گرفت سوره والعصر را بخوان». حالا سالهاست که در فراق او سوره والعصر را مي‌خوانم، تا کمي دلم آرام بگيرد.

منبع:ماهنامه طراوت شماره بهار 1380 شماره 9.

راوي:همسر شهيد


اشعار ولادت آقا رسول الله(ص) - محمد حسین رحیمیان

 

 

 

ای گل سر سبد طایفه ی آقاها

 

ای بزرگ همه بی مثل و همتاها

 

 

 

هرکسی دیده تو را مست شد و خانه خراب

 

تشنه ی دیدن تو میکده ها صهباها

 

 

 

نمک روی تو دیوانه کند مجنون را

 

کشته و مرده ی رویت همه لیلاها

 

 

 

پیش اعجاز دو چشمان سیاهت آقا

 

شده بی رنگ حنای همه عیساها

 

 

 

هر که امروز گرفتار نگاهت گردید

 

نکند وحشتی از بی کسی فرداها

 

 

 

شعبه ی عرش شده از قدم تو دنیا

 

هر کجا حرف شود از تو بهشت است آنجا

 

 

 

با تو شد روز تر از روز، شب غربت ما

 

شده نابود غم بی کسی و غربت ما

 

 

 

مثل هر کس که کسی هست میان عالم

 

شد گدایی درِ خانه تو عادت ما

 

 

 

ما نبودیم اگر که تو نبودی آقا

 

هست زیر سر تو آمدن و خلقت ما

 

 

 

سنگ خوردی تو که ما خدعه شیطان نخوریم

 

خون دل خوردن تو گشت همه ثروت ما

 

 

 

گوشه ی کوچکی از چشمه لطفت این است

 

نوکری تو و اولاد تو شد قسمت ما

 

 

 

ما مسلمان شده ی دختر و داماد توأییم

 

نسل در نسل همه آدم اولاد توأییم

 

 

 

عقل و هوش همه ی خلق شده حیرانت

 

به فدای تو و توحید تو و عرفانت

 

 

 

آن قدر عاشق تو هست خدایت آقا

 

که به قرآن خودش خورد قسم بر جانت

 

 

 

دم به دم مکتب تو حرف جدیدی دارد

 

همه علم خلاصه شده در قرآنت

 

 

 

مرده را گوشه نگاه تو مسیحا سازد

 

کرده دیوانه مرا معجزه چشمانت

 

 

 

دشمنت هم ز تو جز رحمت و ایثار ندید

 

خوش به حال دل آن کس که شد از یارانت

 

 

 

در سماوات و زمین و ملک و جن و بشر

 

ما ندیدیم کسی را ز شما خاکی تر

 

 

 

تو همه دلخوشی روز و شب دنیایی

 

همه هستند غلام و تو فقط آقایی

 

 

 

پرچم هیچ کس اندازه تو بالا نیست

 

محشری بی مثلی معجزه ای غوغایی

 

 

 

کار ما هست فقط عشق به تو ورزیدن

 

کار تو هست فقط دلبری و لیلایی

 

 

 

چه مقامی به تو داده است خدایت آقا

 

دلخوشی علی و زندگی زهرایی

 

 

 

چه قدر عشق میان تو و زهرایت بود

 

تو شدی فاطمی و فاطمه شد بابایی

 

 

 

رفتی و قامت زهرای جوان تو خمید

 

نود و پنج شب از درد به خود می پیچید

 

 

موضوعات مرتبط: ولادت پیامبر(ص) و امام جعفر صادق(ع)

 

 

اشعار میلاد پیامبر اکرم (ص) و امام جعفر صادق(ع)

 

 

 

 

اشعار ولادت آقا رسول الله(ص) – رحمان نوازنی

 

 

 

وقتی کنار اسم خودت لا گذاشتی

 

قبلش هزار مرتبه الاّ گذاشتی

 

 

 

هر چیز را به غیر خودت نفی کردی و

 

خود را یکی نمودی و تنها گذاشتی

 

 

 

اول خودت برای خودت جلوه کردی و

 

خود را برای خود به تماشا گذاشتی

 

 

 

نوری شبیه نور خودت آفریدی و

 

در او شکوه ذات خودت را گذاشتی

 

 

 

این نور را به پهنه عرش خودت زدی

 

خورشید را به عالم بالا گذاشتی

 

 

 

حمد تو را که خواند تو گفتی که "احمدی"

 

به به ! چه خوب رسم مسما گذاشتی

 

 

 

نوری از آفتاب جدا کردی و سپس

 

یک ماه آفریدی و آنجا گذاشتی

 

 

 

تسبیح گفت ماه برای تو و تو هم

 

او را "علی" صدا زدی ؛ اما گذاشتی

 

 

 

چندین هزار سال بگذرد از سر عاشقی

 

تا اینکه عشق راتو به اجرا گذاشتی

 

 

 

یعنی که عشق، عشق علی و محمد است

 

یعنی برای عشق دو لیلا گذاشتی

 

 

 

اما دو عشق صادره مبنا نداشتند

 

پس روی عشق پایه و مبنا گذاشتی

 

 

 

مبنای عشق چیست به جز عشق فاطمه

 

پس عشق را حضرت زهرا گذاشتی

 

 

 

اینگونه بود خلقت عالم شروع شد

 

خلقت از این سه نور معظم شروع شد

 

 

 

تنها تویی که تکیه به باغ ارم زدی

 

بین حیاط خلوتی حق قدم زدی

 

 

 

غیر از بهشت فاطمه که در سینه تو بود

 

در سیزده مزار بهشتی حرم زدی

 

 

 

لوح و قلم که دست نگارین تو رسید

 

ای خوش نگار! نام علی را قلم زدی

 

 

 

گاهی خودت علی شدی و روی دوش خود

 

تا بر فراز کعبه احمد قدم زدی

 

 

 

از رحمت خودت گرفتی و از هیبت علی

 

آن را به دست فاطمه خود به هم زدی

 

 

 

تا یک حسن درست شد و یک حسین؛ عشق

 

تا اینکه هی بریزد از این عالمین ؛عشق

 

 

 

باید برای فاطمه منبر بیاورند

 

تا مدحتی برای پیمبر بیاورند

 

 

 

زهرا اگر که مادر پیغمبر خداست

 

باید نبی شناسی از او در بیاورند

 

 

 

خیر کثیر هدیه به پیغمبر است و بس

 

تنها برای اوست که کوثر بیاورند

 

 

 

در واقع اولین نبی و آخرین نبی است

 

فرقی نداشت  اول و آخر بیاورند

 

 

 

پیغمبران کبوتر نامه برش شدند

 

تا در هوای او همه پر در بیاورند

 

 

 

او آفتاب بود اگرسایه ای نداشت

 

او با خدا یکی شد و همسایه ای نداشت

 

 

 

گلدسته های عرش به نام محمد است

 

تنها خدا ی عرش ، امام محمد است

 

 

 

آنقدر دلرباست، که بال فرشته ها

 

همواره صید دائم  دام محمد است

 

 

 

از او طلب نموده ای اصلا تو جام می؟!

 

ذکر علی علی می جام محمد است

 

 

 

این را خود علی به همه عاشقانه گفت:

 

که مرتضی عبید و غلام محمد است

 

 

 

حوریه چیست جز گل لبخند روی او

 

باغ بهشت چیست؟سلام محمد است

 

 

 

باید در آینه به جمالش نگاه کرد

 

باید علی شناس شد و روبه ماه کرد

 

 

 

خلق عظیم  تو دل ما را اسیر کرد

 

دست کریم تو دل ما را فقیر کرد

 

 

 

این عطر خلق و خوی صمیمانه تو بود 

 

دین را برای مردم ما دلپذیر کرد

 

 

 

آری گرسنه های طمع را میان شهر

 

این زندگی ساده تو سیر سیر کرد

 

 

 

تا اینکه ما به خوف و رجا بنده اش شویم

 

حق هم تو را رسول بشیر و نذیر کرد

 

 

 

آن سجده های ابری و بارانی شما

 

سجاده  را به گریه در آورد و پیر کرد

 

 

 

ما را به سجده های خودت رنگ و بو بده

 

بر جانماز غفلت ما آبرو بده

 

 

 

یکشب ظهور کن تو به غار حرای من

 

یعنی به بخوان دو آیه زچشمت برای من

 

 

 

به نفس پاک تو که همان نفس حیدر است

 

فریاد می زنم که تویی مرتضای من

 

 

 

من آخرالزمانیم آقا شروع کن

 

ایمان بریز روی من از ابتدای من

 

 

 

من در طواف گنبد خضرا شنیده ام

 

اینجا طواف کرده کبوتر به جای من

 

 

 

این روزها مدینه پر از دود و آتش است

 

شهر مدینه ات شده کرببلای من

 

 

 

 پهلوی در شکسته و مادر به بستر است

 

این اجر آن همه زحمات پیمبر است

 

 

 



احادیثی از امام رضا(ع) در مورد خواص انجیر، تخم مرغ، بادمجان و نخود

انجير بوى بد دهان را برطرف، استخوانها را محكم، رويش مو را زياد، بيمارى را برطرف مى كند و با وجود آن احتياجى به دارو نيست.

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، وبلاگ امام رضا در یکی از نوشته های خود اینگونه آورد که:

 

امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در مورد خواص برخی خوراکی ها فرموده اند:

 

خواص انجیر:

اَلتّينُ يَذهَبُ بِالبَخرِ وَيَشُدُّ العَظمَ وَيُنبِتُ الشَّعرَ وَيَذهَبُ بِالدّاءِ وَلايُحتاجُ مَعَهُ إِلى دَواءٍ؛انجير بوى بد دهان را برطرف، استخوانها را محكم، رويش مو را زياد، بيمارى را برطرف مى كند و با وجود آن احتياجى به دارو نيست.

 

وسائل الشيعه، ج17، ص133، ح1

 

 هشدار در مورد مصرف زیاد تخم مرغ

 

كَثْرَةُ اَكْلِ الْبَيْضِ وَ اِدْمانُهُ يورِثُ الطُّحالَ وَ رياحا فى رَأسِ الْمَعِدَةِ وَ الاِْمْتِلاءُ مِنَ الْبَيْضِ الْمَسْلوقِ يورِثُ الرَّبوَ وَ الاِْبْتِهارَ؛

 

زياد خوردن تخم مرغ و معتاد شدن به آن، بيمارى ورم طحال مى‏آورد و ايجاد كننده بادهايى در سرِ معده است و زياد خوردن تخم‏مرغ آب پز، نفَس تنگى و نفَس بريدگى مى‏آورد.

 

بحارالأنوار، ج 59، ص 321

 

 

پرهیز از خوردن همزمان تخم مرغ و ماهی

 

يَنْبَغى اَنْ تَحْذَرَ... اَنْ تَجْمَعَ فى جَوفِكَ الْبَيضَ وَ السَّمَكَ فى حالٍ واحِدَةٍ، فَاِنَّهااِذَا اجْتَمَعا وَلَّدا القُولَنْجَ و رياحَ الْبَواسيرِ، وَ وَجَعَ الاَْضْراسِ؛

 

بپرهيز از اين كه... تخم‏مرغ و ماهى را هم‏زمان بِخورى، چرا كه هرگاه اين دو با يكديگر خورده شوند، قولنج، باد بواسير و دندان درد مى‏آورند.

 

حياة الامام الرضا، ج 1، ص 222

 

 

 

خواص بادمجان:

 

 لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ ـ : اِسْتَـكْثِروا لَنا مِنَ الباذَنـْجانِ، فَاِنَّهُ حارٌّ فى وَقْتِ الْبَرْدِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْحَرِّ، مُعْتَدِلٌ فِى الاَْوقاتِ كُلِّها جَيِّدٌ فى كُلِّ حالٍ؛

 

به يكى از پيشكاران خود ـ : براى ما، بادمجان زياد تهيه كنيد، چرا كه در هنگام سرما، گرم و در هنگام گرما، سرد است، در همه اوقات، معتدل و در هر حال، خوب است.

 

طب الائمة، ص 139

 

 

 

 خواص نخود:

 

اَلْحِمَّصُ جَيِّدٌ لِوَجَعِ الظَّهْرِ؛

 

نخود براى كمر درد مفيد است.

 

كافى، ج 6، ص 343، ح 4

 برچسب ها: امام  ، رضا  ، نخود  ، انجیر  ، بادمجان


20 شگفتی درباره بدن انسان

 

دریچه خبر/ بسیاری از شگفت‌انگیز‌ترین کشفیات در تمامی زمینه‌های علمی به گونه‌ای با بدن انسان در ارتباط مستقیم است.

 

 از DNA گرفته تا اتمهای درون بدن، بدن انسان یک شگفتی علمی است؛ و در ادامه 20 مورد از این شگفتی‌ها را خواهید دید:

 

آپاندیس برای زندگی

 

نام آپاندیس همیشه به بدی یاد می‌شود. با این عضو از بدن معمولا به شکل عضوی برخورد می‌شود که میلیون‌ها سال پیش کارایی خود را از دست داده است و تنها کارایی که دارد عفونت گاه و بی‌گاه و ابتلای انسان‌ها به التهاب آپاندیس است. اما به تازگی کشف شده که این عضو برای باکتری‌هایی که به عملکرد سیستم هاضمه انسان کمک می‌کنند،‌بسیار مفید است. این باکتری‌ها از آپاندیس برای پناه‌گرفتن از فعالیت‌های شدید روده استفاده می‌کنند، جایی که بتوانند در‌آن تقسیم شده و جمعیت خود را در سیستم هاضمه بالا نگه‌دارند.

 

مولکول غول‌پیکر

 

مولکول‌ها از نظر ابعاد تفاوت‌های بسیاری دارند و می‌توانند نوعی ساده و دو اتمی مانند اکسیژن باشند و یا ساختاری پیچیده و ارگانیک. اما بزرگترین مولکولی که در طبیعت یافت می‌شود درون بدن انسان نهفته است و کروموزوم 1 نام دارد. درون هسته یک سلول عادی در بدن انسان 23 جفت کروموزوم قرار دارد . کروموزوم 1 بزرگترین مولکول است که شامل 10 میلیارد اتم است تا بتواند حجم اطلاعاتی که درون مولکول رمز‌نویسی می شوند را در خود جا دهد.

 

محاسبه اتمی

 

درک کوچکی اتمهایی که بدن انسان را تشکیل داده‌اند کار بسیار دشواری است، مگر اینکه بتوانید به تعداد آنها نگاهی بیاندازید. بدن یک انسان بالغ از تعداد تقریبی 7,000,000,000,000,000,000,000,000,000 یا هفت اکتیلیون اتم تشکیل شده است.

 

ریزش مو

 

شاید باورکردنش دشوار باشد،‌اما تعداد تارهای موی موجود بر روی بدن انسان با تعداد تارهای موی بدن یک شامپانزه برابر است،‌تنها به این دلیل که موهای بدن انسان بی‌استفاده هستند،‌تقریبا نامرئی به نظر می‌آیند. هنوز مشخص نیست که چرا این لایه محافظ از روی پوست بدن انسان برداشته شده است.

 

تکامل پوست غازی

 

برجسته شدن محل رویش مو بر روی پوست درهنگام سرما که به پدیده پوست غازی شهرت دارد بقایایی از فرایند رشد و تکامل انسان‌ها در طول دوره‌‌های مختلف است. این پدیده زمانی رخ می‌دهد که ماهیچه‌های بسیار ریز اطراف ریشه مو تار مو را محکم‌تر از همیشه نگه‌می‌دارند که درصورتی که بدن انسان مملو از مو بود، این پدیده می‌توانست منجر به نفوذ هوا در میان موها شود،‌اما اکنون که بدن انسان‌ها خالی از مو است، تنها منجر به عجیب‌ شدن ظاهر پوست بدن می‌شود.

 

آسیب فضایی

 

شاید در بسیاری از فیلم‌ها نتیجه قرار گرفتن بدن انسان در فضا بدون به تن داشتن لباس مخصوص فضانوردی مرگبار نشان داده شده باشد،‌اما حقیقت به این دردناکی نیست. تمام شدن هوای درون بدن قطعا مشکلاتی را برای انسان به وجود خواهد آورد، اما این مشکلات برخلاف تصورات هالیوود است. با وجود اینکه مایعات در شرایط خلاء نیز می‌توانند به جوش بیایند، خون در بدن انسان به واسطه سیستم چرخش خون تحت فشار قرار می‌گیرد و باوجود اینکه فضا بسیار سرد است، بدن به سرعت حرارت خود را از دست نخواهد داد زیرا خلاء خود عایقی قدرتمند است. درواقع آنچه انسان را در خلاء موجود در فضا خواهد کشت،‌نبود هوا است. در سال 1965 در حین تست لباس در اتاق خلاء ناسا، لباس دچار آسیب شد، اما قربانی،‌که در نهایت نجات پیدا کرد،‌توانست برای 14 ثانیه هوشیار باقی بماند. محدودیت زنده ماندن در این شرایط هنوز مشخص نیست اما احتمالا یک الی دو دقیقه خواهد بود.

 

فروپاشی اتمی

 

اتم‌های سازنده بدن اکثرا فضاهایی خالی هستند،‌در این صورت اگر فضای موجود در آنها گرفته شود،‌می‌توان بدن انسان را درون فضایی کوچک جا داد. درصورتی که تمامی فضای اتمی در بدن انسان از بین برود،‌می‌توان بدن انسان را درون مکعبی به حجم یک پانصدم سانتیمتر گنجاند! ستاره‌های نوترونی نیز از ساختار فشرده شده مشابهی برخوردارند. یک سانتیمتر مکعب از مواد سازنده این ستاره‌ها بر روی زمین 100 میلیون تن وزن دارد.

 

دافعه الکترومغناطیسی

 

اتمهای سازنده یک ماده هرگز یکدیگر را لمس نمی‌کنند. هرچه این اتمها به یکدیگر نزدیک‌تر شوند، دافعه الکترومغناطیسی میان آنها افزایش می‌یابد، درست مانند اینکه بخواهید دو قطب مخالف دو آهن‌ربای قوی را به یکدیگر نزدیک کنید. این رویداد در زمانی که اجسام به نظر با یکدیگر در تماسند نیز رخ می‌دهد.زمانی که انسان بر روی یک صندلی نشسته،‌ دراقع با صندلی در تماس نیست، بلکه به واسطه دافعه الکترومغناطیسی در فاصله بسیار کمی بالای صندلی شناور است. این نیروی الکترومغناطیسی چندین میلیارد برابر قوی‌تر از گرانش است.

 

از غبار ستاره‌ای به غبار ستاره‌ای

 

هر اتم سازنده بدن انسان میلیاردها سال قدمت دارد. هیدروژن به عنوان مرسوم‌ترین عنصر در جهان و یکی از اصلی‌ترین ترکیب‌ها در بدن انسان، 13.7 میلیارد سال پیش طی رویداد بیگ بنگ به وجود آمده است. اتمهای سنگین‌تر از قبیل کربن و اکسیژن درحدود هفت تا 12 میلیارد سال پیش در میان ستاره‌ها به‌وجود آمدند و به واسطه انفجار ستاره‌ها در میان فضا پراکنده شدند. برخی از این انفجارها به اندازه‌ای قدرتمند بودند که عناصر سنگین‌تری از آهن که ستاره‌ها قدرت ساخت آنها را نداشتند،‌تولید کردند. این به آن معنی است که ترکیبات سازنده بدن انسان حقیقتا باستانی‌اند و بدن انسان از غبارهای ستاره‌ای تشکیل شده‌است.

 

بدن کوانتومی

 

یکی از اسرار علم این است که چگونه پدیده‌ای به آشکاری و وضوح بدن انسان می‌تواند از ذراتی غریب کوانتومی از قبیل اتمها و ترکیبات آنها ساخته شده باشد. اگر از انسان‌ها خواسته شود که تصویر یکی از اتمهای بدن خود را ترسیم کنند، چیزی شبیه به سامانه خورشیدی رسم خواهند کرد که در آن هسته نقش خورشید را ایفا کرده و الکترون‌ها به عنوان سیاره‌ها در اطراف آن در چرخشند. این مدلی ابتدایی از اتم بود اما بعد‌ها مشخص شد این اتمها در لحظه از بین می‌روند. این به آن دلیل است که الکترون‌ها از بار الکتریکی برخوردارند و سرعت گرفتن چنین ذره‌ای که باید در مداری خاص نیز باقی بماند،‌منجر به از دست رفتن انرژی آن در قالب نور خواهد شد و الکترون به درون هسته سقوط خواهد کرد. در واقعیت،‌الکترون‌ها به مدارهایی خاص محدود می‌شوند درست مانند اینکه روی ریلی درحرکت باشند. الکترون‌ها نمی‌توانند در جایی میان دو مدار زندگی کنند از این رو باید جهشی کوانتومی میان یکدیگر انجام دهند. همچنین الکترون‌ها مانند ذرات کوانتومی در مناطقی احتمالی حضور دارند از این رو نمی‌توان موقعیت آنها را با یک نقطه مشخص تعیین کرد.

 

سرخی خون

 

شاید فکر کنید سرخ بودن خونی که از بدن خارج می‌شود به واسطه وجود آهن است اما حقیقت چیز دیگری است. سرخی خون به این دلیل است که آهن در حلقه‌ای از اتمهای درون هموگلوبین که پروفیرین نامیده می‌شوند،‌اتصالی ایجاد می‌کند و این ساختار رنگ سرخ را ایجاد می‌کند. میزان سرخی هموگلوبین به میزان وجود اکسیژن در آن بستگی دارد. در حضور اکسیژن شکل پروفیرین تغییر پیدا کرده و سلول‌های سرخ خون رنگی زنده‌تر به خود می‌گیرند.

 

ویروسی شدن

 

DNA انسان شامل ژن‌هایی از هشت رترو-ویروس است،‌ویروس‌هایی که از مکانیزم سلولی برای کد‌گذاری DNA برای کنترل یک سلول استفاده می‌کنند. دربرخی از دوره‌های تاریخ بشر،‌این ژن‌ها درون DNA انسان گنجانده شده‌اند. این ژن‌های ویروسی امروزه در فرایند تولید مثل انسان نقش مهمی به عهده دارند اما در عین حال با تبار ژنتیکی انسان غریبه‌اند.

 

حیات‌های دیگر

 

حقیقت این است که تعداد باکتری‌هایی که در بدن انسان وجود دارند از تعداد سلول‌های انسانی بسیار بیشتر است که اکثر این باکتری‌ها مفید بوده و هیچ آسیبی به بدن وارد نمی‌آورند. در دهه 1920 یک مهندس آمریکایی مطالعه‌ای انجام داد تا دریابد آیا حیوانات می‌توانند بدون باکتری‌ها زندگی کنند تا در این صورت با ایجاد جهانی بدون باکتری زندگی سلامت‌تری را برای انسان‌ها به ارمغان آورد. نتیجه آزمایش‌های وی مشخص بود، پرورش حیواناتی بدون باکتری کاری شدنی بود،‌اما اکثر این حیوانات به سرعت می‌مردند و آنها که زنده می‌ماندند نیز باید از غذاهایی ویژه تغذیه می‌کردند. این به آن دلیل است که باکتری‌های موجود در روده به هضم غذاها کمک می‌کنند. ممکن است انسان بتواند بدون باکتری زندگی کند،‌اما بدون کمک آنزیم‌هایی که باکتری‌ها درون روده تولید می‌کنند، باید از غذاهایی حاوی مواد مغذی بیشتر استفاده کند.

 

مهاجمان مژه

 

هرکسی ممکن است متناسب با سنش به آفت مژه مبتلا شود. این جانداران بسیار کوچک با استفاده از سلول‌های کهنه پوستی و روغن طبیعی تولید شده در فولیکول‌های موی انسان زندگی می‌کنند. این موجودات معمولا بی‌ضرر هستند اما درعین حال می‌توانند منجر به بروز واکنش‌های آلرژیک شوند. ابعاد این جانداران یک سوم میلی‌متر بوده و معمولا شفافند،‌از این رو نمی‌توان آنها را بدون چشم غیر‌مسلح مشاهده کرد. این آفت‌ها در نزدیکی اتصال مژه با پوست پلک زندگی می‌کنند و می توان آنها را در مژه‌های نیمی از انسان‌ها مشاهده کرد که هرچه سن افزایش پیدا کند،‌تعداد این موجودات نیز افزوده می‌شود.

 

ردیاب‌های نوری

 

چشم‌های انسان به اندازه‌ای حساسند که می‌توانند تنها چند فوتون نوری را دریابی کنند. اگر در شبی بسیار شفاف به صورت فلکی اندرومدا نگاه کنید، توده‌ای بسیار مبهم و نامشخص از نور را می‌توان با چشم غیر مسلح دید. اندرومدا نزدیک ترین کهکشان به راه‌شیری است که این نزدیک بودن به معنی فاصله‌ای برابر 2.5 میلیون سال نوری است. زمانی که فوتون‌های نور این کهکشان که به چشم انسان می‌رسند،‌سفر خود را آغاز می‌کنند، هیچ انسانی وجود نداشته‌است. به بیانی دیگر انسان با دیدن نور این کهکشان،‌درحال نگریستن به فاصله‌ای باورنکردنی است و درحقیقت به گذشته‌ای 2.5 میلیون ساله چشم دوخته‌است.

 

شمارش حسی

 

برخلاف آنچه همه فکر می‌کنند، انسان بیش از پنج حس دارد. برای مثال دست خود را با فاصله‌ای چند سانتیمتری از اتویی داغ نگه‌دارید. هیچ‌یک از پنج حس شما نمی‌توانند به شما بگویند که اتو داغ است و شما را خواهد سوزاند. اما شما داغی اتو را از فاصله احساس کرده و آن را لمس نمی‌کند. این احساس داغی به واسطه حسگر‌های حرارتی امکان‌پذیر می‌شود که درون پوست بدن قرار دارند. به واسطه همین حسگرها است که انسان می‌تواند درد را نیز ردیابی کرده و بگوید چه زمانی بدنش وارونه قرار گرفته است. همچنین هرکس با چشمان بسته می‌تواند به سرعت بینی خود را بر روی صورتش پیدا کند. این کار به واسطه حسی امکان‌پذیر می‌شود که حس عمقی نام دارد،‌حسی که به انسان می‌گوید اندام‌های بدنش متناسب با یکدیگر در کجا قرار گرفته‌اند. این حس به واسطه ترکیب دانش مغز از عملکرد ماهیچه‌های بدن و احساس ابعاد و اندازه این اندام‌ها به وجود می‌آید.

 

سن حقیقی

 

عمر انسان از یک تخمک آغاز می‌شود. سلولی بسیار کوچک که ابعاد آن درحدود یک نقطه، یا 0.2 میلیمتر است. این تخمک زمانی در بدن مادر شکل گرفته که مادر خود یک جنین بوده‌است از این رو شکل گیری سلول تخمک و نیمی از DNA که از مادر به فرزند می‌رسد را می‌توان اولین لحظات وجود یک انسان درنظر گرفت و این رویداد پیش از تولد مادر رخ می‌دهد. در این صورت اگر مادر شما در زمان تولدتان 30 سال سن داشته، پس شما در تولد 18 سالگی‌تان در حقیقت 48 سال سن‌داشته‌اید نه 18 سال!

 

تاثیر اپی‌ژنتیک

 

همواره ژنها به عنوان عوامل کنترل کننده شکل فیزیکی انسان‌ها نام برده‌شده‌اند اما ژنها تنها بخش‌هایی بسیار کوچک از DNA انسان به شمار می‌روند. 97 درصد دیگر DNA تا همین اواخر بی‌استفاده تصور می‌شد اما اکنون دانشمندان دریافته‌اند که اپی‌ژنتیک،‌فرایندی که در خارج از ژن‌ها رخ می‌دهند نیز تاثیر قابل تاملی بر روی رشد انسان دارد. برخی از بخش‌های این فرایند به عنوان یک سوئیچ ژن‌ها را خاموش و روشن می‌کنند. تا مدتها این معما که 20 هزار ژن چگونه می‌توانند شکل فیزیکی بدن انسان را تعیین کنند، ذهن دانشمندان را به خود درگیر کرده بود اما اکنون تاثیر 97 درصد دیگر DNA نیز کشف شده و همه به اهمیت آن پی‌برده‌اند.

 

عمل آگاهانه

 

بیشتر افراد بر این باورند که ذهن آگاه آنها در پس چشم‌ها قرار دارد،‌درست مانند اینکه انسانی کوچک در پس چشم‌ها نشسته باشد و فعالیت‌های خودکار بدن را کنترل کند. مشخص است که این تنها یک مثال است اما اینگونه به نظر می‌آید که خود‌آگاهی در بدن انسان وجودی مستقل داشته و به دیگر اندام‌های بدن دستور می دهد که چه‌کاری انجام دهند. در واقعیت،‌بیشترین بخش کنترل در بدن انسان به صورت ناخود‌آگاه رخ می‌دهد. برخی از کارها با تمرین خودکار می‌شوند و انسان برای انجام دادن آنها به فکر کردن نیازی نخواهد داشت. در این شرایط فرایند‌های خودکار توسط یکی از ابتدایی‌ترین بخش‌های مغز،‌در نزدیکی ساقه مغز انجام می‌گیرند. با این‌همه کاری بسیار آگاهانه،‌مانند برداشتن یک جسم نیز از بخش‌هایی ناخود‌آگاهانه برخوردار است،‌زیرا مغز پیش از اینکه فرد تصمیم برداشتن جسم را گرفته باشد،‌آغاز به فعالیت کرده‌است.

 

خطای دید

 

تصاویری که انسان از جهان اطرافش می‌بیند مصنوعی است. مغز انسان مشابه یک دوربین تصویربرداری تصاویر را ایجاد نمی‌کند. در عوض مغز مدلی از جهان را بر اساس اطلاعاتی که به واسطه واحد‌های اندازه‌گیری نور،‌ رنگ،‌زوایا، انحنا و دیگر ویژگی‌ها به دست می آورد، ایجاد می‌کند. به این شکل مغز می‌تواند نارسایی نقطه کور شبکیه چشم را نیز جبران کند. مغز همچنین می‌تواند تاثیر حرکات بسیار سریع چشم را که منجر به ایجاد تصاویر نادرست در چشم می‌شود را جبران کند. اما این فرایند درعین حال باعث می‌شود تا چشم انسان به سرعت فریب بخورد. عملکرد تلویزیون، فیلم‌ها و خطاهای تصویری به واسطه فریب دادن مغز درباره آنچه که می‌بیند،‌طراحی شده است. این فریب است که باعث می‌شود ماه بزرگتر از ابعاد واقعی‌اش دیده شود و یا ابعاد آن متغیر به نظر بیاید،‌ابعاد واقعی ماه به اندازه حفره‌ای است که توسط یک پانچ دستی که در فاصله‌ای برابر طول بازوی انسان نگه داشته شده‌،‌ایجاد شده‌باشد!

 



13خوراکی اعجاب آور برای افزایش طول عمر

13 خوراکی اعجاب آور برای افزایش طول عمر وجود دارد که بهتر است مطالب زیر را بخوانید.

 زهرا رضایی، کارشناس ارشد تغذیه در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبرنگاران عنوان کرد: خوراکی های اعجاب آوری وجود دارد که با مصرف آنها باعث افزایش طول عمر می شود که در اینجا به آن اشاره می کنیم.

 

1- سیر

 

رضایی گفت: سیر به خاطر داشتن ترکیبات آلیسین خاصیت آنتی بیوتیکی دارد بوی خاص سیر هم به دلیل وجود همین ماده است.

 

وی با بیان این مطلب افزود: علاوه بر این سیر اثر ضد انعقاد خون جذب کننده و پایین آورنده فشار خون هم دارد.

 

وی تاکید کرد: این ماده غذایی ارزشمند نقش مهمی در پیشگیری از سرطان های گوارشی- بیماری های قلبی و عروقی و کاهش میزان کلسترول خون دارد.

 

2- پیاز

 

رضایی تصریح کرد: پیاز نیز خاصیت آنتی بیوتیکی و البته ضد عفونی دارد پیاز باکتری های عامل پوسیدگی دندان ها، ورم لثه را می کشد.

 

وی با بیان این مطلب افزود: پیاز مانع ایجاد برخی واسطه های التهابی می شود آنچه پیاز انجام می دهد این است که یک نیروی کمکی در مقابل برخی بیماری ها مثل آسم و مشکلات ناشی از استعمال دخانیات عمل می کند.

 

3- زردچوبه و فلفل سیاه

 

رضایی تشریح کرد: زردچوبه که حاوی آنتی اکسیدان های قوی ضد التهاب ها و ضد سرطان هاست این ادویه در کنار فلفل سیاه خاصیتش ده برابر می شود.

 

4- سویا

 

این کارشناس ارشد تغذیه گفت: در سویا "ایزوفلان" وجود دارد که "ایزوفلان" آنتی اکسیدانی قوی است که خطر ابتلا به سرطان و بیماری های قلبی و عروقی را کاهش می دهد.

 

وی با بیان این مطلب ادامه داد: میزان کلسترول خون را پایین می آورد و برخی نشانه های یائسگی را تسکنی می دهد و سویا به شکل سس سویا،‌شیر سویا و یا ماست سویا عرضه می شود.

 

وی تاکید کرد:‌دانه های سویا به هیچ وجه با سویای واقعی قابل مقایسه نیستند.

 

5- قارچ ها

 

رضایی اظهار کرد: بعضی از قارچ ها مانند قارچ ژاپنی سیستم دفاعی بدن را تحریک کند که این اثر به خاطر وجود "پلی ساکاریدهایی" در این نوع قاچ هاست.

 

6- میوه های قرمز

 

این کارشناس ارشد تغذیه تصریح کرد: تمشک، توت فرنگی، توت سیاه، زغال اخته، انگور فرنگی سیاه، توت کانادایی، انگور سیاه و میوه هایی سرشار از آنتی اکسیدان پلی فنول و فلاویند هستند.

 

وی با بیان این مطلب ادامه داد: به طور مثال تمشک 2 برابر بیشتر از گریپ فروت و حدودا 9 برابر کیوی ذخیره آنتی اکسیدان دارد به همین دلیل است که میوه های قرمز بیماری های اختلال در بيماري هاي عصبی مانند (آلزایمر) پیشگیری می کند و فشار خون را پایین می آورد و از بروز بیماری های قلبی و عروقی نیز پیشگیری می کند، سرعت رشد تومورها را کند می کند و عوامل سرطان زا را از بین می برند.

 

7- شکلات سیاه

 

رضایی اظهار کرد: شکلات تلخ در مبارزه با خستگی و نیز پیشگیری از بیماری های قلبی و عروقی سهیم است.

 

وی با بیان این مطلب افزود: مشکلات گردش خون را با افزایش حجم رگ ها، محدود کردن حمله های پلاکتی و سیال کردن خون برطرف می کند.

 

وی تشریح کرد: شکلات سیاه با اثر سرخوشی اش یک ضد افسردگی طبیعی است هر چه شکلات طبیعی تر باشد خوردن منظم آن بیشتر توصیه می شود، البته به شرط رعایت تعادل و میانه روی زیرا کاکائو یک ماده کم کالری نیست.

 

8- ماهی

 

رضایی اظهار کرد: ماهی سرشار از امگا 3 است و به خاطر فوایدش برای سیستم قلبی و عروقی مشهور شده است.

 

وی ادامه داد: میزان کافی امگا 3 در پیشگیری از سرطان و مشکلات خلق و خو در افراد افسرده موثر است.

 

وی توصیه کرد: به زنان باردار نیز توصیه می شود که امگا 3 زیادی مصرف  کنند زیرا امگا 3 حاوی اسیدهای چرب ضروری برای رشد مناسب مغز جنین است.

 

وی تاکید کرد: 2 یا 3 بار در هفته ماهی بخورید البته خوردن ماهی های کوچکتر در اولویت است چون ماهی های کوچکتر حاوی جیوه کمتری است.

 

9- چای سبز

 

رضایی تشریح کرد: چای سبز یک ضد سرطان بسیار عالی است و با کاهش پلاک های آتروم از بیماری های قلبی و عروقی پیشگیری می کند چون پلاک آتروم عامل انسداد عروق هستند.

 

وی ادامه داد: این چای مانند یک سم زدا برای بدن عمل می کند و پیری را به تاخیر می اندازد.

 

10- غلات کامل

 

رضایی در ادامه گفت:‌ غلات کامل سرشار از فیبراند و باید در لیست  غذایی ما از اولویت بالایی قرار گیرند و جایگزین غلات تصفیه شده شوند.

 

وی اظهار کرد: غلات تصفیه شده طی مراحل صنعتی، بخش عمده ای از خواصشان مخصوصا فوایدی را که برای گوارش و سیستم قلبی و عروقی دارند از دست می دهند .

 

رضایی تاکید کرد: نان کامل، غلات کامل صبحانه و دیگر غلات (برنج و نان) باید هر روز مصرف شوند.

 

11- روغن زیتون

 

رضایی عنوان کرد: ماده غذایی اصلی رژیم های مدیترانه ای روغن زیتون است که مزیت اصلی اش ایجاد تعادل میان امگا 3 و امگا 6 است.

 

وی با بیان این مطلب ادامه داد: این روغن در پیشگیری از بیماری های قلبی و عروقی موثر است و توصیه می شود این روغن را جایگزین روغن های دیگر کرد.

 

12- بروکلی و سبزیجات دیگر

 

این کارشناس ارشد تغذیه گفت: بروکلی، گل کلم، کلم بروکسل و البته گوجه فرنگی و فلفل و بعد از آنها چغندر و کدو تنبل سبزیجان فوق العاده ای برای سلامتی هستند.

 

وی با بیان این مطلب افزود: این مواد غذایی را باید 2 بار در روز و در وعده های غذایی ناهار و شام استفاده شود.

 

13- زنجبیل

 

رضایی اظهار کرد: زنجبیل حاوی آنتی اکسیدان های بسیار سودمند برای پیشگیری از بیماری های قلبی و عروقی و برخی سرطان ها و دیگر بیماری های مرتبط با افزایش سن است.

 

وی ادامه داد: خواص ضد التهابی بسیار دارد خصوصا در درمان بیماری های روماتیسم و ورم مفاصل دارد.

 

وی خاطر نشان کرد: در نهایت زنجبیل گوارش را تسهیل کرده و به مبارزه با تهوع و استفراغ کمک می کند./ح

 برچسب ها: طول عمر  ، خوراكي  ، سي


 8 نسخـه طبیعی برای چاق‌ها

 اگر در گروه افرادی هستید كه شیوه‌های مختلف را برای درمان چاقی و اضافه وزن خود تجربه كرده و نتوانسته‌اید به وزن ایده‌آل خود نزدیك شوید، توصیه می‌كنیم با اجرای توصیه درمانگران شیوه‌های طبیعی درمان در سراسر جهان برای كاهش و تثبیت وزن خود اقدام كنید.

 

 

  برترین ها:  اگر در گروه افرادی هستید كه شیوه‌های مختلف را برای درمان چاقی و اضافه وزن خود تجربه كرده و نتوانسته‌اید به وزن ایده‌آل خود نزدیك شوید، توصیه می‌كنیم با اجرای توصیه درمانگران شیوه‌های طبیعی درمان در سراسر جهان برای كاهش و تثبیت وزن خود اقدام كنید. درمانگران شیوه‌های طبیعی درمان در جهان برای كاهش وزن و رسیدن به وزن مطلوب و ایده‌آل مخاطبان‌شان، پیش از هر چیز آنها را به اصلاح برنامه و رژیم غذایی تشویق می‌كنند و از آنها می‌خواهند به جای مصرف مواد غذایی فرآوری‌شده، مصرف خوراكی‌های طبیعی سالم و غذاهای آب‌پز یا بخارپز شده را در برنامه غذایی خانواده قرار دهند.   آنها مصرف مواد غذایی سالم، افزایش وعد‌ه‌های غذایی و داشتن تحرك لازم را مهم‌ترین شرط برای كاهش وزن و رسیدن به وزن مناسب می‌‌دانند و بر این باورند كه رعایت ساده‌ترین نكات می‌تواند خانواده‌ای را برای همیشه از خطر اضافه وزن و چاقی و عوارض ناشی از آن از قبیل فشارخون، بیماری‌ها و ناراحتی‌های قلبی، تنگی‌نفس، چربی خون و ده‌ها بیماری مفصلی - عضلانی دیگر رهایی بخشد.

 

 

توصیه‌هایی كه باید جدی بگیرید

 

با مطالعه و به‌كارگیری طلایی‌ترین توصیه متخصصان طب مكمل در جهان می‌توانید با ساده‌ترین راه‌ها از بروز چاقی و اضافه وزن پیشگیری كنید.

   هرروز نصف لیوان آب گریپ ‌فروت را با نصف لیوان آب پرتقال مخلوط كرده و بنوشید. این كار به افزایش متابولیسم بدنتان كمك می‌كند.

   افزایش سوخت‌وساز بدن با فعالیت‌های بدنی و ورزش مهم‌ترین شیوه درمان چاقی و اضافه وزن است. بهترین ورزش‌ها برای این منظور شنا، دویدن مسافت‌های كوتاه و تنیس است.

   ماساژ اندام‌ها به ویژه ماساژ بخش‌هایی از بدن كه دچار سلولیت هستند پیش از حمام در درمان سلولیت‌ها و كاهش وزن موضعی بدن بسیار مؤثر است.

   نوشیدن آب سبزیجاتی مانند كلم و كرفس به‌عنوان بهترین چربی‌سوزهای گیاهی از سوی متخصصان تغذیه و طب سنتی توصیه می‌شود.

 

 

عرقیات گیاهی را فراموش نكنید

 

یكی دیگر از شیوه‌های پیشگیری از چاقی و تجمع چربی‌ها در بدن نوشیدن آب و عرقیات گیاهی چربی‌سوز است. از دیدگاه درمانگران طب سنتی نوشیدن آب و عرقیات گیاهی به میزان كافی می‌تواند موجب افزایش متابولیسم بدن شده و این شیوه به مرور موجب بهبود روند كالری‌سوزی در بدن شود. به این ترتیب نوشیدن آب به مقدار كافی در طول روز و گنجاندن عرق گیاهی زیره و عرق شوید به همراه آب در برنامه غذایی و میان‌وعده‌های غذایی، می‌تواند علاوه بر پاكسازی بدن از چربی‌ها و مواد زائد به افزایش میزان سوخت و ساز كالری‌ها در بدن نیز كمك كند. برای تهیه این نوشیدنی‌ها كافی است مقداری از این عرق‌های گیاهی را با همان مقدار آب تركیب كرده و خنك میل كنید.

 

 

چای گیاهی ضد‌چاقی و بدخلقی

 

حتما تا امروز در میان اعضای خانواده یا فامیل‌تان با افرادی برخورد داشته‌اید كه به دلیل رعایت رژیم غذایی خاص یا كم كردن میزان غذایی كه در وعده‌های غذایی میل می‌كنند، دچار بدخلقی و بی‌حوصلگی شده‌اند. درمانگران طب طبیعی معتقدند افرادی كه رژیم غذایی خاصی را دنبال می‌كنند باید در كنار رعایت دستورهای متخصص‌شان از انواع چای‌های گیاهی مانند چای گزنه یا چای باباآدم استفاده كنند تا به این ترتیب علاوه بر استفاده از خواص چربی‌سوزی آنها از خواص آرامش‌بخشی و تسكین‌دهندگی آنها نیز بهره‌مند شوند. نوشیدن این چای‌ها 2 تا 3 فنجان در طول روز می‌تواند تاثیر موثر و مفیدی در كاهش وزن و برطرف كردن بدخلقی داشته باشد.

 

 

جعفری را با هویج میل کنید

 

 در متون طب سنتی به این نكته اشاره شده كه نوشیدن مخلوطی از آب جعفری به همراه آب‌هویج در میان‌وعده عصرگاهی می‌تواند تاثیر زیادی در كاهش وزن و از بین رفتن چربی‌ها در بدن داشته باشد. درمانگران این شیوه درمانی بر این باورند كه نوشیدن آب جعفری به تنهایی می‌تواند موجب كنترل و تنظیم میزان قند خون شده و به سلامت افراد دچار اضافه وزن كمك می‌كند. علاوه بر این، مصرف جعفری در وعده‌های غذایی می‌تواند میزان كلسترول خون را كاهش داده و آن را كنترل كند. توصیه ما به شما این است كه هنگام خرید، دقت كنید تا هویج تازه و برگ‌های تیره‌تر جعفری را انتخاب كنید.

 

 

 

چربی‌سوزی به‌سبك هندی‌ها

 

درمانگران آیوردا مصرف فلفل قرمز در وعده‌های غذایی را مهم‌ترین عامل برای افزایش سوخت‌وساز بدن می‌دانند. آنها فلفل‌قرمز را یكی از طبیعی‌ترین خوراكی‌های چربی‌سوز می‌شناسند كه می‌تواند میزان چربی‌های موجود در بدن را به حداقل ممكن برساند. البته این درمانگران به مراجعان خود توصیه می‌كنند كه درصورت داشتن اختلال در عملكرد دستگاه گوارش، درد معده یا بیماری‌های گوارشی دیگر و همین‌طور درصورت ابتلا به بیماری‌های عصبی یا زودخشمی این شیوه را برای كاهش وزن و رسیدن به وزن ایده‌آل‌شان انتخاب نكنند و به جای این شیوه سراغ دیگر شیوه‌های طبیعی درمان بروند و با مشورت متخصص یا درمانگر حاذق طب سنتی یا مكمل بهترین شیوه طبیعی لاغری را امتحان كنند.

 

 

هماهنگی سایز اندام‌ها با چند سوزن

 

 یكی از مزیت‌های درمان چاقی با كمك طب‌ سوزنی چین، امكان تغییر سایز، لاغری و كاهش‌وزن موضعی برخی از اندام‌های بدن است. در این شیوه درمانگر با كمك سوزن‌های بسیار نازك و یك‌بار مصرف به كاهش سایز و لاغر شدن برخی از اندام‌ها مانند شكم، بالای پاها و پهلو‌ها می‌پردازد. در این شیوه درمانگر با تحریك اندام مورد نظر به كلاژن‌سازی، جمع شدن و كاهش سایز آن عضو كمك می‌كند و بیمار پس از 10 جلسه درمانی می‌تواند شاهد كاهش‌وزن و كاهش سایز در موضع مورد نظر باشد. این شیوه در افرادی كه علاقه‌مند به داشتن سایزی یكسان در تمامی اندام‌های بدن هستند، بسیار موثر است.

 

 

ماساژ چینی و لاغری موضعی

 

 اگر در جست‌وجوی راهی هستید كه بتوانید به واسطه آن روند لاغری خود را افزایش دهید، می‌توانید روی ماساژ طب چینی حساب كنید. درمانگران این شیوه درمانی با ماساژ نقاط خاصی از بدن كه دقیقا همان نقاط طب سوزنی است به افزایش سوخت‌وساز بدن كمك كرده و عملكرد دستگاه گوارش را بهبود می‌بخشند. به این ترتیب با كمك این شیوه درمانی علاوه بر آنكه می‌توانید عملكرد اندام‌های درونی را در مسیر لاغر شدن هدایت كنید، می‌توانید از تاثیر ماساژ به‌صورت موضعی به ویژه در ناحیه شكم، پهلوها و بالای پاها بهره ببرید و زودتر از آنچه باید به وزن ایده‌آل‌تان نزدیك شوید.

 

 

زنجبیل را به سبد غذایی‌تان اضافه كنید

 

 درمانگران هندی بر این باورند كه گنجاندن زنجبیل در برنامه غذایی هفتگی، دست‌كم 3بار، تاثیر زیادی در كاهش وزن و افزایش میزان سوخت‌وساز بدن دارد. این گیاه دارویی از آن نظر كه متابولیسم بدن را بالا می‌برد، در گروه موفق‌ترین چربی‌سوزها و كالری‌سوزهای طبیعی به حساب می‌آید كه می‌تواند روند لاغری را در افراد علاقه‌مند به كاهش وزن تسریع كند. درمانگران هندی بر این باورند، خوردن سالاد حاوی زنجبیل یا ماستی كه زنجبیل تازه در آن رنده‌شده می‌تواند میزان اشتهای افراد را پیش از خوردن ناهار و شام كاهش دهد و به این ترتیب به كاهش وزن منجر شود.

 

 

سركه را جایگزین سس كنید

 

بسیاری از درمانگران طب سنتی چین بر این باورند كه مصرف سركه سیب می‌تواند تاثیر چشمگیری در كاهش وزن داشته باشد. این درمانگران نوشیدن مخلوطی از یك لیوان آب و 2 قاشق غذاخوری سركه سیب را یكی از بهترین شیوه‌ها برای افزایش سوخت‌وساز كالری‌ها می‌دانند. از طرفی این درمانگران به افراد دچار اضافه وزن توصیه می‌كنند كه به جای مصرف سس هنگام خوردن سالاد، از سركه انگور یا سركه‌سیب استفاده كنند.


7 ادويه معجزه گر را دريابيد

دنیای ادویه‌ها دنیای شگفت انگیزی است. نتایج مطالعات گوناگون حاکی از آن است که ادویه‌ها برای سلامتی بدن مفید هستند: زرد چوبه خواص ضد سرطانی دارد، فلفل سیاه برای دستگاه گوارش مفید است، فلفل قرمز دردها را تسکین می‌دهد، زعفران برای مغز مفید است و... این 7 ادویه‌ شگفت انگیز را دریابید

 به گزارش گروه وبگردي باشگاه خبرنگاران ،‌دنیای ادویه‌ها دنیای شگفت انگیزی است. نتایج مطالعات گوناگون حاکی از آن است که ادویه‌ها برای سلامتی بدن مفید هستند: زرد چوبه خواص ضد سرطانی دارد، فلفل سیاه برای دستگاه گوارش مفید است، فلفل قرمز دردها را تسکین می‌دهد، زعفران برای مغز مفید است و...

 

 

برای آشنایی بیشتر با این دنیای شگفت آور مطالعه‌ی این مطلب را از دست ندهید!

 

زرد چوبه: ضد سرطان

 

سازمان جهانی سلامتی (OMS)، تأثیر زردچوبه برای درمان مشکلات گوارشی از قبیل دل درد، بی اشتهایی، سوزش معده را به اثبات رسانده است.

 

زردچوبه باکتری موسوم به Helicobacter pylori عامل زخم معده را از بین می‌برد. بر اساس پژوهش‌های انجام گرفته این خاصیت زردچوبه مدیون ماده‌ای به نام کورکومین است. این ماده علاوه بر رفع مشکلات گوارشی، قدرت زیادی در جهت پیشگیری از سرطان دارد.

 

میزان مصرف: روزانه 3 الی 4 نوک انگشت زردچوبه برای بدن کافی ست. البته به نظر می‌رسد که کورکومین به راحتی جذب بدن نمی‌شود برای همین این ادویه باید همراه اندکی روغن طبخ شود.

 

فلفل سیاه: ضد درد

 

بر اساس یک پژوهش آلمانی، کپسایسین (ماده‌ی موجود در فلفل)، درد را کاهش می‌دهد.

 

گفتنی است که استفاده از پمادهای ضد درد با پایه‌ کپسایسین برای تسکین دردهای ناشی از آرتریت و آرتروز به تایید سازمان غذا و داروی آمریکا رسیده است.

 

فلفل قرمز: برای هضم غذا

 

فلفل قرمز به هضم غذا کمک می‌کند. در سال 2002، یک پژوهش ایتالیایی نشان داد که این ادویه برای رفع احساس خستگی بسیار موثر است. خواص فلفل قرمز نیز مدیون کپسایسین است.

 

این ماده قدرت تحریک ترشحات معده را دارد و به این ترتیب باعث هضم بهتر غذا می‌شود.

 

میزان مصرف: در صورتی که مشکل گوارشی دارید مصرف روزانه 1 الی 2 نوک انگشت فلفل قرمز همراه غذا کافی است.

 

اگر به فلفل حساسیت دارید و یا از سندرم روده‌ی‌ تحریک ‌پذیر رنج می‌برید از مصرف فلفل سیاه خودداری کنید.

 

زنجفیل: ضد تهوع

 

بر اساس یک پژوهش آلمانی و یک پژوهش آمریکایی که همزمان در سال 2005 انجام گرفت، مشخص شد زنجفیل یا همان زنجبیل خاصیت ضد تهوعی دارد. به بیان روشن، زنجفیل از استفراغ و حالت تهوع پیشگیری می‌کند و یا آن‌را متوقف می‌سازد. این خاصیت زنجفیل به دلیل وجود موادی از قبیل gingerol، shogaols و zingerones می‌باشد که تحریکات تهوع‌زای معده را کاهش می‌دهد.

 

میزان مصرف: در صورتی احساس تهوع دارید یک سوم قاشق چای‌خوری پودر زنجفیل یا یک تکه زنجفیل تازه می‌تواند چاره ساز باشد. می‌توانید از این ادویه‌ی مفید به صورت خام، دم کرده و یا از پودر آن در غذای‌تان استفاده کنید.

 

دارچین: قند خون را پایین می‌آورد

 

بر اساس پژوهشی که محققان پاکستانی در سال 2003 انجام داده‌اند، دارچین به پیشگیری یا درمان دیابت کمک می‌کند. مصرف روزانه 3.1 تا 6 گرم عصاره‌ دارچین (به مدت 40 روز)، قند خون مبتلایان به دیابت نوع 2 را به میزان 18 تا 29 درصد، تری گلیسیرید را به میزان 23 تا 30 درصد و کلسترول مضر خون LDL آن‌ها را به میزان 7 تا 27 درصد کاهش می‌دهد.

 

پژوهش دیگری که در سال 2006 روی 79 فرد انجام گرفت نیز نتایج یکسانی را ارائه داد.

 

دکتر بئاتریس رینال، متخصص تغذیه می‌گوید: «دارچین بالا رفتن میزان قند خونی که بعد از اتمام غذا گرفته می‌شود را کاهش می‌دهد و به مبتلایان به دیابت و یا افرادی که در شرف ابتلا به آن هستند این امکان را می‌دهد تا در تغذیه‌ی خود کمتر دچار مشکل شوند».

 

میزان مصرف: روزانه 1 قاشق غذاخوری در غذا.

 

شاخه میخک: تسکین دندان درد

 

جویدن شاخه‌ میخک روش بسیار خوبی برای کاهش دندان درد (تا رسیدن به دندان پزشک) است. به گفته‌ی دکتر رینال میخک حاوی اوژنول است که این ماده، ضد التهاب، ضدعفونی کننده و همچنین بی حس کننده موضعی محسوب می‌شود. به همین دلیل می‌تواند باعث تسکین درد شود.

 

روش استفاده: 1 یا 2 شاخه میخک را له کنید و تا زمان رسیدن به دندان پزشک روی دندان دردناک بگذارید.

 

زعفران: ضد افسردگی

 

نتایج دو پژوهش ایرانی که روی افراد مبتلا به افسردگی خفیف انجام گرفت حاکی از آن است که زعفران برای درمان علائم افسردگی از دارونماها یا placebo مؤثرتر عمل می‌کند.

 

در یکی از این پژوهش‌ها محققان به مقایسه‌ اثرات زعفران و داروی فلوکستین fluoxetine دست زدند و به این نتیجه رسیدند که زعفران به اندازه‌ این دارو موثر است. البته تا امروز علت خاصیت ضد افسردگی این ادویه سرخ بر محققان پوشیده مانده است. در طب سنتی ایرانی افسردگی را با زعفران درمان می‌کردند.

 

میزان مصرف: به طور مرتب از زعفران در طبخ غذاهای‌تان استفاده کنید البته در صورت امکان؛ چون زعفران ادویه‌ گرانی است.

منبع: عصر ايران

 برچسب ها: ادويه  ، شگفتانگيز  ، زعفران


اکبر عبدی در نقش یک پیرزن لاهیجانی 

 

اکبر عبدی در تازه ترین کار حسینعلی لیالستانی با عنوان «ساکن خانه چوبی» باز هم در نقش یک پیرزن ظاهر خواهد شد؛ البته این بار در نقش یک پیرزن شمالی که قصد دارد با شیرین زبانیهایش مخاطب را به خنده وادارد.

 

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی لاهیجان به نقل ازشبکه ایران, حسینعلی فلاح لیالستانی که بعد از ساخت فیلم پرحرف و حدیث «میزاک» کار دیگری را کارگردانی نکرده بود کار فیلمبرداری تازه ترین کارش «ساکن خانه چوبی» را آغاز کرد. بر طبق اطلاعات ارائه شده در «بانی فیلم»، اولین پلان‌های این فیلم به تهیه‌کنندگی حسن علیمردانی قرار است امروز در شمال کشور جلوی دوربین برود.

 

لوکیشن اصلی فیلم در لاهیجان است و بیشتر صحنه‌های «ساکن خانه چوبی» در این شهر فیلمبرداری خواهد شد. نکته قابل توجه درباره این فیلم حضور اکبر عبدی با گریمی کاملاً متفاوت است. او در فیلم لیالستانی در نقش یک پیرزن شمالی ظاهر می‌شود. تست گریم عبدی انجام شده و از چند روز دیگر او جلوی دوربین شهریار اسدی خواهد رفت. این برای سومین بار است که عبدی در نقش یک زن ظاهر می‌شود. او تابستان امسال «خوابم می‌آد» را روی پرده داشت که با استقبال روبرو شد و مدتها قبل نیز در «آدم برفی» نقش یک زن را بازی کرده بود. به غیر از عبدی در این فیلم فردوس کاویانی، سروش صحت، داریوش اسد‌زاده، بیژن پیشدادی، نعیمه نظام دوست و کیمیا حسینی ایفای نقش می‌کنند. ‌فیلم داستان زندگی دختر بچه‌ای‌ شش ساله است که علاقه زیادی به دایی‌اش دارد. دایی او به جبهه می‌رود‌. فیلم روایت تنهایی‌های دختر پس از عزیمت دایی‌اش به جبهه است.

 از عوامل این فیلم سینمایی می‌توان به مدیر فیلمبرداری : شهریار اسدی،صدابردار: عباس رستگارپور،طراح صحنه و لباس: غفار رضایی،صداگذار: علی ابوالصدق، موسیقی: ناصر چشم آذر، طراح گریم: ایمان امیدواری، تدوین: کاوه ایمانی دستیار کارگردان و برنامه‌ریز: عباس شوقی ،عکاس‌: احمدرضا شجاعی اشاره کرد


جمع‌بندی و نتیجه‌گیری از کتاب قورباغه را قورت بده كتاب: قورباغه را بخور نويسنده: برايان تريسي يكي از كليدهاي داشتن زندگي خوب، كار موفق و داشتن احساس خوب نسبت به خود، اين است كه اين عادت را در خود بپروريد كه كارهاي مهم را شروع كنيد و به انجام برسانيد. آن موقع اين عادت خودش مي‌شود نوعي قدرت و متوجه مي‌شويد كه به انجام رساندن كارها برايتان ساده‌تر است تا به انجام نرساندن‌شان. برايان تريسي يكي از مشهورترين نويسندگان آمريكا وقتي در اوايل قرن 21 چنين كتابي را نوشت همه خوانندگان كتاب پيشين خود را شگفت‌زده كرد. او معتقد است كه كليد موفقيت عمل كردن است. او به بيست و يك اصول معتقد است و مي‌گويد اين اصول باعث مي‌شود كه نتايج و جلوه كار شما به سرعت و به نحوي قابل پيش‌بيني بهبود يابند. هر چه اين اصول را سريع‌تر ياد بگيريد و به كار ببنديد، در كار خود سريع‌تر پيش مي‌رويد تضمين مي‌كنم وقتي ياد بگيريد كه چه طور <قورباغه را بخوريد>، كاري نيست كه نتوانيد بكنيد. يكي از مسيرهايي كه تريسي پيش روي شما مي‌گذارد، مديريت زمان است. فكر كردن تنها به آغاز كردن يك كار مهم و به پايان رساندن آن به شما انگيزه مي‌دهد و كمك مي‌كند بر وسوسه پشت گوش انداختن فايق آييد. واقعيت اين است كه مقدار زمان لازم براي تكميل اين كار مهم تقريبا همان است كه براي انجام يك كار بي‌اهميت لازم است. مديريت زمان در واقع مديريت زندگي است، مديريت شخصي است. به واقع تحت كنترل كاري كه بعد مي‌كنيد و هميشه اختيار دست شماست كه انتخاب كنيد كدام كار را سپس انجام خواهيد داد. اين كه بتوانيد ميان مهم و غيرمهم انتخاب كنيد عامل كليدي موفقيت شما در زندگي و كار است.آدم‌هاي موثر و فعال خود را عادت مي‌دهند كه با مهم‌ترين كاري كه پيش‌رو دارند آغاز كنند. خود را وادار مي‌كنند قورباغه را بخورند، هر چه كه باشد. نتيجه مهم‌اش اين است كه بسيار گسترده‌تر از آدم‌هاي معمولي كار را به انجام مي‌رسانند و در نتيجه بسيار شاداب‌تر از آدم‌هاي معمولي‌اند. روش كار شما نيز بايد همين باشد. رمز خوشبختی، رضایت، موفقیت بزرگ، احساس خوب، قدرت فردی و کارایی این است که عادت کنید هر روز اولین کاری که انجام می‌دهید خوردن قورباغه خودتان باشد. خوشبختانه می‌توانید از طریق تمرین این مهارت را یاد بگیرید و هنگامی که توانستید قبل از هر کاری عادت شروع مهم‌ترین کار را در خود به وجود آورید، موفقیت شما حتمی خواهد بود. در اینجا خلاصه‌ای از بیست و یک روش فوق‌العاده برای غلبه بر تنبلی و انجام کار بیشتر در زمان کمتر را که چکیده فصل‌های کتاب است میخوانید. این اصول و قواعد را مدام مرور کنید تا عمیقاً در ذهن و عمل‌تان ریشه بدواند و در نتیجه موفقیت آینده‌تان تضمین شود: سفره را بچینید دقیقاً تصمیم بگیرید که چه میخواهید. روشن بودن در این مورد یک شرط اساسی است. پیش از شروع کار، هدف‌ها و تصمیم‌هایتان را بنویسید. برای هر روز از قبل برنامه‌ریزی کنید برنامه‌هایتان را روی کاغذ بیاورید. به ازای هر دقیقه‌ای که صرف برنامه‌ریزی می‌کنید، به هنگام اجرای آن پنج یا شش دقیقه در وقت خود صرفه‌جویی خواهید کرد. قانون 20/80 را در همه امور به‌کار بگیرید 80 درصد از دستاوردهایتان نتیجه 20 درصد از فعالیت شماست. همواره تلاش خود را روی این 20 درصد متمرکز کنید. پیامد کارها را در نظر داشته باشید مهمترین و ضروریترین کارهای شما آنهایی هستند که میتوانند بیشترین تأثیر را چه مثبت و چه منفی روی کار و زندگی شما بگذارند. به جای تمرکز روی سایر کارها، تمام توجهتان را معطوف به این نوع کارها کنید. روش الف ب پ ت ث را مدام به کار بگیرید قبل از شروع لیستی از کارهایتان تهیه کنید و سپس آنها را از نظر ارزش و ضرورت اولویت‌بندی کنید تا مطمئن شوید که همیشه در حال انجام مهم‌ترین کارهایتان هستید. روی اهداف اصلی تمرکز کنید نتایجی را که باید قطعاً از کارتان به‌دست آورید تا بتوانید بگویید که به خوبی از عهده کار بر آمده‌اید مشخص کنید و در تمام مدت قاطعانه به دنبال به دست آوردن آنها باشید. به قانون تخشیص ضرورت عمل کنید هیچ‌وقت برای انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد اما همشیه برای انجام مهم‌ترین کارها وقت کافی هست. پیش از شروع، مقدمات کار را کاملاً فراهم کنید آمادگی تمام و کمال قبل از شروع کار مانع عملکرد ضعیف میشود. همیشه یک شاگرد باقی بمانید هر چه در ارتباط با کارهای ضروری و مهم‌تان دانش بیشتری به‌دست آورید، می‌توانید سریع‌تر شروع کنید و زودتر به اتمام برسانید. استعدادهای منحصر به فرد خود را تقویت کنید دقیقاً مشخص کنید چه کاری است که در حال حاضر خیلی خوب انجام می‌دهید یا در آینده می‌توانید خیلی خوب انجام دهید. سپس تمام توان خود را در انجام آن به‌کار گیرید. محدودیت‌های اصلی خود را مشخص کنید محدودیت‌ها و یا عوامل بازدارنده درونی و بیرونی خود را مشخص کنید، عواملی که سرعت شما را در دست‌یابی به مهم‌ترین هدف‌هایتان تعیین می‌کنند. سپس تمرکزتان را به از بین بردن این محدودیت‌ها معطوف کنید. هر بار یک بشکه جلو بروید اگر کارها را مرحله به مرحله انجام دهید، می‌توانید بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین کارها را به انجام برسانید. خودتان را تحت فشار بگذارید تصور کنید که یک ماه دیگر باید شهر را ترک کنید. طوری کار کنید که گویا مجبور هستید قبل از ترک شهر تمام کارهای اصلی‌تان را به اتمام برسانید. قدرت‌های فردی خود را به حداکثر برسانید اوقاتی از روز را که از نظر ذهنی و جسمی کارایی بیشتری دارید مشخص کنید و مهم‌ترین و ضروری‌ترین کارهایتان را در این اوقات انجام دهید. به اندازه کافی استراحت کنید تا بتوانید بیشترین بازدهی را داشته باشید. خودتان را به فعالیت ترغیب کنید خودتان مشوق خودتان باشید. در هر شرایط یا موقعیتی به دنبال کسب نتایج خوب باشید. به جای تمرکز بر مشکلات به دنبال راه‌حل بگردید. همواره فردی خوش‌بین و سازنده باشید. روش تنبلی سازنده را تمرین کنید هیچکس نمی‌تواند همه کارها را انجام دهد. بنابراین باید یاد بگیرید که از روی عمد در انجام برخی از کارهایی که از ارزش و اهمیت کمتری برخوردار هستند تنبلی کنید. با این کار خواهید توانست وقت کافی برای معدود کارهایی که واقعاً مهم هستند ایجاد کنید. اول سخت‌ترین کار را انجام دهید روزتان را با سخت‌ترین کار آغاز کنید، کاری که می‌تواند بزرگ‌ترین تأثیر را بر خودتان و حرفه‌تان بگذارد، و تا وقتی که آن را تمام نکرده‌اید دست از کار نکشید. کار را به قطعات کوچک‌تر تقسیم کنید کارهای بزرگ و پیچیده را به قطعات کوچک‌تر تقسیم کنید و سپس هر بار یک قسمت از کار را شروع کنید و به اتمام برسانید. وقت بیشتری ایجاد کنید برنامه روزانه خود را طوری تنظیم کنید که به صورت طولانی‌مدت هر روز وقت کافی برای تمرکز کامل روی کارهای مهم و اصلی داشته باشید. سرعت انجام کار را افزایش دهید عادت کنید که کارهای اصلی خود را سریع‌تر انجام دهید. به عنوان فردی که کارها را سریع و دقیق انجام می‌دهد مشهور شوید. هر بار یک کار مهم انجام دهید کارهای ضروریتان را دقیقاً مشخص کنید. سریعاً کار را شروع کنید و بدون توقف تا اتمام 100 درصد کار پیش بروید. این رمز واقعی افزایش کارایی و بهره‌وری فردی است. اراده کنید که هر روز این اصول را تمرین کنید تا جزئی از عادت‌های شما شوند. با ایجاد این عادت‌های مدیریت فردی و تبدیل آنها به بخشی از ویژگی‌های شخصیت خود آینده‌تان را تضمین کنید. فقط کافی است این کار را بکنید: قورباغه را قورت بدهید! ________________________________________ قورباقه را قورت بده (21 روش عالي براي غلبه بر تنبلي ) قورباغه راقورت بده (1) همين الآن يك كاغذ برداريد و ده هدفي كه مي‌خواهيد در سال آينده به آنها برسيد ليست كنيد. اين هدف‌ها را به صورتي بنويسيد كه گويا يك سال گذشته است و آنها همگي به تحقق پيوسته‌اند. در نوشتن هدف‌هايتان از زمان حال و ضمير اول شخص استفاده كنيد، هدف‌ها بايد با صراحت و با قطعيت بيان شوند. با اين كار ذهن ناخود آگاه شـما بي‌درنگ آنها را تأييد مي‌كند. براي مثـال مي‌نويسيد: « من ... تومان در آمـد دارم. » يـا « وزن من ... كيلو گرم است. » و يـا « من سوار اتومبيل ... هستم. » سپس ده هدفي را كه نوشته‌ايد مرور كنيد. از ميان آنها هدفي را انتخاب كنيد كه رسيدن به آن بيشترين تأثير را در زندگي شما مي‌گذارد. اين هدف هر چه كه هست آن را روي يك برگ كاغذ بنويسيد، براي رسيدن به آن مهلتي تعيين كنيد، برنامه‌ريزي كنيد طبق برنامه دست به كار شويد و هر روز براي دست‌يابي به هدف مورد نظر كاري انجام دهيد. همين تمرين به تنهايي مي‌تواند زندگي شما را دگرگون كند! قورباغه را قورت بده (2) از همين امروز تهيه برنامه روزانه، هفتگي و ماهانه خود را شروع كنيد. يك دفترچه يا يك برگ كاغذ برداريد و همه‌ی كارهايي را كه بايد در بيست و چهار ساعت آينده انجام دهيد يادداشت كنيد. اگر ايده‌هاي جديدي بعداً به ذهن‌تان مي‌رسد، آنها را هم مجدداً به ليست اضافه كنيد. ليستي از تمام پروژه‌ها و كارهاي بزرگي كه در نظر داريد در آينده انجام بدهيد تهيه كنيد. هر يك از هدف‌ها و پروژه‌هاي بزرگ خود را براساس اولويت ( آنچه كه مهم‌تر است ) و توالي ( آنچه بايد اول انجام شود و آنچه بايد بعد از آن انجام شود ) و ...، مرتب كنيد. براي اين كار مي‌توانيد پايان كار را در نظر مجسم كنيد و از آخر به اول بياييد. روي كاغذ فكر كنيد! هميشه از روي ليست كار كنيد. به اين ترتيب حتي خودتان هم متعجب خواهيد شد كه چقدر كارايي‌تان بيشتر شده است و چقدر راحت‌تر مي‌توانيد قورباغه خود را قورت بدهيد. قورباغه را قورت بده (3) همين امروز ليستي از تمامي هدف‌ها، پروژه‌ها و مسئوليت‌هاي خود تهيه كنيد. كداميك از آنها جزء 10 تا 20 درصد از كارهايي هستند كه 80 يا 90 درصد از نتايج مورد نظر ما را به بار مي‌آورند يا مي‌توانند به بار آورند؟ از همين امروز قاطعانه تصميم بگيريد كه وقت بيشتري را صرف فعاليت‌هاي معدودي بكنيد كه مي‌توانند در زندگي شما تحول واقعي ايجاد كنند و وقت كمتري را صرف فعاليت‌هاي كم اهميت‌تر بكنيد. قورباغه را قورت بده (4) به‌طور منظم ليست كارها، فعاليت‌ها و پروژه‌هاي خود را مرور كنيد. مرتباً از خودتان بپرسيد: « كدام پروژه يا فعاليت است كه اگر آن را به بهترين نحو و با يك روش زمان‌بندي شده به انجام برسانم بيشـترين تأثير مثبت را بر زندگي من خواهد گذاشت؟ » آنچه را كه مي‌تواند بيشترين كمك را به شما بكند، هر چه كه باشد، به عنوان هدف خود در نظر بگيريد، براي دست‌يابي به آن برنامه‌ريزي كنيد و بلافاصله روي برنامه‌ی خود شروع به كار كنيد. اين كلمات فوق‌العاده گوته را به خاطر بسپاريد: « اگر كار را شروع كنيد ذهن شما گرم مي‌شود و اگر ادامه دهيد كار به انجام مي‌رسد. » قورباغه را قورت بده (5) همين الآن ليسـت كارهاي خود را مرور كنيد و در كنار هر يك از موارد آن الف، ب، پ، ت يا ث بگذاريد، كار « الف-1 » خود را انتخاب كنيد و بلافاصله روي آن شروع به كار كنيد، خود را موظف كنيد كه تا اين كار را به اتمام نرسانده‌ايد دست به كار ديگري نزنيد. در طول يك ماه آينده، قبل از شروع به كار، اين روش الف ب پ ت ث را هر روز و در مورد هر ليستي كه از كارها يا پروژه‌هاي خود تهيه مي‌كنيد به‌ كار بگيريد. پس از يك ماه عادتِ شروع و ادامه كارهايي را كه بالاترين اولويت را براي شما دارند پيدا كرده‌ايد و آينده شما تضمين شده است. قورباغه را قورت بده (6) اهداف اصلي كارتان را مشخص كنيد. هدف‌هايي كه رسيدن به آنها نشان‌دهنده‌ي آن است كه كارتان را به بهترين نحو انجام مي‌دهيد مشخص كرده و آنها را روي كاغذ بياوريد. سپس به هر كدام از آنها با توجه به نحوه‌ی عملكرد خود در آن زمينه از يك تا ده نمره بدهيد، و آنگاه توانايي يا مهارتي را كه اگر به خوبي از پس آن برآييد بيشترين تأثير را روي كارتان دارد تعيين كنيد. فهرست اهداف اصلي را به رئيس خود نشان بدهيد و نظر او را بخواهيد. از اظهارنظرهاي صادقانه استقبال كنيد. شما فقط در صورتي در كارتان عملكرد بهتري خواهيد داشت كه بتوانيد از نظرات سازنده‌ی ديگران استفاده كنيد. در مورد فهرستي كه تهيه كرده‌ايد با كاركنان، همكاران و همسر خود مشورت كنيد. عادت كنيد كه از اين به بعد مرتباً اهداف اصلي كارتان را تجزيه و تحليل كنيد. هرگز از بهبود كار دست برنداريد. همين تصميم به‌تنهايي مي‌تواند زندگي‌تان را متحول كند. قورباغه را قورت بده (7) قوي‌ترين ابزار ذهني شما براي رسيدن به موفقيت توانايي شما در اولويت‌بنديِ درستِ كارهايتان است. هر روز چند دقيقه‌اي در جايي كه كسي مزاحم‌تان نشود راحت بنشينيد و بدون استرس و نگراني فقط به كارهايي كه بايد انجام بدهيد فكر كنيد. تقريباً هر بار در سكوت و تنهايي به ايده‌هاي جالبي مي‌رسيد كه وقتي اين ايده‌ها را به كار بگيريد به ميزان زيادي در كار خود صرفه‌جويي خواهيد كرد. با اين كار، اغلب پيشرفت‌ها و موفقيت‌هايي را تجربه خواهيد كرد كه مسير زندگي و شغل شما را به كلي دگرگون مي‌كند. قورباغه را قورت بده (8) نگاه دقيقي به ميز كار خود بياندازيد، هم در خانه و هم در محل كار، آن وقت از خودتان بپرسيد : « چه جور آدمي در يك چنين جايي كار مي‌كند؟ » هر چقدر محيط كارتان تميزتر و مرتب‌تر باشد بيشتر احساس مثبت ‌بودن، خلاقيت و اعتماد به نفس مي‌كنيد، همين امروز تصميم بگيريد كه ميز كار و دفتر خود را كاملاً تميز و مرتب كنيد تا هر بار كه پشت ميزتان مي‌نشينيد احساس كنيد كه فردي مؤثر، كارآمد و آماده‌ی پيشروي و موفقيت هستيد. قورباغه را قورت بده (9) از امروز تصمیم بگیرید که پروژه‌ی « در خدمت خودتان » را اجرا کنید: برای تمام عمر در حوزه کاری‌تان یک شاگرد باقی بمانید. برای یک حرفه‌ای هیچ وقت مدرسه رفتن و آموختن تمام نمي‌شود. چه مهارت‌ها و توانایی‌هایی است که به شما کمک می‌کند تا در کارتان در زمان کمتر نتایج بهتری بدست آورید؟ برای ادامه و پیشرفت کار در آینده به چه توانایی‌های کلیدی و اصلی نیاز دارید؟ این مهارت‌ها هر چه هستند آنها را مشخص کنید. برای بهبود آنها برنامه‌ریزی کنید و سپس فراگیری را شروع کنید. سعی کنید در کارتان همیشه بهترین باشید. قورباغه را قورت بده (10) مدام این پرسش‌های کلیدی را از خود بپرسید: « در چه کاری واقعاً بهتر از دیگران هستم؟ از کدام قسمت از کدام قسمت از کارهایی که انجام مي‌دهم بیشتر لذت مي‌برم؟ مهم‌ترین عامل موفقیت من در گذشته چه بوده است؟ اگر اصلاً بتوانم حرفه‌ای داشته باشم آن کدام است؟ » اگر با خریدن بلیط بخت آزمایی یا چیزی شبیه به آن مبلغ هنگفتی پول بدست بیاورید و این آزادی را داشته باشید که برای بقیه‌ی عمرتان هر کار یا هر قسمت از کاری را که دوست دارید انجام دهید، چه کاری را انتخاب خواهید کرد؟ برای اینکه مشغول به کار مورد نظر شوید چه مقدماتی را باید فراهم کنید تا بتوانید آن کار را به بهترین صورت ممکن انجام دهید؟ پاسخ این پرسش هر چه که هست از همین امروز دست به کار شوید. قورباغه را قورت بده (11) همین امروز مهم‌ترین هدف زندگی‌تان را مشخص کنید. این هدف چیست؟ چه هدفی است که اگر در زندگی به آن دست پیدا کنید، بهترین تأثیر را بر زندگی کاری‌تان خواهد گذاشت؟ هنگامی که مطمئن شدید هدف اصلی‌تان را پیدا کرده‌اید از خودتان بپرسید: « چه عاملی است که تعیین کننده‌ی سرعت من در رسیدن به این هدف است؟ » چرا تا کنون به آن نرسیده‌ام؟ چه ویژگی در من است که مرا از پیشرفت و رسیدن به هدفم باز می‌دارد؟ جواب هر چه که بود، اقدامات خود را برای از بین بردن مانع اصلی فوراً شروع کنید، با هر کاری که فوراً به فکرتان می‌رسد کار را شروع کنید. هر کاری، مهم این است که شروع کنید. قورباغه را قورت بده (12) هر هدف، وظیفه یا پروژه‌ای را که تا بحال در زندگی برای رسیدن و یا انجام آن سستی و تنبلی کرده‌اید انتخاب کنید و فوراً اولین قدم را برای شروع کار بردارید. برخی اوقات برای شروع تنها کاری که باید بکنید این است که بنشینید و لیستی از تمام مراحلی که برای انجام یا رسیدن به هدف باید طی کنید، تهیه کنید. سپس کار را شروع کنید، هر بار یکی از مراحل را به انجام برسانید. بعد مرحله‌ی بعدی، و به همین ترتیب تا آخر. در پایان از نتیجه‌ی به دست آمده شگفت‌زده خواهید شد. قورباغه را قورت بده (13) برای انجام هر یک از کـارهای خود و همچنین برای انجام هر یک از قسـمت‌های آن مهلت تعیین کنید. بــرای خودتــان یک « سیستم فشار » طراحی کنی. بار خود را کم کم زیاد کنید و اجازه ندهید که از میدان به در شوید. وقتی که برای خود مهلتی تعیین کردید به آن پایبند باشید و حتی سعی کنید کار را زودتر از مهلت مقرر انجام دهید. در مورد کارها یا پروژه‌های بزرگ، قبل از شروع همه‌ی مراحل آن را لیست کنید. آنگاه تعیین کنید که برای انجام هر قسمت از کار چند دقیقه و ساعت وقت لازم دارید. سپس برنامه‌ی زمان‌بندی شده روزانه و هفتگی خود را تنظیم مجدد کنید را تنظیم مجدد کنید تا بتوانید برای زمانی که منحصراً روی این پروژه کار می‌کنید وقت خالی ایجاد کنید. قورباغه را قورت بده (14) میزان انرژی و عادت خواب و خوراک خود را دقیقاً بررسی کنید. برای بالا بردن سطح انرژی و تندرستی خود مصمم شوید و به پرسش‌های زیر پاسخ دهید: کدام یک از فعالیت‌های جسمی خود را باید بیشتر کنم؟ کدا یک از فعالیت‌های جسمی خود را باید کمتر کنم؟ برای اینکه عملکرد خود را به بالاترین سطح برسانم چه فعالیتی را باید شروع کنم؟ در حال حاضر چه کاری می‌کنم که سلامتی مرا به خطر می‌اندازد و باید انجام آن را کاملاً متوقف کنم؟ پاسخ هر چه که هست همین امروز دست به کار شوید. قورباغه را قورت بده (15) افکارتان را کنترل کنید. به خاطر داشته باشید که اکثر اوقات همان می‌شوید که به آن فکر می‌کنید. فقط به چیزهایی فکر کنید و درباره آن با خودتان گفتگو کنید که می‌خواهید داشته باشید نه چیزهایی که نمی‌خواهید. برای داشتن ذهنی مثبت، مسئولیت کامل اعمال خود و هر آن چه را که برایتان اتفاق به عهده بگیرید. به هیچ دلیلی دیگران را مقصر ندانید و از آنها اتقاد نکنید. به جای آنکه به دنبال توجیه شکست‌هایتان باشید اراده کنید که پیشرفت کنید. ذهن و انرژی‌تان را روی آنچه که می‌تواند به پیشرفت زندگی شما کمک کند متمرکز کنید و آنگاه از آنچه پیش می‌آید شگفت‌زده خواهید شد. قورباغه را قورت بده (16) در زندگی همیشه تصمیم گرفتن را تمرین کنید. مرتباً از خودتان بپرسید: « اگر این کار را قبلاً شروع نکرده بودم، آیا با اطلاعات و شرایطی که امروز دارم حاضر می‌شدم الآن این کار را شروع کنم؟ » هر یک از فعالیت‌ها و کارهای شخصی و شغلی‌تان را که قبلاً آغاز کرده‌اید بر اساس شرایط و اطلاعات امروزتان ارزشیابی کنید و ببینید آیا در میان کارهای‌تان کاری هست که دیگر ضرورتی برای انجام آن احساس نمی‌کنید. در این صورت، این کاری است که باید تکنیک تنبلی سازنده را در مورد آن به کار بگیرید و یا دیگر از انجام آن دست بکشید. قورباغه را قورت بده (17) خودتان را به صورت فردی مجسم کنید که مدام رو به پیشرفت است. خودتان را موظف کنید که با تمرین مرتب روش‌های بالا‌بردن کارایی، آنها را تبدیل به عادت کنید تا به‌طور اتوماتیک و به‌سادگی این روش‌ها را انجام بدهید. یکی از نیرومندترین جملاتی که برای این کار می‌توانید استفاده کنید این است: « فقط امروز! نگران نباش که این کار باعث شود برای همیشـه تغییر کنی. اگر فکر خوبی اسـت، فقط امروز آن را انجام بده. » هر روز به خودتان بگویید: « من فقط همین امروز آماده می‌شوم و روز را با سخت‌ترین کار شروع می‌کنم. » از تأثیری که این روش روی زندگی‌تان می‌گذارد شگفت‌زده خواهید شد. قورباغه را قورت بده (18) برای شروع سـریع یک کار بزرگ و پیچیده که از چندین کـار کوچک‌تر تشکیل شده یکی از دو روش « بریدن کالباس » و یا « سوراخ کردن پنیر سوئیسی » را به کار بگیرید. ویژگی مشترک انسان‌های موفق و خوشبخت آن است که همگی اهل عمل هستند. به این معنی که وقتی ایده‌ی خوبی را می‌شنوند فوراً آن را بکار می‌گیرند تا ببینند که تا چه حد این ایده می‌تواند برایشان سودمند باشد. پس وقت را تلف نکنید. همین امروز این روش‌ها را امتحان کنید. قورباغه را قورت بده (19) مدام به راه‌های مختلفی که از طریق آنها می‌توانید وقت اضافی ایجاد کنید فکر کنید. از این وقت‌ها برای انجام مهم‌ترین کارهایی که می‌توانید در درازمدت بیشترین تأثیر را بر زندگی و کارتان بگذارند استفاده کنید. هر دقیقه را به حساب بیاورید. با برنامه‌ریزی و آمادگی از قبل اجازه ندهید که از هدف‌تان دور شوید و یا عوامل بازدارنده بتوانند در پیشرفت‌تان اختلال ایجاد کنند. بیش از هر چیز با انجام کارهای مهم و اصلی‌تان بر روی به‌دست آوردن مهم‌ترین نتایج تمرکز داشته باشید و فراموش نکنید که خودتان مسئول دست‌یابی به اهداف‌تان هستید. قورباغه را قورت بده (20) از امـروز تصمیم بگیرید بـرای هـر کـاری که انجـام مــی‌دهید در خودتــان « احساس اضطرار » ایجاد کنید. یکی از کارهایی را که معمولاً در انجام آن تنبلی می‌کنید انتخاب کنید و اراده کنید که عادت سریع انجام دادن آن کار را در خود تقویت کنید. هم در مواقعی که فرصتی پیش می‌آید و هم وقتی که مشکلی رخ می‌دهد فوراً وارد عمل شوید. هنگامی که کار یا مسئولیتی را به شما می‌سپارند، سریع آن را به انجام برسانید و نتیجه‌ی کار را اطلاع دهید. در تمام مسائل مهم زندگی‌تان سریع عمل کنید. آنگاه از اینکه می‌بینید چقدر کارهای بیشتری انجام می‌دهید و احساس بهتری دارید تعجب خواهید کرد. قورباغه را قورت بده (21) دست به کار شوید! همین امروز مهم‌ترین کار یا پروژه‌ای را که باید تمام شود انتخاب کنید و فوراً کار را شروع کنید. به محض اینکه اصلی‌ترین کارتان را شروع کردید خود را موظف کنید که آن را بی‌وقفه و بدون تأخیر تمام و کمال انجام دهید. به این کار به عنوان « امتحان » نگاه کنید. ببینید آیا شما آدمی هستید که بتوانید تصمیم به انجام کاری بگیرید و آن را تا آخر پیش ببرید. وقتی کار را شروع کردید اجازه ندهید هیچ چیز در انجام آن وقفه ایجاد کند.
نام كتاب : رمز پيروزى مردان بزرگ مؤ لف : آية اللّه جعفر سبحانى فهرست مطالب مقدمه عوامل حقيقى كاميابى :1- كار در خور ذوق و استعداد عوامل حقيقى كاميابى :2- كار و كوشش و فعاليت عوامل حقيقى كاميابى :3 ايمان به هدف عوامل حقيقى كاميابى :4- استقامت و پشكار عوامل حقيقى كاميابى :5- تمركز فكر عوامل حقيقى كاميابى :6- نظم و انضباط عوامل حقيقى كاميابى :7- كار را از جاى كوچك شروع كنيم عوامل حقيقى كاميابى :8- از پيرويهاى نسنجيده بپرهيزيم عوامل حقيقى كاميابى :9- شور و مشورت عوامل حقيقى كاميابى :10 تاريخ يا آزمايشگاه بزرگ زندگى عوامل حقيقى كاميابى :11- استفاده از فرصت عوامل حقيقى كاميابى :12- قاطعيت و تصميم عوامل حقيقى كاميابى :13- آشنائى به اوضاع زمان عوامل حقيقى كاميابى :14- تجربه اندوزى از شكستها عوامل حقيقى كاميابى :15- شهامت و شجاعت عوامل حقيقى كاميابى :16- فداكارى و از خود گذشتگى عوامل حقيقى كاميابى :17- مشكلات و مصائب عوامل حقيقى كاميابى :18- واقعيات را آنچنان كه هست بشناسيم عوامل حقيقى كاميابى :19- انعطاف پذيرى در برابر حوادث عوامل حقيقى كاميابى :20- اتقاق در كار و عمل عوامل موهوم پيروزى : مقدمه عوامل موهوم پيروزى :1- بخت و اقبال عوامل موهوم پيروزى :2- در انتظار تصادفها عوامل موهوم پيروزى :3- سرنوشت به معناى غلط عوامل موهوم پيروزى :4- بزرگ زادگى و ثروت موروثى
بصيرت از ديدگاه مقام معظم رهبري


مقدمه:

يكي از موضوعاتي كه رهبر حكيم و فرزانه انقلاب اسلامي ، حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي) همواره به ويژه طي چند ماه اخير در بيشتر فرما يشاتشان به طور جدي بر آن تاكيد داشته اند ،مفهوم »بصيرت »و ضرورت برخورداري و بهره مندي از آن به عنوان »تنها راه براي گمراه نشدن در گردو غبار ايجاد شده بر اثر فتنه » است.

با بررسي اجمالي حوادث و مشاهده فراز و فرود هاي تاريخ اسلام از دوران پيامبر اعظم (ص) و ائمه معصومين (ع) تا انقلاب اسلامي و دوران حاضر ،آنچه بيش از هر عاملي در رسيدن يا نرسيدن به پيروزي و موفقيت تاثير داشته، ميزان بهره مندي و برخورداري مردم و نخبگان از »بصيرت« بوده است . به اين معني كه در هر برهه اي كه مردم و نخبگان جامعه از بصيرت بهره برده اند ، راه درست انتخاب شده و امور به نحو احسن پيش رفته است و برعكس در مواقعي كه مردم بدون بصيرت عمل كرده اند، هم خودشان و هم جامعه را با مشكلاتي روبرو كرده اند.

به جرات مي توان گفت دليل همه انحرافات سياسي و اعتقادي كه تاكنون امت ها با آن روبرو بوده اند و بعضا به نابودي و انحطاط آنان نيز منجر شده، رفتارها ، تصميم گيريها و موضع گيريهاي بدون بصيرت بوده است .

در اين نوشتار تلاش مي شود درباره مفهوم بصيرت ، موانع و راه هاي كسب آن ،بصيرت به عنوان قدرت پرواز انسانها و جوامع بشري از مشكلات و انحطاطات و همچنين بصيرت از نگاه رهبر معظم انقلاب مواردي را يادآوري كنيم .

مفهوم بصيرت

بصيرت دانايي صرف نيست بلكه دانايي همراه با باور وايمان است از اين رو موجب هدايت و حركت است در حاليكه علم همواره مقرون باور قلبي نبوده و در نتيجه لزوما مايه عمل به مقتضاتش نيست.

به عنوان نمونه خيلي از مردم مي دانند سيگار براي انسان زيان بار است ولي به دليل اينكه به مضرات آن باور ندارند واز آن استفاده مي كنند حتي برخي پزشكان به انواع مواد مخدر معتاد مي باشندتقريبا هر انسان الهي مي داند روزي اين جهان را ترك وبه عالم برزخ و حساب سفر خواهد كردو آنجا

يك يك اعمالش مورد ارزيابي قرار گرفته و جزا و پاداش به آن تعلق مي گيرد اما از آنجايي كه اين بينش د ر بسياري از مردم از ساحت ذهن به ساحت قلب رسوخ نكرده و به ايمان باطني تبديل نگرديده موجب تقوي و پرهيزگاري نمي شود ولي علم مقرون با اعتقاد قلبي مايه حركت و عمل مي گردد واز اين روست كه بصيرت موجب هدايت بوده انسان را از غفلت بيدار مي كند انسان بصير به كمك اين قوه از خطر گمراهي و فريب خوردن در امور و موضعگيري غافلانه و حساب نشده در امان است بصيرت مانند سپري است كه در هنگام فتنه هاومواقف خطرناك انسان را مصون و محفوظ نگه مي دارد.شايد از اين روست كه زره و لباس محافظ جنگي را بصيرت ناميده اند چون انسان را از شمشيرها و ضربه هاي نابهنگام و غافلانه حفظ مي كند.

ناگفته نماند از لوازم بصيرت زيركي و فطانت است زيرا وقتي آدمي به روشني از جوانب مسائل پيش رويش اطلاع داشته باشد نقطه ابهامي برايش باقي نمي ماند تامانع برخورد صحيح با آن شود.بنابراين با درايت و زيركي بيشتر وارد عمل خواهد شد.

به علاوه انسان بصير به دليل برخورد عميق و نگاه ژرف به مسائل از حوادث گذشته و حال براي آينده عبرت خواهد گرفت لذا لغويين بصيرت را گاه به لوازمش يعني زيركي و عبرت ترجمه كرده اند.

بنابراين منظور از اجتماع بصير اجتماعي است كه علاوه بر چشم سر چشم دلش نيز بينا باشد گره هاي كور مشكلات خود را پيدا كرده و راه گشودن آن را مي داند دوستان و دشمنان خود را مي شناسدبه ضعف هاي خويش آشنا و راه در مانش را مي داند جريانهاي سياسي و فرهنگ ساز و ارتباط آنان را با ارباب دين و دنيا مي شناسد رابطه

زر و زور وتزوير را درك مي كند.نسبت به علائم نفاق و صداقت و عناد شناخت كامل دارد.در مقابل اگر جامعه اي دردهاي خود را نشناسد و راه درمانش را نداند و نسبت به شرچشمه هاي هدايت و انحراف خود بيگانه باشد معيار روشني براي اقبال و ادبار به شخصيت ها و يا امواج فكري و فرهنگي حاكم بر محيط خود نداشته باشد بي دليل روزي از يك شعار حمايت و بي حساب فرداي آن روز با آن مخالفت كند چنين جامعه اي فاقد بصيرت و نابيناست كما اينكه جامعه عصر حاكميت امير مومنان (ع) به اين بلا مبتلا بود بطوري كه حضرت در وصف آنها فرمودند:عمي ذو ابصار شما چشم داريد اما كوريد.

آري جامعه بدون بصيرت كور است و همچون كوران اعمال متناقض از خود نشان مي دهد گاه كاهي را به كوهي بخشيده و گاهي كوهي را به كاهي نمي بخشد هرگز قابل اعتماد نيست در حساسترين لحظات بخاطر عدم درك موقعيت خود پيشواي بصيرش را تنها مي گذارد وجودشان كالعدم و حياتشان مساوي مماتشان و حضورشان در كنار پيشواي بيدار عدم حضور است از اين رو امير مومنان در وصف شان فرمود::الشاهده ابدانهم الغائبه عنهم عقولهم بدنهايشان حاضر ولي عقلهايشان غائب است.

آنان بدليل كوردلي و ناتواني در تحليل مسائل و شناخت حق وباطل از روي هواهاي خود حكم مي كنند و از آنجا كه هواهاي نفساني به تعداد افراد جامعه متفاوت بوده و در زمانهاي مختلف تغيير مي كنند چنين جامعه اي ثبات خود را

از دست مي دهد هر دسته اي خواسته اي متفاوت با ديگران دارد و هر روز چيزي غير از مطلوب ديروز مي طلبد يك روز عده اي خواهان جنگ با دشمن و روز ديگر عده اي ديگر خواهان صلح و روز سوم هر دو از خواسته خود دست بر مي دارند.بنابراين مشكل عدم بصيرت از مشكلات خطر آفرين است كه روند اصلاح جامعه را متوقف مي كند به طوري كه اگر برترين رهبران عالم هم در راس چنين جامعه اي قرار گيرند از رفتار متناقض و كردار حيرت انگيز مردم زمين گير مي شوند كما اينكه حضرت در مورد مردم زمان حكومتش فرمودند::المختلفه اهواوهم المبتلي بهم امراوهم اميالشان متفاوت و زمامدارانشان به بلاي آنها گرفتارند.

موانع كسب بصيرت

برخي از امور و گرايش ها در وجود انسان مانع از بصيرت يافتن وي مي گردد بگونه ايكه با وجود يقين به حقانيت موضوعي ، آن را ناديده گرفته و چشم بصيرت خود را نسبت به آن فرو مي بندد كه در اينجا به دو مورد اشاره مي كنيم :

1- دلبستگي به دنيا :

حضرت علي عليه السلام در اين خصوص مي فرمايد : انّ الدّنيا دار محن، و محلّ فتن، من ساعاها فاتته، و من قعد عنها و اتته، و من ابصر اليها اعمته...

بدرستي كه دنيا خانه محنتهاست، و جايگاه فتنه هاست، كسي كه طلب كند آن را هلاكش كند؛ و كسي كه به دنبالش نباشد را ، با او بنيكوئي همراهي كند ؛ و هر كه نظر كند بسوي آن ، كور گرداند او را ( چشم بصيرت را از او مي گيرد)....(شرح آقا جمال الدين خوانساري بر غرر الحكم ج 2 ص 637 )

نمونه هاي تاريخي اين گروه از افراد نيز همچون «عمر سعد» ها كه به خاطر دلبستگي دنيا، چشم بصيرت خود را كور كردند و به مبارزه با حق پرداختند كم نيستند .

مقام معظم رهبري در اين خصوص در توصيه اي به جوانان عزيز بيسجيان عزيز هر جاي كشور كه هستيد اين بصيرت را روز به روز زياد كنيد. نگذاريد بعضي از نيازهاي مادي و مسائل كوچك ، جلوي بصيرت ها را بگيرد . (ديدار فرماندهان بسيج سراسر كشور27/8/71)

2- گرفتار شدن به شهوات و لذت ها

اميرالمومنين علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد : ذا أبصرت العين الشّهوه عم ي القلب عن العاق به (137/ 3).هرگاه چشم ظاهري ، شهوت را ببيند چشم دل انسان نسبت به عاقبت كار كور گردد . (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص305 )

لذا مي بينيم مقام معظم رهبري در سخنراني هاي مكرر خود نسبت به تهاجم فرهنگي هشدار داده و در يكي از اين سخنراني ها فرموده اند : سياست امروز سياست اندلسي كردن ايران است (مقام معظم رهبري، 6 فروردين 1381) چراكه وقتي جامعه اي مشغول و گرفتار شهوات شد ديگر بصيرت خور را نسبت به مسائل پيراموني

از دست مي دهد و همچون اندلس ممكن است كشور را تقديم كفار نمايد .

راه هاي عملي كسب بصيرت

در اين خصوص نيز در روايات ما راهكارهاي متعددي مطرح گرديده كه به برخي از آنها اشاره مي نمائيم :

1- شناخت حقيقت ولايت و ولي امر زمانه خود:

شناخت ولي امر زمان در اسلام از چنان جايگاهي برخوردار است كه بنا به فرموده رسول گرامي خدا صل الله عليه و آله اگر كسي بميرد و امام زمان خود را نشناسد همانند كسي است كه به مرگ جاهليت قبل از اسلام مرده است (البحار 23/ 94 الغدير 10/ 360 اثبات الهداه 1/ 126 تفسير ابي الفتوح 1/ 508 - الحكم الزاهره با ترجمه انصاري ص 108)

لذا شناخت خود ولي امر مسلمين در اين زمان راهكار اصلي و مهمي است كه مي تواند انسان را به بصيرت برساند شناخت همانگونه كه حضرت علي عليه السلام در سخناني خطاب به دو تن از ياران خود در اين باره مي فرمايد :ف نّه لا يبلغ أحأ م ن ش يعت نا حدّ ال است بصار حتّي يعر فن ي ب النّوران يّه ف ذا عرفن ي ب ها كان مستبص راً بال غاً كام لًا... (بحار الأنوار ج 26 ص 7 )

هيچ كس از شيعيان به بصيرت نمي رسند مگر اينكه با شناخت من به نورانيت برسند پس هنگامي كه مرا به اين مقام شناختنند بطور تمام و كمال بصيرت يافته اند .....

در اينجا لازم به ذكر است كه بر اساس مباني اعتقادي شيعه هر كسي لياقت قرار گرفتن در رأس حكومت را ندارد ، بلكه آن كسي شايستگي قرار گرفتن در راس حكومت را دارد كه بدون انگيزه هاي فردي و دنيايي و با پشتوانه الهي در مسير پياده نمودن احكام خدا قدم بردارد لذا اين مسئوليت در مرتبه اول بر عهده پيامبران ، سپس

ائمه اطهار(عليهم السلام ) و در دوران غيبت بر عهده ولي فقيه گذاشته شده است .

2- داشتن فكر و انديشه و تجزيه تحليل مسائل

از ديگر اموريكه انسان را به بصيرت سوق مي دهد انديشه و تجزيه و تحليل جريانات سياسي و اجتماعي مي باشد .

علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد : أفك ر تستبص ر. فكر كن تا بصيرت يابي. لا بص يره ل من لا ف كر له. نيست بصيرتي از براي كسي كه نباشد فكري از براي او. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص : 57)

البته براي رسيدن به تحليل صحيح نسبت به جريانات بخصوص جريانات سياسي بايد مواد اصلي آن كه اخبار صحيح مي باشد را از مجاري صحيح كسب نموده سپس نسبت به آنها فكر و تجزيه و تحليل نمود .

3-دورانديشي در امور

از ديگر اموريكه موجب بصيرت يافتن انسان مي شود آينده نگري و تدبير در مسائل و جريانات مي باشد حضرت علي عليه السلام فرموده اند : من استقبل الأمور أبصر (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص : 57) هر كه از قبل پيش بيني كند و به پيشواز كارها برود (نسبت به امور دور انديشي كند) بينا گردد .

4- پيروي از عالمان وارسته

امام محمد باقر عليه السلام در وصف علماء رباني مي فرمايد : قال محمّد بن عل يّ الباق ر ع ... العال م معه شمعهأ تز يل ظلمه الجهل و الحيره فكلّ من أضاءت له فخرج ب ها م ن حيره أو نجا ب ها م ن جهل .... (الحتجاج علي أهل اللجاج ج 1 ص17 )

عالم مانند كسي است كه به همراه خود شمعي دارد كه بوسيله آن ظلمت جهل و حيرت از بين مي رود و هر كس كه به نور آن روشني يافت پس از حيرت خارج شده و از جهل نجات مي يابد

5- رعايت ايمان و تقواي الهي

يكي ديگر از راهكارهاي عملي جهت دست يابي به بصيرت رعايت تقواي الهي مي باشد چرا كه خداوند متعال مي فرمايد :«ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا؛ اگر تقوا بورزيد خداوند قوه تشخيص و جداسازي حق از باطل به شما عنايت مي كند» (انفال، آيه 29). پرهيزگاري و انجام واجبات و پرهيز و دوري از محرمات، به انسان نورانيت و روشن بيني دروني مي بخشد به گونه اي كه انسان در پرتو آن مي تواند حق و باطل را از هم تشخيص دهد و به راحتي وسوسه هاي شيطاني را بشناسد و خود را از دام آن رهايي بخشد و قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذاهم مبصرون؛ پرهيزگاران هنگامي كه شيطاني پيرامون حريم آنها گردش كند متوجه مي گردند و بيدار و بصير مي باشند»

6- عبرت گرفتن از مسائل گوناگون

اگر كسي بطور دائم از آنچه كه پيرامونش مي گذرد و يا در گذشته به وقوع پيوسته به ديده عبرت نگاه كند به راحتي مي تواند به نتيجه جريانات واقف شده و با بصيرتي كه پيدا مي كند از گرفتار شدن از هلاكت نجات پيدا كند .

حضرت علي عليه السلام در اين خصوص فرموده اند : ف ي كلّ اعت بار است بصاأ (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص 472 ) در هر عبرت گرفتني بصيرتي است.و در بيان ديگري اين امر را منوت به دوام عبرت گرفتن دانسته اند و بيان دشته اند : دوام ال اعت بار يؤدّ ي لي ال است بصار (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص 472 )

7- ذكر و ياد الهي

از ديگر راههاي رسيدن به بصيرت ذكر و ياد الهي مي باشد حضرت علي عليه السلام فرموده اند: من ذكر اللّه استبصر (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص : 189) يعني هر كه ياد كند خدا را بصيرت يابد

8-پيمودن مسير اهل بصيرت

به عنوان نمونه يكي از ويژگي هاي برجسته ياران امام حسين عليه السلام در جريان عاشورا بصيرت مي باشد

امـام صـادق (ع) دربـاره حضرت عباس (ع) با تعبير (نافذ البصيره)ياد مي كند كه گوياي عـمـق شـنـاخـت آن شـهـيـد اسـت (كـان عـمّنـا العـبـّاس بـن عـل ي نـافـ ذ البـصـيـره صـلب الا يمان ). ]اعيان الشيعه، ج 7، ص 430[ در زيارتنامه حضرت عباس (ع) نيز مي خوانيم:

(و انّك مـضـيـت عـلي بـصيره م ن امر ك مقتد ياً ب الصّال حين) ]مفاتيح الجنان، زيارت حضرت عباس (ع)، ص 435[ كه شهادت او را از روي بـصـيـرت و بـراساس اقتدا به صالحان برشمرده است، نيز مي خوانيم: خدا را گواه مي گـيـرم كـه تـو هـمـان راهـي را رفـتـي كـه شـهـداي بـدر و ديـگـر مـجـاهـدان راه خـدا پيمودند. (همان) .

در زيارتنامه حضرت مسلم بن عقيل نيز بر همين بصيرت در مبارزه و شهادت و پيمودن راه شهداي بـدر و مـجـاهـدان اسـلام و اقـتـدا بـه صـالحان و پيروي از انبيا تأكيد شده است، با تعبيراتي همچون: (اشهد انّك مضيت علي ما مضي عليه البدر يّون المجاه دون... و انّك قد مضيت علي بصيره م ن امر ك مقتد ياً ب الصّال حي ن و متّب عاً ل لنّب يّين) ]همان، زيارت مسلم بن عقيل، ص 403[ .

بنا براين ما نيز مي توانيم با مطالعه زندگي اينگونه افراد ، ويژگي هايي كه موجب شد تا به اين صفت متصف شوند را پيدا كرده و با الگو قرار دادن رفتار آنها ما نيز در زمره اهل بصيرت قرار بگيريم .

راه دست يابي به بصيرت

چنان كه گفته شد براي دست يابي به بصيرتي چنين تاثيرگذار درشخص و جامعه ورفتارهاي فردي و اجتماعي، مي بايست ابزارهاي درست و مناسبي چون چشم و گوش و مانند آن را داشت، چنان كه لازم است از قلبي سالم و سليم بهره مند بود؛ زيرا اگر قلب آدمي، بيمار و داراي پرده هائي از شقاوت و قساوت و جهل و بي تقوايي باشد، هرگز نمي توان از اين قلب، اميد بصيرت و روشنگري داشت.

انسان براي اين كه به بصيرت و روشنگري واقعي برسد مي بايست با مهار نفس خود هرگونه پلشتي ها را از خود بزايد و تقواي فطري را پاس دارد. هنگامي كه تقواي فطري كه مقتضي پرهيز از هر پلشتي و پليدي چون دروغگويي و

پيمان شكني و مانند آن است، در انساني وجود داشته باشد، آن گاه است كه هدايت الهي از طريق وحي و الهام در وي تأثيرگذار خواهد بود و اهل ايمان به خدا و پيامبر(ص) و قرآن مي شود و درهاي بصيرت بر روي وي گشوده مي شود و چشم و دلش به گونه اي ديگر به مسايل مي نگرد و تحليل و تبيين كرده و توصيه هايي را صادر مي كند.

از نظر قرآن بصيرت و روشنگري، بينش و نگرش درست و صحيحي است كه آدمي با اين امور مي تواند آن را به دست آورد؛ بنابراين كساني كه به وسيله اعضا و جوارح خويش تنها در انديشه پاسخ گويي به خواسته هاي نفساني هستند و يا پلشتي ها و پليدي ها براي آنان معنا و مفهومي ندارد، نمي توانند به بصيرتي دست يابند كه حقايق را بر آنان منكشف سازد و آنان را نسبت به كار درست از نادرست آگاه و هوشيار كند و قدرت تشخيص شان را افزايش دهد و در نهايت از كار نادرست باز دارد.

خداوند در آيه 203 سوره اعراف به ايمان به عنوان مهم ترين عامل دست يابي انسان به قدرت تشخيص حق از باطل و درست از نادرست يعني بصيرت اشاره مي كند و در ادامه در آيه 201 همين سوره تقوا را از مهم ترين عوامل تحقق بخش بصيرت و روشن دلي در آدمي برمي شمارد.

البته هرگز نمي توان نقش بينش را در نگرش ها و افكار و انديشه هاي آدمي ناديده گرفت. از اين رو خداوند پس از ايمان كه امري بينشي و نگرشي است به مسئله شناخت نسبت به آخرت و ايمان به آن در تحقق بصيرت آدمي اشاره مي كند و دنياگريزي و آخرت گرايي در افراد را عاملي مهم در تحقق بصيرت برمي شمارد. (ص آيات 54 و 64)

از ديگر علل و عواملي كه در اين مسئله مهم و اساسي است مي توان به عبرت گيري از مسايل جهان و هستي اشاره كرد. تأكيد خداوند برتوجه به آيات و نشانه هاي الهي از آن روست كه انسان با تحليل آن ها مي تواند نسبت ها را به درستي به دست آورد و در يك آزمون خطا و تصحيح، تجربيات بسيار مفيدي را در زمينه هاي مختلف كسب كند.

بسياري از مردم در يك فرآيند، به بصيرت دست مي يابند، زيرا بصيرت از اموري نيست كه ناگهان تحقق يابد، بلكه در يك فرآيند با علل و عوامل مختلف در انسان پديدار مي شود كه در اين ميان نمي توان نقش مهم نشانه ها و نشانه شناسي را ناديده گرفت. از اين رو توجه به آيات و نشانه هاي الهي در هستي از هر نوع و جنسي در آيات 2 و 12 سوره ذاريات و نيز آيات 6 تا 8 سوره ق مورد تأكيد قرار گرفته است.

انسان با تحليل دقيق داشته هاي خودشان كه از آن به آيات انفسي ياد مي شود و داده هاي بيروني كه از آن به آيات آفاقي ياد شده است، مي تواند اميدوار باشد كه به يك شناخت يقيني برسد.

هرچه تفكر و دقت در آيات انفسي و آفاقي و نشانه شناسي در انسان، قوي تر شود، دقت و تأمل و تحليل وي نيز افزايش مي يابد و يقين او از علم اليقين حصولي به عين اليقين شهودي و حق اليقين حضوري مي رسد. به اين معنا كه نهايت تفكر و انديشه در آيات انفسي و آفاقي، درك حضوري و دانش وجودي است كه ديگر اين دانش جزو ذات وي مي باشد.

بر اين اساس هر كسي بايد در مسايل زندگي از امور اجتماعي و سياسي خويش چنان دقت و توجه داشته باشد كه بتواند از راه نشانه ها، حقيقت را كشف و شهود كند و در ادامه با تقواي سياسي در مسير آن گام بردارد. كساني كه از هيچ نشانه كوچك و جزيي نمي گذرند.

و آن را در يك پازل دسته بندي مي كنند و در جاي مناسب قرار مي دهند، مي توانند در نهايت، تبيين درستي از مسئله بيابند و واقعيت امور پوشيده را بر خود آشكار سازند. گاه يك فتنه مي تواند اين پازل هايي كه در سايه روشن هاي ترديد قرارگرفته است آشكار سازد و تصويري روشن از حركات و اقدامات و رفتارهاي شخص و يا گروه ارائه دهد.

بارها ديده شده است كه اهل نفاق و كفر و شرك در اين فتنه ها خود را لو داده اند؛ زيرا گمان برده اند كه موفقيت را در دست دارند و چهره واقعي خويش را آشكار مي كنند و يا اين كه حركت و رفتاري را از خود بروز مي دهند كه مي تواند به عنوان متغير ربطي ميان تمامي پازل ها و قطعات پيشين، معنايي را القا و روشن سازد.

به سخن ديگر، فتنه ها فرصت هاي شناختي براي بسياري از مردم نسبت به رهبران و

نظريه پردازان و تصميم گيران اصلي است كه همواره با درايت و كياست معاويه اي و عمر و عاصي

خواسته اند تا خود را مخفي و نهان كنند و انديشه ها و افكار پليد خود را از انظار دور دارند. در اين هنگام فتنه ها، همانند نوري در تاريكي، چهره واقعي خواص را نشان مي دهد و بطلان همه يا برخي كارها و رفتارهايشان را براي توده هاي مردم آشكار مي سازد.

بنابراين مهم ترين رفتاري كه از توده هاي مردم انتظار مي رود آن است كه در فتنه ها به نشانه ها توجه كنند، و با بهره گيري از اصول اساسي اسلام و قرآن، حق را از باطل باز شناسند و خواص و رجال سياسي كشور را براساس آن معيار به ارزيابي نشينند و در نهايت، راه خويش را از گمراهان و منافقان جدا سازند.

در داستان حضرت اميرمؤمنان(ع) در جنگ صفين و فتنه بزرگ آن برخي از اهل ترديد نمي دانستند كه حق با علي يا معاويه است؛ زيرا يك نشانه چون شهادت عمار به دست گروه باغي و طغيانگر، براي توده هاي مردم آشكار كرد كه معاويه بر باطل است. هر چند كه در آن زمان بسياري از لشكريان معاويه با توجيه عمر و عاص فريب خوردند، ولي زنگارهاي بسيار و پرده هاي استواري از دغل و تزوير و دروغ با شهادت عمار به عنوان يك نشانه فرو ريخت و از ميان برداشته شد و اهل حق توانستند راه خويش را دريابند.

در حقيقت هر نشانه اي در هر فتنه اي براي توده هاي مردم مي تواند به عنوان نشانه اي از درستي و نادرستي كس يا گروه و يا حكومتي باشد.

به هر حال داشتن بصيرت نيازمند اسباب و ابزارهاي مناسبي است كه قدرت تشخيص آدمي را نسبت به حق و باطل برانگيزد و به وي توانايي دهد تا پس از شناخت، نسبت به آن واكنش درست و مناسبي انجام دهد و همانند بلعم باعوراها و يا سامري ها عمل نكند و همراه فرعون و طاغوت در صف استكبار و كفر و باطل نايستد.

حضرت آيت الله خامنه اي نخستين بار در تيرماه سال 68 در ديدار و بيعت مدرسان، فضلا و طلاب حوزه علميه مشهد بر لزوم برخورداري علما از بصيرت و علم به زمان اشاره كرده و بي بصيرتي علما را عامل بروز مشكلات بزرگ در طول تاريخ تشيع دانستند.

يك سال بعد (24 مرداد سال 69) ايشان در ديداري با اقشار مختلف مردم از بصيرت و كشف ترفندهاي دشمن سخن گفته و تأكيد كردند راه نجات كشورهاي اسلامي از زورگويي، اشغال و سلطه گري استكبار جهاني بازگشت به اسلام ناب محمدي(ص) و بصيرت كامل نسبت به دشمن واقعي است.

آبان ماه همان سال در ديداري كه مسئولان و كارگزاران نظام با ايشان داشتند و حجت الاسلام مرحوم حاج احمد خميني نيز در آن حضور داشت، رهبري انقلاب در سخناني از عمق بصيرت در وجود امام ياد كرده و گفتند: «خيلي از چيزهايي كه ماها حتي گاهي با دقت نمي ديديم، او آنها را در نگاه عادي مشاهده مي كرد.»

ايشان در مراسم اختتاميه چهارمين مجمع بزرگ فرماندهان و مسئولان دفاتر نمايندگي ولي فقيه در سپاه كه در 27/6/70 برگزار شد هم از ضرورت بصيرت در دوران ممزوج شدن حق و باطل سخن گفته و يادآور شدند كه فقدان تحليل سياسي، نقطه ضعف اصلي مردم در دوران حكومت امام علي(ع) بوده است.

رهبر معظم انقلاب در آن سخنراني با بيان اين كه هنوز صفوف روشن است و خيلي از اصول و حقايق واضح و نمايان است، خطاب به مخاطبان متذكر شدند: «اما مطمئن نباشيد كه هميشه اين گونه خواهد بود. شما بايد آگاه باشيد. شما بايد چشم بصيرت داشته باشيد. شما بايد بدانيد بازويتان در اختيار خداست يا نه. اين بصيرت مي خواهد، اين را دست كم نگيريد.»

در سال 71 نيز همچنان مخاطبان رهبري انقلاب در توجه به بصيرت فرماندهان بودند. به عبارت ديگر، ايشان پس از مخاطب قرار دادن كارگزاران نظام در سال 69، از سال 70 مخاطبان اين پيام خود را فرماندهان و نظاميان در سطوح مختلف قرار دادند. اين مخاطبان در سال 70، سپاهيان بودند، ولي در سال 71 بسيجيان مخاطب قرار گرفتند. ايشان سال 71 در 2 مقطع ديدار با فرماندهان گردان هاي عاشوراي بسيج سراسر كشور (در 22 تيرماه اين سال) بصيرت را مهم ترين امر در دفاع از دين خوانده و در ديدار با فرماندهان بسيج سراسر كشور (در 27 آبان ماه) با اشاره به بصيرت و آگاهي در پايه شكل گيري بسيج از لزوم بصيرت در شناخت برنامه هاي دشمن سخن گفته و بسيجيان را به افزايش روزافزون بصيرت خود تشويق كردند. ايشان در اين سخنراني از فرماندهان بسيج خواستند بصير باشند و ترفندهاي دشمن را شناسايي كنند و ببينند دشمن چطور مي خواهد جمهوري اسلامي را در سطح جهان بد معرفي كند يا به شكل هاي غلط معرفي كند، البته كه موفق نمي شود.

رهبر معظم انقلاب همچنين در مراسم هفتمين سالگرد بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در خرداد ماه 75، به وجود حد اعلاي بصيرت در امام حسين(ع) اشاره كرده و از دنباله روي امام خميني از امام حسين(ع) در بصيرت و قدرت نفس سخن گفتند و تأكيد كردند كه عظمت روحي و بصيرت حاكم بر وجود امام خميني، عامل استقامت و ادامه مبارزه با رژيم ستمشاهي بوده است.

20 روز بعد در مراسم صبحگاه لشكر 27 محمد رسول الله(ص) در 23 خرداد سال 75، ايشان كساني را كه از روي بصيرت كار نمي كنند در زمره عوام خوانده و افزودند: «بنابراين براي عوام نبودن بايد هر كاري كه انجام مي شود براساس بصيرت باشد.»

ايشان همچنين در ديداري كه نيروهاي بسيجي و سپاهي در پادگان لشكر هفت ولي عصر با ايشان در 25 اسفند سال 75 داشتند، مي گفتند: «كسي كه پرچم هدايت اسلامي را به دوش مي كشد بايد از بصيرت ديني و استقامت ايماني برخوردار باشد.»

ديدار مسئولان دستگاه قضايي در كشور در سالروز تشكيل اين قوه (7 تيرماه) در سال بعد هم فرصتي بود تا ايشان تأكيد كنند: «اگر دستگاه قضايي از قوت بصيرت و قدرت قبض و بسط لازم برخوردار نباشد، حركت اساسي، مهم و عمده سازندگي در كشور كه يك پديده باارزش است به نتايج سويي منتهي خواهد شد و در نتيجه آن، طبقه جديدي از انسان هاي برخوردار از ثروت هاي بادآورده و داراي امكانات فراوان به وجود مي آيد كه به هيچ حدي از حدود شرع و قانون پايبند نخواهد بود.»

در سال 77 شاهد رويكرد جديدي از سوي مقام معظم رهبري در تعيين مخاطبان براي تشريح ابعاد بصيرت و توجه به آن هستيم. ايشان در آن سال، ديدارهاي متعددي با دانشجويان و جوانان داشتند كه طي آن بارها به اين مسئله و اهميت آن اشاره كردند.

از جمله آن كه در پيامي كه به مناسبت دومين كنگره جامعه اسلامي دانشجويان در 9/7/77 صادر كردند، آنها را به داشتن بصيرت لازم و ديد نافذ براي شناخت دشمن و روش هاي كينه ورزانه اش براي خود و عموم دانشجويان توصيه و تأكيد كردند كه فتنه گري ها و فتنه گرها را به خصوص در محيط دانشجويي شناسايي و خنثي كرده و اختلافات درون سازماني و برون سازماني را به حداقل برسانند.حضرت آيت الله خامنه اي سپس در ديداري كه گروه كثيري از دانشجويان و دانش آموزان به مناسبت سيزدهم آبان ماه در 12/8/77 با ايشان داشتند به تشريح ابعاد بصيرت امام علي پرداخته و از امكان تقليد از امام علي(ع) در دو صفت «بصيرت» و «صبر» سخن گفتند. ايشان در آن سخنراني تمام مشكلات افراد و جوامع بشري را در فقدان بصيرت يا صبر ريشه يابي كرده و فرمودند: «امروز هم در دنيا كساني كه در راس قدرت هاي سياسي زورگو و مداخله گر، يا در راس كمپاني هاي اقتصادي، يا در رأس دستگاه هاي سرطان گونه تبليغاتي و شبكه هاي عظيم سودجوي تبليغات قرار گرفته اند، از طريق يكي از اين دو خصوصيت بر ملت ها حكم مي رانند و زورگويي مي كنند. يا سعي مي كنند ملت ها را در غفلت نگه دارند و بصيرت آنها را بگيرند اگر هم نتوانند به كلي از آنها بصيرت را سلب كنند، در يك مورد كه يك مسئله خاص برايشان مهم است، سعي مي كنند بيداري ملت ها و بصيرت انسان ها را در آن جامعه سلب نمايند يا آنها را دچار بي صبري كنند.»

جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومين روز از دهه فجر سال 77 (روز انقلاب اسلامي و جوانان) نيز بزنگاه ديگري بود تا رهبر انقلاب به آنها يادآور شوند كه «بصيرت نسل جوان، يكي از 3 ركن اساسي در تضمين آينده خودشان و كشور است، ايشان در آن ديدار به جوانان سفارش كردند كه اولا احساس مسئوليت كنند و واقعا خودشان را مسئول بدانند و بخواهند زندگي را با پاي خودشان پيش ببرند. مثل پركاهي در امواج حوادث نباشند. ثانيا با ايمان حركت كنند چون ايمان نقش بسيار مهمي در پيشرفت در همه ميدان ها و پيروزي بر همه موانع دارد. ثالثا بصيرت و آگاهي داشته باشند. چرا كه اگر جوانان اين سه خصوصيت را در خودشان تامين كنند، مي توانند در همه زمينه ها، موفقيت خودشان را تضمين كنند. رهبري انقلاب در ديدار با كارگزاران، مديران و روحانيون كاروان ها و اعضاي ستاد حج در بهمن ماه همان سال نيز تاكيد كردند: «حج براي عبادت، معنويت و بصيرت مسلمانان و نيز ابلاغ پيام معنوي و سياسي اسلام است.»

با گذشت دو سال از آن تاريخ، رهبرمعظم انقلاب، همچنان در ديدارهاي جداگانه اي به تشريح ابعاد بصيرت پرداختند. نخست در ديدار جمع زيادي از اعضاي انجمن هاي اسلامي دانشجويان در 8/12/80 كه مهمترين نياز نسل جوان كشور را عمق بخشيدن به ايمان، بصيرت و معرفت خود دانسته و گفتند: «يكي از وظايف انجمن هاي اسلامي دانش آموزان حراست از اين ثروت و عمق بخشيدن مستمر به آگاهي و بصيرت دانش آموزان درمورد مسائل كشور و جهان براساس ديدگاههاي متكي بر معرفت اسلامي است.»

سال بعد براي دومين بار رهبري انقلاب در جمع معاونان و كاركنان قوه قضاييه در آستانه روز هفتم تيرماه81 تاكيد كردند كه تامين حقوق ملت درگرو آن است كه قوه قضاييه بتواندكار خود را با قوت، شجاعت و بصيرت انجام دهد، چرا كه اگر دستگاه قضايي به دانش، بصيرت، پاكي و طهارت در عمده ترين اركان خود متكي باشد، همان مقصودي را كه به دنبال آن است، به ميزان زيادي تامين خواهدشد.

ايشان درسال 82 در ديدار با قاريان ممتاز و حافظان قرآن به اهميت بصيرت اشاره كرده و فضاي قرآني در جامعه را عامل بصيرت بخشيدن به جامعه خواندند.

رهبرمعظم انقلاب در ديدار اعضاي مجمع عمومي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاههاي كشور در 25/1/84 بار ديگر به موضوع بصيرت و حركت جنبش دانشجويي براساس آن اشاره كرده و تاكيد نمودند كه بصيرت، ابزار شناخت هدف و منحرف نشدن از راه است.

ايشان به دانشجويان تاكيد كردند كه براي شناخت هدف و منحرف نشدن از راه، به بصيرت و هوشياري و براي حركت خستگي ناپذير و مداوم در راه تحقق هدف، به احساس مسئوليت نياز داريد و بايد با درك جايگاه ايران به عنوان پيشاهنگ مبارزه و پايداري درمقابل استكبار شيطاني، همواره برنامه ها و حركات دشمنان را تحت مراقبت داشته باشيد.

معظم له همچنين در خطبه هاي نماز عيد سعيد فطر درسال 85 طي سخناني به اهميت انتخابات بابصيرت و استحكام مجلس خبرگان اشاره كردند.

رهبرمعظم انقلاب در آن سخنراني فرمودند: «اهميت انتخابات خبرگان دراين است كه با اين انتخابات، مردم افراد خبره مورد اعتماد خودشان را انتخاب مي كنند تا اينها آماده به كار باشند و براي لحظه حساس فقدان رهبري در كشور اين مجموعه مورد اعتماد ملت بايد با بصيرت كامل، رهبري را كه قادر به اداي تكاليف رهبري مي دانند، انتخاب كنند و به مردم معرفي كنند.»

توصيه رهبري انقلاب در آن زمان به مردم اين بود كه با شور تمام و با بصيرت كامل در انتخابات شركت كنند و افراد مورد اعتمادشان را به مجلس خبرگان بفرستند تا اين مجلس همواره با همان استحكام و اقتداري كه قانون براي آن معين كرده است، بماند و آينده كشور تضمين شود. ايشان در مراسم سالگرد ارتحال بنيانگذار انقلاب درسال 86 نيز تاكيد كردند ايستادگي از سر بصيرت، تنها راه دستيابي يك ملت به حقوق خود است.

سفر ايشان در دي ماه آن سال به يزد فرصت دوباره اي شد تا در اجتماع بزرگ مردم يزد و در راه بازگشت در ديدار اقشار مختلف مردم قم، بار ديگر بر اهميت موضوع بصيرت تاكيد شود. بويژه آن كه در آن دوران فضاي سياسي و اجتماعي كشور آبستن انتخابات مجلس هشتم شوراي اسلامي نيز بود.

رهبري انقلاب در جمع مردم يزد در 12/10/86 از مردم خواستند با بصيرت از ميان نامزدها نماينده اي اصلح از لحاظ ايمان، اخلاص، امانت داري، دينداري و آماده براي حضور در ميدان هاي انقلاب را برگزينند تا مجلس كه مورد نياز جامعه كنوني ماست تشكيل شود. همچنين ايشان در جمع مردم قم در 19 دي همان سال با بيان اينكه وقت صبر و بصر است، افزودند: «ملت ايران وقت انتخابات كه مي رسد، احتياج به بصيرت دارند تا نگاه كند و ببيند كه دشمن چه موضعي در قبال اين حركت عظيم مردمي گرفته است. ملت بايد حواس خود را جمع كند و تصميم درست بگيرد.»

رهبري انقلاب در سال 87 هم پس از يك سخنراني عمومي در باب بصيرت در نمازجمعه تهران بار ديگر در جمع تشكل هاي دانشجويي به اين موضوع پرداختند. ايشان در خطبه هاي نمازجمعه تهران در 29/6/87 بصيرت را عامل واكنش مناسب مردم به تبليغات هسته اي دشمن خوانده و فرمودند: «وقتي دشمن تبليغات خود را درباره مسئله هسته اي تشديد كرد، مردم انصافا بهترين واكنش ها را نشان دادند كه اين هوشياري، استقامت و بصيرت قابل تجليل است.»

مقام معظم رهبري سپس در آستانه روز 13 آبان در ديداري كه جمعي از دانش آموزان و دانشجويان و تشكل هاي مختلف دانشگاهي با ايشان داشتند، با تاكيد بر اين كه خودتان را از لحاظ علمي، ايمان و تقوا بسازيد، خطاب به آنها گفتند: «بصيرت خودتان را زياد كنيد و آگاهي خودتان را نسبت به امروز ديروز و فردا افزايش بدهيد. 12-10 سال ديگر، همه شما و نظائر شما، جوانان تحصيلكرده اي هستند كه وارد عرصه زندگي ملت ايران خواهندشد و مسئوليت هايي خواهند داشت. روساي جمهور آينده، وزراي آينده، مديران و برجستگان گوناگون بخش هاي مختلف آينده، آن كساني كه طراحند، برنامه ريزند، متفكرند، تئوريسين اداره كشور هستند از ميان شماها پديد مي آيند و از ميان شماها برمي خيزند. اين مديران و برنامه ريزان هم بايد عالم باشند و هم به معني حقيقي كلمه بايد متدين، پاكدامن و بصير باشند.»

ايشان همچنين در ديدار هزاران نفر از دانشجويان دانشگاه علم و صنعت در 24/9/87، صبر و بصيرت در ملت را دو عامل اصلي پيروزي انقلاب خواندند.

ايشان درسال جاري نيز در سه مقطع به تبيين اهميت بصيرت پرداختند. نخست در ديدار اعضاي دفتر رهبري و سپاه حفاظت ولي امر در پنجم مردادماه، آنها را به داشتن بصيرت توصيه كرده و يادآورشدند: «بلاهايي كه برملت ها وارد مي شود، در بسياري از موارد براثر بي بصيرتي است. اگرچه از نخبگان انتظار مي رود كمتر خطا كنند، اما گاهي خطاهايشان اگر ازنظر كمي، بيشتر نباشد، ازنظر كيفي بيشتر از خطاهاي عامه مردم است و اين از بي بصيرتي است.»

مقام معظم رهبري در آن ديدار هشدار دادند: «در عرصه سياسي هم اگر بصيرت نباشد و دوست و دشمن را نشناسند، يك وقت آتش توپخانه تبليغات و گفت و شنود و عمل به طرف قسمتي است كه آنجا دوستان مجتمعند نه دشمن. لذا بصيرت و تبيين لازم است. نقش نخبگان و خواص هم اين است كه اين بصيرت را نه فقط در خودشان، بلكه در ديگران هم به وجود آورند.»

ايشان سپس در ديدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري در دوم مهرماه سال جاري بر اهميت بصيرت براي تغيير رفتارها سخن گفته و از نقش نخبگان با بصيرت و روشنگر ياد كردند.

رهبري انقلاب در اين سخنراني با اشاره به حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري دهم فرمودند: «آنچه انسان از نخبگان جامعه و جريانات و گروه هاي سياسي انتظار دارد، اين است كه با اين حوادث و با اين خطوط دشمن با بصيرت مواجه شوند. اگر بصيرت و عزم مقابله وجود داشت، خيلي از رفتارهاي ما ممكن است تغيير پيدا كند. آن وقت وضعيت بهتر خواهد بود. بعضي از كارها از روي بي بصيرتي است.»

به گفته ايشان، گاهي سكوت كردن، كنار كشيدن و حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايد روشنگري كنند و همه بايد بصيرت داشته باشند.

رهبري انقلاب در ديدار عمومي مردم چالوس و نوشهر در 15 مهرماه سال جاري نيز اظهار داشتند: «وقتي بصيرت باشد، غبارآلودگي فتنه نمي تواند ملت را گمراه كند و آنها را به اشتباه بيندازد. اگر بصيرت نباشد، انسان ولو با نيت خوب، گاهي در راه بد قدم مي گذارد.»

نتيجه گيري

اگرچه برخورداري از بصيرت در تمام عرصه هاي زندگي الزامي است، اما در برخي عرصه ها ضروري تر به نظر مي رسد. به همين دليل است كه رهبر معظم انقلاب از لزوم بصيرت در شناخت دشمن و ترفندهايش سخن گفته و يادآور شده اند كه در دوران ممزوج شدن حق و باطل بايد مراقب بود كه حق و باطل مشتبه نشوند و انجام هر حركت عمومي در وضعيت كنوني جهان براساس بصيرت باشد.

از نگاه ايشان حركت در جهان پيچيده امروز تنها با بصيرت امكان پذير است، چراكه ملت ها تنها با بصيرت مي توانند به حقوق خود دست يابند. شناخت موانع راه، شناخت راه هاي جلوگيري از موانع و شناخت راه براي برداشتن موانع نيز تنها با بصيرت ميسر خواهد بود. به همين دليل است كه رهبري انقلاب به بصيرت يافتن در هدف و وسيله به منظور تغيير رفتارها تأكيد دارند.

انتخابات، روشن كردن مرزهاي خودي از دشمن و دفاع از دين، بزنگاه هايي هستند كه از منظر رهبري بيش از هر زمان ديگري نياز به بصيرت دارند؛ البته ايشان انتخاب رهبر از سوي مجلس خبرگان رهبري، احقاق حقوق مردم در دستگاه قضايي و مناسك حج را نيز از اين دست بزنگاه ها مي دانند.

آنچنان كه پيروزي انقلاب اسلامي ايران از جمله ثمرات حاصل از بصيرت بوده، انتخاب نامزدهاي اصلح از سوي مردم در هر انتخاباتي اعم از رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي، مجلس خبرگان و... نيز تداوم بخش اين راه بوده است. به همين دليل است كه همواره رهبري انقلاب، مردم را به برخورداري از بصيرت در اين انتخاب ها توصيه مي كنند. ايشان فرمودند: «ملت ايران وقت انتخابات كه مي رسد، احتياج به بصيرت دارد. نگاه كند ببيند دشمن چه موضعي در قبال اين حركت عظيم مردمي گرفته است. مردم بايد حواس خود را جمع كنند تا درست تصميم بگيرند.»

واكنش مناسب مردم به تبليغات هسته اي و شكست دادن دشمن در تضعيف قوا و رابطه ملت با مسئولان نيز از ديگر ثمرات حاصل از بصيرت است كه رهبر معظم انقلاب در طول سخنراني هايشان بارها بر آن تأكيد كرده اند.

بنابراين اگر امروز سخنان رهبري را فهميديم و عمل كرديم و قدر ولايت را دانستيم، آنوقت مي توان گفت كه بصيرت پيدا كرده ايم.


وصیتنامه و زندگینامه  این شهید اسحاق یوسفی پور را برایم برایم ایمل کنید. روستای دره جیر استان گیلان

1

وصیت نامه شهید حسین حجت انصاری

2

شهید بهمن همایونی

3

شهید حجت پرسه

4

شهید صدرالله باقری

5

شهید نقی تروشه

6

شهید کاظم جعفر پور جلالی

7

شهيد هوشنك قديري

8

شهيد محمد جعفر حسن بور

9

شهيد يدالله اكبري

10

شهيد رمضان ذكريا بور

11

شهید محمود آتش پوش

12

شهید محمد علی بشلیده

13

شهید رمضان جعفری پرست

14

شهید هادی حسن پور

15

شهید غلامرضا منعم

16

حسن حسین پور زریابی

17

شهید ایرج محمد نیا

18

شهید سید صابر همیشگی

19

شهید داود ریاحینی

20

شهید قربانعلی رنجبر

21

شهید هادی اکبر نژاد

22

شهید هادی اکبری

23

شهید محمد تقی قصاب

24

شهید محمد علی شاهوی

25

فرامرز خانی نژاد

26

شهید رحیم آذر زر تشت

27

شهید محمد شهبازی

28

شهید حسن بشیری

29

شهید تیمور درویش پور

30

شهید محمد تقی امینیان

31

شهید حمزه حجت انصاری

32

شهید نادر حسن دخت

33

شهید فریدون عموپور

34

شهید سهراب نظری

35

شهید محمدرضا قربانی

36

شهيد اسماعيل خادم حسيني

37

شهيد هادي رجبي

38

شهيد مرتضي باقرپور

39

شهيد اسماعيل نور حسيني

40

شهيد ابراهيم وثوق

41

شهيد عسكر راهپيما

42

شهيد احمد ابراهيم زاده

43

شهيد ابراهيم مرادي پور

44

زندگينامه شهيد ابوطالب عزمي

45

شهيد علي آتش زمزم

46

شهيد مهرداد جعفري

47

شهيد ايرج فلاح ابراهيم پور

48

شهيد محمدرضا پور نمايي

49

شهيد غلامحسين صفري

50

شهيد اسماعيل رنجبر

51

شهيد عليرضا باقرپور

52

شهيد اسماعيل اميني

53

شهيد محمد حسين مهدي كرم

54

شهيد سيد امير حسين چتر نور

55

شهيد رضا خوش سيرت

56

شهيد حسين حجت انصاري

57

شهيد محمد رضا پاكنعمت

58

شهيد علي زعيمي

59

شهيد اسماعيل تروميده

60

شهيد ياسر رحيم پور

61

شهید حمزه کروبی

62

شهید کامروان حلوایی

63

شهید علیرضا معمری

64

شهید احمد تروال

65

شهيد اسماعيل تيردست

66

شهيد حسين كاسب قانع

67

شهيد غلامرضا اسلامي

68

شهيد ابراهيم پاسخي

69

شهيد نادر زندي

70

شهيد عبدالله عيسي پور

71

شهيد ابراهيم امين پور

72

شهيد حسن بد پسند

73

شهيد سيد مرتضي علوي

74

شهيد غلامرضا طالب پور

75

شهيد ناصر فخر حسيني

76

شهيد جعفر اسلامي

77

شهيد رضا ميرزايي

78

قسمتي از زندگينامه و وصيت نامه شهيد احمد شعبانيان

79

شهيد ايوب آقاجاني

80

آشنايي با شهيد حسين خوش سيرت

81

معرفي شهيد علي خوشحال

82

چكيده اي از زندگي شهيد علي صبوري

83

قسمتي از وصيت نامه شهيد علي مرادي

84

شهيد علي مرادي

85

شهيد يعقوب پرناك

86

*دلنوشته هاي شهيد*(1)

87

شهيد عباس حسين زاده مراحم


ه نام حق

محمد جواد کریمی[1]

و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بماوضع الحق[2]

قیام 15 خرداد 42 مصادف با 12 محرم ، سر فصل مبارزات اسلامی ملت ایران علیه رژیم ستم شاهی پهلوی و نقطه ی عطفی در تاریخ مبارزات مستمر روحانیت شیعه به پیشوایی امام خمینی علیه رژیم طاغوتی پهلوی است. روزی که فصل جدیدی در تاریخ مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری ملت مسلمان ایران علیه استبداد پهلوی و حامیان غربی اش به ویژه نظام استکباری آمریکا در این سرزمین گشوده شد و سرانجام در 22 بهمن ماه 1357 با متلاشی شدن نظام 2500 ساله شاهنشاهی و استقرار جمهوری اسلامی به پیروزی رسید. به راستی شهید دیار ما ابوالحسن کریمی در آن روز ها چه می کرد؟ و چه احساسی داشت؟ و چه مقدار از آن قیام و پیشوای آن تأثیر پذیرفت؟ گذری کوتاه در زندگانی این شهید نشان می دهد که او در آن مقاطع تاریخی نوجوانی است که قریب به 15 بهار از عمر او می گذرد. سن تکلیف او مقارن و مصادف با مرجعیت امام خمینی است.

تقارن تکلیف مذهبی با تعهد تاریخی

دانش آموز کلاس هشتم دبیرستان (نظام قدیم) که دوره ی تکلیف مذهبی وی با با انتخاب مرجعی بیدار و بصیر همراه می شود. انتخابی که سرنوشت سیاسی و انقلابی وی و آینده منطقه اش را رقم می زند. البته انتخابی متفاوت با دیگر انتخاب ها ، حتی انتخاب مرجع تقلید توسط نوجوانان در آستانه تکلیف، چرا که انتخاب روح الله به مرجعیت، در کنار پذیرش رسالت و مسئولیت تبلیغ و ترویج و مواضع و دیدگاه های معظم له تبعات سیاسی و امنیتی خاص خود را نیز در دوران اختناق رژیم پلیسی پهلوی به دنبال داشت.

اهمیت این انتخاب خطیر آنگاه روشن می شود که بدانیم در آن روزگار غیر از امام روح الله الموسوی الخمینی (ره)، مراجع بزرگ و آیات عظام دیگری در نجف و قم حضور داشتند و برخی از آنان نیز توسط عالمان و روحانیون بلاد از جمله علمای گیلان تبلیغ و ترویج می شدند که تقلید از آنان معمولا تبعات و مخاطرات کمتری به دنبال داشت، ولی تقلید و تبعیت از مرجعیت امام خمینی نه در حد یک تقلید معمولی از یک مرجع دینی آن هم در احکام عبادی و شخصی، بلکه پذیرش دینی و سیاسی یک پیشوای مبارز و تهد و التزام به مشی مبارزاتی وی در مبارزه همه جانبه فکری و سیاسی اش با رژیم سفاک و مستبد پهلوی بود. این خود به منزلة اعلان جنگ با رژیم و پذیرش همه تبعات سیاسی، اجتماعی و امنیتی آن به شمار می رفت. به هر روی در سال های طولانی مبارزه، از تبعید امام خمینی از ایران و اقامت معظم له در حوزه علمیه نجف تا مهاجرت به پاریس، در طول همه این سال ها شهید ابوالحسن کریمی به عنوان یک جوان مذهبی و یک عنصر انقلابی همواره ارتباط فکری و التزام عملی اش را با مرجع و مقتدای خویش حفظ نمود و هیچ گاه از این مسیر خارج نشد.

تبلیغ مرجعیت امام و رساندن رساله ی عملیه امام به دانش آموزان و دانشجویان و متدینین در سطح منطقه تا تکثیر و توزیع بیانیه ها و اعلامیه های تاریخی امام در مجامع و محافل علمی و مذهبی، بخشی از تحرکات و تلاش های مستمر فکری و انقلابی وی به شمار می رود.

تحرکاتی که در مجموع، از چشم دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی رژیم پهلوی پوشیدن نمانده و در غالب گزارشات خود از وی به عنوان «متعصب مذهبی هوادار امام» نام می برند. چنانچه در یکی از این گزارشات می خوانیم: «برابر اطلاع واصله در منزل نامبرده واقع در لاهیجان، محله خمیر کلایه، کوچه ناصر الاسلام، بازارچه منجمی، شب های جمعه هر هفته جلساتی با شرکت تعدادی از دانشجویان و .... تشکیل می گردد که در یکی از این جلسات ابوالحسن کریمی لیسانسه و دبیر دبیرستان ملی بندر فرحناز [کیاشهر] اظهار داشت: «برای مدارسی که من تدریس می کنم حقوق نمی خواهم، فقط شرکت آنان در جلسات من کافی است.» سپس ادامه داد: «تمام پول هایی که از طرف اوقاف به آخوند های بی سواد پرداخت می شود برای رد گم کردن بوده و به حرف این آخوند ها گوش نکنید. مگر آقای خمینی چه کرده بودند که از وطن آواره اش کردند؟! ...»

در رابطه با دامنه فعالیت های فکری و تبلیغی شهید در یکی دیگر از گزارش های خبری ساواک که درباره ی آقای «ارسلان فلاح حجت انصاری» ارسال شده است می خوانیم: «نامبرده فوق با همکاری و معاونت مستقیم یکی دیگر از پیروان خمینی، به نام ابوالحسن کریمی که او نیز به شغل تدریس در دبیرستان های لاهیجان اشتغال دارد، مجالس بحث و انتقاد تحت عنوان مذهب و قرائت قرآن در منازل اشخاص مختلف از شرکت کنندگان دایر نموده اند که دامنه این اجتماع در محیط خارج از لاهیجان به شهر های دیگر گیلان کشیده شده است ... سخنرانی مختلفی [که] به وسیله ی نامبرده [انصاری] و کریمی صورت می گیرد و کتب و نشریاتی که هدف و نظر تشکیل جلسات را تأمین کند به دانش آموزان توصیه و تحویل می شود، و اکثر این نوشته ها و مطالب، نشریاتی است که [از] سوی حوزه علمیه قم و انجمن انتشارات مذهبی و مبلغین نهضت روحانیت و طرفداران خمینی فراهم شده و در اختیار خوانندگان قرار می گیرد.»

شهید ابوالحسن کریمی در پاییز 1347 وارد دانشگاه تهران شد. در طول سال های تحصیل در دانشگاه ضمن آشنایی و ایجاد ارتباط تشکیلاتی با روحانیون ممتاز و مؤثر در جنبش روحانیت از جمله آیت الله بهشتی، آیت الله قدوسی در تهران و قم، با شرکت در جلسات تفسیر قرآن آیت الله طالقانی (ره) در مسجد هدایت و کلاس های اسلام شناسی آیت الله مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد به عمق و گستره ی معرفت دینی خود می افزاید و ره توشه ی لازم را در جهاد علمی و ایمانی خویش به دست می آورد.

او هر آن چه در این مراکز هدایت می آموزد با ذکاوت و هوشیاری خاص یک مسلمان متعهد به نسل جوان منطقه به ویژه دانش آموزان خود منتقل می کند. چنانچه در یکی از گزارشات ساواک گیلان می خوانیم: «با تحقیقات و پیگیری های مداومی که جریان دارد ارسلان فلاح حجت انصاری و کریمی و دکتر ضیایی به مسافرت های متعددی مبادرت می نمایند که اغلب چند روز به طول می نجامد به طوری که ضمن ردیابی این اشخاص معلوم می شود نامبردگان مرتباً به حوزه علمیه قم مراجعه و با اشخاص سرشناس در قم و تهران ملاقات می نمایند، که ماحصل این رفت و آمد ها مجالس و اجتماعتی است که در اوقات و فرصت های مناسب با شرکت جمعی از جوانان و طبقات مختلف روشنفکر و علاقمند به تحولات و مسائل سیاسی مملکت برگزار می شود.»

تکثیر و توزیع اعلامیه های امام خمینی

در آستانه برگزاری جشن های 2500 ساله شاهنشاهی که محمدرضا می خواست با نمایش شکوه و اقتدار سلاطین و حکمرانان گذشته ایران زمین از یک سو ضعف و زبونی خود را در برابر اربابان خارجی از جمله آمریکا و از سوی دیگر فقر و فلاکت ملت ایران را در برابر دیدگان مردم و ناظران داخلی و خارجی بپوشاند و با ولخرجی از کیسه بیت المال شکوه و ابهت پوشالی خود را به رخ ملت ایران بکشد؛ امام خمینی طی سخنرانی ها و اعلامیه های مکرر از حوزه ی درسی خود در نجف اشرف ملت مسلمان ایران به ویژه محافل آگاه و مسئول در حوزه ها و دانشگاه های کشور را نسبت به عواقب وخیم این ریخت وپاش و حیف و میل بیت المال هشدار داده و لزوم عکس العمل و مقاومت مردمی و عمومی را در برابر آن خواستار می شوند.

شهید کریمی در پاسخ به ندای امام به پا خواسته و با تکثیر و توزیع اعلامیه های آگاهی بخش امام به افشای مقاصد شوم رژیم می پردارند.

متعاقب آن توسط عوامل ساواک دستگیر و از خوابگاه دانشجویی امیر آباد تهران به زندان قزل قلعه منتقل می گردد. او در درون زندان با چهره های ممتاز مقاومت از روحانیون مبارز در خط امام آیات و حجج اسلام ربانی شیرازی، مهدوی کنی، هاشمی رفسنجانی، جعفری گیلانی، شجونی، مظفری و .... آشنا می گردد.

رشد اعتقادی و مبارزاتی درون زندان

شهید کریمی در زندان از خودسازی علمی و عملی غفلت نمی ورزید و علاوه بر آن در بعد مقاومت آن هم از نوع اسلامی آن رکورد های جدیدی به جای گذاشت. یکی از همرزمان او در زندان ستمشاهی «جحت الاسلام جعفری گیلانی» در مورد ابعاد فعالیت های غرور آفرین شهید می گوید: «یگانه کسی که فریاد تکبیر را از قشر دیوارهای ضخیم زندان به چهار سوی زندان روانه کرد قهرمان ما شهید کریمی بود. در دوران ستم شاهی اذان گفتن در زندان ممنوع بود -آن هایی که زندان بودند می دانند چه می گویم- اما این شهید کریمی قهرمان ما بود که وقتی اول صبح می شد بدون هراس از شکنجه های جلادان شاه انگشت ها به گوش با تمام وجودش فریاد تکبیرش بلند بود. هراس و وحشت از شکنجه دشمن نداشت، در زندان خیلی ها آمدند ولی دست خالی بر گشتند ولی شهید کریمی هر لحظه که از عمرش می گذشت معلوم بود رشد فزاینده دارد.»

جلوه های بصیرت سیاسی و استقامت جهادی

یکی از جلوه های بصیرت سیاسی شهید و استقامت ایشان در خط مبارزاتی و جهادی اسلام اصیل به پرچمداری مرجعیت بیدار شیعی تبلیغ مرجعیت امام خمینی و ترویج راه و رسم ایشان در طول سال های طولانی مبارزه از تحصیل در دانشگاه تا تدریس در دبیرستان و حتی در دوره ی خدمت سربازی بوده است. وی دوران سربازی را در شهر مراغه سپری کرد. اظهارات یکی از اهالی مراغه در این مورد شهید کریمی شنیدنی است. آقای مسعود امامزاده کارمند مخابرات تهران – که اهل مراغه می باشند- در این مورد چنین می گویند: «اوقاتی که به مسجد می رفتیم می دیدیم یک افسر جوان با سیمای مذهبی ( با محاسن) به مسجد می آید و گاهی در جمع نماز گزاران در پیرامون موضوعات مذهبی صحبت می کند ... بعد ها هم در دبیرستان به عنوان شاگرد با او ارتباط بیشتری پیدا کردیم و از طریق ایشان بود که ما با امام خمینی و رساله اش آشنا شدیم و در حلقه ی مقلدین امام ره در آمدیم.»

جالب تر از این گزارش اداره ی دوم ساواک و ضد اطلاعات نیروهای مسلح شاهنشاهی است که در نامه ثابتی مدیر کل اداره سوم ساواک به تیمسار موحدی ریاست ساواک استان گیلان این چنین منعکس شده است: «برابر اعلام اداره دوم اطلاعات و ضد اطلاعات نیرو های مسلح شاهنشاهی، 2 سال خدمت وظیفه نامبرده بالا [ابوالحسن کریمی دردشتی] در تاریخ 24\8\54 خاتمه یافته بود. و در مراقبت هایی که در حین خدمت از مشار الیه به عمل آمده مشاهده گردیده که یاد شده در ایام محرم ضمن شرکت در مساجد مراغه مبادرت به سخنرانی های مذهبی نموده است.»

تشدید فعالیت های مبارزاتی همراه با هدایت و سازماندهی نیروهای انقلابی

همزمان با شروع جنبش عظیم اسلامی ملت ایران که در قیام 19 دی ماه 56 در شهر مقدس قم آغاز و در 29 بهمن در تبریز و در چهله های بعد در یزد و مشهد و اصفهان ادامه یافت، شهید کریمی به همراه اندک یاران و هواخواهان امام در گیلان به پا خواستند و کوشیدند با انتشار بیان و پیام امام خمینی از نوارهای سخنرانی تا بیانیه ها و اعلامیه های معظم له به گسترش موج بیداری اسلامی از قم تا کرانه های خزر و هدایت و سازماندهی نیرو های انقلابی منطقه بپردازند.

عمق غربت و عظمت نیروهای انقلابی در خط امام در آن ایام بسیار قابل تأمل است. آقای حاج غلامرضا قانع فر یکی از رابطین آیت الله بهشتی در استان گیلان – مأمور رساندن اعلامیه ها و سخنرانی های حضرت امام و جامعه ی روحانیت مبارز تهران به سران مبارزه در تهران بود- در این باره می گوید: «در فضای سخت و ملتهب گیلان ما هر زمان که اعلامیه ها را به شهید کریمی می رساندیم ایشان با آغوش باز پذیرا بود و می گفتند باز هم برسانید و بین افراد توزیع می کرد این در حالی بود که ده ای بعد از گرفتن اعلامیه ها از ترس آن ها را در آب می ریختند.»

در کنار این کار تشکیلاتی از بیان صریح اهداف و مواضع انقلابی حضرت امام نیز دریغ نمی ورزید از این رو برای اعتلای سطح آگاهی در منطقه و تنویر افکار عمومی به ویژ ه جوانان طی سخنرانی پر شور و حماسی در کانون ولیعصر (عج) آستانه اشرفیه ضمن تبیین مواضع امام خمینی به افشای سیاست های مکارانه و فریبکارانه رژیم به ویژه شخص شاه می پردازد.

در پی آن توسط ساواک دستگیر و به مدت شش ماه در زندان رشت بازداشت می شود. ضربه روانی وارده به فضای پلیسی حاکم در منطقه از این سخنرانی به حدی محکم و مؤثر بود که شهربانی آستانه اشرفیه در اقدامی منفعلانه خواستار تعطیلی و انحلال کانون ولیعصر آستانه اشرفیه می شود.

تداوم مبارزه در بیرون از زندان

بعد از آزادی از زندان نیز کماکان به مبارزات همه جانبه خویش علیه رژیم پهلوی ادامه می دهد و با حضور پررنگ و مؤثر در صفوف مقدم مبارزه به تشدید و اوجگیری آن مدد می رساند.

ایراد خطابه پر شور در تظاهرات عاشورای 57

مرحوم دکتر غلامرضا رحمدل- شاعر معروف گیلانی- در خاطرات مکتوب خویش از آن روز به یاد ماندنی این گونه روایت می کند: «روز عاشورای سال 1357 شهر لاهیجان لبریز از جمعیت تظاهر کننده علیه سلطنت بود، نفس ها در سینه حبس شده بود تظاهرات آن چنان گسترده بود، که مأموان شاه را مجال ماندن در خیابان ها نبود. در چنین جمعیتی با چنان هیبت و شکوه که شهر زیر فریاد های مرگ بر شاه و درود بر خمینی به لرزه در آمده بود، سخنران ورزیده و کار کشته و شجاعی چون کریمی را طلب می کرد.

او پشت تریبون سخنرانی قرار گرفت و سکوت را بر جمعیت حاکم کرد. تازه از زندان شاه آزاد شده بود. سخنانش عریان و ابوذر وار بود. مظاهر سلطنت را معرفی می کرد و به جمعیت حاضر رهنمود سیاسی برای ادامه راه می داد و جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی را تنها هدف انقلاب نام می برد.»

تعقیب اهداف امام و التزام همه جانبه به اسلام ناب در سنگر مسئولیت

بعد از پیروزی انقلاب در سنگر های مختلف اجرایی و قضایی لحظه ای از تلاش و کوشش در مسیر تحقق اهداف و آرمان های والای انقلاب اسلامی باز نایستاد و برای تثبیت نظام نوپای اسلامی با همه ی توان خویش کمر همت بست و در کمال صحت و امانت به مردم خدمت کرد.

او در هنگامة هجوم نامحرمان و فتنه ی ظلمانی گروهک ها به و یژه فتنه فراگیر نفاق که آسمان انقلاب اسلامی را تیره و تار نموده بود و ستارگان درخشان انقلاب از اصحاب بزرگ امام را به محاق برده بود و امکان شناخت را از توده مردم حتی برخی نخبگان سیاسی نیز ربوده بود با همه شجاعت و بصیرت به دفاع از امام و یاران بهشتی صفت وی برخواست و با بیانی متین و مستدل نقاب تزویر را از چهره ی نفاق کنار زد و سر انجام در تداوم همین راه مقدس در شامگاه 13 فروردین 1365 در ماه رجب المرجب به فیض عظماء شهادت نائل گردید.

سلام خدا بر او و بر پدر پارسا و مراد و مقتدای او امام خمینی.

حوزه علمیه قم، محمد جواد کریمی

11 خرداد 1391 ش برابر با 9 رجب 1433 ق

[1] . برادر شهید ابوالحسن کریمی

[2] . نهج البلاغه، خطبه 172.

برگرفته از سایت رنگ ایمان


بسم رب الشهدا

1-روزی علیرضا با یک کتانی زیبا و نو به همراه دوستش در ساحل دریا قدم می زدنند. دوستش به او گفت: کتانی را بده من بپوشم! علیرضا یک لنگه از کتانی را به او داد دوستش به شوخی به او گفت:کتانی ر ا بده بپوشم! علیرضا هم لنگه دیگر کتانی را به او داد. دوستش گفت: این کاملاً انداره پای من است. انگار این کتانی رابرای من ساخته اند. علیرضا با شنیدن این حرف کتانی را به او داد و دمپایی هایش را از او گرفت و کتانی نو خود را با رضایت کامل به دوستش هدیه داد.

2-به مداحی علاقه زیادی داشت. وقتی شهدای شهر را می آوردند، سرودهای آهنگران را می خواند و عذاداری می کرد. روزی از روزهای ماه رمضان علیرضا در مسجد اذان گفت: همه از صدای زیبای او به تعجب آمده بودند. اما پس از سه روز دیگر خبری از اذان زدن علیرضا نشد. مادرش قضیه را جویا شد. علیرضا گفت:مادر، کسی که در مسجد اذان می گفت به من گفته، چرا جای مرا گرفته ای؟ من دیگر چه کنم؟ مثل اینکه از آنجا حقوق می گرفتند. با کار علیرضا موقعیتش به خطر افتاده بود. علیرضا با شنیدن این حرف دیگر در آن مسجد اذان نگفت.


بسم رب الشهدا

خاطره ای از شهيد از زبان همسرشان:

زماني كه جبهه رفتن بهروز زياد شده بودروزي به اوگفتم كه بچه هااصلا تورانمي بينندمن كه براي رضاي خدا صبر مي كنم ولي اين بچه ها نياز به محبت پدر دارندگفت: بچه هاي من هم فكر كنندكه پدرشان شهيد شده،خيلي ازبچه ها هستن كه پدرشان شهيد شده ودركنار آنها نيستن، من هم مثل آنها هستم هيچ فرقي با آنها ندارم، من اگرزيادبه فرزندانم وابسته شوم ديگر نمي توانم ازآنها دل بكنم. يكي از بچه هايم مريض بودويك بيماري خاصي داشت كه هروقت حالش بد مي شد،بيهوش مي شدمن به بهروز گفتم :آخرمي ترسم بچه ام بيماري خطرناكي داشته باشدبيااورابه تهران ببريم اينجا همه جابه دكترنشان دادم چيزي نمي فهمندونمي گويند كه بيماري او چيست ،به من گفت ناراحت نباش تو،به دكتركه هميشه مراجعه كردي ،اگركسي كه هم مي خواهد شفا بدهدفقط خداست،خودش مي دهدواگرمي خواهدبا خودش ببرد خوب بچه ام راببرداوامانتي است دردست ما،بعدباخودم مي گفتم چقدر بي رحم است ،به او مي گفتم خيلي سنگدلي!مي خنديدومي گفت چرا؟مي گفتم مگر آدم درمورد بچه اش اينطور صحبت مي كند،من تحمل شنيدن اين حرفها راندارم ،بعددوبيت شعرخواندكه آن راهميشه باخودزمزمه مي كرد:

هركس كه توراشناخت جان راچه كند فرزند و عيال و خانمان را چه كند

ديوانه كنی هر دو جهانش بخشی ديوانه ی توهر دو جهان را چه كند


1

شهید اسکندر آقاجانی

2

شهید الله وردی باقری

3

شهید هوشنگ پور مومن

4

شهید عبدالحمید قلی پور

5

شهید علی محمد مهر آبادی

6

شهید نریمان امیری

7

شهید ید اله ویشکی نژاد

8

شهيد عليجان ابراهيمي

9

شهيد بهمن احمدنژاد قاضي محله

10

شهيد محمد احمدي هدي كياشهر

11

شهيد احمد اسفندمز

12

شهيد محمود اسماعيل زاده گزافرودي

13

شهيد عزيزاله اسكندري واجارگاه

14

شهيد محمد اشرفي روفچاني

15

شهيد محمد حسين اشكوري ليماچال

16

شهيد سليمان اكبري پس چپري

17

شهيد احمد اموري خرشتم

18

شهيد حسن اميربنده اي

19

شهيد حسن اميرزاده واجارگاه

20

شهيد حبيب اميري جانباز

21

شهيد خليل اميري جانباز

22

شهيد ابوافضل بابيزان

23

عيسي باقرزاده تواساني

24

شهيد محمد باقري

25

شهيد الياس باقري وشكي

26

شهيد علي برزگر ماچياني

27

شهيد حبيب اله برزگر

28

شهيد علي بيكتن

29

شهيد محمد حسين پاكزاد استخربيجار

30

شهيد موسي پرتابيان

31

شهيد يوسف پريشن

32

شهيد حسن پرورستان

33

شهيد سهراب پورمحمد شمرزمخي

34

شهيد عيسي پورآقاجان گزافرودي

35

شهيد ارسلان تقوي

36

شهيد پرويز تقي پور شيرمحله

37

شهيد منصور تقي پور

38

شهيد محمد رضا تقي پور

39

شهيد حسين تنهايي مقدم

40

شهيد محسن توتچي فتيده

41

شهيد عيسي جعفري اميربنده

42

شهيد سيد رضا جعفري لطرئي

43

شهيد سيد ابوتراب جلالي شيرمحله

44

شهيد ابراهيم جمشيدي حاجي آباد

45

شهيد حسن زاد حسين استخربيجار

46

شهيد حسن زاده گاوتي

47

شهيد رضا حسن زاده استخربيجار

48

شهيد فرامرز حسن زاده

49

شهيد ابراهيم حسين پور فتمه سري

50

شهيد مصطفي حسين پور سارسري

51

شهيد مهدي حسين زاده باغدشت

52

شهيد احمد حيدري داماني

53

شهيد نادر حسيني نسب

54

شهيد سيد ميرزاد حسيني

55

شهيد نقي خدادوست فرد

56

شهيد عبدالحسين داداشي گوابر

57

شهيد حسين خمود كيسمي

58

شهيد محمد راسخ

59

شهيد سياوش رحيمي جانبازمحله

60

شهيد عزت اله رضايي بي بالان

61

شهيد علي اكبر نودهي

62

شهيد عبدالحسين رضايي

63

شهيد نادر رفيعي درسنگي

64

شهيد عيسي رمضان مقدم واجاري

65

شهيد محمد حسين رمضاني شبخوس سرائي

66

شهيد احمد رمضاني شبخوس سرائي

67

شهيد سيدرضا رهروان

68

شهيد عليرضا رمضاني گيل كلايه

69

شهيدمحمد كاظم رضايي شبخوسلاتي

70

شهيد ستار زماني بزاستان

71

شهيد سيد رضا سادات اشكوري

72

شهيد بهادر قلي زماني

73

شهيد سيد عبدالحسين سادات اشكوري

74

شهيد علي سليمان نژاد

75

شهيد حميد صادق نيا سلاكجاني

76

شهيد داود شعباني شلماني

77

شهيد فيض اله صفرپور ليما

78

شهيد مختار صادقي لياسي

79

شهيد احمد عابديني بالان

80

شهيد ستار مهرزاد سلاكجان

81

شهيد ارسلان عبدالحسيني

82

بهمن عليپور تكاسي

83

شهيد محمدرضا عليپور

84

شهيد بهروز عليجاني

85

شهيد علي اكبر فرجپور بي بالان

86

شهيد حجت عليزاده شيرايه

87

شهيد احمد قاسمي كلاچاي

88

شهيد ايرج فرزاد

89

شهيد عليرضا قاسمي نژاد نودهي

90

شهيد علي قاسمي واجارگاه

91

شهيد جهانبخش قلي پور سليماني

92

شهيد سبحان قنبرزاده كورتاش

93

شهيد سيد عباس كاظمي كلور

94

شهيد محمد كريمي

95

شهيد امير كوچكي ماچياني

96

شهيد هرمز كيائي وسكوئي

97

شهيد باقر محمد بيگي خورتابي

98

شهيد يداله مومن پور هچرودي

99

شهيد قاسم گلعلي زاده بي بالان

100

شهيد خسرو كيائي وشكي

101

شهيد محمد علي محمد عليزاده

102

شهيد بهروز محمد حسيني گيل كلايه

103

شهيد مهدي محمدپور

104

شهيد هاني محمدنيا لطره

105

شهيد كوشيار موسي گزافرود

106

شهيد رضا موسي زاده

107

شهيد علي محمد مهرآبادي فرد

108

شهيد ناصر مهرابي ليمنجوب

109

شهيد رضا مهرابي

110

شهيد سيد باقر مير احمدي

111

شهيد سيد حسن مير احمدي قاضي محله

112

شهيد اسداله نظرزاده لزرجاني

113

شهيد هادي ميرزاپور

114

شهيد حسن نقي پور خانا پشتاني

115

شهيد تيمور يعقوب پور

116

شهيد حجت يوسفي هچرودي

117

شهيد اكبر ابراهيم زاده چكموتش

118

شهيد علي آزموده نوباره

119

شهيد سبحان آقاجاني

120

شهيد غلامرضا آقاجاني

121

شهيد مجيد آقاجانپور مقدم گزافرودي

122

جانباز شهید صفر آقا براری چمارستان

123

شهيد كريم آقاجانپور مقدم گزافرودي

124

شهيد سيد هادي حسيني

125

شهيد سيد علي اكبر حسيني

126

شهید علیرضا جعفری قاضی چاکی

127

شهید داود شعبانی شلمانی

128

شهید خلیل فرقانی لزرجانی

129

شهید وهاب قاسمی کاکرودی

130

شهيد كامران اميله

131

شهيد داريوش خادم الفقراء

132

شهيد محمد تقي تاجبر لنگرودي

133

شهید صمد باقری


نام :محمد تقی
نام خانوادگی: امینیان
تاریخ و محل تولد:1349قم
تاریخ و محلشهادت:شلمچه
عضویت: روحانی
مقدمه
من تصور می کنم ، شهید محمد تقی امینیان در یک فرصت کم ، اقدام به نگارش این وصیت نامه کرده است. این موضوع از حجم کم مطالب بیان شده در این نوشته مشخص می شود . از سوی دیگر مطالب مطروحه در آن بسیار کلی مطرح شده است. و از طرف دیگر خود شهید هم عنوان می کند که: این وصیت نامه در چند کلمه است. که البته منظورشان (چند جمله ) می باشد. باز این امکان هم وجود دارد که ایشان در آخرین روز اعزام نیرو به جبهه ، تصمیم به حرکت جهادی می گیرند و لاجرم اقدام به نگارش این متن می کنند. و همچنین این احتمال نیز وجود دارد که ایشان در شرایط آماده باش ومدتی قبل از عملیات و درگیری با دشمن بعثی بودهکه به این وظیفه دینی خود عمل کرده است.با این حال مطالب مندرج در این وصیت نامه از بار ارزشی فراوانی بر خوردار است که ما در حد فراخور ذهن و امکانات و منابع خود ، به تفکیک و تجزیه و تحلیل در باره هر یک از این مطالب می پردازیم .
متن وصیت نامه شهید محمد تقی امینیانبسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام ، خدمت شما پدر و مادر عزیزم. امیدوارم حالتان خوب باشد. چند کلمه ای به عنوان وصیت برایتان می نویسم. مادر جان؛امیدوارم که مرا ببخشی.تو را خیلی اذیت کردم . و هیچ گاه نتوانستم کوچکترین زحماتت را جبران کنم.و حق فرزندی را اداء نمایم. اگر مرا نبخشی ، در جهان آخرت بدبخت می شوم ، هم چنین آقا جان امیدوارم مرا ببخشی. پدر و مادرم ؛شاید بوسیله همین شهادت ( اگر شهید محسوب شوم ) گناهانم بخشیده شود و شاید بتوانم شما را نیز شفاعت کنم. تنها چیزی که از شما می خواهم ، اینست که از من راضی باشید و دعا کنید که جزء شهداء محسوب شوم. آقا جان؛ موتور گازیم را بفروشید و هر چه پول دارم از بانک بگیرید ، تمامش را به بیت المال تحویل دهید. چون شاید با این طرز درس خواندن حق من نبود که از بیت المال مصرف کنم ، و من نمی توانم جواب حق الناس را بگویم . شما خودتان از من بهتر می دانید که حضرت علی (ع) حاضر نشد چراغ بیت المال برای چند لحظه برای کار شخصی روشن بماند ... اگر ممکن است یک ماه نماز برایم بخوانید. نصفش را شکسته و بقیه را کامل. و نیز اگر ممکن است هفت روز روزه برایم بگیرید و خواهش می کنم در مصیبتهایتان مصیبت تمام امامان را بخوانید . به برادرم و خواهرانم بگوئید که هیچ ناراحت نباشید چون شهادت بالاترین مقام یک انسان است. در خاتمه از تمام مردم می خواهم که جبهه را فراموش نکنند. این جبهه، جبهه حق در برابر باطل است. اگر جبهه را فراموش کنید حق را فراموش کرده اید ، و همچنین امام را تنها نگذارید. دیگر عرضی ندارم جز التماس دعا 18/12/66محمد تقی امینیان تفسیر تحلیلی وصیت نامه شهید عرض ارادت به والدین با عرض سلام خدمت شما پدر و مادر عزیزم. امیدوارم حالتان خوب باشد. چند کلمه ای به عنوان وصیت برایتان می نویسم. مادر جان؛ امیدوارم که مرا ببخشی. تو را خیلی اذیت کردم . و هیچ گاه نتوانستم کوچکترین زحماتت را جبران کنم. و حق فرزندی را اداء نمایم. اگر مرا نبخشی ، در جهان آخرت بدبخت می شوم ، هم چنین آقا جان امیدوارم مرا ببخشی.اولین نتیجه ای که می توان از مطالب مطرح شده در این قسمت گرفت ، این است که شهید از شدت علاقه ای که نسبت به والدین خود داشته ، بی مقدمه به آنان درود می فرستد و آرزو می کند که احوالشان در صحت و سلامتی قرار داشته باشد. بررسی موضوع در باره اهمیت جایگاه والدین در دین مبین اسلام و منا بع آن یعنی قرآن و سنت رسول الله و احادث بیان شده از ائمه اطهار علیهم السلام ، مباحث زیادی وجود دارد ، که هر یک به تنهایی می تواند دلیل محکمی باشد ، تا انسان ، به والدین خود نگاه ویژه داشته باشد. براین اساس ما در حد این نوشته فقط به چند نمونه اشاره می کنیم. و انشاءالله در موارد مشابه هم متناسب با شان هر یک ، به نمونه های دیگری نیز بپردازیم.1 ) به عنوان نمونه در قرآن کریم ، در پرتو پنج دستور در باره والدین آمده است:
1) اُف نگفتن به آنها. 2) بر سر آنها فرياد نزدن.3) كريمانه و بزرگوارانه با آنها سخن گفتن. 4) نهايت فروتنى در برابر آنها داشتن. 5) تقاضاى رحمت الهى براى آنها کردن. «1»2 ) در روایت آمده که شخصى خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم آمد و گفت:به چه كسى نيكى كنم؟ حضرت سه مرتبه فرمود: به مادرت نيكى كن و در مرتبه چهارم فرمود:به پدرت نيكى كن. «2»همچنین منصوربن حازم گويد:از امام صادق عليه السلام پرسيدم ؛ كدام عمل برتر از همه اعمال است؟ فرمود نماز خواندن در وقت خودش و نيكى كردن به پدر و مادر و جهاد در راه خداى عزوجل . «3»بنابراین اگر خوب دقت کنیم ، مشاهده می کنیم که این شهید چقدر متناسب با این دستورات عمل کرده است. چنانکه تصور می شود که این مطالب ، با علم آگاهی از سوی یک اندیشمند نوشتهشده است. و اگر گمان کنیم که این شهید در زیً طلبگی خود ، به این آموزه ها دست یافته است ، پر به بیراهه نرفته ایم.نکته ظریف عمل شهید در حلالیت طلبی است ، جایی که مادرش را بر پدرش مقدم داشته است.
3 ) اصولاً هرگاه ، انسان بخواهد که ارتباط خود را با خدایش بیشتر کند و عمق ببخشد ، ریزترین ترک اولی اش را نیز گناه می پندارد ، و همواره از مقام ربوبیت در خواست می کند تا او را ببخشد. این موضوع در احوال ائمه معصوم و حتی پیامبران هم آمده است . و ما می دانیم که آنها اصولاً فکر گناه هم نمی کردند ، ولی همواره در حال استغفار بودند. آنچنانکه در احوال «حضرت داود پیامبر در قرآن کریم آمده(فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ) از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد. «4»توجه شهید به نکات ریزی ، نظیر بازی هاو شیطنت های دوران کودکی و نو جوانی که مقتضای سن و سال او بوده است ، که قاعدتاً اشکالی را نمی توان برآن فرض نمود ، ولی بهر حال گاهی اوقات ، بعضی از حرکات کودکانه ، موجب ناراحتی اطرافیان و والدین می شوند. و یا اندیشیدن شهید بر عدم توانایی خود در جبران کوچکترین زحمات مادر و بجا آوردن حق فرزندی و مسایلی از این قبیل ، با توجه به سن و سال شهید که حدود( 17-18 ) بوده ، براساس یک رابطه عاطفی می باشد. و گمان شهید بر ترک اولی نسبت به والدین خود ، همچنان که داود نبی ، گمان به عدم رضایت خدا می کند ، و در پیشگاه رب خود استغفار می کند. یعنی اگر این شهید ، با خودش فکر کرده و دیده که بهتر بود که در آن ایام کاری نمی کرد که موجب ناراحتی والدین بشود ، و حالا اگر عملی کرده که آنها خلق شان تنگ شده و ابراز ناراحتی کرده اند ، نگران است و در صدد حلالیت طلبی در زمان قبل از شهادت است ، تا پاک تر و مخلص تر با خدای خود ملاقات کند. وگر نه شهید ، به این مسئله ، آگاه هست که اساساً اینگونه اعمال نه از جانب خداوند گناه ومستوجب کیفر است و نه موجب ناراحتی قلبی والدین می باشد. البته ترک اولی در نزد خداوند مراتبی دارد. مثلاً در داستان کشتن مرد قبطی بدست حضرت موسی ، آن حضرت ترک اولی کرده استقالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمعرض كرد پروردگارا! من به خويشتن ستم كردم، مرا ببخش، خدا او را بخشيد كه او غفور و رحيم است.‏ آیت الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه می گوید: بدون شك موسى قصد كشتن مرد فرعونى نداشت، به تعبير ديگر، او مى‏خواست دست مرد فرعونى را از گريبان بنى اسرائيلى جدا كند. مسلما موسى در اينجا گناهى مرتكب نشد، بلكه در واقع ترك اولايى از او سر زد كه نمى‏بايست چنين بى‏احتياطى كند تا به دردسر و زحمت و رنج بيفتد او در برابر همين ترك اولى از خدا تقاضاى عفو كرد و خدا نيز او را مشمول لطفش قرار داد.«5». یعنی بهتر بود که حضرت موسی (ع) او را نمی کشت. بنابراین ، این دلیل می شود که هر کسی که قتل کند ، بعد بگوید ؛ ترک اولی کرده ام؟ و با یک استغفار مسئله را تمام شده تلقی کند؟ اکنون روشن می شودکه: فرق است بین تصور احتمال اذیت مادر ، تا نقشه برای دق مادر. از این رو است که می گوئیم : علم و آگاهی شهید در خور ستایش است. علاوه بر تائید نتایج بالا ، ما می توانیم ، این استدلال را نیز بکنیم ، که شهید با علم و آگاهی به اولوهیت جایگاه و شان والدین و مخصوصاً «مادر» در نزد خداوند ، اینگونه صادقانه با آنها سخن گفته است. و بر این اساس است که ابتدا از مادرش و سپس از پدرش می خواهد که او را ببخشند. و این اولویت مادر بر پدر کاملاً ریشه دینی و قرآنی دارد. چرا که او در روند املاء و نگارش وصیت نامه اش ، ابتدا پدر و سپس مادر را آورده است. و این از نظر ادبیات نامه نگاری دقیقاً درست است. ولی وقتی که صحبت از عذر تقصیر و گذشت به میان می آید ، ایشان اولویت را به مادر می دهند. و این نکته نشان می دهد که شهید بر تمایز جایگاه مادر بر پدر در دین مبین اسلام (آنچنان که در بالا آمده) کاملاً واقف است. 4 ) شهید با توجه به این اولویت ها است ، که از والدین خود طلب بخشش می کند ، و بخشش و رضایت و دعای آنها را برابر بخشش گناهان در نزد خداوند و حتی جزء شهداء محسوب شدن می داند. و در غیر این صورت یعنی ( عدم رضایت والدین ) را مساوی با بدبختی و قهر الهی می بیند . در اینجا هم ظرافت و زیبایی کار این شهید نمایان می شود. جایی که می نویسد: مشق شهادتپدر و مادرم ؛شاید بوسیله همین شهادت ( اگر شهید محسوب شوم ) گناهانم بخشیده شود و شاید بتوانم شما را نیز شفاعت کنم. ساده اندیشی و کوتاه فکری است که فرض شود ، که شهید این مطالب را از روی احساس بیا ن کرده است ، و نه از روی خرد و تکلیف. شهید نشان می دهدکه وعده او بی حساب نیست. او به فضل خدا ایمان دارد ، و حرفی از دل می زند که واقعاً به دل بنشیند. که ( هر آنچه از دل برآید ، لاجرم بر دل نشیند) .از سویی ، والدین این شهید و مخصوصاً پدر روحانی اش سالها از شهید و شهادت و امام حسین علیه السلام سخن گفته و گریسته اند و بهتر می دانند که اکنون شهیدشان چه درسی دارند پس می دهد.( واقعاً درود بر این شهید)در هر صورت کدام پدر و مادری پیدا می شود که بخواهد در مقابل چنین افتادگی وخضوع ای ، تسلیم نشود و جگر گوشه اش را نبخشد؟ و آیا اصلاً می توان فرض کرد که شهید به این موضوع آگاه نیست؟ یعنی آیا می توان تصور کرد که او فکر می کند که پدر و مادرش او را دوست ندارند؟ بلکه او در این مورد کاملاً هوشیارانه عمل می کند. او پدر و مادرش را بهتر از هر کس می شناسد. و به راهی که رفته است ایمان دارد و می داند چه معامله ای با خدا کرده است. دلیل ما بیان پدر بزرگوارش است. حضرت آیت الله مختار امینیان ، پدر بزرگوار این شهید می نویسند: وقتی که در اوایل انقلاب علامه شهید مرتضی مطهری به شهادت رسید ، همه ما می گفتیم ؛که این شخصیت تقریباً دارای همه فضایل انسانی را در خود جمع کرده بود و دیگر فضیلتی در ایشان نبود که به آن نرسیده باشد و آن هم وعده شهادت بود. و شهادت مقامی است که هر کس شایسته این نیست که چنین روحیه ای پیدا کند که به مقام شهادت برسد...«6» از شما خواننده گرامی ؛ سئوال می شود . آیا در مقابل چنین پدری که در باره شهادت آینگونه می اندیشد ، پسری نیست که چنین عشق به شهادت را عالماً و عملاً مشق کند؟ واقعاً باید گفت: درود خدا بر پدر و مادرانی که چنین فرزندانی را تربیت نمودند.در اینجا است که کمال اندیشه شهید ، شکل نمادین بخود می گیرد. چنانکه می نویسد.تنها چیزی که از شما می خواهم اینست که از من راضی باشید و دعا کنید که جزء شهدا محسوب شوم. بخشیدن دارایی ها و استفاده از بیت المال و حق الناس آقا جان ؛ موتور گازیم را بفروشید و هر چه پول دارم از بانک بگیرید ، تمامش را به بیت المال تحویل دهید. چون شاید با این طرز درس خواندن حق من نبود که از بیت المال مصرف کنم ، و من نمی توانم جواب حق الناس را بگویم . این قسمت از وصیت نامه شهید را می توان به سه بخش تقسیمکرد.1) بخشش اموال و دارایی. شهید در ادامه تقاضای بخشش از والدین خود ، پدرش را وکیل می کند تا به این وصیت او عمل کند. و به او می گوید: موتور گازیم را بفروشید و هر چه پول دارم از بانک بگیرید و تمامش را به بیت المال تحویل دهید. عمل بخشش و گذشت از خود و اموال خود در نزد خداوند آنچنان دارای قرب است که چندین جای قران در باره آن آیه نازل شده است. و نکته در خور توجه ، عدم توجه به کوچک یا بزرگ بودند این نوع اعمال در نزد خدا است. چنانکهحضرت امام خمینی در کتاب اربعین حدیث می فرماید: اگر چیزی در نظر ما ، در این عالم کوچک آمد ، دلیل نمی شود که صورت غیبیه ملکوتیه آن نیز حقیر و ناچیز است...«7» و در ادامه این آیه از قرآن کریم را به عنوان نمونه می آورد. مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند، كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد، و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد)، دو يا چند برابر مى‏كند، و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسيع، و (به همه چيز) داناست.«8» شاید روزی که وصیت نامه این شهید عزیز گشوده شد ، کوته فکرانی ، حمل به این کرده باشند ، که: مگر قیمت یک موتور گازی چقدر است؟ یا مگر موجودی پول یک پسر بچه که به تازگی به سن قانونی رسیده و در بانکی حساب باز کرده چقدر می تواند باشد؟ که بتوان با آن گره ای از بیت المال باز نمود؟اگر این افراد فقطنگاهی به معنی فارسی این آیه بیاندازند ، پاسخ خود را می گیرند. مگر اینکه از مسلمانی خود بگذرند تا از حرف خود نگذرند. 2) تردید در استفاده نادرست از بیت المال. فرق دانش آموزان و دانشجویان مدارس و دانشگاه ها با طلاب علوم دینی ، در این است که ؛ اینها برای کسب تعلیم ، کم و زیاد ، باید شهریه بپردازند. ولی آنها شهریه دریافت می کنند تا علم بیاموزند. اما این توهم برای خوانندگان محترم ؛ نباید حاصل شود که طلاب در چه مدرسه خوبی تحصیل می کنند و هر کس می تواند تا اراده کند و از معارف آن مکتب بهره بگیرد. « اگر چه اکنون به واسطه حضور تکنولوژی ، مسایل مالی نیز ، در اینگونه از مدارس هم مطرح می شود» لکن پیشینه تاریخی در حوزه های دینی اینگونه بود. و طلاب هر ماه مبالغی از دفاتر مدارس تحت همین عنوان شهریه دریافت می کردند. و این مبالغ چنان نبود که مثلاً طلبه ای بتواند ، پس از چند سال پس انداز ، یک اتومبیل یا یک منزل بخرد. بلکه مبلغ ماهیانه آنها صرف خوراک و پوشاک و کتاب و دفتر و قلم ... می شود. و نه بیشتر. از این رو آنها زندگی ای بسیار ساده و بی آلایش داشتند. ضمن اینکه به طلاب تفهیم می شد که این مبالغ ، از سهم امام زمان علیه السلام است . و از نظر اعتقادی فقه شیعه ، خیانت در امانت جایز نیست . و خیانت در مال امام زمان علیه السلام ، که جای خود دارد . چرا که چوب امام زمان علیه السلام صدا ندارد. طلاب علوم دینی با این اعتقاد زندگی می کنند ، الگوهای زندگی آنها هم همواره علما و مراجع تقلیدی هستند که با طلاب رابطه نزدیک دارند . باز هم طبق اعتقاد فقه شیعی این علما و مراجع تقلید ، نائبان امام زمان علیه السلام محسوب می شوند که در عین حال بسیار ساده زیست می باشند و بلکه بواسطه در آمدهای وجوع شرعی خدمات عام المنفعه زیادی را نیز متکفل می شوند. از این رو می بینیم که ، جایی برای اصرافگران و عافیت طلبان در این مدارس وجود ندارد. و از سوی روشن می شود که دغدغه این شهید نسبت به استفاده نادرست از بیت المال برای چیست. و حساسیت شهید به این موضوع ، بی ارتباط با این موضوعاتنیست.3) ترس از خشم خدا در حق الناس. در این صورت ربط موضوع حق الناس و مشخصاً حق حجت خدا(عج) نسبت به همه و مخصوصاً طلاب علوم دینی ، به خشم خداوند بجا می باشد.کمی دقت کنیمشما خودتان از من بهتر می دانید که حضرت علی (ع) حاضر نشد چراغ بیت المال برای چند لحظه برای کار شخصی روشن بماند ... در اینجا او با اشاره به ؛ دقت حضرت امیرالمومنین علیه السلام در امر بیت المال ، استفاده از بیت المال را بسیار خطرناک توصیف می کند.* می گویم: اگر هر یک از ما ها ،کمی دقت کنیم ، وضع خود را نا گوارتر می بینیم. وشاید عنان کار را از کف رفته بدانیم. و مستوجب مواخذه شدیدتر. ولی این دلیل نمی شود که از رحمت الهی مایوس بشویم. بلکه شایسته است ؛ ضمن توجه به امور استفاده درست از بیت المال ، از هم اکنون نسبت به جبران مافات گذشته بر آئیم.تقاضااگر ممکن است یک ماه نماز برایم بخوانید نصفش را شکسته و بقیه را کامل و نیز اگر ممکن است هفت روز روزه برایم بگیرید.برابر مسئله مربوط در رساله توضیح المسائل مراجع عظام تقلید ، شهید در باره تکالیف نماز و روزه خود ، تقاضا مند است که برایش بجا آورده شود. ولی آن چیزی که انسان را به تحسین وا می دارد این است که ایشان مواد تقاضای خود را به تفکیک مشخص می کند. اینکه می خواهد که نیمی از یک ماه نماز بصورت کامل و نصف دیگر شکسته و فقط یک هفته روزه برایش بجای آورده شود ، احتمالات ذیل را می توان دخیل دانست.1) احتمال زیاد دارد که ایشان قبل از رسیدن به تکلیف شرعی ، به وظایف خود عمل می کرده ، بنابراین نباید ، نماز و روزه قضاء داشته باشد . بلکه جهت رفع شک و تردید است که چنین خواسته ای را بیان داشته است.2) اینکه ایشان نصف ماه را نماز شکسته خواسته ، احتمالاً می تواند این باشد ، که چون ایشان در چند شهر غیر زادگاه خود ، مشغول به تحصیل بودند و لاجرم نماز شکسته می خوانند و باالتبع روزه هم نمی توانستند بگیرند.3) احتمال این که ، ایشان در چند روزی از ماه رمضان را در جبهه های حق علیه باطل حضور داشتند ، وجود دارد، بنابراین نمی توانستند ، نماز را کامل اداء کنند و روزه بگیرند. در هر حال این دقت شهید تحسین بر انگیز است. ارادت به ائمه اطهار( ع)و خواهش می کنم در مصیبتهایتان مصیبت تمام امامان را بخوانید .ما اگر این جمله شهید را کالبد شکافی نکنیم ، یعنی نگوئیم که چرا گفتند: مصیبتهایتان – یا چرا نگفت : در مراسم بزرگداشت من که از دنیا رفته ام ، یا از بحث فلسفه اعتقادی شيعه در زمينه امامت بگذریم باز جای بحث دارد که باید به آن توجه کرد. ائمه اطهار انواری بودند که جز خداوند کسی به عمق عظمتشان واقف نشد «9». همه مفسران شيعه در اين زمينه اتفاق نظر دارند که ؛ وجود مقدس همه ائمه (ع) از وجود گرانمایه نبی اکرم(ص) تا وجود مبارک حضرت بقیه الله (عج) ، در یک روند طولی قرار داشته و به مانند عمر یک انسان طویل العمر هنوز ادامه دارد. و اگرهر یک از آنها موفق به کامیابی ای شوند ، شادی و سرور همه آنان را در بر دارد و همین طور هم ، اگر مصیبتی بر هر یک وارد شود ، کانه به همه آنها رفته است. و از سویی باور شیعیان حضرت علی (ع) بر این است که همه این ستارگان آسمان امامت بر پیروان خود ولایت دارند و دلدادگی پیروان آنها ، به آنها نیز مقطعی نیست. بلکه این ارتباط علاوه در دنیا ، در عالم دیگر و در قبر و قیامت نیز ادامه دارد.اکنون خوانند گان عزیز ، این مطلب را در نظر بگیرند که ؛ افراد معمولی ، بیشتر جهان را برحسب ویژگی های آشنای زندگی خود درک می کنند.«10» و بعد از خود خواهی ، نهایت شعورشان عاشق شدن را ، از احساسات و عواطف انسانی می داند. وآن نیز در نظرشان طبیعی به نظر می رسد.«11» ما هم فرض می کنیم که هیچ ایرادی بر آنها وارد نیست. که اگر همین عاشق شدن هم در جهت رضای خداوند باشد، زیاد و مطلوب است. جایی که یکی عاشق امام حسین(ع) است. و یکی با عشق علی (ع) زنده است. بعضی دائم یا زهرا(س) می گویند ، یکی ذکر لبش یا ابوالفضل (ع)است. دیگری دلش در حرم امام رضا (ع)است و آن یکی ، هر جمعه منتظر امام زمان (عج) است. اکنون با توجه به آنچه که ذکر شد ، باز می توان بربلندای فکراین شهید پی برد که او عاشق امامت و ولایت به تمام معنی است. توصیه به برادر و خواهرانبه برادرم و خواهرنم بگوئید که هیچ ناراحت نباشید چون شهادت بالاترین مقام یک انسان است. با تعریفی که در رتبه بندی وارثان می شود ، شهید اینجا هم سلسله مراتب را رعایت می کند. و بعد از پدر و مادرش برای برادر و خواهران خود پیام می دهد و به آنها توصیه می کند که برای او ناراحت نباشند و با اطمینان قلبی خطاب به آنها می گوید: کهشهادت بالاترین مقام یک انسان است.سفارش به مردمدر خاتمه از تمام مردم می خواهم که جبهه را فراموش نکنند. به گواهی تاریخ انقلاب اسلامی و دوست و دشمن ، مردم ایران در اطاعت و فرمانبرداری از حضرت امام خمینی (ر) هم در زمان قبل و بعد از انقلاب اسلامی و مشخصاً در طول دوره جنگ تحمیلی ، از هیچگونه تلاشی خود داری نکردند. همه احاد مردم و حتی اقلیتهای مذهبی هم در انقلاب و هم در جنگ تحمیلی ، نقش داشتند. مگر کسانی که خیانت در وجود آنها ریشه دوانده ، که بهر تقدیر به کشورشان خیانت می کردند ، که کردند و می کنند. که تفصیل آن در این مختصر نمی گنجد. اما با این حال ، این در زمان و شرایط جنگی بود که ؛ شهید از مردم می خواهد که: جبهه را فراموش نکنند. جبهه حق در مقابل باطلاین جبهه ، جبهه حق در برابر باطل است. اگر جبهه را فراموش کنید حق را فراموش کرده اید. و در اهمیت این مطلب می فزاید: این جبهه حق است که در مقابل جبهه باطل استاده است و فراموشی جبهه حق ، عملی ناصواب است. و سفارش امام خمینی به مردمو همچنین امام را تنها نگذارید. آخرین شفارش این شهید به مردم یاری امام خمینی(ر) در همه صحنه ها است. که جماعت مسلمین باید این موضوع را در نظر داشته باشند. دیگر عرضی ندارم. جز التماس دعا - 18/12/66محمد تقی امینیان


1- قران، آیه 25 ،سوره اسراء.
2- كافى ، ج 2 ، ص 159. 3- كافى ، ج 2 ، ص 158.4-قران، آیه24، سوره ص.5- مکارم شیرازی. ناصر ،تفسیر نمونه ، ج15 ، ص 435 . 6- یاد یادگار، بیستمین سالگرد شهادت طلبه عارف ،شهید همیشه جاود ، محمد تقی امینیان 7-امام خمینی. روح الله چهل حدیث ، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ر) ، ص4848- قران، آیه 261 سوره بقره.9-راجی، علی ، نقش اهل بیت (ع) در قیامت ، انتشارات زائر آستانه مقدسه قم ، ص 21 .10- گیدنز ، آنتو نی ، جامعه شناسی ، ترجمه ؛منوچهر صبوری ، ص 11 . 11- - گیدنز ، آنتو نی ، جامعه شناسی ، ترجمه ؛منوچهر صبوری ، ص 11 .



بر روی دستان ما خفته ‏اید. نه خفته؛ که شما از تمام ما بیدارترید. چه علی اکبری بودید وقتی‏ که راهی شدید و دستان مادر بوسیدید و حال چه علی اصغری سبکبال و بزرگ باز گشته‏ اید..

alt

به دوش ماست استخوان و پلاکی بازمانده از علی اکبری 19 ساله از خیبری باشکوه از طلائیه‏ ی طلای جبهه‏ ها و استخوانی و پلاکی از علی اکبری 16 ساله بازمانده از فاو از کنار آب‏ های اروند. آب‏ هایی که مهریه‏ ی مادرشان فاطمه است. چه پرمعناست امروز. سالروز شهادت مادر آسمانی ‏تان فاطمه زهرا. این روز که شمایان را بدوش گرفته‏ ایم و بر سر گذاشته ‏ایم. شما نه گمنامید که نامتان در صفحه‏ ی فرزندان فاطمه ثبت است و این ماییم که چشم امیدمان به شماست که گمنام نمانیم..که شما نامدارانید و دستانمان را که شما بدوش گرفته‏ اید دریابید که همانا شما فرزندان صاحب امروز؛ فاطمه‏ ی زهرایید...

تشییع پیکر شهدای گمنام از میدان سپاه لاهیجان ساعت 10 صبح 25 فروردین 92


بسم الله المظلومین

وصیت نامه طلبه شهید طاهر (مهدی) رمضان نیا

یا ایها النفس مطمئن ارجی الی ربك راضیه مرضیه.

وصیتنامه اینجانب طاهر رمضان نیا طلبه ساكن روستای دهمرده سرا از روستای لشت نشاء دارای شماره شناسنامه 22 ـ نام پدر علی

بنام خدای حسین(ع) و مهدی(عج) و روح الله

الهی چنانم كه از شیطان و شیطانیان بگریزم چون گریز از گرگ درنده ای كه به من حمله ور است. خدایا با فقر آشنایم كن تا رنج گرسنگان را بفهم و فشار درونی نیازمندان را درك كنم. خدایا با درد دردمندان آشنایم گردان تا حقیقت درد را لمس كنم و به ارزش بی پایان درد پی برم. خدایا ناخالصی های درونم را كه بسیار است در آتش درد و رنج بسوزان. خدایا مرا در آتش عشق به خودت بگداز و همه خواستنیها را جز عشق و معشوق در دیدگان قلبم خارگردان، خدایا لذت معراج را بر روحم ارزانی دار تا جز تو نبینم. خدایا چنانم كن كه چون شمع بسوزم و به مستضعفین جهان نور بدهم تا زنده شوند و اوج گیرند، خدای مرا از بلای غرور و خودخواهی و حد نفس برهان تا حقایق وجود را نظاره كنم و جمال جمیل ترا به تماشا بنشینم، خدایا مرا تنهایی و خلوت و گمنامی مانوس گردان تا در غوغای كشمكشهای پوچ مادی غرق نشوم. خدایا به سوی توام بپذیر و مرا از رحمت واسعه ات محروم مساز. خدایا بار سنگین گناه آنچنان بر دوش روحم سنگینی می كند كه حركتم را كند كرده و قلبم را سیاه کرده است.

خدایا در حالی بسوی تو می آیم كه دنیا مرا با آهنگ شیطانی شیوایش صدا می زند و به سوی خود می خواند خود می دانی كه من با بار سنگین گناهانم فقط با كمك تو توانستم به سوی تو روان شوم. آنهم به امید رحمتت. پس ای خدای رحیم ترا به جلالت سوگند از شهادت در راهت محرومم مساز. اما تو برادر و خواهر آیا مسئولیت رسانیدن پیامم را به جهان می پذیری یا همچنان بی تفاوت بر مظلوم نظاره می كنی وبی تفاوت می گذری آیا حاضر هستی آخرین پیامم را بشنوی آیا قبول می كنی به درد دلم گوش كنی تا از هدفم آگاه گردی، انشاءاله برادرم من عازم دیار خداجویان هستم و در این هنگام احساس می كنم كه جهان و جهانیان و دنیا طلبان را غرق در مادیت می بینم و خود را غرق در مسئولیت چرا كه ایرانیم و در این جهان فقط ایران است كه حبل الهی چسبیده و به سوی خدا می دود و صدور این امواج طیبه الهی بر عهده من و توست من كه راهم را انتخاب كرده ام و سفارشم به تو... از ولایت فقیه است و بس.

و تو ای خواهر بدان كه باید زینب باشی و رسالت زینب گونه ات را به سر مقصد منظور برسانی چون زینب خونخواهی حسین زمان و فریاد حسین زمان را به مستضعفین محرومین جهان برسانی موقعیت را دریاب و خود را آراسته به اخلاق حمیده گردان كه سر فصل آن حجاب است تو با حجاب خود می توانی جهانی را منقلب كنی چرا كه جهان امروز غرق در فساد است تو می توانی مربی اجتماع باشی و هم می توانی منشاء و مبدا فحشاء ولی رحمتی كن كه برای كدامین راه خلق شده ای و همان راه را پیما و مطمئن باش كه پیروزی ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم.

و اما پدرم و مادر غمخوارم، می دانم كه برایتان فرزند نبوده ام چرا كه بر اثر دور بودن از فضائل اخلاقی و غوطه ور بودن در رذایل اخلاقی و آشنا نبودن با وظایف، همیشه سربارتان بوده ام و اسباب زحمت ولی تنها درخواستی كه این لحظات آخر از شما دارم این است كه مرا حلال كنید كه سخت محتاج رضایت شما هستم و امام را فراموش نكنید به اوامر او گوش دهید، و عمل كنید. تا پیروز شوید. بدانید كه ما باید برای خدا زندگی كنیم و این دنیا را به آخرت نفروشیم شما باید به جنگ با برنامه های غلط شاهنشاهی گذشته برخیزید و درخواست می كنم كه برای من نه اینكه گریه كنید بلكه شاد و خندان وصیتنامه و عكسم را قاب بگیرید و این سند افتخار شما باشد. كه یار حسین هستید و سرافراز به برادران و خواهرانم بگوئید. اسلام و امام و انقلاب را فراموش نكنید و واجبات را حتما بجا آورید. من در خاتمه بدهكاریهایم را به این دنیا و خداوند متعال متذكر می شود از خانواده ام می خواهم كه آنها را طوری ادا كنند.

دیدار در قیامت

طاهر رمضان نیا


‌گروهبان‌ یكم‌ تكاور شهید هادی‌ رمضانی‌ به‌ سال‌ 1343 در روستای‌ شمسه‌ بیجار دیده ‌به‌ جهان‌ گشود. دوره‌ ابتدایی‌ را در دبستان‌ اسلام‌ پیربازار و دوره‌ راهنمایی‌ تحصیلی‌ را در مدرسه‌ محمدعلی‌ پیربازار‌ سپری‌ كرد و بعد از پایان‌ دوره‌ راهنمایی‌ چند سال‌ به‌ كاركشاورزی‌ پرداخت‌ و بعد از آن‌ در سال‌ 1361 در ارتش‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ استخدام‌ شد و مراحل‌ آموزشی‌ را در پادگانهای‌ تهران‌ به‌ پایان‌ رساند و بعد از مراحل‌ آموزش‌ به‌ كردستان ‌منتقل‌ گردید و سرانجام‌ در بیستم‌ خرداد سال‌ 64 در "بانه‌" به‌ شهادت‌ رسید و پیكر پاكش‌ را در گلستان‌ شهدای‌ مسجد جامع‌ پیربازار به‌ خاك‌ سپردند.شهید رمضانی‌ اخلاقی‌ نیكو داشت‌ با تمامی‌ اهل‌ خانواده‌ با روی‌ گشاده‌ سخن‌ می‌گفت‌ وبا همه‌ خوش‌ رفتاری‌ می‌كرد هیچ‌ وقت‌ خشمگین‌ نمی‌شد زیرا معتقد بود كه‌ خشم‌ در انسان‌عصیان‌ به‌ ذات‌ مقدس‌ پروردگار است‌ دوستانش‌ را دعوت‌ به‌ خوش‌اخلاقی‌ می‌نمود و می‌گفت‌:اگر انسان‌ خوش‌اخلاق‌ و خوش‌ سیرت‌ باشد مردم‌ او را دوست‌ خواهند داشت‌. خانواده‌ خود رادر همه‌ حال‌ به‌ توكل‌ به‌ خدا فرا می‌خواند و می‌گفت‌: این‌ دنیا زودگذر است‌ دنیای‌ ما آخرت‌ماست‌ خوشا به‌ حال‌ آن‌ كس‌ كه‌ عملی‌ نیكو و شرافتمندانه‌ داشته‌ باشد.

وصیتنامه شهید گروهبان یكم هادی رمضانی

و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبتة قالوا انا لله و انا الیه راجعون

مژده ده و شكیبایان را و آنانكه چون رسید ایشان را مصیبتی گویند: به درستیكه ما از برای خدائیم و بدرستیكه بازگشت كنندگانیم.

به نام الله و پاسدار حرمت خون شهیدان و در هم شكننده كافرین. آن خدائی كه بنده كوچك را از خاك بوجود آورد و هم اكنون نیز به خاك می سپارد.

سخنم را آغاز می كنم و وصیتم را می نویس. پروردگارا شهادت می دهم كه عالم برزخ و قیامت و بهشت و جهنمی وجود دارد و این عالم عالمی زود گذر است. پروردگارا من تنها از تو یاری و مدد می جویم و از تو جداً می خواهم كه مرا در انجام وظایف شرعی و اسلامی خودم یاری رسانی. پروردگارا از تو جداً می خواهم كه مرا در رده سربازان واقعی امام عصر(عج) قرار دهی.

ادعونی استجب لكم زیرا خودت گفته ای بخوانید مرا تا اجابت كنم شما را.

حضور محترم حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریفه) و نائب بر حقش امام خمینی و ملت شهید پرور ایران و خانواده شهیدان و خانواده ام (سلام مخلصانه عرض می كنم)

پدر و مادر و خواهران و برادران ارجمندم، من نمی دانم چطور و با چه زبانی با شما اندكی به راز بنشینم شاید از طریق نامه بتوانم با شما حرف بزنم ولی در هر حال خدای را سپاس بیكران كه درِ رحمت را بر من گشود و جراتم داد كه تا از مرگ نهراسم. تاكنون من مرده بودم و در این لحظه پایان، آغاز جهاد و شهادت است كه احساس می كنم زنده ام و زندگی و راه غرور آفرین را در پیش روی خود می بینم.

پدر و مادر جان این فرزند عزیز و دلبند شما قصد دارد به جبهه حق علیه باطل برود به دلیل اینكه حیات راستین را در عزم و سفر به این جبهه كه برای خود تنها راه نجات از این دنیا فانی می دانم و این راه است كه مرا به آن وعده های حق تعالی كه همان جاودانگی و بندگی محض خداوند تبارك و تعالی است می رساند و این راه خواسته ام بود كه رسیدم و امیدوارم كه از من راضی باشید.

پدر و مادر گرامی می دانم كه از فرزند گذشتن مشكل است ولی باید فكر بكنید و ببینید كه فرزندتان را در چه راهی از دست داده اید آیا جز این است كه اگر شهادت نصیب من شد زندگی اصلی و جاودانی را آغاز كرده ام.

پدر گرامی می دانی كه مرگ حق است و كسی را گریزی از آن نیست و راهی است كه باید رفت پس چه بهتر این كشته شدن شهادت در راه خدا باشد پس از شما می خواهم كه از شهید شدنم ناراحتی و شیون نكنید البته می دانم تا حدی ناراحتی دارد ولی در نهایت خدا را شكر كنید و بدانید كه كارهای خدا از روی مصلحت می باشد بدانید كه اگر در فقدان من كنترل خودتان را از دست بدهید و خدای ناكرده ناشكری كنید پس در توكلتان بخدای شك كرده اید. به خدای توكل كنید و راضی به رضای او باشید و باز هم برادران و خواهران عزیزم هم اكنون كه عازم جبهه هستم و می روم كه انتقام خون ائمه اطهار و خون شهدای صدر اسلام و شهدای این انقلاب را كه رهبری آن به عهده آن پیر بزرگوار آن كوی استوار آن خمینی بت شكن است بگیرم و به باطل ثابت كنم كه در مقابل حق و حقیقت كوچكترین قدرتی در وجود پلید خود ندارد می روم كه به كاروان آن شهیدان بزرگوار آن بزرگ مردان راستین اسلام آن بندگان صالحی كه جان ناقابل خود را با خون خود به خداوند تبارک تعالی تقدیم نمودند بپیوندم. می روم كه در آن بهشت رضوان همان بهشتی كه در قرآن كریم آن كتاب آسمانی كه برای هدایت بشر آمده است و در آن وعده داده است روزی بخورم.

برادران و خواهران عزیزم و پدر و مادر گرامی شماها از رفتن من غمگین نباشید و شما برادران چون حسین وار و شما خواهران چون زینب وار و شما پدر گرامی چون علی وار و شما مادر گرامی جانم به فدایت ای مادر عزیزم بهتر از جانم بدان كه احساساتت را درك می كنم و می دانم كه مرا به حد كمال رسانیده ای و چه شبها سر بالین نگذاشتی و دمی آسوده صرف نكرده ای می دانم كه چه خون دلها در پای من خورده ای و چه سختیها در راه من دیده ای و اكنون كه به این حدم رسانیده ای آرزو خوشبختی و دامادی مرا در سر می پرورانی ولی مادر جان كه نام ترا در اعماق قلبم می نوشتم بدان كه مسئله اسلام بالاتر از این حرفها است كه میان پدر و فرزندی و مادر فرزندی می باشد مسائل اسلام بالاتر از هر مسائلی حتی مسائل خانوادگی است و از شما مادر و پدر جان خواهش می كنم كه بعد از شهادت من زیاد داد و فغان سر ندهید و نگذارید راهی را كه فرزندتان رفته است بدون رهرو بماند و در فقدان من بی تابی نكنید و چون فاطمه(ع) و از آن كوه عظیم شجاعت، بردبار بوده باشید و شما نیز حقیقت را ببینید و از رفتن من شاد باشید من به این حقیقت كه كوشش انبیاء بر آن بود رسیده ام كه همه چیز از آن خدا است و همه چیز به سوی اوست.«به امید آن ثانیه ای كه مرگ سرخ كه سرچشمه ای از محراب علی و شمشیر حسین(ع) است در آغوش بگیریم» در پایان وصیتم سخنی با بچه های پیر بازار داشتم دوستان عزیز، شما از من بدیها دیده اید و ناراحتیها كشیده اید ولی بالعكس حقیر از شما جز خوبی چیزی ندیده ام پس مرا ببخشید و حلالم كنید. سخنی هم با بچه های شهر و شهرستان داشتم آن بچه های كه هنوز هم پرده سیاه از چشمهای خودشان كنار نزدند تا كمی به فكر شهداء باشند در صورتی كه برادری توسط گلوله دشمن سر از تنش جدا می شود و برادری كه در اثر برخورد با مین تكه تكه می شود و دیگری كه تیربارهای سنگین دشمن قلبش را سوراخ سوراخ می كند مگر این عزیزان پدر و مادر ندارند مگر اینها همسر ندارند طفل خردسال این عزیزان چگونه دوری پدر را تحمل كند مگر این جوانها همانند شما آرزو ندارند ولی شماها در شهر و شهرستانها دنبال شهوت رانی و عشق بازی هستید كمی تامل كنید غفلت بس است این پرده تاریك را از چهره ماتم زده تان بردارید تا بشاش و سرافراز باشید ای سروران من امام حسین(ع) از ما انتظار دارد كه از دست آوردهای قیام كربلا حفظ و حراست كنیم ای جوانان عزیز علی اکبر و قاسم شهید از ما انتظار دارد لبیك گویان بشتابیم.و ای برادران محصل كه در سنگر علم و ایمان در ستیز با جهل و كفر هستید به رزمتان ادامه دهید.در پایان وصیتم، به رهبرم بگوئید كه من درس قرآن و جهاد شهادت را در مكتب اسلام آموختم و به آموزگار آموزگارانم بگوئید كه من اینگونه در كلاس درس انقلاب حاضر و ناظر بودم و به همكلاسهایم بگویید من تكلیفم را تا آخرین لحظات حساس نیز نوشتم البته نه با قلم بر كاغذ بلكه با خون بر خاكم به پدر و مادر و برادران و خواهرانم و تمام آشنایان من بگوئید كه من كارنامه قبولی را با امضاء خون گرفتم و به دیار عاشقان كربلای حسین(ع) پیوسته ام.من كه در راه حق جان را فدا كرده ام شهیدم من كه میهن را از اهریمن جدا كرده ام شهیدم ...

برادر كوچكتان - هادی رمضانی


شهید هنرمند غلامرضا پارسی

بازیگر تئاتر

تولد : 1349 – رشت / شهادت : 1365 – حاج عمران

تحصیلات : دوم دبیرستان / شغل : دانش آموز

شهید هنرمند غلامرضا پارسی با پیروزی انقلاب اسلامی که کودکی بیش نبود با انقلاب در آمیخت و پس از گذشت چند سال فعالیتش را در پایگاه مقاومت شهید روزبهان مسجد سرخبنده رشت آغاز نمود و با دیگر دوستانش در نصب و پخش اعلامیه ها و پوستر های شهدا و غیره فعالیت داشت . وی به جهت اینکه برادر بزرگش نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر بود ، به هنر تئاتر بویژه بازیگری علاقه ی فراوان پیدا کرد . شهید بزرگوار در سال 1364 پس از طی کردن یک دوره آموزش بازیگری تئاتر زیر نظر برادرش ، بطور جدی وارد عرصه مقدس تئاتر شد .

شهید هنرمند غلامرضا پارسی با بازی در نمایش لحظه های سبز جنگل که به نویسندگی و کارگردانی برادرش علیرضا پارسی به روی صحنه رفت ، اولین تجربه ی نمایشی خود را در زمینه ی بازیگری تئاتر به جامعه عرضه کرد و در ایفای نقشش خوش درخشید و نشان داد که از استعداد و هوش سرشاری بهره مند است . اما حضور وی در صحنه تئاتر او را از حضور فعال در صحنه های جنگ تحمیلی باز نمی داشت .

شهید غلامرضا پارسی با عشق و ایمان کامل به خدای خویش برای دفاع از اسلام و آب و خاک میهن اسلامی ایران داوطلبانه به عنوان یک بسیجی عازم جبهه های نور علیه ظلمت می شود و سرانجام در دهم شهریور سال 1365 در جشنواره سرخ عملیات کربلای 2 ، در نمایش شگفت شهادت ، نقش رزمنده دلاور را در صحنه خون وایثار ایفا می نماید و بدینسان عروج خونبار و ملکوتی خود را با سرافرازی آغاز می کند و به لقاء الله می پیوندد.

برادر شهید می گوید :

یک روز عصر برادر شهیدم به منزل آمد و بعد از احوالپرسی گفت که آمدم تا با شما خدا حافظی کنم . گفتم ، الان چه وقت مسافرت است . آن هم زمانی که فصل امتحانات نزدیک است . در جوابم گفت : این مسافرت با دیگر مسافرت ها فرق می کند . گفتم چطور فرق می کند ، گفت : می خواهم بروم جبهه ، برای درس خواندن و امتحان فرصت زیاد است . اما اکنون زمانی است که باید جبهه ها خالی نماند ...

منبع: روایت هشتم ،ماهنامه تخصصی اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان


بسم رب الشهدا و الصدیقین

وصیت نامه شهید سید حسین حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

انا ا... انا الله راجعون همه از اوئیم وبه سوی او باز می گردیم

حضرت محمد صلی الله علیه و آله: چون آخر زمان فرا رسد شهادت خوبان را گلچین می كند

ولا تحسبن الذین قتلوا سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

« كشته شدن در راه خدا را مرده مپندارید بلكه آنها زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی می خورند »

این شهادتهاست كه به ملت ما وعده پیروزی نهائی می دهد.

( امام خمینی )

سلام علیكم : سلام من برمادران وبرادران وخواهران عزیزخدمتگزاران به اسلام و مسلمین.

الان كه دارم این وصیتنامه را می نویسم هیچ دلبستگی وامیدی به زندگی در این دنیا ندارم و فقط به امید خدا وبرای خدا و دین و اسلام و كتاب قرآن است كه به جبهه می روم من به درخواست حسین (ع) كه در كربلا فرمود ،،، هل من ناصرینصرنی ،،، آیا كسی است كه مرا یاری كند وقرآن و اسلام را كمك كند جواب مثبت دادم ، فرمان رهبركه فرمود بركسانی كه تجربه جنگی و قدرت دارند واجب شرعی و كفائی است كه به جبهه بروند اطاعت كردم و از شهر و دیار و زندگی خود دست كشیده و در جای غربت و در صحرای گرم خوزستان فقط برای یاری دین اسلام و دفاع از كشور جمهوری اسلامی و مردم مستضعف آمده ام و خاطر ادامه دادن راه شهیدان اسلحه برادران را برداشتم و در پیشتازی بركافران به قلب دشمن زبون یورش خواهیم برد و آنها را از صحنه روزگار برخواهیم داشت و قدرت اسلام را برابر گیتی و پرچم لااله الله را به احتزاز در خواهیم آورد.

چون در این موقع درخت پربار اسلام به خون احتیاج دارد اگر الآن خون ما ریخته نشود در آینده باید برای پیشرفت اسلام ریخته شود چون این درخت را باید سیراب كنیم تا نخشكد و خون همه شهیدان انقلاب جنگ تحمیلی به هدر نرود و كافران برما حاكم نباشند با استقلال آزادی و جمهوری اسلامی به حیات كشور خود ادامه دهیم من نمی توانم در شهر ساكت باشم و بگردم و جوانها و برادران عزیز كه هیچ غرض جز یاری اسلام و دفاع از كشور و جلوگیری از تجاوزات غاصبان نداشتند بدست خونخواران گیتی پرپر شوند و پیكر شهیدان غرقه در خون پاكشان كه سراسر مقاومت و پایبندی به اسلام امت برای شهرستان به ارمغان آوردند و موقعی انسان می تواند ادعای حسین (ع) گونه بودن كند كه با یزیدیان زمان بجنگد و آنها را نابود كند و با تنش درزیر تانكها له شود و خود را هدیه به اسلام كند ، و امیدوارم كه بتوانم ندای حسین (ع) در صحرای كربلارا به گوش جهانیان برسانم كه اگر دین ندارید جوانمرد و آزاده باشید.

و به شما توصیه می كنم وصیتهای مرا انجام دهید وصیت به همرزمان عزیزم كه سلاحهای من و دیگر مبارزان را خدا بدست شما است مبادا آن را به زمین بگذارید . اسلحه شهداء را برگیرید و با غرش عظیم بركافران بتازید و انتقام خون پرپرشدگان را از ظالم بگیرید و سعی كنیدكه پوینده و جوینده راه خدا كه بهترین راههاست باشید والا پشیمان می شوید.

وصیت به خواهرانم كه حجاب تو خواهر كوبنده تر از خون شهید است و درس را از بانوی یگانه اسلام فاطمه الزهرا (س) یاد بگیرید وعمل كنید ، اگر می خواهید شهداء از شما راضی باشند احترام حرمت خونشان را بپا دارید .

وصیت به خانواده ام و من راضی نیستم كه از انقلاب اسلامی چیزی تقاضا كنید اگر تقاضا كنید حرام است خانواده عزیزم دوست ندارم برایم گریه كنید برای سرورشهیدان گریه كنید . استوار باشید تا دشمن كوردل با دیدن شما كورتر شود، از مردم میانده می خواهم كه با هم وحدت داشته باشند و از اختلافات دوری كنند وامام را تنها نگذارند و این شما هستید كه می توانید از لحاظ اقتصادی ضربه بزرگی به پیكر امپریالیست شرق وغرب بزنید .

وصیت به مادرم : مادر عزیز ناراحت نباش كه فرزندت در راه الله حركت كرده وجانش را در راه خدا داده است چون می دانید كه مردن برای همه است، چه بهتر كه در راه خدا فرزندی اهدا كرده باشد می دانم كه خیلی برای من زحمت كشیدی ومن ثمری برای تو نداشتم و پدرعزیز و مادرگرامی از من راضی باشید شما برای اسلام وقرآن كتاب آسمانی مسلمانان هدیه داشتید كه به امام امت خمینی كبیر تحویل دادید از شیون وزاری دوری كنید كه باعث عذاب روح من نباشد و شاد باشید كه دشمن به وحشت درآید.

وصیت به همسرم : فقط به تربیت فرزندم بكوش و او را طوری تربیت كن كه چون رزمنده ای شیردل در آید واسلحه ام را بردارد وراه پدر را دنبال كند و تا آخرین نفس در این راه باقی بماند و لباس فرم سپاه را به تن فرزندم بكنید . همسرم من از تو راضی بودم و خداوند از تو راضی باشد مرا در كنار برادرهمرزمم شهید هادی نورمحمدی دفن كنید وهر ساله برای من سالگرد برپا كنید تا جایی كه امكان دارد شبهای جمعه یا هر شبی كه می توانید به برادران بگوئید برایم قرآن بخوانند ودر موقع دعا یادی از ما بكنند وهر وقت بیكار شدید برسرقبرم بیائید و برایم فاتحه بخوانید كه هم مرا خوشحال می كنید وهم خودتان تا اندازه ای خوشحال خواهید شد .

امام را تنها نگذارید و چون امام خمینی نماینده امام زمان (ع) است و برای او همیشه دعا كنید .

خدایا سه چیز را از تو می خواهیم كه قلبم روشن شود:

1= محبت خودت

2= محبت آن كاری كه عمل به آن كار تو را خوشنود می كند

3= محبت آنهایی كه تو را دوست دارند.

* * *

مبادا خویشتن را واگذاریم امام خویش را تنها گذاریم

كه خون هر شهیدی لاله است مبادا روی لاله گذاریم

خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدی تو را به جان مهدی خمینی را نگهدار

و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته


تصویر کدام‌ شهید گيلانی بر دیوار اتاق ‌رهبری ‌است

ماسال نيوز: حمید داودآبادی در خاطره خود می‌گوید: آقا در بین صحبت هایش فرمود: «تصویر شهیدی در اتاق من هست که بسیار زیباست و خیلی به آن علاقه دارم.» وقتی پرسیدم متعلق به کدام شهید است؟ ایشان فرمود که نامش را نمی دانم.

حمید داودآبادی در خاطره خود می‌گوید: آقا در بین صحبت هایش فرمود: «تصویر شهیدی در اتاق من هست که بسیار زیباست و خیلی به آن علاقه دارم.» وقتی پرسیدم متعلق به کدام شهید است؟ ایشان فرمود که نامش را نمی دانم.

حمید داودآبادی نویسنده و وبلاگ نویس عرصه دفاع مقدس در جدیدترین مطلب زیبایی که در وبلاگ خود به نگارش در آورده به ذکر خاطره‌ای از دیدارش با رهبر انقلاب اشاره کرده که در زیر آن را می‌خوانید:

اوایل بهمن ماه 1377 بود و بعد از ماه مبارک رمضان. همراه «مسعود ده نمکی» و فرزندانم سعید و مصطفی - که آن موقع هفت، هشت سال بیشتر نداشتند – خدمت مقام معظم رهبری بودیم. نماز جماعت مغرب و عشا در جمع کوچک مان به امامت آقا خوانده شد و آقا همان جا روی سجاده برگشت رو به ما و حال و احوال و گپ و گفت شروع شد؛ تازه نشریه شلمچه، به ضرب و زور «عطاالله مهاجرانی» وزیر ارشاد اصلاحات تعطیل و قلع و قمع شده بود.

مسعود تقویم زیبایی را که در نوع خود در آن زمان بی نظیر بود، با خود آورده بود تا تقدیم آقا کند؛ سررسید جالب «یاد یاران» با تصاویر رنگی شهدا که در نوع خود اولین بود؛ آقا، سررسید را گذاشت جلویش و شروع کرد به تورق؛ برای هر کدام از شهدا که تصویرش را می دید، خاطره یا نکته‌ای می‌گفت.

از شهید «سیدمجتبی هاشمی» که فرمود: «آقا سید برای خودش در آبادان حال و هوایی داشت.» تا شهید «عباس بابایی» که آقا خواب زیبایی را که چند شب قبل از آن شهید دیده بود، تعریف کرد؛ شهید «محمود کاوه» که آقا از آشنایی‌اش با خانواده آن عزیز در مشهد گفت و شهیدان دستواره که چند روز قبل از آن، به سر مزار آن سه برادر شهید رفته بود و ...

هر کدام از تصاویر زیبا، احساس آقا را با خود همراه داشت؛ مثلا عکس شهید «علی اشمر» – قمرالاستشهادیین لبنان - برای آقا خاطره آخرین دیدار پدر آن شهید و برادر بزرگ تر او محمد را به همراه داشت، که حاج منیف گفته بود: «آقا، من حاضرم همین پسرم محمد را هم به راه اسلام و ولایت فدا کنم.» و آقا که بر پیشانی محمد بوسه زده بود؛ و چندی بعد، محمد اشمر در عملیات مقاومت جنوب لبنان، با گلوله صهیونیست ها که بر پیشانی اش نشست، به شهادت رسیده بود.

از بقیه بگذریم.

همه اینها را گفتم تا به این جا برسم.

آقا در بین صحبت هایش فرمود:

«تصویر شهیدی در اطاق من هست که بسیار زیباست و خیلی به آن علاقه دارم.»

وقتی پرسیدم متعلق به کدام شهید است؟ ایشان فرمود که نامش را نمی دانم. سپس به آقا میثم – فرزندش - گفت که برود و آن عکس را بیاورد.

دقایقی بعد که صحبت ها درباره عظمت شهدا گل انداخته بود، آقا گفت:

«حتما باید شما اون عکس رو ببینید.»

سپس رو به میثم کرد و مجددا گفت: «شما برو اون عکس شهید رو از اطاق من بیار.»

که آقا میثم رفت و سرانجام عکس را آورد.

کارت پستال کوچکی بود از شهیدی با بادگیر آبی، که بر زمین تفتیده شلمچه آرام گرفته بود.

آن عکس را قبلا دیده بودم. عکسی بود که «موسسه میثاق» منتشر و پخش کرده بود. زیر آن هم نام شهید را نزده بودند.

عکس را که آورد، آقا با احترام و ادب خاصی آن را به دست گرفت و رو به ما نشان داد؛ همان طور که آن را جلوی چشم ما گرفته بود، فرمود:

«شما به چهره این شهید نگاه کنید، چقدر معصوم و زیباست ... الله اکبر ... من این را در اطاق خودم گذاشته‌ام و به آن خیلی علاقه دارم.»

ناگهان یاد کلامی از دوست عزیزم «حسین بهزاد» افتادم.

چندی قبل از آن، حسین همان عکس را نشانم داد و نکته بسیار مهمی را تذکر داد. آن شهید جوان با سربند خود لوله اسلحه اش را بسته بود و ...

به آقا گفتم:

«آقا، یک نکته مهمی در این عکس هست که مظلومیت او را بیشتر می‌رساند.»

آقا نگاه عمیقی به عکس انداخت و با تعجب پرسید که آن نکته چیست؟ که حرف حسین بهزاد را گفتم:

« این بسیجی، با سربند خود لوله اسلحه‌اش را بسته که گرد و خاک وارد لوله اسلحه نشود؛ یعنی این شهید هنوز به خط و صحنه درگیری نرسیده و با اسلحه‌اش هنوز تیر شلیک نکرده است.»

با این حرف، آقا عکس را جلوتر برد و در حالی که نگاهش را به آن عزیز دوخته بود، با حسرت و با حالتی زیبا فرمود: « الله اکبر ... عجب ... سبحان الله ... سبحان الله »

دست آخر، آقا مسعود زرنگی کرد و از آقا خواست تا اجازه دهد عکس آن شهید را به عنوان یادگار به او بدهد. آقا هم پذیرفت و روی دست راست شهید بر عکس، امضا کرد و به عنوان یادگار به مسعود داد.

دیدن این مطلب باعث شد تا این خاطره آقا را درباره شهید را ذکر کنم.


مزار این شهید کجاست؟

چندی پیش در یکی از خبرگزاری‌ها مطلبی پیرامون این شهید به همراه نامش منتشر شد که باعث شد این تصویر این شهید از گمنامی در بیاید.

هادی ثنایی‌مقدم یازدهم تیرماه 1351 در شهرستان لنگرود به دنیا آمد؛ این نوجوان بسیجی روز 23 دی‌ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی «شلمچه» به شهادت رسید اما پیکرش هیچگاه بازنگشت.

ظاهرا در گلزار شهدا، نمایشگاه عکسی از شهدای کشورمان برپا بوده است؛ مادر شهید ثنایی‌مقدم به تصاویر شهدا نگاه می‌کند و به یک عکس خیره می‌شود و ناگهان فریاد می‌زند این هادی منه.... این هادی منه... .


به نام خدا

حاج علی صدامو می شنوی ؟

توحال خودم بودم . صدای مادری در اطراف یادمان شهدای گمنام می پیچید. نمی خواستم گوش کنم اما کاری از دستم بر نمی اومد . تُن صداش بلند بود . من که داشتم از کیفم زیارتنامه عاشورا رو در می آوردم لحظه ای حواسم به تکرار صدا می رفت . مادر می گفت : « عزیزم ، واست غذا درست کردم ، همون غذایی که دوست داری . تو از باغچه خبر نداری ، دونه ی تُرب کاشتم دراومده. اون طرف باقالی و سبزی محلی هم کاشتم ، باید بیای ببینی که چه محشری شده حیاطمون. صدامومی شنوی مادر؟! می شنوی علی جون؟خودمو جمع و جورکردم وگفتم:«استغفرالله! »دختر! تو چرا وایستادی به حرفاش گوش می دی؟حواست به زیارت نامه ات باشه.

آسمون دلش گرفته بود ، باد سردی می اومد ، چادرم با وزش باد این طرف و اون طرف می رفت. آهی کشیدم وگفتم : « خدایا! این زیارت نامه رو می خونم و هدیه می کنم به روح شهدا خصوصا این پنج شهید گمنام .» دیگه توحال خودم بودم. هر چند دقیقه یکبار چند نفری می اومدن فاتحه ای می خوندن و بعداز مکث کوتاهی می رفتن. تو همین فواصل چند دختر مانتویی با پوششی نامناسب اومدند فاتحه خوندن و رفتن. تو دلم گفتم : «خدا رو شکر که شهدای گمنام رو تو نقطه ای از مرکز استان گذاشتن که از هر طیفی می یان واسه ادای احترام وگرفتن حاجتشون.» داشتم نام مبارک «یااباعبدالله»رو می گفتم که دوباره حواسم رفت به طرف صدا. خدایا‍! گناه من چیه؟

خب من اومدم اینجا با شهدا حرف بزنم ودرد دل کنم و از اونا بخوام که به من کمک کنن تا به خواسته ا م برسم . دیدم باز همون صدا می یاد . مادر داشت گریه می کرد و می گفت : « حاج علی جون ! پس کی میای مادر؟الهی مادر قربونت بره .کی می یای پیش ما؟آقاجون مریض شده ، کسی نیست بره دواهاشو بگیره . بنده خدا آقا مجتبی پسر زهرا خانوم چند روز پیش تا داروخونه هلال احمر رفته ، واسش چند قلم قرص وآمپول گرفته ، الان نیست ، رفته تهران پیش خواهرش فاطمه . فاطمه یادته مادر؟ ازدواج کرده ، سه تا بچه داره . این جمعه عروسی دختراولیشه. یادت میاد می خواستم فاطمه رو بگیرم واسه تو؟هی مادر! بیا . من دیگه نا ندارم بسه علی جون راضی شو بیا . با اکبر ، محمد و قاسم بیا . بسه اینقد اونجا موندی .آخه به فکر ما نیستی ؟! نمیگی مادو نفر با کی بمونیم؟ خواهرت راهش دورِه. آقا حسین به خاطر هانیه رفت قم . هانیه هم باید درس بخونه . باید مثل تو بشه . بیا دیگه ! می دونی چند ساله ندیدمت؟دلم واست یه ذره شده . مادر! الهی واسه صورت زیبات بمیره ، بیا نازدونه مادر !

داشتم دیوونه می شدم.خدایا ! این مادر سالخورده چرا اینقد منت پسرش رو می کشه؟

مگه اون کجاست؟ با خودم گفتم:«حتما رفته اونور آب و داره خوش میگذرونه و خبر مادر پیرش رو نداره. بنده خدا این مادر. تو این هوای سرد و سوزناک چقد التماس می کنه که پسرش برگرده . حتما اومده پیش شهدا گمنام تا حاجتش رو بگیره . همین طورکه داشتم دعا می خوندم ، تو دلم براش دعا کردم . تو همین حین دو ، سه پسر نوجوون بسیجی با ظاهری زیبا اومدن ، فاتحه خوندن و رفتن. حسابی دلم گرفته بود ، مدتی بود برام مشکلی پیش اومده بود. عجیب روحیه م رو باخته بودم. مشکلم روز به روز بیشتر می شد . همه دلداریم می دادن . اما ، خیلی افسرده شده بودم . از سرکار تصمیم گرفتم موقع برگشتن به شهرم ، کنار شهدای گمنام برم و با اونا حرف بزنم و درد دل کنم . باید به شهدا متوسل می شدم . سه شنبه بود . خیلی ها می اومدند ، فاتحه می خوندن و می رفتن. شهدا شما رو به حضرت زهرا (سلام الله علیها) قسم می دم مشکلمو حل کنید . در حال گفتن«السلام علیک یا اباعبدالله» بودم که دیگه صبرم تموم شد . بیچاره مادر ، از شدت گریه داشت بی حال می شد . دعا رو تموم کردم ، خودم رو پیشش رسوندم . صدا کردم :« مادر! مادر! حالتون خوبه؟» چادر تونو بلند کنید ، آروم باشید .آب می خواید براتون بیارم؟! کسی اون اطراف نبود ، تو دلم داشتم بد و بیراه گفتن رو شروع می کردم که مادر چادرش رو به آرومی بالا زد ، دستاش می لرزیدن . چشم که تو چشاش کردم خشکم زد و نشستم روی زمین. این مادر ... سکینه خانوم، مادر بزرگ دوست صمیمی دوران دانشگاه م ، هانیه بود . صورت نحیف و لاغرش رو تو دستام گرفتم و بعد در آغوشش گم شدم . شونه های هر دوی ما شروع کرد به لرزیدن . اصلا حال خودم رو نفهمیدم . ناخود آگاه چشمهام پر اشک شد و بلند بلند گریه ام گرفت ، این بار مادر حاج علی آرومم می کرد . با خودم گفتم:« خدایا ! حاج خانوم، با حال بدش چه جوری این وقت روز اومده تا اینجا؟ !» توهمون حس وحال به یاد دیدار بچه های بسیج دانشجویی افتادم که به اتفاق هانیه رفته بودیم خونه مادر بزرگش. دایی جونش، سال 67 تو عملیات بیت المقدس 7 تو شلمچه آسمونی شده بود . بچه های لشکر قدس اون روز خیلی خوب در مقابل عراقیا مقاومت کرده بودن ، اما حاج بهروز فرمانده حاج علی واسه مادر تعریف کرده بود : « گرمای شدید خرداد و نبود امکانات باعث شهادت خیلی از بچه ها شده بود. حاج علی یه بچه بسیجی ، طلبه ی 17 ساله بود . همون جا تیر خمپاره 60 سر از تنش جدا کرده بود . اون روز بچه ها مثل حضرت ابوالفضل لب تشنه شهید شده بودن ، پیکر خیلی ها همون جا مونده بود . دشمن با سلاح و تجهیزات نظامی رزمنده ها رو تو محاصره قرار داده بود .تو اون دیدار مادربزرگ هانیه واسه ما از نحوه شهادت پسرش تعریف کرده بود . حالا تو این هوای سرد مادربزرگ تک وتنها اومده پیش شهدای گمنام تا درد دل کنه . سرم رو از شونه هاش برداشتم و یه خورده آروم شدم . حاج خانوم دستامو تو دستاش گرفت و نوازشم کرد .گفتم : «الهی واستون بمیرم ! دستاتون یخ شده ! سرما می خورید . خدا به حق این شهدا ، هر چه زودتر خبری از حاج علی تون بیاره . خدا به دل تون صبر بده . مادر چادرم رو درست کرد وگفت : « دخترم ! انتظار کشیدن خیلی سخته . خدا هیچ مادری رو چشم به راه فرزندش نذاره . اونم چه فرزندی ؟ ! آهی کشید و گفت : « علی ، یکی یه دونه بود و تک پسرخونه. واسه خودش مردی شده بود . همیشه می گفت :« مادرجون! عصای پیری تونم.خونه می اومد ورد زبونش مادر جون ، مادر جون بود . عاشق هم بودیم . علاقه شدیدی بهش داشتم ، چند وقتی بد جور دلم هوای صوت زیبای قرآن خوندنش رو کرده . دارم از دوریش دق می کنم . فکر نمی کردم حتی یه روز بعد اون تو دنیا زنده باشم . حاج آقا تو رختخوابه و رمقی نداره . کسی نیست به ما سر بزنه. دیگه فراموش مون کردن. بغضم رو قورت دادم وگفتم :«آره حاج خانوم حق با شماست . دوری سخته . اما بدونید حاج علی جاش خوبه . تندی وسط حرفم اومد وگفت : « دخترم! هنوز مادر نشدی تا بدونی چه حس و حالی دارم .» تو دورترین شالیزارها اونو پشتم می بستم و با خودم می بردم سر شالی و باغ چای مردم . واسش لالایی علی اصغر می خوندم . رو کولم می خوابید . علی عاشق امام حسین(علیه السلام ) بود . بزرگ که شد نوحه خون دسته عزا بود . با اون قد بلندش وقتی شال سیاه مینداخت دور گردنش ، واسش صلوات نذر می کردم تا چشم نخوره .دلم واسش یه ذره شده . چشم به راه یه تیکه استخونشم . گفتم :« ان شاالله به زودی خبری ازش بهتون می رسه . ناراحت نباشید،اونا مهمون امام حسینن . خدا اونایی رو که خوب بود پیش خودش برد . بی تابی نکنید ، حالتون بدتر میشه. روح شهیدتون ناراحت میشه . بلند شید تا شما رو برسونم به خونه تون . حاج آقا نگران میشن .منو مثل نوه خودتون بدونید . شماره تلفنم رو می نویسم ، بدید به همسایه تون ، هر کاری دارید خبرم کنید ، واستون انجام میدم . میرم داروهای حاج آقا رو می گیرم . ما مدیون شهدا هستیم . شما با دل شکسته تون واسه ما جوونا دعا کنید ، پا تو جا پای فرزنداتون بذاریم . دعای مادران شهدا رو خدا به احترام شهیدشون برآورده می کنه . مریض می شید هواسردِ ، پاشید مادر. زیر بغل هاشوگرفتم ، آروم آروم آوردمش سرخیابون. بارون داشت دونه دونه می بارید . با حال و روز حاج خانوم دیگه دردهای خودم یادم رفت ، دست بلند کردم و گفتم :« در بست تا شهرک امام خمینی ...

سمیه اقدامی سندی


به نام او

در اولین روز از سومین ماه بهار سال 1339 در خانه ای محقر و استیجاری در شهر لاهیجان سومین فرزند منیره خانم صفابخش و آقای محمدرضا خادم محمدی به دنیا آمد.

alt

پدر مغازه سلمانی داشت اما در شرایط اقتصادی آن روزها چرخ خانواده خوب نمی چرخید و این مادر را وادار کرد که با یک چرخ خیاطی پدر را همراهی کند.

با وجود مشغله ی بسیار، مادر ذره ای از وظایفش کوتاه نمی آمد و به فرزندانش قرآن و فرایض دینی را می آموخت. جهانگیر تحصیل را از مدرسه ی سرتیپ صفاری لاهیجان آغاز کرد. سخت کوش و درس خوان بود. با اینهمه برای تامین مخارج تحصیل تقریبا تمام تابستان ها را کار می کرد. از بنایی گرفته تا کار در کارخانجات چای.

با اندک درآمدش در خرید خانه نیز مشارکت داشت. حتی با اینکه ماهی دوست نداشت اما برای اهالی خانه ماهی می خرید. بعد از پایان دبستان وارد دبیرستان عبدالرزاق لاهیجان شد. رشته ریاضی می خواند.

سالهای پایان تحصیل با اوج گیری نهضت انقلابی مردم ایران همراه شد. جهانگیر که به واسطه ی حضور برادر بزرگش در دانشگاه تبریز در جریان مبارزات سیاسی بود، همراه جوانان شهر در تظاهرات ضد رژیم پهلوی شرکت گسترده داشت. حتی شهادت همشهری ها با تیر مستقیم مزدوران پهلوی از اشتیاق او برای مبارزه نکاست. بعد از پیروزی انقلاب، جهانگیر با معدل خوب دیپلم ریاضی گرفت. آماده ی رفتن به دانشسرا بود که دانشگاهها به علت انقلاب فرهنگی تعطیل شدند.

آن روزها جهانگیر تغییر کرده بود. با اینکه در خانه ی آنها دیر به منزل رفتن گناهی نابخشودنی بود، حالا او برعکس همیشه دیر به خانه می آمد.

روزی مادر پسرش را در صف نفت می بیند، علت را جویا می شود و او از فقرا و سالخوردگانی می گوید که توانایی ایستادن در صف را ندارند. او به وظیفه ی انقلابی اش عمل می کرد.

کمتر از چهار ماه از آغاز رسمی جنگ تحمیلی نگذشته بود که جهانگیر برای آموزش نظامی عازم تهران شد. بعد از دوماه آموزش در 17 اسفند 1359 عازم منطقه ی شوش دانیال شد.

در آن روزها در نامه ای به مادرش نوشته بود: «ما سربازیم، حاضریم سر ببازیم. اما فرار هرگز.»

بعد از پایان ده روزه ی اولین مرخصی اش در آخر فروردین 60 بار دیگر عازم منطقه شد. به محض رسیدن به منطقه دوستان را جمع کرد تا سوغاتیشان را قسمت کنند. در همین حین یک خمپاره در جمع بچه ها منفجر شد. و در این میان تنها جهانگیر خادم محمدی بود که پر کشیده بود.

به پدرش یک جنازه ی بی دست و پا، با صورتی سوخته نشان دادند. دوازدهم اردیبهشت همان سال تشییع جنازه ی دومین شهید شهر، شهید جهانگیر خادم محمدی بود. پیکرش را در کنار مقبره ی آقاسید محمد به خاک سپردند. جایی که حالا گلزار ده ها همرزم شهید اوست.

آن سال ها مزار فاقد سقف بود. مادرش از روزی بارانی می گوید که نگران خیس شدن تربت فرزند شهیدش بود. شب هنگام در رویا فرزند شهیدش با لبخند مکانی را به مادر نشان می دهد محفوظ از باران و از او می خواهد که نگران جایگاه او نباشد.

یادش گرامی


سلار ديلمي

سلار دیلمی كيست؟

فقیه فرزانه و عالم گران قدر، ابویعلی حمزة بن عبدالعزیز، مشهور به (سلار دیلمی) از فقیهان و اندیشمندان نامدار و برجسته قرن پنجم قمری است كه هر چند در دانشهای رایج زمان خویش سرآمد و خبره بود، ولی مقام و منزلت او در فقه، تمام ابعاد و جوانب علمی اش را تحت الشعاع قرار داده است و وی را می توان به عنوان فقیهی بزرگ در دنیای علم، معرفت و آگاهی معرفی كرد

در رجال نجاشی نام او را به هنگام دفن استاد خویش سید مرتضی علم الهدی‏جزء تشییع کنندگان در کنار ابو یعلی جعفری داماد شیخ مفید می‏بینیم،جائی که می‏گوید: پس از فوت سید مرتضی من مباشر غسل او بودم و با من ابو یعلی محمد بن الحسن‏الجعفری و سلار بن عبد العزیز... همراه بود

سلار هر چند، هم طبقه شیخ طوسی است،نه از شاگردان او،در عین حال محقق‏حلی در مقدمه کتاب المعتبر از او و ابو الصلاح حلبی به عنوان ‏« اتباع الثلاثه ‏» نام ‏می‏برد،یعنی او را از پیروان، می‏شمارد که علی الظاهر مقصود این است این سه‏نفر تابع و پیروان سه نفر دیگر، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی‏بوده‏اند.

زندگی ، ولادت و زادگاه سلار

متاسفانه از تاریخ ولادت، زمان هجرت از زادگاه، مدت اقامت در حلب، مسافرتها، ازدواج و فرزندان این عالم بزرگوار، در هیچ كتابی سخن به میان نیامده است. ولی وجود پاره ای شواهد و مستندات، مانند مطالعه زندگی استادان، معاصران و شاگردان وی و این كه او گاهی به نیابت از شیخ مفید[1] و سید مرتضی علم الهدی[2] بر كرسی تدریس می نشست و شاگردان برجسته آن بزرگواران را از دانش بیكران خویش بهره مند می ساخت، می توان حدس زد كه در نیمه دوم قرن چهارم، كلبه ساده و با صفای عبدالعزیز دیلمی را با قدوم مباركش، روشن و منور ساخته است، اما بدون تردید، زادگاه این فقیه والامقام دیلمان است. امروزه نام بخش كوچكی است كه با یكصد و سی و چهار آبادی، از توابع شهرستان عالم پرور لاهیجان در استان گیلان است[3] در زمان سلار دیلمی این منطقه تاریخی، دارای وسعت گسترده ای بوده است. به گفته مورخان همه استانهای شمالی كشور، مانند گیلان، مازندران (طبرستان) گرگان (استان گلستان) و برخی از مناطق دیگر مانند قومس (سمنان و دامغان)، مناطقی از ری، قزوین و آذربایجان در گذشته در قلمرو نفوذ و سیطره حكومت دیلمیان بوده است.[4]

دیلمیان قبل از پذیرش اسلام، خطرناك ترین دشمنان اعراب مسلمان بودند. بنابر شواهد تاریخی، مردم دیلم پس از فتح ایران به دست مسلمانان و انقراض ساسانیان تصمیم داشتند به نحوی استقلال ایران را دوباره به دست آورند و در برانداختن خلفا نیز كوشش می كردند. آنان در راه هدف خود سرسختی عجیبی نشان می دادند و چون علویان، همواره در حال مبارزه با خلفای جور بنی امیه و بنی عباس بودند و دیلمیان از راه پناه دادن به علویان، می خواستند خلفا را براندازند و مظلومان را یاری دهند. و همین امر باعث تشرف آنان به دین اسلام شد. [5]

كنیه و لقب

ابویعلی، حمزه بن عبدالعزیز دیلمی، معروف به سالار و سلار، یكی از فقهای نامدار تاریخ اسلام است كه تذكره نویسان درباره كنیه و لقب او چنین نگاشته اند:

ابویعلی را كنیه او ذكر كرده اند و می گویند:

یعلی اسمی است منقول از فعل معلوم علا یعلوا علوا، مثل سما یسمو و گفته شده است علی یعلی مثل یرضی است. و علا به معنای برتری در شرف است.

نویسنده اعیان الشیعه و مولف ریاض العلما نوشته اند:

سلار اسمی است كه در لغت فارسی و عربی اصلا وجود ندارد و مترجمین آن را به جای لفظ سالار استعمال كرده اند، ولی در رجال بحرالعلوم آمده است كه سلار معرب سالار است. [6]

مترجمین، سالار را در فارسی به معنای رییس و امیر و در عربی به معنای شریف معنا می كنند.

سلار هر چند، هم طبقه شیخ طوسی است،نه از شاگردان او،در عین حال محقق‏حلی در مقدمه کتاب المعتبر از او و ابو الصلاح حلبی به عنوان‏«اتباع الثلاثه‏»نام‏می‏برد،یعنی او را از پیروان، می‏شمارد که علی الظاهر مقصود این است این سه‏نفر تابع و پیروان سه نفر دیگر،شیخ مفید،سید مرتضی و شیخ طوسی‏بوده‏اند

ولادت او همانند دیگر معاریف و مفاخر مکتب اسلام درست روشن ومشخص نیست،ولی نام او حمزة بن عبد العزیز دیلمی طبرستانی،کنیه‏اش « ابو یعلی » ‏ملقب به « سلار » ،فقیهی است‏بزرگوار و شیخی است جلیل القدر و عظیم الشان که ازمفاخر و اعیان فقهای امامیه می‏باشد.سلار معرب‏«سالار»می‏باشد که به معنای امیر و رئیس کل می‏باشد.ولادتش در مازندران صورت گرفته است.او به قصد تکمیل ‏تحصیلات اسلامی خویش به مرکز حوزه علمیه آن روز که بغداد و اخیرا نجف بوده‏است،مهاجرت کرده است.

استادان

1. محمد ابن محمد ابن نعمان معروف به شیخ مفید (م413ق.).

2. علی بن حسین، معروف به سید مرتضی علم الهدی (3436 ق).

مشایخ امامیه

سلار دیلمی بعد از عصر غیبت حضرت ولی عصر ـ علیه السلام ـ، یكی از مشایخ و از مهم ترین عالمان و پیشوایان امامیه بوده است. مشایخ و قدمای امامیه، ده نفر بودند كه عبارتند از:

1 و2. صدوقان (علی بن بابویه قمی و فرزندش صدوق).

3 و4. شیخان (شیخ مفید و شیخ طوسی).

5 و6. سیدان (سید مرتضی علم الهدی و برادر ارجمندش، سید رضی، گردآورنده نهج البلاغه).

7. ابن ابی عقیل.

8. ابوالصلاح حلبی.

9. ابن ادریس حلی.

10.ابویعلی، سلار حمزه بن عبد العزیز دیلمی.

شاگردان

7. شیخ ابو علی طوسی.

2. منتجب الدین ابن بابویه.

3. حسن بن حسین بن بابویه.

4.. ابوالكرم مبارك بن فاخر نحوی.

5. ابوالفتح عثمان بن جنی نحوی.

6. ابوالصلاح تقی الدین.

7. محمد بن علی بن عثمان.

8. عبدالجبار بن عبدالله المقری الرازی.

9. محمد بن عبدالرحمن بن احمد بن الحسین نیشابوری خزاعی.

10.عبدالله بن حسن بن حسین بن بابویه.

معاصران

برخی از دانشمندان معاصر این فقیه و متكلم نامدار عبارتند از:

1. شیخ طوسی (م 460 ق) ظاهرا سلار، بعد از رحلت شیخ طوسی، به مقام مرجعی رسیده است.

2. سید مرتضی علم الهدی.

3. سید رضی.

4.شیخ مفید.

5. ابوالعباس نجاشی.

6. ابوالفتوح رازی.

7. شیخ جعفر دوریستی.

مرحوم مدرس در ریحانة الادب می‏گوید:

او یکی از اعاظم علمای متقدمین اثنی عشریه است که در علم و ادب مقدم بوده‏ و فتاوی و اقوال او در کتب فقهیه مذکور می‏باشد.وی از شاگردان شیخ مفید و علم‏الهدی و از مشایخ روایتی شیخ ابو علی طوسی پسر شیخ طوسی است و گاهی به‏سمت نیابت از سید مرتضی در بغداد درس می‏گفته است و در اثر فقاهت و جلالت‏مراتب علمیه از طرف سید به منصب حکومت‏شرعیه و فصل خصومات و مرافعات‏دینیه در بلاد حلب منصوب شده است.»2

تالیفات او:

او تالیفات متعددی در زمینه فقه و اصول فقه و کلام دارد که چند نمونه از آنهاذکر می‏شود:

1. المراسم العلویه فی الاحكام النبویه.

2. التقریب (التهذیب) در اصول فقه. [9]

3. التذكره فی حقیقه الجوهر و العرض. [10]

4. الابواب و الفصول فی الفقه. [11]

5. المسائل السلاریه. [12]

6.الرد علی ابی الحسن البصری فی نقض الشافی. هنگامی که ابو حسن بصری‏کتابی در نقض الشافی سید مرتضی نوشت،سید مرتضی به سلار دستور داد که نقض‏آن را بنویسد،پس کتاب او«نقض نقض الشافی‏»شناخته شد و تفصیل آن به این ترتیب‏می‏باشد:

قاضی عبد الجبار معتزلی کتابی در نقض مذهب شیعه تالیف نموده و نام آن را«المغنی الکافی‏»نهاد سید مرتضی کتاب الشافی فی نقض الکافی را در رد آن تالیف‏نمود و ابو الحسن بصری کتابی در نقض کتاب شافی سید مرتضی نوشت،سلار هم در رد نوشته ابو الحسن بصری،به امر سید مرتضی کتاب فوق را تالیف نمود.

7. المراسم العلویه و الاحکام النبویه در فقه که با ده کتاب دیگر به نام جوامع‏الفقه در ایران به چاپ رسیده و اخیرا توسط حجت الاسلام والمسلمی استاد آقای حاج شیخ علی اصغر مروارید "دامت برکاته" تجدید چاپ شده است.

8. المقنع فی المذهب در علم کلام

در رجال نجاشی نام او را به هنگام دفن استاد خویش سید مرتضی علم الهدی‏جزء تشییع کنندگان در کنار ابو یعلی جعفری داماد شیخ مفید می‏بینیم،جائی که می‏گوید: پس از فوت سید مرتضی من مباشر غسل او بودم و با من ابو یعلی محمد بن الحسن‏الجعفری و سلار بن عبد العزیز... همراه بود.»3

جایگاه سلار

دانشمندان و زندگی نامه نویسان، هر یك درباره مقام علمی سلار مطالبی نوشته اند: سیوطی در طبقات النحویین، سلار را از دانشوران علم نحو دانسته است.

علامه حلی در خلاصه نوشته است: سلار بن عبدالعزیز دیلمی از فقهای مورد وثوق شیعه است كه در فقه و ادبیات، سرآمد و ممتاز بود.

پژوهش گر معاصر، آیه الله سید ابوالقاسم خویی ضمن تایید وثاقت سلار، وی را از بزرگان فقهای شیعه دانسته و نوشته است:

«سلار بن عبدالعزیز الدیلمی فقیه، جلیل، معظم، ثقه»؛ سلار بن عبدالعزیز دیلمی، فقیهی مورد اعتماد و بزرگوار و گران قدر است.

سلار و نماز جمعه

سلار در كتاب فقهی مراسم، درباره برگزاری نماز جمعه این گونه نوشته است:

«صلاه الجمعه فرض مع حضور امام الاصل او من یقوم مقامه و اجتماع خمسه نفر فصاعدا احدهم الامام»؛

خواندن نماز جمعه در زمان حضور امام معصوم ـ علیه السلام ـ یا كسی كه از طرف او منصوب می شود (نائب خاص)، واجب است و حداقل نفرات برای برگزاری و انعقاد نماز جمعه با امام یا نائبش، پنج نفر است[14]»

سلار مانند برخی فقهای شیعی، نماز جمعه و نیز نماز عیدین (فطر و قربان) را در زمان غیبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ جایز نمی داند، زیرا آن را از مختصات امام معصوم ـ علیه السلام ـ می داند و در حقیقت به حرمت نماز جمعه و نماز عیدین در زمان غیبت امام ـ علیه السلام ـ فتوی داده است.

راز تحریم نماز جمعه توسط وی

برخی از دانشمندان، این فقیه والامقام را جزء اولین عالمان شیعی میدانند كه به تحریم نماز جمعه فتوی داده است.

این فقیه هوشمند و زیرك، با درك موقعیت اجتماعی و سیاسی زمان خویش كه زعامت دینی شیعیان را بعد از شیخ طوسی به عهده داشت، اقدام به صدور شجاعانه فتوای تحریم نماز جمعه نموده است، زیرا سلار زمانی زعامت و رهبری مردم را به عهده گرفت كه حكومت آل بویه كه دولتمردانی شیعی بودند به سلجوقیان كه سنی مذهب بودند، انتقال یافته بود و فتنه و آشوب و جنگهای خونین مذهبی علیه شیعیان آرامش بغداد را به مخاطره انداخت و باعث فروپاشی حوزه علمیه بغداد شد و فقیهان و عالمان دین، دست به اقدامات اساسی زدند و حتی ناگزیر به هجرت از بغداد شدند. روشن است كه برگزاری نماز جمعه و خواندن خطبه در آن فضای سیاسی حاكم بر جامعه، چیزی جز فریب، خدعه، مدح و ستایش حاكمان جور نبود و اصولا حاكمان جور انتظار دارند كه از محافل عبادی ـ سیاسی نماز جمعه به نفع خویش بهره برداری كنند[15] و در راه رسیدن به این مقصود، از شیوه های مختلف زر، زور، نیرنگ و استخدام عالمان درباری و فریب خورده استفاده می كنند. تحریم نماز جمعه از سوی زعیم بزرگ شیعیان در حقیقت اعلان برائت از حاكمان جور و تنفر از اقدامات ظالمانه و ستم گرانه آنهاست. این اقدام سلار، حكایت گر تفكر عدم جدایی دین از سیاست است كه از سوی فقهای بزرگوار شیعه در تمام اعصار در عمل به اثبات رسیده است.

پذیرش منصب قضاوت در دوره ای و تحریم نمازجمعه و عیدین در دوره ای دیگر، نشان می دهد كه وی فقیهی سیاستمدار و ژرف اندیش در عصر خویش به شمار می آمده است.

سلاّر دیلمی در مسند قضاوت

بی شك، سید مرتضی را باید احیاگر علوم اسلامی در قرن چهارم دانست. آن بزرگوار از اوضاع سیاسی و اجتماعی عصری كه مقارن با اوج قدرت دولت شیعی آل بویه بود، به خوبی بهره برداری نمود. سید مرتضی، شاگردان فقیه و دانشمندش را به اقصی نقاط كشور اسلامی، برای قضاوت گسیل می داشت. یكی از شخصیتهای برجسته شیعه كه از سوی سید مرتضی برای منصب قضا به مناطق حلب (از توابع سوریه) اعزام شد، سلار دیلمی بود. وی در این مناطق، زعامت دینی مردم را به عهده گرفت و به عنوان حاكم شرع اسلامی، به حل و فصل نزاع ها و اختلافات دینی ـ اجتماعی پرداخت و به ارشاد و هدایت مردم، اقامه جماعت و رفع مشكلات و پاسخ گویی به مسائل دینی شیعیان نیز اشتغال داشت.

از زمان مسافرت وی به حلب و مدت اقامت او در آنجا اطلاع دقیقی در دست نیست، اما شواهد نشان می دهد كه وی سالیان متمادی در آن دیار حضور داشته است، به گونه ای كه برخی وی را از فقهای حلب به شمار آورده اند. [7]

شاگردان او:

از شاگردان او«ابی جنی‏»ادیب و نحوی معروف است.گویند او به ملاقات سلار رسیده و بحثی از ادبیات را پیش او خوانده است و آن هنگامی بوده است که سلار در اثرضعف و پیری نمی‏توانسته است زیاد صحبت کند.او شرح مطلب را روی تخته‏ای‏می‏نوشت و او از روی تخته یاد می‏گرفت.

و از دیگر شاگردان او،فاضل نحوی است که در سال 448 از دنیا رخت‏بربسته‏است.

وفات و مدفن سلار دیلمی

در تاریخ وفات این فقیه فرزانه نیز اختلاف است، اما بنا به قول مشهور، رحلت سلار دیلمی در ششم رمضان سال 463 قمری[16] در قریه خسروشاه[17] تبریز اتفاق افتاده است و قبر شریف این رادمرد شیعی، در همان مكان می باشد. این كه این فقیه بزرگ، چرا و چگونه در این مكان رحلت كرده اند، به درستی معلوم نیست، ولی احتمالا سلار مانند بسیاری از فقیهان و عالمان، به دنبال آشوبها و جنگهای داخلی در آن سالهای آشفته و نابسامان آخر حیاتش، بغداد را ترك و در حال رجعت به زادگاهش بوده است كه مرغ روحش در دیار آذربایجان، به ملكوت اعلی پر كشیده است و پیكر پاكش توسط دوستان و ارادتمندان وی در قریه خسروشاه تبریز به خاك سپرده شده است. مراقد المعارف با تحقیق و تعلیقه محمد حسین حرزالدین درباره زیارت قبر سلار چنین می نویسد:

«در سال 1388 قمری جهت پژوهش پیرامون قبور عالمان به تبریز و اطراف آن سفر كردم، در 22 جمادی الاولی بر مرقد شریف سلار حمزه بن عبدالعزیز دیلمی حاضر شدم.

من میهمان عالم جلیل، سید محمد علی قاضی طباطبایی (شهید بزرگوار محراب) بودم. قبر او در منطقه شمالی «مقبره الشعراء» قرار داشت. بر حسن تصادف، در آن روز معماران مشغول تعویض سنگ قبر مزار سلار بودند. نوشته های سنگ قبلی خوانا نبود و ما دستور دادیم آن را تمیز كنند تا بتوانیم مطلب را بخوانیم. بر سنگ قبر وی، نوشته شده بود: الله الباقی، كل من علیها فان، هذا قبر العالم العارف الشیخ سلار... فی تاریخ ذی الحجه سنه ثلاثه عشر و سبعمائه.

سال 713 تاریخ نصب سنگ بر قبر سلار بوده است و نه تاریخ رحلت آن بزرگوار.

بر روی سنگ قبر جدیدی كه در سال 1388 هـ . ق. بر قبر شریف وی نصب شده چنین نوشته است:

« مرقد بزرگوار عالم عظیم الشان، حمزه بن عبدالعزیز دیلمی معروف به سلار، از اهالی دیلم گیلان و از اعاظم مجتهدین و دانشمندان شیعه است كه علمای رجال نویس شیعه به شرح زندگانی اش پرداخته، او را ستوده اند. از شاگردان جناب شیخ مفید و سید مرتضی علم الهدی بوده، به قول صحیح در تاریخ ماه صفر سال 448 ه. ق. درگذشته و در قبرستان خسروشاه مدفون شده است. 1388 قمري» ‌‌‌‌‌‌ ‌‍ ‍‍‍‍

او به سال 448 یا463 ه.ق و در خسرو شاه یا خسرو شهرآذربایجان،در چندفرسخی تبریز به رحمت ایزدی پیوست و در همانجا مدفون گردید و اکنون به زبان‏محلی به‏«شیخ سالار»معروف است. 4

برگرفته از گلشن ابرار

تنظیم شده توسط آقامیری

مقبره شیخ سالار

در گورستان تاریخی جنوب خسروشهر که در کنار جاده تبریز –آذر شهر واقع شده،عده زیادی از اهل علم وعرفان به خاک سپرده شده اند. صاحب روضات الجنان می نویسد : " بابا محمدگازر ، شیخ محمد بزرگ ، شرف الدین ، یعقوب رومی متوفی ۹۱۲ هجری قمری و درویش جلال الدین اخی در این گورستان دفن شده اند".

یکی از این قبور مقبره ی ابوعلی حمزه بن عبدالعزیز معروف به شیخ سالار از اهالی دیلم و طبرستان و از علمای شیعه است . او از شاگردان شیخ مفید و سید مرتضی علم الهدی بود و به سال ۴۴۸ هجری وفات یافت.

اخیراً به واسطه احترامی که مردم خسروشهر برای شیخ سالار قائلند ، چهار طاق یادبودی در گورستان عمومی خسروشهر برروی مقبره شیخ سالار ، برپاگردیده است.

پی‏نوشتها:

1. آشنایی با علوم اسلامی،ص 298.

2. ریحانة الادب،ج‏3،ص 50.

3. رجال نجاشی،ص 270،کد معرفی 708- روضات الجنات،ج 2،ص 372.

4. روضات الجنات،ج 2،ص‏373-

5. هدیة الاحباب،محدث قمی،ص 150-

6.مستدرک الوسائل،محدث‏نوری،ص‏496.

(1 ) . قصص العلماء, میرزا محمد تنكابنی, با تحقیق و ویرایش محمد رضا حاج شریفی خوانساری, ص415.

(2). روضات الجنات, خوانساری, ج2, ص371؛ اعیان الشیعه, ج7, ص171.

(3). نام ها و نامدارهای گیلان, جهانگیر سرتیپ پور, ص212.

(4). احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم, مقدسی, ص353, آل بویه, علی اصغر فقیهی, ص38, گیلان در گذرگاه زمان, ص482؛ نام ها و نامدارهای گیلان, ص213، حدود العالم من المغرب الی المشرق, ص143, مختصر البلدان, ص268, مسالك الممالك, ص168.

(5). ولایات دارالمرز گیلان, ص25, فتوح البلدان, ص126, آل بویه, ص56ـ52.

(6). اعیان الشیعه, ج7, ص170, ریاض العلماء, ج2, ص440؛ رجال سید بحر العلوم, ج3, ص6.

(7). روضات الجنات, ج2, ص370.

(8). الذریعه, ج1, ص73, ج4, ص25و365, ج10, ص176و180.

(9). همان.

(10). همان.

(11). همان.

(12). همان.

(13). الذریعه, ج10, ص179.

(14). المراسم, ص635.

(15). علمای شیعه از كلینی تا خمینی, ص28.

(16). الكنی و الالقاب, ج2, ص238.

(17) خسروشاه پس از پیروزی انقلاب اسلامی, به خسرو شهر تغییر یافته است.

(18). مراقد المعارف, ج1, ص359؛ مشاهیر گیلان, ج2, ص266.

(19). محمد تقی ادهم نژاد - تلخیص از كتاب گلشن ابرار، ج 6، ص 9

معنای دیلم

«دیل» به معنای میان و درون که همان دل باشد و «لم » به معنای بیشه و جنگل است . بنابراین کلمه دیلم به روی هم به معنی دل جنگل یا بیشه را دارد . (البته لم به معنای بوتهٔ تمشک نیز هست )

جمعیت:

براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت دیلمان (۳۷۴خانوار) برابر با ۱٬۲۶۱نفر بوده است

پیشینه:

مهر استوانه‌ای یافت شده در یکی از گورستان‌های بخش دیلمان که گورهای گبرها نام دارند مربوط به بیش از ۵۰۰۰ هزار سال قبل می‌باشد. این مهر در موزه لنینگراد نگهداری می‌گردد. این یکی از هزاران آثار یافت شده در بخش دیلمان است که اکثر آنها از طریق باندهای قاچاق عتیقه از کشور خارج شده‌اند.

قبل و حتی مدتی پس از اسلام دیلمان از غرب گیلان تا بابل مازندران (به عنوان دروازه دیلمان)و از جنوب تا قزوین گسترش داشت. سرزمین‌های بین دو رود سپیدرود در غرب و شیرود در شرق تا قرن ششم مرزهای دو سوی سرزمین دیلم به شمار می‌رفتند. از قرن هشتم بنا بر سیاست‌های زمان پاره‌های چندگانه سرزمین دیلم هر یک نامی بر خود گرفتند و دیلمان محدود به مناطقی شد که امروزه در بخش دیلمان قرار دارند.

سرزمین دیلمان زادگاه دانشمندان اسلامی چون سلار دیلمی بوده‌است واما هرگز از طریق جنگ اعراب نتوانستند بر این سرزمین غالب شوند. این علویان بودند که هنگامی که از جور عباسیان به آن مناطق پناه آوردند اسلام در قلب دیلمیان جای گرفت و بعدها سلسله‌های زیاریان و بویهیان و کاکوان و مسافریان ( کنگریان ) از این سرزمین برخاستند و بویهیان ( آل بویه ) خلیفه عباسی را به زیر فرمان آوردند امابا اینکه قدرتمندترین سلسله ایرانی پس از اسلام بودند خلیفه راخلع نکردند و وی را نکشتند. با گریزی مجدد به دوره قبل از اسلام می‌توان دید که تمدن دیلمان یار و همرزم و پشتیبان هخامنشیان و اشکانیان بوده‌اند. شاهد مثال این ادعا دلاوری وهرز دیلمی گماشته دربار ساسانی بر دیلم و پسرش در جنگ ایران با یمن می‌باشد. قدرت پرتاب تیر و مهارت این سردار بزرگ ایران باعث کشته شدن شاه حبشی یمن از فاصله‌ای خیلی دور شد و ایران در اوایل جنگ پیروز گردید. تیر اصابت نموده به پیشانی شاه یمن به نوعی خونخواهی وهرز به خاطر کشته شدن پسرش به دست دشمن بوده‌است.


معاون اول قوه قضائیه :

عرفان ، سیر و سلوک، پرهیزکاری و تقوی ایشان مثال زدنی بود

ayatollah bahjat1

گیلانیان : حجت الاسلام و المسلمین سید ابراهیم رئیسی عصر روز پنجشنبه در مراسم سومین سالگرد ارتحال ملکوتی آیت الله شیخ محمدتقی بهجت فومنی در مسجد حضرت ولیعصر(عج) بالامحله شهرستان فومن افزود: حمایت این اسوه صادق قرآن ، عترت و تقوی از انقلاب اسلامی و ولایت فقیه همواره قاطعانه و استوار بوده است. وی ادامه داد: آیت الله بهجت پیوسته در سخنانشان بر ضرورت تبیین این ارزش ها و پاسداری از آنها تأکید داشتند.
معاون اول قوه قضائیه آیت الله بهجت را شخصیتی توصیف نشدنی و بسیار بزرگ دانست و با اشاره به اثرات عمیق این عالم ربانی بر همه مسلمانان اظهار کرد: عرفان ، سیر و سلوک، پرهیزکاری و تقوی ایشان مثال زدنی است. وی خاطرنشان ساخت: زوایای مختلف زندگی پر از برکت و معنویات این مرد خدایی و سیر سلوک ایشان به گونه ای است که سالها طول می کشد تا با بررسی و مطالعه این ابعاد معنوی، بتوان به شخصیت والای این فرزانه پی برد.
حجت الاسلام رئیسی در ادامه سخنانش با اشاره به تلاش مذبوحانه دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی برای ایجاد شکاف و جدایی بین مردم و روحانیت تصریح کرد: مردم ایران، بصیر و آگاه هستند و همواره با هوشمندی و ذکاوت توطئه های دشمنان را نقش بر آب می کنند. وی خاطرنشان ساخت: پیوند مردم با ولایت فقیه، ناگسستنی است و این رابطه به برکت اسلام، روز به روز مستحکم تر می شود.
معاون اول قوه قضاییه بهترین راه سعادت انسان را توجه به نماز و معنویات دانست و اضافه کرد: مردم دیندار به ویژه جوانان بدانند که راه رسیدن به قرب الهی، پرهیزکاری است و باید منش و سیره آیت الله بهجت را به عنوان الگو، سرمشق زندگی خویش قرار دهیم.
در مراسم سومین سالگرد ارتحال ملکوتی حضرت آیت الله العظمی ‘محمدتقی بهجت فومنی’ که با حضور نماینده ولی فقیه در گیلان، استاندار، جمعی از ائمه جمعه و نمایندگان و مسوولین این استان برگزار شد؛ تمبر یادبود این مرجع عالیقدر جهان تشیع با حضور وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات رونمایی شد


برترين حجابشناسی اسلامی

 

ا

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از البرز، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی ، اجبار حجاب بانوان در اداره هاو سطح کشور را از اولویت های برنامه های فرهنگی نظام قرار دادند و ذره ای در این امر نرمش از خود نشان ندادند، چرا که بی حجابی و بی بندوباری را به حق ترفند استعمار برای تخدیر و به نابودی کشیدن نسل کشورها می دانستند.

برترین حجاب

بنابر این از همان روزهای اوّل انقلاب به مسئولان دولت وقت، برای جلوگیری از بی حجابی نهیب زدند: «الآن وزارتخانه‏ها- این را مى‏گویم كه به دولت برسد، آنطورى كه براى من نقل مى‏كنند- باز همان صورت زمان طاغوت را دارد. وزارتخانه اسلامى نباید در آن معصیت بشود. در وزارتخانه‏هاى اسلامى نباید زنهاى (بى حجاب) بیایند؛ زنها بروند اما با حجاب باشند. مانعى ندارد بروند؛ اما كار بكنند، لكن با حجاب شرعى باشند، با حفظ جهات شرعى باشند.» صحیفه نور ج‏6 329

امام خمینی (ره) چادر را حجاب برتر می دانستند و در خاطره یکی از همراهان امام راحل در «نوفل لوشاتو » می‌خوانیم: «در مورد حجاب هم وقتی از فرانسه آمدم، هنوز با مانتو و شلوار و مقنعه بودم. یک بار در مهران، پایم صدمه دید و من با عصا و با همان مانتو و شلوار خدمت امام رفتم تا گزارش بدهم. امام فرمودند: اگر چادر ندارید، بگویم احمد برایتان بخرد. عرض کردم: نه حاج آقا! چون به کوه می‌رفتم و اسلحه روی دوشم بود و فشنگ به کمرم و قمقمه به پهلویم و گاهی هم باید سه‌پایه تیربار را روی دوش می‌گرفتم، چادر سرکردن برایم دشوار بود. فرمودند: چادر برای زن بهتر است. من از آن روز چادر سر کردم.»

مصاحبهء سایت ساجد با طاهره حدیده چی:حضرت امام(ره) راحل اگر چه چادر را حجاب کاملی می دانستند ولی پوشش های مشابه چادر ـ مانند مانتو گشاد ـ که موجب مفسده نمی شود را نیز کافی می دانستند و قائل بودند که اگر قرار باشد پوشش بانوان همراه با مفسده و خلاف اخلاق باشد باید از آن در جامعه جلوگیری شود همانطور که در پاریس در پاسخ خبرنگاران و بانوان محجبی که درباره میزان حجاب در ایران از ایشان سؤال کردند؛ فرمودند: «آرى در اسلام زن باید حجاب داشته باشد، ولى لازم نیست كه چادر باشد. بلكه زن مى‏تواند هر لباسى را كه حجابش را به وجود آورد اختیار كند. ما نمى‏توانیم و اسلام نمى‏خواهد كه زن به عنوان یك شى ء و یك عروسك در دست ما باشد. اسلام مى‏خواهد شخصیت زن را حفظ كند و از او انسانى جدى و كارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمى‏دهیم تا زنان فقط شیئى براى مردان و آلت هوسرانى باشند .»

 


IMAGE6344823590888882692 300x180 خدایا

باز در دل شب پنجره ای رو به پرواز تا آسمان آبی مناجات با خداوند بخشنده ی مهربان می کشم.

باز در دل سحر بر بال فرشتگان با سپاه مومنان طعم شیرین دعای سحر را می چشم.

با ذکر خدایا من از تو می خواهم …

از درخشنده ترین مراتب درخشندگی ات و همه مراتب آن درخشنده است…

خدایا از تو خواهم از زیباترین مراتب جمال تو و همه مراتب جمالت زیباست

خدایا از تو خواهم به همه مراتب جمالت خدایا تو را خوانم چنانچه دستورم دادی پس دعایم را به اجابت رسان

خدایا من از تو می خواهم…

دعا، کلید ارتباط با خداست و این والاترین و بالاترین قدر و قیمتی است که برایش متصور است.

دعا در زمان های متعینی، سریع تر به آسمان می رسد و در مواقع مشخصی، بهتر راه بنده را به سمت ملکوت، می گشاید.

*آیت الله مجتهدی تهرانی

بسیار دعا بخوانید

دعا را قدر بدانید، دعا کنید همواره از خدا بخواهید و خدا را بخوانید،‌ اگر انس با دعا و مناجات داشته باشید صوت و صدای شما برای ملائکه آشناست،
.
ولی
کسی که صدایش معروف و آشنا نیست؛ وقتی دعا می‌کند ملائکه به او می گویند که تا امروز کجا بودی، صدای تو برای ملائکه نا آشناست؟
.
استجابت دعا در چهار جا
.
در چهار جا دعا مستجاب است
.
اول در نماز وتر که یک رکعت نماز شب است. نماز شب را بخوانید و هر آن‌چه می خواهید در آن یک رکعت دیگر بخواهید.
.
دوم بعداز طلوع فجر وقتی که اذان صبح را گفتند دعا مستجاب است.
.
سوم و چهارم بعداز ظهر و بعداز مغرب است که دعا مستجاب است و اگر حاجتی داشته باشی، به حاجت خود می رسی.
.
قرآن زیاد بخوانید
- قرآن زیاد بخوانید و در حدیث آمده که چرا در شبانه روز حداقل ۵۰ آیه قرآن نمی‌خوانید؟
.
یک روز در مسجد گوهر شاد بودم، جوانی که نورانی هم بود، از من پرسید،‌گاهی آهن زنگ می زند و یا پارچه ای کثیف و روغنی می‌شود.
.
با وسیله ای زنگار و کثیفی آن‌ها را از بین می‌برند،‌آیا شما وسیله ای دارید که زنگار دل را از بین ببرد؟
.
من از شنیدن این سوال لذت بردم! این جوانی که این سوال را می کند از پیر دومردان نیز با ارزش تر است.
.
به او گفتم: دو تا دوا به یاد دارم، که در روایات ذکر شده است. یکی خواندن قرآن در هنگام سحر،
.
خواندن قرآن را هنگام سحر فراموش نکنید. وقتی نماز شب را خواندید قدری قرآن بخوانید.
.
دوم استغفار در هنگام سحر است که در رفع زنگار دل بسیار موثر است.
..
البته مورد سومی نیز وجود دارد که موجب می‌شود زنگار دل از بین برود و آن دست کشیدن بر سر یتیم است،
..
البته نباید دست خشک و خالی باشد،‌اگر وضع مالی شما خوب است به امور زندگی او برسد و وسایل مدرسه،‌کیف، لباس، و.. او را فراهم کنید.
.
نیاز های زندگی او را برطرف کنید که در پاک کردن زنگار دل بسیار موثر است.
و مهمترین و اول دعا ...

.

خدایا به حق حضرت زینب سلام الله علیها ظهور حضرت بقیه الله ارواحنا لمقدمه فداه را برسان

اللهم عجل لولیک الفرج

بی استثنا ، همه آثارش خوب است

بسمه تعالی

آثاری که از اوست بی استثنا ، همه آثارش خوب است ،

من هیچ کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم ،

بی استثنا آثارش خوب است ، انسان ساز است .

امام خمینی (رحمت‌الله‌عليه)

منابع فکری انقلاب ، تفکرات شهید مطهری است ولا غیر .

امام خامنه ای (مدظله العالی)

motahari1 263x300 بینش مطهر (قسمت نهم): انسان در قرآن

 

سلــــــــام بر دختر آخرين فرستاده‌ي خدا

hazrat fatemeh11 300x187 دانلود پوستر ولادت حضرت زهرا(س)

 

حجاب و علم زن دو بال پرواز برای رسیدن به خدا چون مولایشان فاطمه زهرا سلام الله علیها

 

 

یک شعر زیبا مال همه صاحبان باغ دانایی

شعر ذیل را که از سروده های حمید احمدی جلفائی است

به همه ی مادران و خواهران به مناسبت روز زن و هفته معلم تقدیم می کنم.

نصیحت گوش دار ای زن اگر دارای دانایی

بنای وهم بر هم زن اگر جویای فتوایی

چو غنچه رخ بپوش از چشم طماع هوسرانان

و گر نه جز صباحی چند نباشی در فرح زائی

که تا مهتاب زیبا رخ نپوشد پرده ی شب را

کجا در صبح پیروزی ببیند روز پیدایی

برون از کیسه چون در شد کمینش دزد چادر زد

خیال شوم دارد او از این توصیف زیبایی

فنای ماهی زیبا همان آزادی از دریاست

برون از خیمه ی عفت بود زندان کبرایی

زِ هَر کنجی نواهایی، ز هر فکری سخنهایی

اگر بیراهه رفتی تو، گرفتار شررهایی

چو از دروازه ی عصمت،برون رفتی خطا کردی

صباحی حور و شیدائی سپس مبغوض و تنهایی

چراغ روز فردایت، حجاب خوب امروزست

نهایت چادر شب را سحرگاهی است مینایی

لباس عصمت و تقواست نشان حکم (کرّمنا)

میفکن سایه ی طوبی اگر هشدار و بینایی

تو رمز خلقتی ای زن، تو محبوب خداوندی

دل مردان حریم اوست، رها کن این خود آرایی

بدان بی پرده می گویم اگر گوشت خریدار است

مرو از چادر عصمت اگر در راه زهرایی


 

من و عروسکم دو تا محجبه --تو و عروسکت چند تا محجبه ؟!


من و عروسکم را ببینید هردو حجاب داریم ....


http://piy.ir/yasin/wp-content/uploads/1_120.jpg

 

روزتـــــــــــون مباركـــــــــــــ

تقديم به بانويي كه حجابم را تغيير داد...

 

تـــــــــــــــــــــقديم به معلم بسيجي و استاد و راهنمايم

خانم رباب شيرازي

 

السلام علیک یا شباب اهل الجنه

چهل حدیث گهربار از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام

پیامبر اکرم (صلی ا... علیه و اله وسلم) - من حفظ علی امتی اربعین حدیثا ینتفعون بها بعثه الله یوم القیامه فقیها عالما-

هر کس از امتم، چهل حدیث را که مردم از آن فایده برند، حفظ کند خداوند در روز قیامت او را فقیه و عالم برانگیزاند.(محشور فرماید )

                  

السلام علیک یا امام حسن مجتبی علیه السلام

1- امام حسن (عليه‏ السلام) فرمودند:
هر گاه شنيدى شخصى آبروى مردم را مى‏ريزد ، بكوش تا تو را نشناسد .

[ بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 198]

2- احسان آن است كه تأخيرى در پيش و منّتى در پس نداشته باشد .

[ بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 115]

3-هر كس احسان‏هاى خود را برشمرد ، بخشندگى خود را تباه كرده است .

[ بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 417]

4-نشانه برادرى ، وفادارى در سختى و آسايش است .

[ بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 114]

5- امام حسن (عليه‏ السلام) فرمودند:
هيچ گروهى با هم مشورت نكردند ، مگر آن كه به راه پيشرفت خود رهنمون شدند .

[تحف العقول ، ص 233]

6-تمام كردن احسان از آغاز كردن آن بهتر است .

[ بحار الأنوار، ج 78، ص 111]

7-بى همّت را مردانگى نباشد.

[ بحار الأنوار، ج 74، ص 417]

8- بر شما باد به تفكّر، كه تفكّر مايه حيات قلب شخص بصير و كليد درِ حكمت است.

[ إعلام الدين، ص 297]

9- خردمند به كسى كه از او نصيحت مى‏خواهد، خيانت نمى‏كند.

[ تحف العقول، ص 120]

10- امام حسن (عليه‏ السلام) فرمودند:
هر كه به حُسن اختيار خدا براى او اعتماد كند، آرزو نمى‏كند كه در حالتى جز آنچه خدا برايش اختيار كرده است، باشد.

[ تحف العقول، ص 169]

11- خويشاوند كسى است كه دوستى سبب خويشاوندى او است، اگرچه نسبش دور باشد. [ تحف العقول، ص 168]

12- خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه‏اى براى آفريدگان خود قرار داده تا با طاعتش براى خشنودى او از يكديگر پيشى گيرند .

[ تحف العقول ، ص 236]

13- پرهیزکاری در بازگشت «به سوی خدا» و سررشته هر حکمت، و شرافت هر کار است، وهر کس از پرهیزکاران به کامیابی رسید به وسیله تقوا بوده است.

(تحف العقول، ص 234)

14- امام حسن (عليه ‏السلام) فرمودند:
«ای بندگان خدا» بدانید که خداوند شما رابیهوده نیافریده است، و بحال خود رها ننموده، مدت عمرتان را نوشته، و روزی شما را بینتان قسمت کرده تا هر خردمندی قدر و ارزش خود را بداند و بفهمد جز آنچه مقدر شده هرگز به او نمی رسد.

(تحف العقول، ص 234)

15-به تحقیق خداوند روزی شما رابر عهده گرفته است، و شما را برای بندگی فراغت بخشیده و به شکرگزاری تشویق نموده است و نماز را بر شما واجب فرموده و به پرهیزکاری توصیه فرموده است.

(تحف العقول، ص 234)

16- امام حسن علیه السلام: در تفسیر آیه شریفه «وقفوهم انهم مسئولون » فرموده اند: به تحقیق «روز قیامت » هیچ بنده ای قدم از قدم برنمی دارد مگر اینکه نسبت به چهار چیز مورد بازجوئی و پرسش قرار می گیرد:

1- از جوانی اش که در چه راهی مصرف نموده.

2- و از عمرش که در چه کاری آنرا بکار گرفته.

3- و از ثروتش که چگونه جمع و در چه راهی مصرف نموده.

4- و از دوستی ما اهل بیت و خاندان پیامبرصلی ا... علیه وآله وسلم.

(بحار، ج 44، ص 13-12)

17- امام حسن علیه السلام فرمودند:

همانا بیناترین چشم ها آن است که درطریق خیر نفوذ کند، و شنواترین گوش ها آنست که پذیرنده ترباشد و سالم ترین دلها آن است که از شبهه پاک باشد.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 111)

18- دانشت را به مردم بیاموز، و خود نیزدانش دیگران را فراگیر.

(چهل حدیث از هر معصوم، ص 116)

19- کسی که عقل ندارد ادب ندارد، و کسی که همت نداردجوانمردی ندارد و کسی که حیا ندارد دین ندارد.
(از هر معصوم چهل حدیث، ص 115)

20-شستن دستها پیش از غذا فقر رامی زداید و بعد از آن اندوه را برطرف می سازد.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 114)

21- امام حسن (عليه ‏السلام) فرمودند:
نابودی مردم در سه چیز است:

1- بزرگ نمائی 2- افزون خواهی بسیار 3- حسد و رشک بردن.

بزرگ نمائی که به وسیله آن دین نابود می گردد و به واسطه آن شیطان ملعون رانده درگاه خدا شد و حرص که به خاطر آن آدم از بهشت خارج شد، و رشک که سررشته همه بدی است و به واسطه آن قابیل هابیل را کشت.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 113)

22- کسى که قرآن را ـ با دقّت ـ قرائت نماید، در پایان آن ـ اگر مصلحت باشد ـ دعایش سریع مستجاب خواهد شد ـ و اگر مصلحت نباشد ـ در آینده مستجاب مى گردد.

(بحارالأنوار: ج ۸۹، ص ۲۰۴، ح ۲۱٫)

23- شما را به پرهیزگاری و ترس از خدا وادامه تفکر و اندیشه سفارش می کنم زیرا تفکر و اندیشه سرچشمه همه خوبیها است.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 114)

24- امام حسن (عليه ‏السلام) فرمودند:
هرکس جایگاه ـ عبادات ـ خود را در مسجد قرار دهد یکى از هشت فایده شاملش مى گردد: برهان ونشانه اى ـ براى معرفت ـ، دوست و برادرى سودمند، دانش واطلاعاتى جامع، رحمت و محبّت عمومى، سخن و مطلبى که او را هدایت گر باشد، ـ توفیق إجبارى ـ در ترک گناه به جهت شرم از مردم و یا به جهت ترس از عقاب.

تحف العقول: ص ۲۳۵، س ۷، مستدرک: ج ۳، ص ۳۵۹، ح ۳۷۷۸٫

25- هر که با علماء بسیار مجالست نماید، سخنش و بیانش در بیان حقایق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و اندیشه اش باز و توسعه مى یابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند دیگران را هدایت نماید.(این حدیث شامل کتاب خواندن هم می شود)

(إحقاق الحقّ : ج ۱۱، ص ۲۳۸، )

26- امام حسن (عليه ‏السلام) فرمودند:
کسی که در دلش جز خوشنودی خداخطورنکند، چون دعاکندمن ضامنم که دعایش مستجاب گردد.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 118)

27- کسی که خدا را بندگی نماید، خداوند هم همه چیز را فرمانبردار او گرداند.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 118)

28- دانش را فراگیرید و اگر توان حفظش را ندارید بنویسید و درخانه هایتان نگهداری نمائید.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 118)

29- آغاز نمودن به بذل و بخشش پیش ازدرخواست و تقاضا، از بزرگترین شرافت و بزرگی است.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 117)

30- امام حسن (عليه ‏السلام) فرمودند:

هرکس قبل ازسلام سخن گفت جوابش ندهید.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 117)

31- هیچ بی نیازی برتر از عقل نیست و هیچ نیازمندی هم مثل نادانی نیست و هیچ وحشتی بدتر ازخودپسندی نیست، وهیچ عیشی لذت بخشترازاخلاق نیکونیست.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 116)

32- چنان برای دنیایت تلاش کن که گویاهمیشه زنده ای، و چنان برای آخرتت تلاش کن که گوئی فردامرگت فرا می رسد.

(الحیاة، ج 4، ص 62)

33- امام حسن (عليه ‏السلام) فرمودند:

مردی از حضرت موعظه خواست، حضرت فرمودند: آماده سفر آخرت شو و زاد وتوشه آنرا پیش از رسیدن مرگ فراهم نما.

(منتهی الآمال، ج 1، ص (436

34- امام حسن (عليه‏السلام) فرمودند:

هان ای مردم، به تحقیق کسی که برای خدا پند دهد و سخن خدا را راهنمای خود قرار دهد به راهی پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد موفق سازد.

(تحف العقول،ص 227)

35- بین حق و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشم ببینی حق است و چه بسا که باطل زیادی را با گوش بشنوی.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 105)

36- خردمند کسی است که وقتی از او پندخواستند خیانت نکند.

(تحف العقول،مترجم،ص 239)

37- امام حسن (عليه‏ السلام) فرمودند:

هر گاه یکی از شما برادر خود راملاقات کند، باید که جایگاه نور از پیشانی او را ببوسد.

(تحف العقول،مترجم، ص 239)

38- از میان شیعیان ما علمائی بپامی خیزند که ایستادگی افراد ضعیف از دوستان ما و آنها که ولایت ما را پذیرا شده اند به واسطه آنها است و از تاجی که برسر دارند نور می درخشد.

(محجة البیضاء، ج 1، ص 33)

39- امام حسن (عليه ‏السلام) فرمودند:

زیرکترین زیرکها فرد با تقوا است احمق ترین احمقها شخص فاجر و فاسق است.

(الحیاة ج 1، ص 203)

40- جایگاههای دانش و چراغهای درخشان هدایت باشید زیرا روشنی روز بعضی از بعضی دیگرش بیشتر است.

(کافی، ج 1، ص 301)

اللهم عجل لولیک الفرج بحق حضرت زینب سلام ا... علیها بنت امیرالمومنین علیه السلام

سیره امام حسن مجتبی علیه السلام

امام حسن مجتبى (عليه ‏السلام) فرمودند:
كار نيك آن است كه قبل از انجامش هيچ گونه سستى و مسامحه ‏اى انجام نگيرد و بعد از پايان كار هيچ منّتى همراه نداشته باشد بعد فرمود: بخشندگى قبل از سؤال كردن نشانه بزرگوارى است.

- از حضرت امام حسن علیه السلام پرسیده شد که بردباری یعنی چه؟ فرمودند: بردباری عبارت از فرو بردن خشم و اختیار خودداشتن است.

(تحف العقول، ص 227)

- از حضرت پرسیده شده بزرگواری چیست؟ فرمودند: احسان به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آنها.

(تحف العقول، ص 227)

-از امام حسن علیه السلام پرسیده شد که جوانمردی یعنی چه؟ فرمودند:جوانمردی عبارت است از حراست دین، و عزت نفس، و بانرمش برخورد نمودن و بررسی عملکرد خویش، و پرداخت حقوق و دوستی نمودن با مردم.

(تحف العقول، ص 227(

- از امام حسن علیه السلام معنای کرامت و بزرگ منشی را پرسیدند؟فرمودند: بخشش پیش از خواهش و اطعام در هنگام قحطی.

-از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام پرسیده شد زهد چیست؟فرمودند: میل به پرهیزگاری و بی میلی نسبت به دنیا. بازپرسیده شد که حلم چیست؟ فرمودند: خشم را فرو بردن ومالک خود شدن. باز پرسیده شد که سداد چیست؟ فرمودند: بدی را به وسیله خوبی برطرف نمودن.

(از هر معصوم چهل حدیث، ص 106(

-کسى که قرآن را ـ با دقّت ـ قرائت نماید، در پایان آن ـ اگر مصلحت باشد ـ دعایش سریع مستجاب خواهد شد ـ و اگر مصلحت نباشد ـ در آینده مستجاب مى گردد.

بحارالأنوار: ج ۸۹، ص ۲۰۴،

- از حضرت امام مجتبی علیه السلام پرسیده شد نیرومندی چیست؟ فرمودند: دفاع از پناهنده، و پایداری در نبرد، و ایستادگی هنگام سختی.

(تحف العقول، ص 227(

-ازحضرت پرسیده شدفقر چیست؟ فرمودند: آزمندی به هر چیزی.

(تحف العقول، ص 228(

- از امام مجتبی علیه السلام معنای غنا پرسیده شد، فرمود: خوشنود بودن انسان به مقداری که خدا روزی او نموده هر چند کم باشد.

(تحف العقول، ص 228(

- از حضرت پیرامون بُخل سؤال شد؟ در جواب فرمود: معناى آن چنین است که انسان آنچه را به دیگرى کمک و انفاق کند فکر نماید که از دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخیره کرده و نگه داشته است خیال کند برایش باقى مى ماند و موجب شخصیّت و شرافت او خواهد بود.

أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۵۷۷،

- صبر و شکیبائى زینت شخص، وفاى به عهد علامت جوانمردى، و عجله و شتابزدگى (در کارها بدون اندیشه) دلیل بى خردى مى باشد.

کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) : ص ۱۹۸.

- زیرک ترین و هوشیارترین افراد، شخص باتقوا و پرهیزکار مى باشد; أحمق و نادان ترین افراد، کسى است که تبه کار و اهل معصیت باشد; گرامى ترین و باشخصیّت ترین افراد، آن کسى است که به نیازمندان پیش از اظهار نیازشان، کمک نماید.

بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۳۰.

راوی می گوید:

امام حسن علیه السلام زمانی که نماز را برپا می داشتندزیباترین لباس را می پوشیدند، به حضرت عرض شد، ای پسررسول خدا چرا به هنگام نماز اینگونه لباس می پوشی؟حضرت فرمودند: به تحقیق خدا زیبا است و زیبائی را دوست می دارد. پس خود را برای پروردگارم می آرایم، چنانچه می فرماید: «به هنگام نماز و حضور در مساجد لباس زیبای خود را بپوشید» پس دوست دارم که بهترین لباسم را بپوشم.

(الحیاة، ج 5، ص 66)

 

استاد ی متخصص در زیستن به سبک اسلام ناب محمدی صلی الله علیه واله وسلم

زندگینامه استاد شهید مرتضی مطهری

آیت الله مرتضی مطهری (۱۳ بهمن، ۱۲۹۸ - ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸ ) مفسرقران بود که با عنوان معلم شهید هم مشهور گردید.

دوران کودکی و نوجوانی

او در فریمان واقع در ۷۵ کیلومتری شهر مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می‌گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می‌پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می‌ورزد. در سال ۱۳۱۶ علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می‌شود در حالی که به تازگی موسس آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته‌اند.

دوران جوانی

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و امام خمینی (به مدت ۱۲ سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه : الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می‌گیرد. قبل از هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم نیز استاد مطهری گاهی به بروجرد می‌رفته و از محضر ایشان استفاده می‌کرده‌است. وی مدتی نیز از آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان بهره‌های معنوی فراوان برده‌است. از اساتید دیگر استاد مطهری می‌توان از آیت الله سید محمد حجت (در اصول) و آیت الله سید محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشته و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده‌است. در سال ۱۳۳۱ در حالی که از مدرسین معروف و از امیدهای آینده حوزه به شمار می‌رود به تهران مهاجرت می‌کند. در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی می‌پردازد. در سال ۱۳۳۴ اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می‌گردد. در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می‌کند. در سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می‌شود. استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن است و در طول سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ سخنران منحصر به فرد این انجمن می‌باشد که بحثهای مهمی از ایشان به یادگار مانده‌است.

فعالیتــــ‌های علمــی- فرهنـگی

کارت شناسایی مرتضی مطهری به عنوان استاد دانشگاه تهران

در این زمان وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاه‌ها، انجمن اسلامی، نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت، مسجد جامع نارمک و غیره ادامه می‌دهد. به طور کلی او که به یک نهضت اسلامی معتقد بود نه به هر نهضتی، برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود، و با اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود و با کجروی‌ها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال ۱۳۴۶ به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود به طوری که می‌توان او را بنیانگذار آن دانست.

ارتباط با امام و انقلاب

گرچه ارتباط استاد مطهری با امام خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته‌است ولی در سال ۱۳۵۵ موفق گردید مسافرتی به نجف اشرف نموده و ضمن دیدار با امام خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه‌های علمیه با ایشان مشورت نماید. پس از شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور تمام‌وقت درخدمت نهضت قرار می‌گیرد و در تمام مراحل آن نقشی اساسی ایفا می‌نماید. در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفری به آن دیار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو می‌کند و در همین سفر امام خمینی ایشان را مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی می‌نماید. هنگام بازگشت امام خمینی به ایران مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده می‌گیرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره در کنار رهبر انقلاب اسلامی و مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای ایشان بود.

شهادت

وی در «ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸» در تاریکی شب -در حالی که از یکی از جلسات اسلامی بیرون آمده بود- توسط دشمنان اسلام به شهادت می‌رسد.

آثار (به ترتیب حروف الفبا)

· آزادی معنوی

· اسلام و مقتضیات زمان (۲ جلد)

· آشنایی با قرآن (فعلا ۱۱ جلد)

· امامت و رهبری

· امدادهای غیبی در زندگی بشر

· انسان در قرآن

· انسان کامل

· انسان و ایمان

· انسان و سرنوشت

· بیست گفتار

· پیامبر امی

· پیرامون انقلاب اسلامی

· پیرامون جمهوری اسلامی

· تعلیم و تربیت در اسلام

· تکامل اجتماعی انسان

· توحید

· جاذبه و دافعه علی

·· جهاد

· جهان‌بینی توحیدی

· حرکت و زمان در فلسفه اسلامی (۲ جلد)

· حق و باطل

· حکمت‌ها و اندرزها

· حماسه حسینی (۲ جلد)

· خاتمیت

· خدمات متقابل اسلام و ایران

· داستان راستان (۲ جلد)

· درسهای الهیات شفا (۲ جلد)

· ده گفتار

· زندگی جاوید یا حیات اخروی

· سیری در سیره ائمه اطهار

· سیری در سیره نبوی

· سیری در نهج‌البلاغه

· شش مقاله

(جهان بینی الهی و جهان بینی مادی)

· عدل الهی

· عرفان حافظ (تماشاگه راز)

· فطرت

· فلسفه اخلاق

· فلسفه تاریخ (۲ جلد)

· قیام و انقلاب مهدی (به ضمیمه شهید)

·· مساله حجاب

· · مساله شناخت

· معاد

· نبوت

· نظام حقوق زن در اسلام

· نظری به نظام اقتصادی اسلام

· نهضت‌های اسلام صد ساله اخیر

· وحی و نبوت

· ولا‌ها و ولایت‌ها

ختم نبوت



 

من مواعظ علي بن الحسين (عليه السلام) :

ما من شىءٍ أحبّ إلى اللّه بعد معرفته من عفّة بطن و فرج،
و ما من شىءٍ أحبّ إلى اللّه من أن يسأل.
(تحف‏العقول ص 282)

ـــ علت اينكه حضرت، محبوب‏ترين امور نزد پروردگار را بعد از معرفت خدا، عفت بطن و فرج، دانسته و ساير واجبات و عبادات مثل نماز را ذكر نفرموده، اين است كه: عفت، جلوگير عامل مزاحم است و هميشه، تأثير عامل مزاحم، بيشتر از عامل مُعِدّ است، مثل اين است كه كسى غذاهاى مفيد و مقوى مصرف كند اما از آن طرف بطور منظم يك سم يا ميكروبى را وارد بدن نمايد بديهى است اثرى نخواهد كرد.

در مسائل معنوى، نيز اگر انسان عبادات زيادى انجام دهد اما مرتباً ميكروب گناه را در كالبد روح خود وارد كند، اثر عباداتش خنثى مى‏شود. ولى اگر آئينه قلب خود را با گناه تيره نكند فطرت الهيش او را به رشد و كمال هدايت مى‏نمايد. پس ترك گناه اهم از فعل عبادت است و لذا شيطان بيشتر انسان را به گناه وسوسه مى‏كند تا ترك عبادت، چون وقتى گناه بر آدمى سيطره پيدا كرد عبادات او موجب تقرّب وى نخواهد شد.
پس محبوب‏ترين كارها، ترك دو گناه است يكى گناه بطن كه ارتباط پيدا مى‏كند با دنياطلبى، مال‏اندوزى و طمع‏ها و ديگرى شهوات جنسى است.

از آنجا که ما مسلمانان معتقد هستیم که احکام اسلامی بر مبنای مصالح حقیقی و واقعی تشریع شده اند و ما با انجام دادن آنها به این مصلحت ها و منافع خواهیم رسید، و با انجام ندادن آنها متضرر خواهیم شد؛ بنابراین قعطا در وضع حکم حجاب نیز در اسلام فوائد و آثاری مترتب است که کسانی که آن را رعایت کنند از آثار آن بهره مند می شوند.
آثار حجاب را در سه زمینه می توان بررسی کرد، 1- فردی 2- خانوادگی 3- اجتماعی
البته این نتایج مربوط به آثار دنیوی رعایت کردن حجاب است و البته آثار اخروی آن بیشتر و پُر منفعت تر است.




آثار فردی حجاب:

اولین فایده ی حجاب در زمینه ی فردی « مبارزه با نفس » می باشد.

میل به خودنمایی وجلوه گری در سرشت زن نهفته است و می توان بطور کلی چنین گفت که از انحرافات جنسی در مردان « چشم چرانی» است که در مقابل آن در زنان انحراف « تبرج» وجود دارد؛ زنان میل به خود نمایی دارند و شاید همین جهت بوده است که اسلام زنان را به داشتن حجاب و پوششی خاص دستورداده است . اگراین گرایش حد و مرزی معین نداشته باشد قطعا فساد آفرین خواهد بود. پوشش را می توان مهمترین عامل تعدیل این میل در زنان دانست.

امام علی «علیه السلام » می فرمایند: زكاة الجمال العفاف : زكات زیبایی ، عفاف است. {1}

در نتیجه، با وجود این میل قوی در زنان حفظ حجاب و رعایت پوشش در مقابل نامحرم بزرگترین قدم در راه مبارزه با نفس است.
حال این سؤال پیش می‏آید كه این قانون اسلامی تا چه اندازه با طبیعت زن سازگار است؟ آیا تبرّج و جلوه‏گری از نظر اسلام و علم بكلی مردود است، یا برای آن قانونی وجود دارد؟ اگر در وجود زن غریزه‏ای تحت عنوان «تبرّج» وجود دارد، روش‏های رشد و پرورش این غریزه چیست و چه كاركردی در زن و حفظ سلامتی او می‏تواند داشته باشد؟ چگونه می‏توان غریزه تبرّج را با حیا، كه یك ویژگی فطری در زن است، جمع كرد؟ آیا حجاب و پوشش به معنای نادیده گرفتن این غریزه نیست؟ آیا همان‏گونه كه عده‏ای از مخالفان حجاب می‏گویند، این محدودیت مانعی برای رشد عاطفی و روانی زن محسوب می‏شود، یا به عكس، در جهت سلامت روانی اوست؟
با جواز كشف حجاب در مقابل محارم ازجمله شوهر، این غریزه جهت داده می شود كه خودنمایی زن مختص به شوهر باشد. روایات در این زمینه توصیه های فراوانی برای مردان و بالاخص زنان دارند که این خود نشان دهنده ی جهت دار بودن این غریزه و گرایش است.
در حدیثی از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در مورد ویژگی‏های بهترین زنان نقل شده است كه فرمودند: «بهترین زنان شما زنی است كه بسیار با محبت باشد، عفیف و پاك‏دامن باشد، نزد اقوامش عزیز و محترم باشد، با شوهرش متواضع و فروتن باشد، برای او خودآرایی و تبرّج داشته باشد و در برابر نامحرم عفیف باشد.» در این حدیث، دقیقا به همان تبرّجی كه قرآن آن را برای زن در مقابل نامحرم ممنوع كرده، نسبت به شوهرش سفارش شده است. {2}

===================

1 ) غرررالحكم ودررالكلم حدیث: 5409

2) «اَلْوَدُودُ الْعَفیفَةُ، اَلْعَزیزَةُ فی اَهْلِها، اَلذَّلیلَةُ مَعَ بَعْلِها، اَلْمُتَبَرِّجَةُ مَعَ زَوجِها، الْحِصانُ مَعَ غَیْرِهِ.»؛ اصول كافی، ج 5، ص324.


 

رابطه ی حجاب با جذابیت ظاهری

بین دوری از شیء و جذابیت ارتباط مستقیم وجود دارد، همچنانکه جمله ی مشهوری در زبان عربی هست که می گوید: « الانسان حریص علی ما منع منه» یعنی انسان بر هر چیزی که از آن منع می شود، حریص تر می شود. بنابراین پوشش وحجاب زن جذابیت او را در نظر جنس مخالف بیشتر كرده و تلاش را برای وصال فزونی می بخشد.
امروزه بی حجابی در غرب عامل كاهش جذابیت و کشش غریزی مردان به زنان شده است و در نتیجه باعث بوجود آمدن انواع انحرافات جنسی شده است.



آلفرد هیچکاک:
زن شرقی تا چند سال پیش به خاطر حجاب و روبندی كه به كار می برد خود به خود جذاب می نمود و همین مساله جاذبه نیرومندی به آنها می داد اما به تدریج تدبیری كه زنان این كشورها برای برابری با زنان غرب از خود نشان دادند حجاب و پوششی كه دیروز بر زن شرقی كشیده شده بود از میان رفت و همراه آن از جاذبه او هم كاسته شد.{1}

 

1) مسئله حجاب، استاد شهید مطهری ؛ ص 74





طبقه بندی: احکام، تربیتی، سیره معصومین(علیهم السلام)، حجاب دختران، حجاب پسران

در خجسته سالروز ولادت با سعادت بانوی برگزیده دو عالم حضرت صدیقه کبری(سلام الله علیها)، مقام معظم رهبری در دیداری که با حضور جمعی از شاعران و ذاکرین اهل بیت علیهم السلام برپا شد با انتقاد از سیاست های غرب در مواجهه با مسأله ی زن فرمودند: یكى از سیئات تمدن مادى، حركتى است كه در مورد زن انجام دادند.
حرکتی که تمدن مادی غرب در مواجهه با موضوع زن انجام داد گناه بزرگ و نابخشودنی است، که عوارض آن به هیچ عنوان قابل جبران نیست. ایشان بعد از بیان نکاتی راجع به نفاق و دو روئی تمدن غربی فرمودند:
از نظر تمدن غرب مهمترین وظائف زن این است كه جلوه‌گرى كند، زیبائى‌هاى خودش را در معرض التذاذ مردان قرار دهد؛ این شده خصوصیت حتمى و لازم زن! متأسفانه الان در دنیا اینجور شده. در رسمى‌ترین مجالس - مجالس سیاسى، مجالس گوناگون - مردها باید با شلوار بلند بیایند، باید با لباس پوشیده بیایند، اما زنها هرچه برهنه‌تر و عریانتر بیایند، اشكالى ندارد! این عادى است؟ این طبیعى است؟ آنها این كار را كردند.
زن باید خودش را در معرض دید مرد قرار دهد، براى اینكه مایه‌ى التذاذ مرد شود! ظلمى از این بالاتر؟ اسم این را گذاشته‌اند آزادى.
ایشان با تأکید بر اینکه نتیجه ی چنین نگاهی به زن، ویرانی کانون خانواده بوده است، افزودند: وقتی در جامعه ای بنیان خانواده متزلزل شد مشکلات آن جامعه نهادینه می شود و تمدن غربی با قوانین خباثت آمیز جنسی که اجرا کرده است چه بخواهد و چه نخواهد محکوم به شکست و سقوط است.
رهبر انقلاب زوال تمدنها را مانند سر بر آوردن آن، امری تدریجی دانستند که در مورد تمدن غرب در حال وقوع است.
رهبر انقلاب در ادامه با تبیین نگاه قرآنی و توجه ویژه اسلام به جایگاه زن، این نگاه را منطقی ترین، متین ترین و عملی ترین نگاه دانستند و خاطرنشان کردند: نزد خدای متعال میان زن و مرد در طی مراحل معنوی و برخورداری از حقوق اجتماعی و فردی هیچ تفاوتی نیست، البته براساس طبیعت انسانی از امتیازات متفاوتی برخوردارند.
ایشان با برشمردن برخی امتیازات انحصاری زنان از جمله خانه داری، فرزند آوری، اهتمام به حفظ محیط خانواده، انس خانوادگی و پرورش و تربیت فرزندان تأکید کردند: خانه داری و فرزند آوری مجاهدتی بزرگ و هنر زنانه است که توأم با صبر، عاطفه و احساسات می باشد و اگر توجه لازم به آن صورت پذیرد، پیشرفت یک جامعه تضمین خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی در پایان سخنان خود، ضرورت احترام و تکریم زن را یادآور شدند و افزودند: لازم است رفتار با زنان، احترام آمیز، محبت آمیز و همراه با نجابت و عفت باشد
.(1)
حجاب و عفاف





محققان ناسا با هدف بهبود کیفیت زندگی فضانوردان در ایستگاه فضایی بین‌المللی (ISS)، گیاهان خانگی مختلف را در معرض مواد شیمیایی قرار داده و توانایی آنها برای حذف آلودگی هوا را بررسی کردند.

به گزارش (ایسنا)، طی تحقیقات دو ساله ناسا، فهرستی از گیاهان خانگی با توانایی تصفیه هوا و حذف آلاینده های سمی از محیط منزل و محل کار تهیه شد.

محققان در این مطالعه از مواد شیمیایی شامل تری کلرواتیلن (TCE)، بنزن و فرمالدئید استفاده کردند؛ این مواد سرطان زا بوده و قرار گرفتن در معرض این مواد باعث سردرد، حالت تهوع، مشکلات پوستی و بروز آسم می‌شود. این مواد در تولید محصولات مختلفی مانند رنگ، جوهر، چسب، پلاستیک، فرش، فوم و مواد ضد حریق مورد استفاده قرار گرفته و براحتی در هوا منتشر می‌شوند.

در برخی موارد سطح ترکیبات آلی فرار (VOCs)‌ در هوای یک ساختمان بقدری بالا است که باعث بروز مشکلات جدی برای ساکنان یا کارمندان حاضر در محیط می شود که این بیماری به نام «سندرم بیماری ساختمان» شهرت دارد.

نتایج بدست آمده نشان می دهد، برخی گیاهان خانگی قادر به فیلتر کردن و حذف چشمگیر آلاینده های سمی هستند، بطوریکه برخی گیاهان تنها در مدت 24 ساعت می توانند تا 90 درصد مواد سمی موجود در هوا را به خود جذب کنند.

گیاهان مواد شیمیایی خطرناک در هوا را از طریق حفره های نازک بر روی برگ ها جذب می کنند؛ ریشه و باکتری موجود در خاک نیز در حذف مواد سمی دخالت دارند.

بر اساس تحقیقات ناسا، یک گیاه در فضای 9 مترمربع خانه یا محل کار دارای اثربخشی مناسب در پاکسازی و تصفیه هوا است.

در این فهرست گیاهانی شامل فیلودندرون، پوتوسی ابلق (برگ قلبی)، همیشه سبز چینی (آگلونما)، سرخس بوستون، ‌فیکوس بنجامین، ژربرا دیزی، کلروفیتوم،‌ بامبو پالم (نخل بامبو)، پیچک انگلیسی و گیاه سانسوریا است.

به اسم های عجیب غریبشون نگاه نکنید کافیه روی اسم هرکدام کلیک کنید تا چهره ی اشناشونو ببینید و با شرایط نگهداری بعضی هاشون آشنا بشید.

امیدوارم این خبر باعث بشه تمام اتاق های خانه و محل کارمون پذیرای گیاهان طبیعی بشه هم برای زیبایی محیط و هم برای سلامت هوایی که در آن تنفس می کنیم.


مهدویت غرب و بازی های رایانه ای

 

یکی از اصول مشترک بین تمام ادیان الهی و اساطیر باستانی اقوام مختلف، بحث منجی موعود و آخرالزمان می باشد؛ همان کسی که شیعیان او را مهدی، مسیحیان او را عیسی، زرتشتیان او را سوشیانت و قوم های دیگر او را با نام های دیگر می خوانند. تمامی منتظران ظهور، به مرحله ای معتقدند که یک ضد منجی که عصاره تمام شرارت هاست و تمامی نیروهای شیطانی را به همراه خود دارد و مهم ترین مانع منجی موعود است، ظهور کند و در نبرد نهایی، میان این دو که جنگی بسیار بزرگ و خونین است، منجی موعود به همراه یارانش، به کمک امدادهای الهی، بر لشکر شیطان پیروز می شوند. سربازان و یاران منجی، انسان هایی با ایمان و نیرومند هستند که خود را از قبل برای چنین روزی آماده کرده اند.

کشیش پت رابرتسون (Pat Robertson)، یکی از رهبران صهیونسیم مسیحی می گوید: «اکنون آمریکا نماینده خداست در روی زمین؛ برای ظهور مسیح». آری، به اعتقاد آنان، آمریکا یا لااقل رهبران این کشور، پیامبران معصومی هستند که به دنیای پر از گناه فرستاده شده اند تا جهان را به سرمنزل مقصود برسانند. جرج بوش اول روز 6 مارس 1992م. در نشست مشترک سنا و مجلس نمایندگان کنگره آمریکا (که بی شباهت به سخنرانی جرج بوش دوم در 20 مارس 2001 نبود)، خطابه معروفی ایراد کرد که ضمن آن، سیاست نظم نوین جهانی را اعلام کرد؛ سیاستی که طبق آن نمی توان پذیرفت گوشه ای از کره زمین از اصول آمریکایی در مورد آزادی های فردی و حکومت دموکراتیک معاف باشد؛ سیاستی که طبق آن، برای پیروزی در جنگ علیه تروریسم بین المللی، جنگ ایده ها و عقاید باید راه انداخت. این نظم نوین جهانی، به قول «فوکویاما» پایان تاریخ اسلام و دریایی فاشیستی برای شنای تروریست هاست و به قول «توماس فردمن» تحلیل گر سیاسی آمریکایی، اسلام، بزرگ ترین دشمن غرب است و جنگ با این دشمن، تنها با ارتش ممکن نیست؛ بلکه باید در مدارس ،کلیساها، مساجد و معابد، به رویارویی با آن پرداخت.

هم اکنون سیر محصولات فرهنگی غرب، برای تحقق بخشیدن به آرمان فوق، راهی بازارهای کشورهای مسلمان شده است؛ محصولاتی که پس از استفاده از آنها، شخص از هویت و فرهنگ خود دل زده می شود و آمریکا را به عنوان امپراتور صالح دنیای جدید می پذیرد و او را عصاره نیروهای خیر عالم تصور می کند. یکی از این محصولات فرهنگی که بسیار تأثیرگذار است، بازی های رایانه ای است که بیشتر سرمایه های اجتماعی جهان اسلام را هدف گرفته است.

بیش از دو دهه است که بازی های رایانه ای وارد بازار شده اند. اولین آنها، بازی های شرکت آتاری (دستگاهTV GAME )، مانند بازی PONGبود که تنها شامل دو خط، یک توپ و یک زمین، مانند زمین تنیس بود. پس از آن، بازی های ویدئویی، سیر تکاملی خود را طی کردند و در اواسط دهه هشتاد، بازی ها بیشتر به سمت جنگی (WAR GAME) سوق پیدا کردند که علت آن هم علاوه بر مسائل فنی، جوّ متشنج اواخر دهه 80 آمریکا بود که ناشی از جنگ سرد با شوروی و دیگر برنامه های رئیس جمهور وقت (ریگان) بود.

پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده که خود را بی رقیب در جهان یافت، تصور امپراتوری بر دنیا را در سر پروراند و از هر وسیله ای برای اثبات و جا انداختن این هدف استفاده کرده است. بازی های رایانه ای، یکی از این ابزار و وسایل است. در این بازی ها، آمریکا، مدینه فاضله و آرمان شهر و نهایت رفاه، صلح و امنیت معرفی می شود و نظام فرهنگی آن، تنها سیستمی است که جهان را از خطرات گوناگون حفظ می کند. تفکر حاکم بر این بازی ها، نشئت گرفته از منجیان متنوع آخر الزمان است که دارای ویژگی های منحصر به فردی می باشند.

آخر الزمان تکنولوژیک

در آخر الزمان تکنولوژیکی، ربات ها و ساخته های دست بشر به مرحله ای از تکامل و هوش می رسند که علیه انسان ها دست به شورش زده، قصد نابودی نسل بشر را دارند و انسان ها نیز توانایی مبازه با آنها را ندارند. در این زمان، یک منجی شجاع که دارای قدرت عشق و ایمان است (خصیصه ای که ماشین ها از آن بی بهره اند)، با آنها به مبارزه بر می خیزد و پس از نبردهای طولانی و سخت، نسل بشر را نجات می دهد؛ مثلاً شما در بازی «ماتریکس» (ENTER THE MATRI#215;) به همراه یک گروه از آرمان شهری به نام زایون (ZION)، وظیفه نجات جهان را از دست انسان نماها بر عهده می گیرید و در حین بازی، باید با شجاعت بی نظیر خود، جهان را از دست ماشین های دیوصفت نجات دهید.

آخر الزمان طبیعی

در آخر الزمان طبیعی، طبیعت سر به شورش برمی دارد و بشر را با حربه هایی مانند زلزله، گرد باد، طوفان، آتشفشان، سیل و... تهدید می کند و یا دخالت های بی جای انسان در ساختارهای ژنتیک، باعث پیدایش غول ها و حیوانات ناشناخته عظیم الجثه ای می شود؛ به عنوان مثال، در بازی «جزیره سایه ها»، شما برای نجات بشریت از دست آلن و اوبد مورتون که پدر خود را که یک دانشمند ژنتیک بوده، کشته اند و قصد دارند به وسیله تحقیقات پدرشان بر جهان مسلط شوند، وارد جزیره می شوید.

آخر الزمان تخیلی

در آخر الزمان تخیلی، موجودات ناشناخته فضایی، زمین و نسل بشریت را به مخاطره انداخته، این بار یک منجی بسیار دانا، با قدرت ماورای انسانی به مبارزه با این موجودات می پردازد؛ به عنوان مثال، در بازی «سام ماجراجو»، شما به عنوان یک منجی و در نقش سام استون ظاهر می شوید. سام به خاطر شجاعت فوق العاده اش در مبارزه با این موجودات، به اسطوره ای تبدیل شده، به کمک ماشین زمان، به گذشته برمی گردد تا جنگ بر علیه این یاغیان را به نفع بشریت تمام کند.

آخر الزمان اسطوره ای

در آخر الزمان اسطوره ای، یک ضدمنجی از دل افسانه ها و اسطوره های باستانی پا به دنیای ما گذاشته، قصد نابودی بشر را دارد که در این حال، یک منجی آگاه به دنیای اسطوره ها و مجهز به جادو و سحر، ظهور می کند و به مبارزه با این دشمنان می پردازد؛ مثلاً در بازی «نفرین شدگان»، شما به عنوان یک منجی و در نقش یک دختر یا پسر 15 ساله یک کشاورز، بازی را آغاز می کنید. در این بازی، متجاوزان کراگ، به فرمان یک موجود اهریمنی، در جست وجوی جادو و سحرهایی برای حکمرانی بر تمام دنیا هستند. این اهریمن، می خواهد با استفاده از این جادوها، تمام موجودات خوب دنیا از جمله شما را به اسارت در آورد و شما به عنوان یک ماجراجوی سرسخت، مبارزه با این شیطان را بر عهده می گیرید. شما برای این کار، باید از جنگل های انبوه و ژرف، دره های خشک، بیابان ها، سیاه چال های مرطوب، گورستان های قدیمی، کوه های پر از برف، غارهای یخی و از عمق غارهای پر از مواد مذاب عبور کنید تا از این فاجعه جلوگیری کنید.

یکی دیگر از ایده های حاکم بر بازی های رایانه ای، جنگ هسته ای است که از آن با عنوان آرماگدون (armageddon)یا نبرد نهایی حق علیه باطل یاد می شود که استفاده از سلاح اتمی در آن، قابل پیش گیری نیست و ظهور حضرت مسیح، بدون وقوع این حادثه، ممکن نیست. در بازی های مختلف، به این پدیده پرداخته شده است؛ به عنوان مثال، شما در بازی مأمور مخفی 2، در نقش یک جاسوس خبره (کیت آرچر) ظاهر می شوید که می باید از وقوع جنگ هسته ای و نابودی نسل بشر توسط تروریست ها جلوگیری کنید.

آخر الزمان دینی

در میان آخر الزمان های مختلف، آخر الزمان دینی، مورد توجه خاص قرار گرفته است. در این آخرالزمان، انسان های شیطان صفت در قالب گروه های تروریستی و... قصد به دست گرفتن قدرت و نابودی تمامی عناصر پاک و خدایی را دارند و شما به عنوان منجی و در نقش جاسوس خبره و باایمان و یا سربازان ماهر و معتقد (عمدتاً سربازانی از ارتش آمریکا و انگلیس) به عنوان پلیس صلح جهانی ظاهر شده، به مبارزه با دشمنان بشریت می پردازید. حال ممکن است این دشمن قبلاً در زمین به جنایت پرداخته باشد و شما مجدداً به مبارزه با آن می پردازید و یا دشمنانی که در آینده پا به عرصه جهان خواهند گذاشت. بازی هایی همچون «اسلحه مرگبار»، «گروه ضربت» و «بازگشت به قلعه ولفن اشتاین»، از این قبیل هستند. در بازی اسلحه مرگبار، شما در نقش یک گروه ضدتروریستی، باید 11 مأموریت مختلف و پرهیجان را پشت سر بگذارید و در طی عملیات، علاوه بر ناکام گذاشتن تروریست ها در فعالیت هایشان، اسناد و مدارک مختلفی را جمع آوری کنید و به برنامه های آینده تروریست ها پی ببرید. در ضمن باید گروگان ها را نجات دهید و هر گونه خطا، باعث به خطر افتادن جان گروگان ها می شود. در بازی گروه ضربت، در سال 2008م. به مبارزه با میهن پرستان افراطی مسکو می روید که قصد آنها، تأسیس مجدد امپراتوری اتحاد جماهیر شوروی است. تاجیکستان، اوکراین، بلاروس و دیگر کشورهای استقلال یافته، یکی پس از دیگری در شرف پیوستن به این امپراطوری هستند و شما کماندوهای دلاوری هستید که خود را گروه ضربت می نامید و یا در بازی معروف بازگشت به قلعه ولفن اشتاین، مجدداً به مبارزه با نازی ها می روید. در این بازی، تعدادی از فرماندهان ارشد اس.اس از جمله هیملر (فرمانده کل نیروهای اس.اس) قصد دارند تا با توسل به تکنولوژی پیشرفته و با استفاده از قدرت های مافوق طبیعی، به جنگ علیه بشریت بیایند و شما در نقش مأمورانی از ستاد ضداطلاعات ارتش، باید از اجرای اهداف فوق جلوگیری کنید و جهان را از نابودی نجات دهید و یا در بازی «call of duty» شما در نقش سربازان انگلیسی، آمریکایی و روسی، آموزش می بینید و برای مبارزه با آلمانی ها به منطقه اعزام می شوید و پس از طی کردن مراحل مختلف، وارد برلین پایتخت آلمان شده، پرچم آزادی! را بالای ساختمان ها به اهتزاز درمی آورید.

علاوه بر بازی های ذکر شده که به دشمنان بشریت در گذشته یا آینده پرداخت شده است، غرب سعی دارد سیاست های تجاوزرانه کنونی خود را در عرصه بین الملل توجیه کند؛ اهدافی همچون مبارزه با تروریسم بین المللی، مبارزه با گروه های تروریستی، همچون القاعده و یا مبارزه با دیکتاتورهای جهان، همچون صدام و... . این روند، پس از 11 سپتامبر، با شتاب بیشتری پی گیری شد؛ به عنوان مثال، در بازی نیروی دلتا (DELTA FORCE)شما به عنوان یک گروه ضدتروریستی، مأمور می شوید تا با تروریست ها در هر کجای دنیا که از سوی آمریکا معرفی می شوند، مبارزه کنید. در قسمتی از این بازی، شما وقتی وارد اردوگاه تروریست ها می شوید، تصویر شیخ یاسین، رهبر حماس را (که چندی پیش به دست دولت تروریستی اسراییل به شهادت رسید) بر دیوار می بینید یا در بازی (DELTA FORCE 2)، برای مبارزه با تروریست ها وارد خوزستان می شوید و با تروریست هایی مواجه می شوید که با چهره ای کریه، خشن و بدذات ترسیم شده اند. آنها لباس عربی بر تن دارند و با صورت های نتراشیده، ظاهر می شوند. از بازی های دیگری که در این زمینه می توان به آنها اشاره کرد، بازی «جنگ ژنرال ها» و «طوفان صحرا» می باشد. در جنگ ژنرال ها، شما به عنوان سربازان آمریکایی، مأموریت مبارزه و سرکوب تروریست ها و دشمنان بشریت را دارید. در این نبرد، شما به عراق برای مبارزه با رژیم صدام می روید و یا به افغانستان برای مبارزه با گروه القاعده می روید. نکات جالب توجه ای در این بازی به چشم می خورد؛ مثلاً در ابتدای بازی، فیلمی پخش می شود که هواپیما و هلی کوپترهای آمریکایی در حال گشت زنی هستند و توسط دشمن مورد حمله قرار می گیرند و سقوط می کنند و پس از آن است که شما وظیفه دارید متجاوزان را سرکوب کنید و این، نشان می دهد که آمریکا هیچ گاه اولین گلوله را شلیک نمی کند و فقط برای دفاع از خود، دست به تجاوز و حمله می زند. همچنین در عملیات عراق و افغانستان، به هر نحو ممکن، از نمادها و سمبل های اسلامی استفاده شده است و به کسی که این بازی را انجام می دهد، القا می کند که اسلام، علت این خشونت هاست. در عراق، نیروهای صدام، در جلوی مسجد استقرار دارند و در مزارشریف، مناره های مسجد دیده می شود. در هر دو عملیات عراق و افغانستان، بعثی ها و گروه القاعده (دشمن) به رنگ سبز نشان داده می شوند (کلاه ها، تانک ها، نفربرها و نیروهایی که نشانه آنها رنگ سبز است) به نظر می رسد که این انتخاب رنگ نیز بدون دلیل نیست؛ همان طور که در بازی های قدیمی تر که آمریکا به نبرد با دشمن می رفت، تروریست ها و دشمنان، به رنگ قرمز (نماد شوروی) نشان داده می شدند.

یکی دیگر از این بازی ها که شاید بهتر و جذاب تر از همه بازی های فوق طراحی شده، طوفان صحرا (DESERT STORM) است. داستان این بازی، مربوط به زمان جنگ خلیج فارس و حمله عراق به کویت است که شما در آن، ابتدا در ارتش آمریکا تمامی دوره های آموزشی لازم را گذرانده، سپس به عراق اعزام می شوید و وظیفه دارید مأموریت های محوله (در مرز عراق و کویت، داخل کویت، شمال عراق، مرز عربستان و...) را انجام دهید و اهداف از قبل پیش بینی شده را نابود کنید؛ اهدافی همچون فرودگاه های نظامی، سایت های موشکی، مراکز رادار، سایت های ضدهوایی و...

با مطالب عنوان شده، دیگر نمی توان به بازی های رایانه ای، تنها به عنوان ابزار جذاب برای تفریح و سرگرمی کودکان نگاه کرد؛ بلکه باید به آنها از دید دشمنان تفکر اسلامی نگریست و در مقابل، با تولید جانشین های مناسب برای این گونه بازی ها - با توجه به عمق منابع ملی و مذهبی - به مبارزه با این تجاوز پرداخت. آیا زمان آن نرسیده تا با منابع غنی ملی و باستانی ایران، بازی هایی همچون رستم و سهراب تولید شوند و یا با نگاهی به 8 سال دفاع مقدس، بازی هایی با محتوای عملیات ها، برای زنده نگه داشتن تاریخ جنگ تولید شوند و یا بازی هایی با عنوان انتفاضه، برای بیان جنایت های رژیم غاصب اسراییل و فداکاری های مسلمانان آن کشور، تولید و به بازار عرضه شوند؟

منابع:

روزنامه همشهری.

سایت دارینوس.

سایتNP GAME .

کتاب پیش گویی های آخر الزمان.

کتاب دشمن خود را بشناس.


ارسال شده در دسته فارسی - مواد مخدر و اعتیاد
 

این روزها یک ناهنجاری اجتماعی به عنوان پدیده ای غریب که به تدریج غربت آن در جامعه کمرنگ و کمرنگ تر می شود، بیش از هر زمان دیگری نیازمند توجه و چاره اندیشی است!

یک

داخل تاکسی نشسته ام. ترافیک مثل همیشه زیاد است و آزاردهنده؛ تا جایی که دیگر هیچ کدام از ماشین های حرکت نمی کنند. ناگهان یکی از ماشین های مدل بالای کناری توجهم را جلب می کند. صحنه ای را که می بینم به قدری به چشمم ناآشنا می آید که ابتدا آن را باور نمی کنم. بعد از حرکت چند متری ماشین ها و توقف مجددشان، دوباره زیرچشمی همان ماشین را نگاه می کنم. دو زن جوان داخل آن نشسته اند و دست هر کدام از آنها یک سیگار روشن وجود دارد. تماشای سیگار کشیدن دو زن، برایم مشمئزکننده است. مسئله عجیب اما، عادی بودن این موضوع برای خود آنها و حتی برای بقیه مسافران تاکسی است.

عکس   تصاویر: سیگار کشیدن دختران زیر 20 سال عادی شد!

دو

هنوز هوا تاریک نشده که وارد پارک ملت می شوم. زیاد شلوغ نیست. از کنار چند نفری که مشغول بازی بدمینتون هستند عبور می کنم. چند متری آن طرف تر، یک دختر و پسر جوان روی یک نیمکت نشسته اند. تا من به آنها برسم از جایشان بلند می شوند. پسر سیگاری از جیب خود در می آورد و یک نخ آن را به دختر می دهد. فندک را برای او می گیرد تا سیگار را روشن کند. با آن که از آنها دور شده ام، اما از دور، حیرت زده به هردوی آنها نگاه می کنم. باز هم واکنش بقیه برایم عجیب است. کسی کوچکترین تعجبی نمی کند و انگار این موضوع فقط برای من غریبه است.

عکس   تصاویر: سیگار کشیدن دختران زیر 20 سال عادی شد!

سه

از کنار یک کافی شاپ رد می شوم. بیش از هر چیز دیگری، هوای دودگرفته داخل آن برایم آزاردهنده است. انگار اینجا بیشتر محلی برای سیگار کشیدن است تا چیزهای دیگر. هنوز کاملا از جلوی کافی شاپ نگذشته ام که دوباره صحنه عجیبی را می بینم که حالا کمی برایم عادی شده! دور یک میز کناری، سه دختر جوان سیگار به دست نشسته اند. چای می خورند و سیگار می کشند. صاحب آنجا هم چیزی به آنها نمی گوید. گارسون خیلی عادی می آید و سفارش می گیرد و می رود. همه چیز معمولی است. معمولی معمولی!

آمار نداریم

آمار سیگاری های کشور بر اساس گفته های پراکنده مسئولان، دست کم ۱۲ میلیون نفر است. اما آمار دقیقی از شمار زنان و دختران سیگاری وجود ندارد. گرچه گاهی از سیگاری بودن ۵ درصد زنان و دختران سخن به میان آمده است. در این بین، تردیدی در افزایش شمار زنان و دختران سیگاری در دو سه سال اخیر وجود ندارد. برخی کارشناسان این افزایش را دو تا سه برابری توصیف می کنند. این افزایش در میان دختران دانشجو و دانش آموز مشهودتر است. دو سال پیش از وجود ۴۰۰هزار دختر سیگاری در کشور سخن گفته می شد و امروز یقینا این مقدار، تا حد قابل ملاحظه ای افزایش یافته است.

عکس   تصاویر: سیگار کشیدن دختران زیر 20 سال عادی شد!

مسئله مهم اینکه بسیاری از این دختران به سیگار معتاد شده اند و سیگار کشیدن برای آنها تنها فغالیتی تفننی نیست! گفته می شود در حال حاضر، متوسط سن شروع سیگار در میان دختران به زیر ۲۰ سال رسیده و میزان مصرف در بین دختران سیگاری نیز افزایش چشمگیری داشته است.

به گفته کارشناسان، چروکیدگی زودرس پوست، تغییرات تن صدا، سرطان، حمله قلبی، ‌زایمان زودرس، افسردگی، تشدید اختلالات پیش از قاعدگی، و انواع بیماری های تنفسی و نازایی بخشی از اثرات مصرف سیگار در میان دختران و زنان است.

واکنش جامعه

برخی از کارشناسان افزایش آمار دختران سیگاری را منحصر به ایران نمی دانند. در واقع، این آمار، رشد جهانی نیز داشته است. اما این مسئله کمکی به حل مشکل در کشور ما نمی کند. سیگار کشیدن دختران در فرهنگ جامعه ما بدون شک امری ناپسند و مذموم است. اما چه شده که کم کم سیگار کشیدن دختران برای بسیاری از افراد عادی شده است؟

عکس   تصاویر: سیگار کشیدن دختران زیر 20 سال عادی شد!

متاسفانه هم اکنون سیگار کشیدن دختران داخل خودرو، کم کم به امری عادی بدل شده و بیم آن می رود که این موضوع به دیگر اماکن نیز سرایت کند، چنان که با کمال تاسف، در اماکنی مانند برخی پارک ها و کافی شاپ ها نیز، چشم جامعه به سیگار بر لب دختران آشناست.

با این وجود، نگاه جامعه به این پدیده هنوز به گونه ای است که یک دختر نمی توان آزادانه و مانند پسران سیگاری در هر خیابان و کوچه و میدانی سیگار خود را روشن کند.

هشدار؛ سیگار کشیدن دختران عادی می شود

کارشناسان در برشمردن دلایل گرایش دختران به سیگار، عوامل متعددی را دخیل می دانند. مواردی مانند تغییر نقش زنان در جامعه و احساس استقلال از طریق سیگار کشیدن از این دسته اند. بی تردید می توان با انجام تحقیقات ویژه در این زمینه، آسیب شناسی دقیق تری از این موضوع انجام داد و به راهکارهای عملی دست یافت.

عکس   تصاویر: سیگار کشیدن دختران زیر 20 سال عادی شد!

اما آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری آزاردهنده به نظر می رسد، خطر تبدیل این ناهنجاری به یک هنجار پذیرفته شده در جامعه است. مکان های «مجاز» برای سیگار کشیدن دختران روز به روز وسعت بیشتری می یابد و نگاه های منفی به این پدیده به سرعت در حال کاهش است. این موضوع زنگ خطری است برای مسئولین امر که باید تا دیر نشده فکری به حال آن بکنند. صد البته که برخورد فیزیکی و آمرانه با این موضوع نتیجه مثبتی به همراه نخواهد داشت و در این خصوص نیازمند کار فرهنگی و زیرساختی کارآمدی هستیم.

منبع:صراط نیوز


ارسال شده در دسته فارسی - عجایب و غرایب
 
عجیب ترین زایمان های جهان از زایمان بالای درخت تا....!!!
خانم شیندز آخرین روز‌های بارداری‌اش را می‌گذراند. یک روز مانند همیشه در منطقه روستا‌یی‌اش در موزامبیک، مشغول انجام دادن کار‌های روزمره‌اش بود که ناگهان سیلی برق‌آسا از راه رسید و همه جا را فرا گرفت…
تولد روی درخت
خانم شیندز آخرین روز‌های بارداری‌اش را می‌گذراند. یک روز مانند همیشه در منطقه روستا‌یی‌اش در موزامبیک، مشغول انجام دادن کار‌های روزمره‌اش بود که ناگهان سیلی برق‌آسا از راه رسید و همه جا را فرا گرفت، سیلی که همراه خود تمساح هم آورد. او با دیدن تمساح تنها راه چاره‌اش را بالا رفتن از درختی دید و به سرعت خود را به بالای آن رساند تا سیل و موجودات وحشتناکش به او صدمه‌ای نرسانند، زن بیچاره چهار روز بالای درخت بدون آب و خوراک باقی ماند و با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کرد. در این زمان هر لحظه برای شیندز به مانند یک قرن می‌گذشت و هیچکس نمی‌دانست که او بالای درخت میان انبوهی از آب گرفتار شده است. روز چهارم پس از جاری شدن سیل، دردی تمام وجود شیندز را فراگرفت، او می‌دانست که تا لحظاتی دیگر نوزادش به دنیا می‌آید برای همین محکم به شاخه‌های درخت چسبید و پس از کمی تقلا دخرتش – رزیتا – به دنیا آمد. شیندز بسیار خسته و درمانده بود و با خود می‌اندیشید که به پایان زندگی‌اش نزدیک است اما تولد نوزادش به او قدرت بیشتری بخشیده بود تا سرانجام هلی کوپیتر امدادگران آنها را روی شاخه‌های درخت پیدا کرده و نجات دادند.

تولد در مسابقه بوکس
«پاملا واگتس» ۱۷ ساله خود را برای مسابقه بوکس مقابل حریفش آماده کرده بود و روز مسابقه قدم به رینگ گذاشت اما نمی‌دانست که هفت ماهه باردار است. پس از اینکه روی رینگ ضربه‌ای محکم به او وارد شد، ناگهان دچار درد شدید شد به طوری که مجبور شدند او را به سرعت به بخش اورژانس بیمارستان برسانند و در کمال تعجب، پاملا کودکی به دنیا آورد. همسر پاملا در گفت‌وگو با خبرنگاران گفت که او مدتی چاق و سنگین شده بود اما هرگز آنها تصور نمی‌کردند که قرار است پدر و مادر شوند.

تولد در رستوران
بیشتر مادر‌ها ماه‌ها انتظار می‌کشند تا کودکی به دنیا آوردند اما دانیل میلر فقط چند دقیقه انتظار کشید! دانیل میلر مثل همیشه به رستورانی در نزدیکی محل کارش رفت و هنوز چند لحظه‌ای نگذشته بود که او کمی احساس درد و ناراحتی کرد و رفته رفته حالش بد شد و به اتفاق استراحت رفت. همکارش جینی که نگرانش شده بود به دنبالش رفت و جویای حالش شد. حال خانم میلر اصلاً خوب نبود و دردی عجیب در ناحیه شکمش حس کرد. مسلماً چیزی عادی نبود. او همانطور از درد می‌لرزید که ناگهان درد‌های شدید او در ناحیه شکم آغاز شد. جینی همکار میلر آنچه را که می‌دید نمی‌توانست باور کند، میلر یک نوزاد به دنیا آورده بود و وی تا آن لحظه نمی‌دانست که دوستش باردار است. جینی با اورژانس تماس گرفت و امدادگران فورا میلر و نوزاد پسرش را که بعد‌ها آستین نام گرفت به بیمارستان رساندند.

مرگ مغزی و تولد دوقلوها
کریستین بولدن اهل مشیگان با شوهر و پسر کوچکش به پیاده‌روی رفته بود که ناگهان بیهوش شده و نقش بر زمین شد. شوهرش که بسیار نگران بود همسر ۲۶ ساله‌اش را به سرعت به بیمارستان رساند، اما ۵ روز بعد پزشکان اعلام کردند کریستین به سبب آماس عروقی مغز دچار مرگ مغزی شده است. کریستین دو قلو باردار بود و مرگ او به زندگی دو نوزادش نیز پایان می‌داد و هیچ‌کس این را نمی‌خواست. پزشکان به وسیله دستگاه تنفسی کریستین را به مدت یک ماه زنده نگه داشتند تا نوزادان برای زنده ماندن، فرصت رشد کافی داشته باشند. پس از اینکه نیکلاس و الکساندر که مادرشان پیش از مرگ نامشان را انتخاب کرده بود متولد شدند، دستگاه را از مادر جدا کرده و او برای همیشه آرامش یافت.

تولد در مترو
زنان باردار وقتی روی سکوی متروی لندن منتظر قطار بود، درد زایمانش شروع شد، پزشکان امداد به سرعت در محل آماده شدند اما وقت کافی برای آنکه او را به بیمارستان برسانند وجود نداشت بنابراین پزشکان خودشان دست به کار شدند و در اتاق سرپرست مترو، نوزاد را که دختر بود سالم به دنیا آوردند. روزانه میلیون‌ها نفر از متروی لندن استفاده می‌کنند و در تاریخ ۱۲۵ ساله مترو لندن این زن دومین نفری بود که در آنجا فرزندی به دنیا آورد.

تولد در آسانسور
«نینفا رامیرز» هر لحظه منتظر تولد فرزندش بود. او آن روز وقتی اندکی درد احساس کرد به سرعت به شوهرش خبر داد تا او را بیمارستان برساند. آرماندو اوتیز که قرار بود برای اولین بار پدر بشود با عجله همسرش را به بیمارستان رساند اما پرستاران پس از معاینه گفتند که هنوز موقعش نرسیده است و بهتر است به خانه برگردند. آنها نیز به آپارتمانشان بازگشتند اما همین که قدم به آسانسور گذاشتند نینفا فریادی از درد کشید و گفت بچه‌اش دارد متولد می‌شود، دیگر وقتی برای بردن او به بیمارستان نبود. آرماندو بسیار وحشت کرده بود و می‌ترسید همسر و فزندش را از دست بدهد اما وقتی کودکش را در آغوش گرفت و حال همسرش را مناسب دید خیالش اندکی راحت شد. این بار او و نوزاد را با هم بیمارستان رساندند. آرماندو بعد‌ها این تجربه را که جالب می‌دانست برای خبرنگاران تعریف کرد.

نوزادی در دوی ماراتن
«امبر میلر» دونده دوی ماراتن، کودک دومش را باردار بود و ۳۲ هفته از بارداری‌اش می‌گذشت که نتوانست از مسابقه ماراتن شیکاگو صرف‌نظر کند و با‌وجود بارداری، قدم به روی خط شروع مسابقه گذاشت و ۶ ساعت و ۲۵ دقیقه و ۱۵ ثانیه دوید! او توانست به خط پایان برسد و اگرچه بهترین رکورد او محسوب نمی‌شد اما با این حال خوشحال بود که توانسته رکورد شوهرش را بزند. در پایان مسابقه او خوشحال از این موفقیت، یک گاز به ساندویچش زد که ناگهان دل درد شدیدی به جانش افتاد و قبل از اینکه بفهمد چه شده و مجال رفتن به بیمارستان پیدا کند، دخترش به دنیا آمد.

گردآوری: گروه سرگرمی سیمرغ

شهید اصغر قجاوند 
ارسال شده در دسته فارسی - شهادت و ایثار
 

تاریخ اسلام سراسر نشئت گرفته از خون شهیدانی است که از عزیزترین سرمایه خود که جانشان بوده در راه معبود و معشوق حقیقی گذشته و بر ادعای خود با خون مهر تأیید زدند . از زمان پیامبر ( ص ) تا علی ( ع ) و حسین ( ع ) و یک یک ائمه گرفته تا انقلاب بزرگ اسلامیان به رهبری خمینی بت شکن که نهالش در پانزدهم خرداد۱۳۴۲ کاشته شده و اولین شکوفه هایش در بهمن ۵۷ جوانه زد .

شهدای که تنها به عشق ولایت ائمه هدی سربرآستانه عشق این پیر طریقت سائیدند و دوستی شان قبل از پیروزی آنان را تا اردوگهای جنوب لبنان و فلسطین کشاند و بعد از پیروزی انقلاب در جای جای میهن اسلامی از کردستان و کوههای سر به فلک کشیده غرب تا دشتهای تفتیده و داغ جنوب خونشان را در راه آرمانهای بلندش بر زمین ریختند . شهیدانی که معنای کلام آسمانی حق جل اعلاء در فرمانش به ملائکه برای سجده آدم را در ذهنها روشن می سازد شهیدانی که مفهوم انسان و انسانیت بوسیله آشنائی انس با آن جلوه می کند و رخ می نمایاند . شهیدانی که سنگر را با منجات خویش عطرآگین کردند و مملکت خویش را بر بال ملائک نشاندند . شهیدانی که مظهر اخلاص و پاکی بودند وبا همه پلیدی ها به طور کلی بیگانه ،‌شهیدانی که ما از درک مقامشان که عند ربهم یرزقون است عاجزیم و قلم در نوشتن وصفشان برخود می شکند ، و در این شهدای جنگ تحمیلی جایگاه خاصی را به خود اختصاص داده اند ، چرا که از برکت خونشان چه بسیار نعمتها که بر ملت اسلام اعطاء گشت و چه حقایقی بر جهانیان آشکار ، فتح افغانستان و به خاک مالیده شدن پوزه تمامی مستکبرین و جهانخواران و انقلاب اسلامی فلسطین که ازادی قدس را درپی خواهد آورد

انشاء الله ذلت تمامی نوکران جیره خوار دشمنان اسلام و روشن شدن ماهیت پلید آنان همه و همه از برکات خون شهدا است که خونشان در جنگ تحمیلی به پای نهال نورسیده انقلاب ریخته شد و از خیل این پرندگان عاشق شهید اصغر قجاوند بود که مظلومانه و سبکبال به لقای یار شتافت هر چند سخن گفتن از شهداء داربقاء و یاران واقعی حسین ( ع ) برای ما که در این دنیای فانی و خاکی اسیر هواها و هوسهای نفسانی هستیم امری است بس دشوار و در حد محال و برای ارج نهادن به خونهای پاک شهدا و یاد آوری خاطراتشان در این جا به بررسی گوشه هائی از زندگی این شهید عزیز می پردازیم به آن آمید که با مطالعه این زندگی نامه ها از کلاس اخلاص و صفا و صمیمیت و پاکی و ایمان بهره ها گیریم و خود را به کاروان دل سوختگان که به همراهی ابا عبد الله بسوی کوی دوست در حرکتند نزدیک و نزدیکتر نمائیم . انشاء الله

شهید اصغر قجاوند در تابستان ۱۳۳۶ در خانواده های روستائی وکشاورز در روستای بتلیجه از توابع شهرستان فریدن استان اصفهان دیده به جهان گشود ، قبل از تولد یک سید روحانی که برای تبلیغ به روستا آمده بود ، مادر شهید را از تولدش آگاه نموده و حتی نام اصغر را نیز برایش انتخاب می کند . مادر شهید می گوید اصغر حدوداً یکساله بود که دوباره همان روحانی به روستا آمد و من دختر بچه ای را بغل کرده و به سید گفتم چرا دروغ گفتی ؟ که سید عصایش را به دور گردن شهید که در همان حوالی در حال بازی بود انداخت و گفت فرزند تو این پسر بچه است و نامش را نیز تکرار کرد .

تحصیلات ابتدایی را در همان روستا به پایان رسانید در حالیکه همزمان با تحصیل در کار کشاورزی و دامداری پدرش را یاری می کرد ، پس از پایان دوره ابتدایی به دلیل فقر موجود در منطقه و نبودن دبیرستان شهید ناچاراً برای تحصیل به تهران مراجعت کرد و در ضمن کار به تحصیل در رشته طبیعی ادامه داد . البته دو سال آخر دبیرستان را به طور شبانه گذراند تا اینکه بالاخره در سال ۱۳۵۴ موفق به اخذ دیپلم گردید ، شهید قجاوند پس از اخذ دیپلم به خدمت زیر پرچم اعزام شد که بعد از گذراندن دوره آموزشی در زابل به عنوان حسابدار باشگاه افسران شیراز مشغول گذراندن دوره سربازی گردید .

اوایل سال ۱۳۵۷ و مقارن با اوجگیری انقلاب اسلامیخدمتش به پایان رسیده و به همراه مردم انقلابی میهنمان به جهت سرنگونی رژیم شاهنشاهی پرداخت . با پیروزی انقلاب اسلامی جزء اولین افرادی بود که به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد .

در زندان اوین خدمت مقدس خویش را آغاز نمود در طول مدتی که به عنوان زندانبان مشغول انجام وظیفه بود آن چنان برخورد شایسته ای با زندانیان و خانواده هایشان داشت که همه را شیفته اخلاق حسنه خود نموده بود . پس از مدتی به بیت امام منتقل شد . و در همین حین حفاظت چندین تن از بزرگترین شخصیتهای انقلاب اسلامی از جمله شهید مظلوم آیت الله بهشتی و شهید دکتر باهنر را به عهده گرفت . هنوز چند ماهی از عمر با برکت انقلاب نمی گذشت که غائله کردستان توسط استعمار راه اندازی شد ، او که از ابتدا عهد کرده بود پاسدار انقلاب باشد به کردستان رفت و در کنار سرداران چون شهید بروجردی ، شهید حاج عباس کریمی حاج احمد متوسلیان ،‌شهید حاج ابراهیم همت ، شهید رضائیان ، شهید وصالی و …. به نبرد مقدس علیه دشمنان انقلاب به پا خواست و حماسه ها آفرید ، با آغاز جنگ تحمیلی شهید قجاوند به منطقه عملیاتی غرب عزیمت کرد و به همراه دلیرانی چون شهید پیچک ، شهید گلابخش ، محسن چریک و …… در ارتفاعات بازی دراز و سر پل ذهاب و …. ضربات سنگینی را بر پیکره پوسیده رژیم کافربعثی وارد آوردند و به دلیل ایثارها و رشادتها ئی که ازخود بروز داد به سمت مسئول ستاد عملیاتی قرارگاه غرب کشور انتخاب گردید .

ایشان در اوائل ۱۳۶۰ بر اساس سنت پیامبر ( ص ) ازدواج کرد که ثمره اش دو دختر می باشد ولی برای این امر فقط یک هفته مرخصی گرفت و دوباره به منطقه برگشت و در همان سال به عنوان یکی از مسئولین طرح و عملیات در ستاد مرکزی سپاه انتخاب شد و در سال ۱۳۶۱ به عنوان یکی از افراد مسئول اطلاعات و عملیات ستاد مرکزی به خدمت خود ادامه داد . با این که حدود سه سال از جنگ می گذشت ، فکر و هویت او نشان می داد که در این مدت تجربه ها و اطلاعات نظامی فراوانی از قبیل تاریخچه ارتش بعث ، یگانهای دشمن از نظر گسترش و کیفیت و حتی اسامی فرماندهانشان روحیه دشمن بعثی و تاریخچه و حدول دقیقی از عملیتهای رزمندگان از روز اول جنگ کردستان گرفته تا حصر آبادان و طریق القدس و بیت المقدس و ….

مسائل جاری در سپاه و مشکلات و روحیات رزمندگان و یگانهای رزم ….. را اندوخته بود و لذا به عنوان یکی از صاحبنظران مسائل نظامی به حساب می آمد و به همین دلیل در ۱۳۶۴ به عنوان یکی از مسئولین اطلاعات قرارگاه خاتم الأنبیاء مرکز عملیات مشترک ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برگزیده شد و از سال ۱۳۶۵ به بعد به عنوان جانشین معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه به وظیفه خطیر و حساس خود ادامه داد .

شهید قجاوند که حقیقتاً خود را وقف جبهه و جنگ کرده بود در عملیتهای بازی دراز ،‌فتح المبین ، بیت المقدس ، و رمضان نقش داشته و در عملیتهای خیبر و بدر ، والفجر مقدماتی و الفجر ۱-۲-۳-۴-۸-۹-و کربلا یک ، چهار و پنج بوده نصر هفت و هشت به عنوان یکی از مسئولین اطلاعات عملیات و یکی از طراحان عملیات مستقیماً دخیل و مؤثر و فکر و اندیشه اش همیشه فرماندهان را در تکمیل طرحهای عملیاتی یاری می نمود تا اینکه در عملیات وسیع و الفجر ده به فیض عظمای شهادت و لقاء الله نائل آمد .

گوشه هایی از خاطرات و خصوصیات شهید بزرگوار از زبان همرزمان همسنگران و برادرانش ، شهید قجاوند فردی متقی و خدا ترس بود که سنگرها و رزمندگان هنوز نوای جانسوز مناجاتها و اشکها و ناله های هایش در دل شبهای تاریک به یاد دارند . به مستحبات زیاد اهمیت می داد و در اغلب اوقات با وضو بود ، مرتباً قرآن می خواند و در معانی آن تفکر می کرد ، کم حرف بود و غیبت نمی کرد و افراد را از صحبت کردن دربارة دیگران منع می نمود . در مشکلات بسیار خون سرد بود ، همیشه کارهای مشکل را قبول می کرد . تعهد شهید قجاوند در کارها طوری بود که اکثر همکاران در مقابل ایشان خجالت زده و شرمسار بودند و همه برادران شرم می کردند از اینکه مشکلات زندگی خود را در حضورش مطرح کنند .

یکی از فرماندهان جنگ که ارتباط زیادی با شهید داشت ( برادر محمد باقری مسئول اطلاعات عملیات ) می گوید :

شهید قجاوند را از سال ۱۳۶۰ می شناختم و بارها متناوباً در جبهه و تهران با ایشان برخورد کرده و به دلیل دوری بر خوردها تعمیق آشنایی ما مدتی به طول انجامید ، لکن از ابتدای سال ۱۳۶۳ تا زمان شهادت ایشات مداوم به صورت نزدیک با ایشان بر خورد نزدیک داشتم ،‌برخی خصوصیات شهید قجاوند در اولین لحظات برخورد جلوه گر می شد و انسان را مجذوب خود می ساخت از جمله خلوص صفا ، صداقت و سادگی ایشان و برخی سجایل اخلاقی دیگر ایشان بعدها بر انسان روشن می شد ، مانند صبر ، تقوی ، شجاعت ، عمق تفکر ، سعه صدر و پاکی نهاد و زبان .

البته به دلیل کثرت بکارگیری این کلمات در مجاورت و مکاتبات روزمره خیلی از آنها مفهوم واقعی و عمیق خود را از دست داده اند . لذا لازم می بینم چند نمونه را ذکر کنم :

۱- در طول این سالیان یکبار ندیدم که یک انگیزه مادی مقابل ذهن این شهید واقع شده و خدای نکرده یا هدف و انگیزه را در دید ایشان کمرنگ کند .

۲- قدرت جاذبه ایشان و دوستی و صمیمیتش با هر آنکس که درستگار بود زبانزد تمام همرزمان بود ،‌به نحوی که ما هیچگاه موردی از اختلافات کسی با ایشان را سراغ نداشتیم .

۳- ایشان در میان جمع ما محک و معیار ارزیابی دیگران بود و نظری که این شهید راجع به کسی می داد برای همه محبت بود و الحق هیچگاه نظری را از روی هوی و بی دقتی نداد .

۴ – در سلوک و زندگانی مادی چه در جبهه و چه در شهر و در زندگی همواره طریق سادگی را پیمود و زرق و برق دنیا و مطامع آن هیچگاه او را فریب نداد .

۵ – حضور دراز مدت در جبهه مستلزم شجاعت و خصیصه صبر نیز بود و این بزرگوار دارای این خصائص بود .

۶ – او در میان برادران همرزم به فردی دارای سعه صدر معروف بود و سنگر صبور عزیزان جبهه بود ،‌همیشه اگر کسی مشکل داشت با او مطرح می کرد و با سخنان پر مهر شهید قجاوند آرام شده و به سر کار خود باز می گشت

7 – او فردی بسیار خدا ترس متقی بزرگ بود و به داشتن ایمان راسخ و تقوی الهی معروف بود و تمامی حرکات و سکناتش به این خصیصه او گواهی می داد .

۸ – از زبان شهید قجاوند همه در امان و آسایش بودند هیچگاه از زبان او دروغ ، تهمت ، غیبت ، مسخره و دیگر مضارلسان شنیده نشد ، بلکه زبان او همواره ناصح دوستان و راغب به خیر و نیکی بود خدایش و اولیاء عظام محشور گرداند .

۹ – از این بزرگوار در کارایی و تخصص نیز باید نام برد ، او آموزشهای اطلاعاتی را گذرانده و طی سالیان متوالی در جبهات گوناگون نبرد از شمالی ترین ارتفاعات سر به فلک کشیده و مظلوم غرب تا دریای خروشان جنوب تجربیات گرانبهائی را ذخیره کرده و بکار بسته بود . او در طرحهای عملیاتی و تخصصهای در کنار فرماندهان جبهه های نبرد خدمت خالصانه نمود .

در حین عملیات پیروز والفجر ده در تمامی مراحل قبل از عملیات در آماده سازی منطقه حضور دائم داشت و در حین عملیات نیز شبانه در جهت پیروزی آن عملیات فعالیت نمود تا اینکه پس از مشاهده پیروزی قوای اسلام در عملیات بزرگ والفجر ده و تصرف شهر حلبچه به آرزوی خود ، لقاء پروردگار نائل آمد .

شهید قجاوند در خاطرة دوستان و همرزمانش ارزشهای والای یک جوان رزمنده مسلمان را زنده و پایدار نمود و خود در تاریخ روشن و گلگون نبرد ملکوتی حق و باطل جاودانه شد .

بشارت باد برخانواده گرانقدری که چنین سردار دلاور و رشیدی را تربیت نمود و تقدیم اسلام نمود و بشارت باد بر همسر والا مقامی که با تمهید مقدمات و ایجاد روحیه همسر را به میدان رزم با کفار فرستاد و بشارت باد بر فرزندان قهرمانی خاطره ، که خاطره همچون شهید بزرگواری را در یادها جاودانه می دارند .

و یکی دیگر از همرزمان می گوید : در اهواز من خودم بارها و بارها مشاهده کرده بودم که ایشان از صبح زود وقت خود را صرف بررسی و تحقیق و جمع بندی گزارشات نظامی و اطلاعاتی می کرد تا پاسی از نیمه شب که در این مدت فقط یکی دو ساعت آن را برای صرف شام به منزلش که در چند صد متری محل کارش بود می رفت . در زمان عملیات چه در غرب و چه در جنوب به ندرت می شد ایشان را در قرارگاه دید و مرتباً در بررسی وضعیت مناطق عملیاتی در حال رفت و آمد بود یادم نمی رود یکبار حدود ۷ ماه بود که از اهواز به مرخصی نرفته بود بعد از شهادش متوجه شدیم که شهید برنامه مرخصی خود را حتی الامکان در صورت آرام بودن منطقه طوری تنظیم می کرد که در وقت درو و برداشت محصول کشاورزی به روستا برود و به پدر پیر خود کمک کند ، وقتی به روستا می رفت همانند خود روستائی لباس کشاورزی به تن می کرد و همانند سایرین در مزرعه کار می کرد به طوری که بر هر کس غیر قابل باور بود که این چهره ارام و بی آلایش و این نگاههای محبت وار در چه سطحی در جنگ نقش دارد وقتی به خانه نزد همسر و فرزندانش می آمد هیچگاه از خستگی نمی نالید ،‌ بچه ها را به بازی می گرفت و ساعتها آنها را سرگرم می کرد . با اینکه مسئولیت سنگین او می توانست کمر خیلی از انسانها را خم کند او طوری خود را وقف جبهه و جنگ کرده بود که چندین بار مجبور شد خانواده اش را از تهران به فریدن و دوباره به تهران و اهواز منتقل کند . به مادیات و امور دنیوی اصلاً توجهی نداشت و در زندگی خیلی زاهدانه عمل می کرد و ایثار و از خود گذشتگی را از ائمه هدی فرا گرفته و سرمشق زندگی خود قرار داده بود با اینکه مشکلات مالی زیادی داشت ولی بارها حقوق خود را در اختیار دیگران قرار داده بود و یکبار برای تهیه مسکن احتیاج به پول داشت ، و از طرف سپاه وامی برای ایشان درنظر گرفته شده بود ولی موقعی که برای دریافت وام رفته بود یکی از همکاران را درحال تدارک ازدواج مشاهده کرده بود ومبلغ دریافتی وام را همانجا دراختیار ایشان قرار داد ،‌ از این موضوع تا زمان شهادتش کسی اطلاع نداشت و یا شب عملیات والفجر ۸ با اینکه شهید قجاوند چند شب نخوابیده بود اصرار ما برای استراحت وی کار ساز نشد و در همان عملیات با توجه به اینکه مسئول اطلاعات محور فاو بود در میان فرماندهان عملیات می توان گفت از بی آلایش ترین ها بود .

چندین بار بوی پیشنهاد خانه خدا و زیارت حج شده بود ولی هر بار با این پیشنهاد سرباز می زد و می گفت فعلاً از ما مستحق تر ها باید بروند ،‌ حج امروز ما میدان جنگ است . هر چه از بزرگواری ، صبوری ، مهربانی و تقوای این بزرگوار گفته شود و واژه هایی در این باب نگاشته شود به حق که نمی تواند معرف خصلتهای گمنامی که در جنگ شناخته شده اند باشد و به قول امام عزیز جنگ نعمت بود و یکی از نعمات جنگ شناخت روحی این سرداران گمنام بود . خوشا به حالشان که با شهادت رفتند و افتخار میهمانی رسول الله ( ص ) علیه وآله و سالار شهیدان را پیدا نمودند .

نحوه شهادت این شهید بزرگواراز زبان یکی از همرزمانش :

در روز پنج شنبه ۲۷/۱۲/۱۳۶۶ در اثر بمباران شیمیائی هواپیماهای رژیم بعثی عراق در منطقه نوسود بمبی در چند متری خودروی ( تویوتا استیشن ) برادر قجاوند به زمین می خورد وموج انفجار آن باعث خورد شدن چند شیشه از خودرو می گردد و همزمان یک توده غلیظ گاز خردل وارد خودرو می گردد ، شهید قجاوند که به همراه شهید رفیعی ، شهید حق نگهدار و شهید عتیقی نژاد به وسیله خودروی فوق از منطقه عملیاتی والفجر عازم باختران ( کرمانشاه ) بودند علیرغم این واقعه به مسیر خود به سمت باختران (کرمانشاه) ادامه می دهند ، زیرا بر حسب ظاهر آسیب چندانی به خودرو وارد نشده بود و برادران همراه نیز اتفاق نظر داشتند که اگر با همین خودرو و سریعاً خودشان را را به عقب برسانند از اثرات مضر گاز جلوگیری کنند در ابتدا حال همگی برادران رضایتبخش بود ولی بعد مسافت و تحلیل رفتن لحظه به لحظه قوة بینایی و جسمانی برادر قجاوند که رانندگی خودرو را به عهده داشت باعث می شود که ایشان پس از سه ساعت به باختران برسند .

برادران در حالی به قرارگاه نجف وارد می شوند که تقریباً به حالت اغماء افتاده بودند و به وسیله دیگر برادران بلافاصله به بیمارستان انتقال و پس از امدادهای اولیه صبح روز جمعه ۲۸/۱۲/۱۳۶۶ با اولین پرواز نظامی به همراه عده دیگری از مصدومین شیمیائی که تعداد زیادی از آنان را زنان و مردان و کودکان بی دفاع شهر حلبچه تشکیل می دادند به تهران منتقل می کردند .

در تهران شهید قجاوند و شهید رفیعی را به بیمارستان بوعلی و دو تن دیگر از برادران را به بیمارستان دیگر منتقل می کنند ولی عصر همان روز شهید رفیعی و شهید قجاوند را به بیمارستان فیاض بخش که از امکانات درمانی بیشتری در زمینه مصدومین شیمائی برخوردار بود انتقال دادند.صبح روز بعد شنبه ۲۹/۱۲/۱۳۶۶ همه برادران به حال اغماء بودند و هر ساعت و هر لحظه حالشان رو به و خامت می رفت .

خانواده شهید قجاوندکه روز جمعه از موضوع با خبر شده بودند توانستند تا ظهر یکشنبه ۳۰/۱۲/۱۳۶۶ خود را به تهران برسانند . البته صبح روز یکشنبه اولین نفر از این گروه چهار نفر یعنی شهید مجید عتیقی نژاد به لقائ یار بار سفر بست و چون شهید قجاوند و شهید رفیعی با او در یک اطاق بستری بودند ، از شهادت برادر عتیقی نژاد مطلع گردیدند . بعداز ظهر یکشنبه این دو شهید را به بیمارستان بقیه الله انتقال دادند ،‌ولی چه فایده که صبح روز دوشنبه وقتی به همراه عده ای از برادران برای عیادت به بیمارستان بقیه الله رفتیم متوجه گشتیم که برادر قجاوند شهادت را پذیرا گشته ،‌ و اندوه فراغش می باید تا ابد بر دوش مابقی بماند .

منبع:ملکوت






http://s3.picofile.com/file/7502397525/c_w_1_mjh.jpg






تقدیم به تمامی آموزگاران پایه ششم کشورمان
که برای آموزش ابتدایی کشور عزیزمان تلاش می کنند
.








به منظره نگاه كنید ولذت ببرید.



بگم‌بگم یک منطق شکست‌خورده است

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۹:۵۴

مصطفی پورمحمدی با اشاره به اینکه اکثر پرونده‌های کشور زیر دست من است، گفت: متأسفم برای آنهایی که لفظ «بگم‌بگم» به کار می‌برند؛ این یک منطق شکست خورده و مضر برای کشور است و تاکنون حاضر به استفاده از این عبارت نشده‌ام.

به گزارش جهان به نقل از فارس، همایش «گام به گام تا حماسه» که به همت جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان از چندی پیش در راستای معرفی کاندیداهای انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری و برطرف‌سازی دغدغه‌های سیاسی دانشجویان می‌کوشد، این بار میهمان حجت‌الاسلام والمسلمین مصطفی پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی و کاندیدای احتمالی ریاست جمهوری بود.


جلسه پرسش و پاسخ در محل تالار وحدت دانشگاه برگزار شد که با سئوال همیشگی دانشجویان مبنی بر نقاط قوت و ضعف دولت‌های پیشین از دید این کاندیدای احتمالی آغاز شد.


حجت‌الاسلام پورمحمدی در اعتراض به درخواست مجری برای ارائه پاسخ‌های کوتاه گفت: بررسی هرکدام از سه دولت‌های هشت ساله را اگر بخواهم در یک دقیقه توضیح دهم به 24 دقیقه وقت نیاز دارم که هر دولتی مختصات خاص خود را دارد.


وی در مورد دولت هاشمی خاطرنشان کرد: هاشمی را باید با مختصات خود سنجید چرا که در دولت او جنگ کشور را زمین‌گیر کرده و ذخایر رو به اتمام بود اما وی توانست کشور را به حالت تعادل در بیاورد و اقتصاد را فعال کند، اما ضعف او در حوزه‌های فرهنگی و سیاسی آسیب‌هایی را به کشور زد.


خاتمی توان ملی را بر باد داد


وزیر سابق کشور با بیان اینکه خاتمی حرف تازه‌ای برای توسعه و اقتصاد نداشت، افزود: عمده عوامل او تیم دولت هاشمی بودند، خاتمی می‌خواست ضعف سیاسی و فرهنگی دولت قبل را جبران کند، اما با زاویه حرکت کردن او تطبیقی با آرمان‌های انقلاب نداشت.


وی افزود: کارهای هاشمی قابل توجه بود که پس از آن به دولتی نیاز داشتیم تا ضعف‌های او را برطرف کند، اما خاتمی عملا چالش‌هایی را در کشور به وجود آورد که توان ملی را از دست دادیم.


احمدی‌نژاد ارزش‌ها را در حد شعار زنده کرد


پورمحمدی با تاکید بر اینکه باید به دولت‌ها نگاه منصفانه داشته باشیم، رویکرد احمدی‌نژاد در زنده کردن ارزش‌های انقلاب را هرچند در حد شعار مهم دانست و گفت: توجه به نقاط دور دست، سفرهای استانی، استفاده از شعار عدالت، جسارت برخورد با فشار کشورهای دیگر و تحرک این دولت از نکات ارزشمند است، اما در مباحث نظری که حاشیه‌های ذهنی را همراه داشت به صورت جدی دامن زد که این حاشیه‌ها ارتباطی با رئیس دولت ندارد، عدم داشتن برنامه دقیق برای اقتصاد کشور و ناکارآمدی در اجرای برنامه‌ها از دیگر چالش‌های دولت احمدی‌نژاد است.


رئیس جمهور فکر می‌کند، رئیس کل مملکت است


وی بیان داشت: در کشور ما تمام رئیس جمهورها فکر می‌کنند که رئیس مملکت هستند، هرچند نسبت به رؤسای دیگر از اختیارات بیشتری برخوردار هستند، اما رئیس جمهور باید بداند که همه کاره نیست.


معاون سیاسی جامعه روحانیت مبارز با اعلام اینکه از دو هفته قبل برنامه خود را روی خروجی سایت شخصی‌اش نمایش داده است، ابراز داشت: این برنامه شامل برنامه محوری و تاکید جدی در اجرای برنامه‌ها، تاکید شدید روی قانون، استفاده از تخصص و مشورت با متخصصان است.


* مگر مملکت قحط‌الرجال است


وی افزود: مشورت با افراد متخصص امروز در کشور ما محدود است با سه چهار کارشناس بحث می‌کنند و می‌گویند با کارشناسان مشورت کردیم، مملکت ما قحط‌الرجال نیست در هر رشته‌ای صدها کارشناس برجسته داریم در نظام مهندسی ساختمان بیش از 500 هزار متخصص، مهندسی کشاورزی بیش از 300 هزار، در علوم پزشکی 200 هزار متخصص و 80 هزار حقوقدان داریم که باید از توان تمام آنها و از نخبه‌های ظرفیت هر حوزه استفاده کنیم.


متأسفم برای آنهایی که لفظ «بگم بگم» به کار می‌برند


وی در پاسخ به سئوال دانشجویی که پرسید، با توجه به اینکه شما رئیس سازمان بازرسی کل کشور و در جریان بسیاری از پرونده‌ها هستید و اخیرا هم ادعا کردید، مستنداتی در مورد تخلفات دولت فعلی دارید و دائم می‌گویید که افشا می‌کنم، چه تضمینی هست تا شما هم به «بگم ‌بگم» روی نیاورید؟ اذعان داشت: من متأسفم برای شما و آنهایی که این لفظ را به کار می‌برند تاکنون حاضر به استفاده این عبارت نشدم، صاحب اطلاعات زیادی در کشور هستم و کمترین افشاگری در مورد پرونده‌ها را داشتم، این روزها حرف‌‌های خلاف بسیاری زده شده که به خاطر عواقب اجتماعی حاضر به توضیح و صحبت نشدم.


به زودی اطلاعات معاون رئیس جمهور افشا می‌شود


وی در ادامه افزود: خبرنگاران، روزنامه‌ها و سایت‌ها برای ماجراجویی و ملتهب کردن فضا تیتر می‌زنند، یکی از معاونان رئیس جمهور گفت، اطلاعات رئیس سازمان بازرسی اشتباه است و اگر راست می‌گوید اطلاعات را منتشر کند و در یکی از روزنامه‌های کشور تیتر زد، ما گفتیم مایل نیستیم و شروع کننده نبودیم، اصرار آنها موجب شده تا اطلاعات را به زودی از طریق روابط عمومی سازمان منتشر کنیم و حرف‌ها را با دقت بخوانید که آنها چه گفتند و ما چه می‌گوییم.


وزیر سابق کشور تاکید کرد: اگر می‌خواستم «بگم ‌بگم» راه بیندازم پس این پنج سال کجا بودم؟ مگر پرونده‌های کشور دست من نیست؟ مگر پرونده‌های بزرگ در اختیار من نبوده است؟ حرف نزدن من این است که مدرک ندارم؟


«بگم ‌بگم» یک منطق شکست خورده و مضر برای کشور است


وی افزود: برای افشاگری هم قانون اجازه نمی‌دهد و هم اینکه درست نیست، این یک منطق شکست خورده و مضر برای کشور است در جایگاه فعلی وظیفه هشدار و اطلاع را دارم، عمده مشکلات غیرعلنی است مگر اینکه مجلس از من توضیح بخواهد، خیلی دقت کردیم، مجموعه سازمان پر از اطلاعات است و تاکنون آنها را مطرح نکردیم.


این کاندیدای احتمالی دوره یازدهم ریاست جمهوری تاکید داشت که هر دولتی برای موفقیت نیاز به فضایی آرام دارد که اگر دنبال حاشیه سازی باشد، باخته و شکست خورده است و حاشیه‌سازی و دامن زدن به اختلافات را بحران برای هر دولت عنوان کرد.


از نظر حافظ در پیام انتخاباتی من«مدارا» همان تدبیر و سیاست است


مجری این برنامه با قرائت یک سئوال کتبی خواستار توضیحاتی در مورد پیام انتخاباتی وی با عنوان «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» شد و پرسید: چرا در جایی دشمن اصلی را فقط اسرائیل نام بردید و ایجاد رابطه با امریکا را از طریق مذاکره عملی دانستید؟ آیا امریکا دشمن ما نیست؟


در این لحظه پورمحمدی که لحظاتی با تعجب مجری را می‌نگریست، گفت: خواهش می‌کنم مجری حرف‌هایی که می‌خواهد به نقد بکشد را بخواند، در حال حاضر صدها صفحه مصاحبه با رسانه‌های مختلف در این مورد دارم در موسسه آمریکاشناسی با بیش از 40 استاد بین‌الملل مباحثه کردم، سیاست‌های خود نسبت به آمریکا را شرح دادم و تئوری‌ها را بیان کردم، این طور نبود که همین جور حرفی را بزنم.


وی پیام انتخاباتی خود را الهام گرفته از شعر حافظ عنوان کرد و گفت: در این شعر آمده است: «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت» که امروز بی‌اعتمادی‌ها، سوءظن‌ها، همدیگر را قبول نداشتن‌ها و بد اخلاقی‌ها آفت اجتماعی، سیاسی و اجرایی ما شده است و در ادامه شعر «با دشمنان مدارا» آمده که نمی‌توانستم شعر را ناقص بنویسم، مدارا از نظر حافظ تدبیر و سیاست است.


اگر آمریکا مثل آدم رفتار کند با او مذاکره می‌کنیم


رئیس سازمان بازرسی کل کشور خاطرنشان کرد: موجودیت اسرائیل نامشروع است به هیچ وجه نمی‌توانیم با او حتی مذاکره داشته باشیم و کشورهای دیگر هم اگر از دشمنی دست بردارند با آنها می‌توانیم مذاکره کنیم، آمریکا امروز دشمن ماست، زیرا منافع ما را به خطر انداخته، تهدید و تحریم کرده است، هر روز مشکل‌تراشی می‌کند، دانشمندان ما را ترور می‌کند و نمی‌شود با او وارد مذاکره شد، اما اگر دشمنی را کنار بگذارد و مثل آدم رفتار کند قابل مذاکره است.


وی با اشاره به اینکه رهبر انقلاب فرمودند هر موقع زمان مذاکره با آمریکا برسد خودم اعلام می‌کنم، افزود: مگر باید تا آخر با آمریکا دشمن باشیم، رهبری این حرف را نمی‌فرمودند، اما باید برای کاهش چالش‌ها اصولی رفتار کرد و خودمان روی پای خودمان بایستیم تا قدرت دیپلماسی پیدا کنیم و باید هوش دیپلماسی هم داشته باشیم که بدون قدرت داخلی توان گرفتن امتیاز را نداریم.


دروغی که بارها تکرار شد


دانشجویی در ادامه پرسید در دورانی که سکان‌دار وزارت کشور بودید، چند میلیارد پول ناپدید شده و برخی سایت‌ها نوشتند که شما وام دادید، آیا شما وظیفه و اختیار وام دادن را داشتید؟ یا این پول‌ها هدیه داده شده است؟


وزیر سابق کشور متذکر شد: یک دروغ بارها و بارها تکرار شد و ده‌ها بار توسط وزارت کشور تکذیب شد و یک ریال نه هدیه، نه بی‌قانونی و نه کم و زیاد شده است، اگر راست می‌گویند یک خط به دادگاه بنویسند و شکایت کنند.


وی در توضیح این دروغ تصریح کرد: یکی از تعاونی‌های مسکن کارکنان وزارت کشور با جمعیت 3 هزار و 400 نفری برای خرید زمینی نزد من آمدند و تقاضای وام داشتند و گفتند در قانون 17 ماده تعاونی آمده است که رئیس دستگاه می‌تواند به کارکنان وام کوتاه مدت بدون بهره و سود پرداخت کند با استناد به قانون دیدم که درست می‌گویند به آنها گفتم من پول ندارم، شما 3 هزار و 400 نفر هستید، نفری چهار پنج میلیون تومان هم بخواهید نزدیک 20 میلیارد تومان می‌شود از کجا بیاورم به معاون مربوطه نامه نوشتم اگر می‌توانید سه چهار ماه به اینها وام بدهید.


افرادی به دروغ‌ها دامن می‌زنند که زیر دستشان فجایعی انجام شده است


وی ادامه داد: سرانجام خود تعاونی چک داد و پول را دریافت کرد، دو سه ماه بعد نیز بنده کنار گذاشته شدم تا کنون نصف پول را پرداخت کردند و مابقی هم در حال تسویه حساب است، من هیچ طرف قضیه نبودم به راحتی دروغ به این بزرگی در کشور گفته می‌شود، چند بار تعاون وزارت کشور اطلاعیه داد که پورمحمدی مقصر نیست، چک و ضمانت را هم نشان دادند، اتفاقا افرادی به این دروغ دامن می‌زنند که زیر دستشان فجایعی در حوزه اقتصادی کشور رخ داده است.


450 میلیارد تومان وام به شرکت 4 روز تأسیس شده


رئیس سازمان بازرسی کل کشور ابراز داشت: 450 میلیارد تومان وام بدون هیچ پیش‌بینی و مطالبه‌ای به یک شرکت چهار روز تأسیس شده مقیم خارج از کشور آمریکا پرداخت شده است و بعد هم به بانک می‌نویسند 450 میلیون یورو که قیمت یورو در آن موقع یک‌هزار و 600 تومان بود، آیا دنبال این قضیه رفتید ؟ ما که اگر این موارد را بگوییم شما می‌گویید بگم بگم راه افتاد، ما که نمی‌گوییم اما دروغگویان بگم بگم در مملکت راه انداختند، دروغگویان سکه بازار می‌شوند و بساط روانی مردم را پهن می‌کنند، برخی فقط دنبال تحریک حس انتقام جویی هستند، افشاگری‌هایی به صلاح کشور نیست به خاطر تبعات و آزار اجتماعی نباید حرفی زد.


وقتمان را برای هاشمی تلف نکنیم/ محترمانه نقد کنیم


پورمحمدی در پاسخ به سئوالی مبنی بر اظهارنظر در مورد کاندیداتوری هاشمی گفت: با هم زدن گذشته بوی تعفن را در کشور پراکنده و مردم را آزرده خاطر نکنیم، مخالف یا موافق بودن من با کاندیداتوری هاشمی در هر حال عده‌ای را خوشحال و عده‌ای را ناراحت می‌کند، اگر هاشمی کاندیدا شد او را نقد و تحلیل می‌کنیم، اما اکنون چرا وقتمان را برای او تلف کنیم.


وی اذعان داشت: تاریخ زندگی من سراسر انقلابی و پر تحرک بودن است از حرف زدن نمی‌ترسم که بخواهم محافظه‌کارانه صحبت کنم، اما برخی الفاظ را نمی‌پسندم، نسبت دادن احمدی‌نژاد و اطرافیانش به برخی فرقه‌ها و تهمت‌های دیگر شایسته نیست، اگر کسی را نمی‌پسندیم باید محترمانه او را نقد کنیم، ادبیات و گفت‌وگوی ما باید تغییر کند.


با تکرار رئیس‌جمهورها صریحاً مخالفم


رئیس سازمان بازرسی کل کشور متذکر شد: بارها مواضع خود را روشن بیان کردم که با تکرار دوباره هاشمی، خاتمی و احمدی‌نژاد که دوره‌های خود را پشت سر گذاشتند، صریحاً مخالفم، در سال 84 به هاشمی گفتم که شایسته باشید یا نباشید، رأی بیاورید یا نیاورید در هر صورت بازگشت شما به ضرر کشور و مردم سالاری دینی است، چرخه قدرت و مدیریت یک اصل توسعه سیاسی کشور ما است.


وی افزود: به هاشمی گفتم دوره چهار سال را شما خلق نکردید، گفت: حرکت خوب و مدل عقلانی است که کشورهای دیگر از ما کپی کردند، اما حتی همان کشورها هم حاضر نیستند که فردی قبلا رئیس‌جمهور شده به چرخه مدیریت باز گردد، زیرا شبکه‌های قدرت را قوی می‌کند و مجال را از دیگران می‌گیرد.


پورمحمدی ادامه داد: در نظریه پردازی‌ام این موارد را مفصل با آقای هاشمی صحبت کردم در زمانی هم که وزارت کشور را بر عهده داشتم به دنبال این بودم در قانون انتخابات این نکته را جا بیندازم.


از ابتدا با احمدی‌نژاد مخالف بودیم


وزیر سابق کشور در پاسخ به سئوالی که آیا لازم بود در سال 88 برای حذف اصلاح‌طلبان هزینه سنگینی برای روی کار آمدن احمدی‌نژاد بپردازید که اکنون خودتان دشمن درجه یک او شوید؟ تصریح کرد: از ابتدا با حضور احمدی‌نژاد مخالف بودیم و یکی دوبار به او گفتم کنار بکشید تا موجب تشدد جبهه ما نشوید. اخراج من نیز دلیل دیگری بر این مدعا است، اینطور نیست که بگویید احمدی‌نژاد را آوردید و حالا مخالف او هستید.


وی افزود: برای اصلاح‌طلبان خوب است که ما اصولگرایان تشدد داریم، این مشکل ما اصولگرایان است و برای برطرف شدن آن در تلاش هستیم، احمدی نژاد در بلوک اصولگرایان آمده بود حتی یکی از بزرگان این تعبیر را کرد که ما بین دو تا شر گیر کردیم و شر کمتر را انتخاب می‌کنیم.


هر کاندیدای دیگری مقابل احمدی‌نژاد شکست می‌خورد


پورمحمدی ادامه داد: هر کاندیدای دیگری از اصولگرایان جلوی احمدی‌نژاد حتما شکست می‌خورد، احمدی‌نژاد با ادبیات گسترده و قدرتمندانه قطعا پیروز بود، هنوز احمدی‌نژاد طرفدار دارد و نمی‌توانیم واقعیت‌ها را انکار کنیم، برخی مردم او را پسندیدند و اعلام می‌کنم که پیروز قاطع انتخابات 88 بود.


وی با بیان اینکه باید هوشمندانه و دقیق حرف‌های رهبری را بفهمیم و تحلیل کنیم، گفت: وقتی رهبری از عزت، حکمت، مصلحت می‌گویند یعنی این یک اصل است و این قاعده را در هر جایی باید پیاده کنیم، اگر سرباز عاقل، هوشمند و وفادار شدیم به درد مملکت می‌خورد نه اینکه هرجا صحبت‌های رهبری به سلیقه ما خوش آمد، مطیع ایشان باشیم.


مصلحت کشور گفتن حقیقت است نه پنهان‌کاری


وزیر سابق کشور تصریح کرد: اگر اصل و حقایق فدای مصلحت شوند باختیم، اما برخی اوقات همان مصلحت یک حقیقت و یک اصل عقلی است که برخی به‌خاطر محافظه کاری و ادا نکردن حق به استناد مصلحت از زیر بار حقایق شانه خالی می‌کنند و مصلحت امروز کشور گفتن حقیقت است نه پنهان کاری.


وی با بیان اینکه یک و نیم برابر اختلاس 2 هزار و 800 میلیارد تومانی در اختیار دولت است، افزود: تمام اموال ضبط شده و جلوی هزینه‌ای هم که برای خرید مواد از کشور خارج کرده بودند گرفته شده است.


وی افزود: این پرونده به اختلاس معروف شد و ما آن را فساد می‌دانیم نه دزدی، زیرا وام با بهره بالای 20 درصد گرفته بودند، اینکه اسم‌ها را افشا نمی‌کنند یک قانون است که به نظرم باید اصلاح شود، سه سال از پرونده می‌گذرد و ما هنوز از حرف‌های اختصاری «الف – میم» و ... استفاده می‌کنیم که این خود را مسخره کردن است و دیگران به ما می‌خندند، اما مشکل قانونی در افشای اسامی داریم.


موضوع نامه‌ محرمانه که وزرا امضا کردند و به دست رهبر رسید چه بود؟


پورمحمدی اظهار داشت: سال گذشته که تحریم بالا گرفت با چند جلسه مطالعه با وزیران به این نتیجه رسیدیم که نیاز به کمک رهبری است تا با دادن اختیاراتی دولت بتواند مشکلات خود را برطرف کند.


وی افزود: اما چون از وزرای اخراجی بودیم برای آن که عده‌ای تفسیر بد نداشته باشند که ما به فکر تخریب دولت هستیم، نامه محرمانه‌ای در دو نسخه نوشتیم که یک نسخه آن را خدمت رهبر معظم دادیم و با نگاه به وضعیت موجود راهکارهایی که به ذهنمان رسیده بود را ارائه داده بودیم و با موضوع پیشنهاد کمک به دولت بود.


وزیر سابق کشور خاطرنشان کرد: اینکه 14-15 وزیر برای رهبرشان نامه بنویسند کار خوبی بود که هیچ کس خبر نداشت، یکی از دوستان در پاسخ به فرد دولتی از برخی راهکارها گفته بود و آنها فکر کردند که نامه‌ای علیه دولت تهیه شده و این یک توطئه است.


وی متذکر شد: یکی از روزنامه‌های کشور با چاپ عکس بنده و متکی نوشت که دو تن از وزرای اخراجی علیه دولت اقدام و برای گرفتن اختیارات آن نامه‌ای تنظیم کردند در حالی‌که از متن نامه بی‌خبر بودند و گفتیم که برای حل مشکلات و دغدغه‌های کشور خدمت رهبر ارائه شده و کسی از محتوای آن خبر ندارد که برای ماجراجویی و تخریب این کارها را ادامه دادند.


عدم اجرای قوانین بانکی شبهه‌ناک است


پورمحمدی در پاسخ به سئوالی در مورد سیستم بانکداری کشور اذعان داشت: برخی از مراجع تقلید قوانین بانکی را شبهه‌ناک و برخی قوانین تصویب شده را صحیح می‌دانند، اما بانکداری و سیستم گردش پول ما معیوب است، مشکل امروز بانک‌های ما قانون نیست، گرفتار عدم اجرای قوانین بانکی هستیم که این موضوع شبهه دارد.


مناظره اعتقادى امیرالمؤ منین على علیه السلام با خلیفه اوّل پیرامون ولایت

 

امام صادق علیه السلام روایت فرمود:

آنگاه که امیرالمؤ منین علیه السلام را از حقّ مسلّم خود محروم ساختند و امر خلافت بر ابابکر استقرار یافت . ابابکر خواست در برابر آن حضرت بر این عمل خلاف خود عذر بیاورد ، لذا در خلوت به حضور آن حضرت رسید و شروع به عذر تراشى کرد و گفت: یا ابالحسن ، به خدا سوگند، مرا در کار خلافت میل و رغبتى نبود و نه آن اعتمادى را که امّت به آن محتاجند در خود مى بینم ، و نه نیروى مالى دارم و نه عشیره زیادى ، و نه خود را به این مقام از دیگران سزاوارتر مى دانم.

حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام فرمود:

اگر مسئله چنین است ، پس چه چیز تو را به این کار وادار نموده است ؟

خلیفه اوّل گفت:

حدیثى از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شنیده ام که فرمود:

خداوند امّت مرا به گمراهى جمع نمى کند ، چون اجماع مردم را دیدم از گفتار پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پیروى کردم و هرگاه مردم را مخالف این امر مى دانستم ، هرگز این مقام را قبول نمى کردم .

امام على علیه السلام فرمود:

از زبان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نقل کردى که خداوند امّت مرا به گمراهى جمع نمى کند، آیا من هم فردى از امّت بودم یا نه ؟ آیا گروه دیگرى که از خلافت و بیعت امتناع داشتند ، مانند : سلمان ، عمّار، ابوذر ، مقداد ، سعد بن عباده و جمعى از انصار که با او بودند ، آیا از امّت بودند یا نه ؟

خلیفه اوّل گفت: آرى شما و همه ایشان از امّت بودید.

حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام فرمود: پس در این صورت حدیث پیامبر علیه السلام را چگونه براى خلافت خود دلیل و مدرک مى دانى ؟ در حالى که ایشان با خلافت تو مخالف بودند، و در میان امّت براى آنها عیب و نقص نمى باشد و از یاران ممتاز پیامبرصلى الله علیه و آله و سلم هستند.

خلیفه اوّل گفت: من تا خاتمه کار خلافت از مخالفت ایشان بى اطّلاع بودم ، وقتى هم که با خبر شدم ، ترسیدم ، اگر خودم را کنار بِکِشَم مردم از دین برگردند.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:

بگو کسى که شایسته این مقام است چه خصوصیّاتى را باید داشته باشد؟

خلیفه اوّل گفت: خیرخواهى ، وفا ، عدم چاپلوسى ، نیک سیرتى ، آشکار ساختن عدالت ، عالم بودن به کتاب و فصل الخطاب ، داشتن زهد در دنیا و بى رغبتى نسبت به آن ، اخذ نمودن حقّ مظلوم از ظالم و ستمگر و در این امر دور و نزدیک یکسان است . بعد خلیفه اوّل ساکت شد.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام : سبقت در اسلام و قرابت با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم چطور ؟

خلیفه اوّل گفت: آرى باید سبقت در اسلام و قرابتش با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم باشد.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهم ابابکر! صفاتى را که گفتى ، آیا در وجود خود مى یابى ، یا در وجود من ؟

خلیفه اوّل گفت: در وجود تو یا ابالحسن .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: تو را به خدا، آیا دعوت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را ، نخست من اجابت کردم یا تو.

خلیفه اوّل گفت: البتّه تو . 1

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا سوره برائت را من در مراسم حج به مشرکین ابلاغ کردم یا تو؟

خلیفه اوّل گفت : بلى تو قرائت کردى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلامفرمود: آیا در موقع هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم من جان شیرین خویش را سِپَر آن حضرت قرار دادم یا تو؟

خلیفه اوّل گفت: الحَقّ که تو بودى.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلامفرمود: آیا در روز غدیر (( بنا به فرموده پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم )) من مولاى تو و همه مسلمانان شدم ، یا تو ؟

خلیفه اوّل گفت: بله تو.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلامفرمود: آیا در آیه زکات ولایتى که با ولایت خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هم ردیف آمده مربوط به تو است یا به من ؟

خلیفه اوّل گفت: مربوط به تو است .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا حدیث منزلت که از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم وارد شده (( اَنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى)) 2 درباره من بوده یا درباره تو ؟

خلیفه اوّل گفت: البتّه درباره تو .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلامفرمود: آیا پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم براى مباهله مشرکینِ نصارا با اهل و فرزندان من به سوى آنها خارج شد یا با تو و فرزندانت ؟

خلیفه اوّل گفت: با تو و فرزندانت خارج شد .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیه تطهیر 3 درباره من و اهل بیت من نازل شده یا درباره تو و اهل بیت تو؟

خلیفه اوّل گفت: یقینا براى تو و اهل بیت تو نازل گردید.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلامفرمود: آیا در زیر عبا (کساء) من و همسرم فاطمه و فرزندانم به دعاى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تأیید شدیم ، یا تو ؟

خلیفه اوّل گفت: تو و فرزندانت بودید .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا من صاحب آیه (( یُوفُونَ بِالنَّذرِ وَ یَخافُونَ یَوْما کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیرا )) هستم یا تو هستى ؟ 4

خلیفه اوّل گفت : البتّه توئى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلامفرمود : آیا تو بودى آنکه آفتاب براى او برگشت تا او نماز خود را خواند سپس غروب نمود ، یا من بودم ؟

خلیفه اوّل گفت: تو بودى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا تو بودى آنکه در روز اُحُد از جانب آسمان او را چنین ندا دادند: (( لا فَتى اِلاّ عَلِىُّ ، لا سَیْفَ اِلاّ ذُوالفَقار )) یا من بودم ؟

خلیفه اوّل گفت: البتّه تو بودى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلامفرمود: آیا تو بودى آنکه در روز خیبر رسول صلى الله علیه و آله و سلم پرچمش را به دست او داد، و خداوند با دست او قلعه خیبر را گشود یا من بودم ؟

خلیفه اوّل گفت: تو بودى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا تو بودى که با کشتن پهلوان نامى عرب (( عَمر بن عَبْدَوُدْ )) غُصّه و اندوه را از چهره پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و مسلمین زایل کرد یا من بودم ؟

خلیفه اوّل گفت: کارِ تو بود .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تو را به سوى طایفه جِن مأموریّت داد یا من را ؟

خلیفه اوّل گفت: یا على! تو بودى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا آن کَس که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را براى تزویج دخترش فاطمه سلام الله علیها برگزید و فرمود : خدا او را در آسمان براى تو تزویج کرده است ، من هستم یا تو؟

خلیفه اوّل گفت: البتّه تو هستى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلامفرمود: آیا حَسَن و حسین علیهما السلام دو نواده و ریحانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آنگاه که فرمود: (( آن دو سیّد جوانان اهل بهشت هستند و پدرشان بهتر از آنهاست )) ، آن پدر منم یا تو؟

خلیفه اوّل گفت: البتّه تو هستى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا برادر تو است آنکه به وسیله دو بال زینت یافت و در بهشت با فرشتگان پَر مى زنَد ، یا برادر من است ؟ 5

خلیفه اوّل گفت: برادر تو است .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا تو ضامن پرداخت قَرض پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بودى که در میان مردم ندا مى داد: ((آنکه از صاحبان وام ، مدّت وامشان پایان یافته بیاید از من دریافت کند)) یا من بودم ؟ 6

خلیفه اوّل گفت: تو بودى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود : آیا من هستم آنکه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مرا به جنگِ ناکثین ، قاسطین و مارقین با تأویل قرآن خبر داد یا تو؟

خلیفه اوّل گفت : آرى تو هستى .

حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام فرمود : آیا آنگاه که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى خواست آن مرغ بریان را که احسان کرده بودند ، میل کند ، عرض کرد: ((خدایا محبوبترین خَلق خود را براى خوردن این طعام پیش من بفرست )) همان لحظه من رسیدم و از آن غذا خوردم ، یا تو ؟ 7

خلیفه اوّل گفت: تو بودى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا منم که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به علم قضا و فصل الخطاب دلالت نمود و فرمود : عَلِىٌّ اَقْضاکُمْ ، یا تو ؟

خلیفه اوّل گفت: تو بودى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا منم که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به اصحاب خود دستور داد که به عنوان امیرالمؤ منین به او سلام دهند یا تو؟

خلیفه اوّل گفت: البتّه تو هستى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا منم آنکه به آخرین کلام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شاهد بودم و متولّى غسل و دفن او شدم یا تو؟

خلیفه اوّل گفت: آرى توئى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا از نظر قرابت به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم من سبقت دارم یا تو؟

خلیفه اوّل گفت: تو .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا براى فرو ریختن بتهاى کعبه و شکستن آنها پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مرا بر دوش خود گرفت یا تو را؟

خلیفه اوّل گفت: البتّه تو را .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم درباره من فرمود که در دنیا و آخرت صاحب لواى من هستى یا درباره تو ؟

خلیفه اوّل گفت: در باره تو فرمود .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا تو بودى آن کس که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در حقّ او به فاطمه سلام الله علیها فرمود: (( تو با کسى ازدواج کردى که از حیث ایمان و اسلام بر همه مقدّم است ))، یا من بودم ؟

خلیفه اوّل گفت: آن شخص تو بودى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آیا تو بودى که روز قلیب ((بدر)) مَلَک هاى هفت آسمان به او سلام دادند ، یا من بودم ؟

خلیفه اوّل گفت: البتّه تو بودى .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: آنگاه که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دستور داد همه آنهائى که درب خانه شان به مسجد باز مى شُد، باید بسته شود، بجز دَرِ خانه على .و فرمود : (( هر آنچه خداوند بر من حلال کرد، بر على حلال است )) ، آیا تو آنکس بودى یا من ؟

خلیفه اوّل گفت: البتّه تو بودى .

پیاپى حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام از مناقب و فضائل خود ، که خداوند و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آنها را به آن حضرت داده بودند ، بیان مى فرمود و خلیفه اوّل نیز همه آنها را تصدیق مى کرد.

آنگاه فرمود: پس چه چیز تو را از خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و دین خدا بازداشته و مقامى را که اهلیّتِ آنرا ندارى تصاحب کردى ؟

خلیفه اوّل در حالى که سخت ناراحت بود، گفت: یا اباالحسن راست فرمودى ، امروز را به من مهلت بده تا در این باره بیندیشم .

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام قبول نمود.

او از نزد آن حضرت به خانه خود مراجعت کرد و با کسى حرف نزد و شب خوابید و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را در خواب دید ، چون به آن حضرت سلام کرد ، آن بزرگوار روى مبارکش را از او برگردانید.

خلیفه اوّل گفت: یا رسول اللّه ، آیا دستورى فرموده اى که من آن را بجا نیاورده ام ؟

حضرت فرمود: با آن کس که خداوند و پیامبرش او را دوست مى دارند دشمنى کرده اى ، حقّ را به اهلش بازگردان .

خلیفه اوّل گفت : آن شخص کیست ؟

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: او همان کسى است که بر تو عتاب کرد و او على بن ابیطالب علیه السلام است .

خلیفه اوّل گفت:یا رسول اللّه من حقّ را به او باز مى گردانم .و دیگر آن حضرت را ندید.

سحرگاه خلیفه اوّل خدمت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام آمد و گفت: یا اباالحسن دستت را باز کن تا با تو بیعت کنم. و آنچه را که در خواب دیده بود براى آن حضرت نقل کرد.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام دست خود را گشود و خلیفه اوّل با آن حضرت دستِ بیعت داد.

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: برگرد به سوى مسجد ، آنچه را که در خواب دیده اى و آنچه میان من و تو اتّفاق افتاد ، آن را به آگاهى مردم برسان.

خلیفه اوّل در حالى که تغییر یافته و خود را ملامت مى کرد، به سوى مسجد مى رفت که در راه به خلیفه دوّم برخورد ، و ماجرا را براى او تعریف کرد.

خلیفه دوّم گفت: به خدا اى خلیفه ، گولِ سِحر بنى هاشم را نخور و به آنها وثوق نداشته باش ، این نخستین سِحرِ آنها نیست و از این کارها زیاد مى کنند. از این حرف هاى اغوا کننده بسیار گفت ، تا خلیفه اوّل را از عزم خود منصرف ساخت و مجدّدا او را به امر خلافت برگرداند. 8

منابع

1 - در ذخائر العقبى از زید بن ارقم روایت شد: اوّلین کسى که اسلام آورد ، على بن ابیطالب علیه السلام بود. مرحوم علاّمه امینى در جلد 3 الغدیر ص 236- 219 در این رابطه از ائمّه معصومین علیهم السلام از حافظان حدیث روایاتى بالغ بر صَد حَدیث روایت کرده است : نخستین کسى که ایمان آورد على علیه السلام بود.

2 - صواعق المحرقه ص 119 و سایر کتب اهل سنّت و شرح حدیدى ج 6 ص 168

3 - اِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ و یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا .

4 - آیه 8 سوره دَهر

5 - منظورِ امام ، برادرش جعفر طیّار است .

6 - کتاب ینابیع المودّه ج 1 ص 91

7 - ریاض نضره ج 2 ص 320 ، و مستدرک ج 3 ص 131

8 - احتجاج طبرسى جلد 1 صفحه 184- 157 و ناسخ التّواریخ جلد خلفاء صفحه 77 (برخى از این مناقب شمرده شده را ابن ابى الحدید در جلد 6 صفحه 168 شرح خود در جلسه شوراى خلیفه دوّم از امام على علیه السلام نقل کرده است) .


گردشگران

ويژگي هاي جغرافيايي : شهرستان سياهكل با گستره اي در حدود 1048 كيلومتر مربع در پاره باختري استان گيلان جاي دارد و از شمال باختري به رشت- از جنوب و جنوب باختري به رودبار- از خاور و جنوب خاوري به ترتيب به شهرستانهاي لنگرود – املش و رودسر محدود است. اين شهرستان از دو بخش كوهستاني و جلگه اي تشكيل شده است . شيم رود- خرارود و چاكرود رودهاي معروف سياهكل مي باشند و شاهنشين كوه مهم اين شهرسان به شمار مي رود. شهرستان سياهكل شامل دو شهر به نامهاي سياهكل و ديلمان-دو بخش به نامهاي مركزي سياهكلو ديلمان – پنج دهستان شامل توتكي – خرارودو مالفجان در بخش مركزي و پيركوه و ديلمان در بخش ديلمان مي باشد. سياهكل در سال 1376 از شهرستان لاهيجان منتزع و بعنوان شهرستان مستقل اعلام گرديد.

نامواژه: واژه سياهكل از سه بخش تشكيل شده است . سي به معناي سنگ و كوه- او به معناي آب و كل به معناي آبادي و جايگاه.بنا بر اين سياهكل به معناي آبادي بر پا گشته در كنار آبي كه از كوه مي آيد يا آبادي كنار كوه و رود است. اين واژه ود گويش مردم سياهكل و لاهيجان سي كل (سكل) تلفظ مي شود كه به معناي آبادي كنار كوه يا سنگزار (سنگزار شيرود) است. اين معاني متناسب با موقعيت جغرافيايي سياهكل مي باشد زيرا سياهكل در كنار كوه پايه هاي ديلمان و رودخانه شيرجو(شهرجوب= شيم رود يا شين رود) پديد آمد. بازار سياهكل(سكل بازار) بازاري بود كه بر سنگزار شيمرود برپا مي شد. اين بازار هسته اوليه شكل گيري شهر سياهكل گرديدو اين نام بر بازار ثابت كنار شيمرود ماند. همچنين كل به معناي مرد – نر-شق بر افراشته و نيرومند نيز آمده است كه در تركيب با سي(سي كل) معناي مرد كوهستان و يل كوهستان مي دهد.

با توجه به پيشينه تاريخي شهرستان سياهکل ( سرزمين موسوم به ديلمستان) و آثار بر جاي مانده، اطّلاعات زيادي از نحوه زندگاني، آداب و رسوم رايج، نوع ابنيه، وسايل و تجهيزات مورد استفاده از جمله سلاحها و لوازم زندگاني را ميتوان از بقاياي تاريخي موجود در اين سامان کسب نمود که نشان دهنده وجود قومي مقتدر با تمدّني درخشان در اين ناحيه مي باشد. مهر استوانه‌اي يافت شده در يکي از گورستان‌هاي بخش ديلمان که گورهاي گبرها نام دارند مربوط به بيش از 5000 هزار سال قبل مي‌‌باشد. اين مهر در موزه لنينگراد نگهداري مي‌‌گردد. قبل و حتي مدّتي پس از اسلام ديلمان از غرب گيلان تا بابل مازندران (به عنوان دروازه ديلمان) و از جنوب تا قزوين گسترش داشت. سرزمين ديلمان زادگاه دانشمندان اسلامي چون سالار ديلمي بوده است واما هرگز از طريق جنگ اعراب نتوانستند بر اين سرزمين غالب شوند. اين علويان بودند که هنگامي که از جور عبّاسيان به آن مناطق پناه آوردند اسلام در قلب ديلميان جاي گرفت و بعدها سلسله ديلميان خليفه عبّاسي را مسحور کردند اما با اينکه قدرتمندترين سلسله ايراني پس از اسلام بودند خليفه راخلع نکردند و وي را نکشتند. با گريزي مجدد به دوره قبل از اسلام مي‌‌توان ديد که تمدّن ديلمان يار و همرزم و پشتيبان هخامنشيان و اشکانيان بوده اند. شاهد مثال اين ادعا دلاوري وهرز ديلمي و پسرش در جنگ ايران با يمن مي‌‌باشد. قدرت پرتاب تير و مهارت اين سردار بزرگ ايران باعث کشته شدن شاه يمن از فاصله‌اي خيلي دور شد و ايران در اوايل جنگ پيروز گرديد. آنچه که از پيشينه تاريخي اين شهرستان بيان گرديد نشان دهنده منحصر به فرد بودن اين ناحيه از نظر وجود مکانهاي تاريخي مي باشد که استعداد بي نظير اين شهرستان را درزمينه صنعت توريسم براي ما نمايان مي گرداند. مضاف بر پيشينه تاريخي شهرستان،طبيعت بکر و دست نخورده آن نيز جذابيت آن را دو چندان مي گرداند.


زرشک
.
.
یک متخصص قلب و عروق گفت: زرشک در درمان بیماری‌های قلبی و کلیوی و فشارخون موثر است.
دکتر طوبی کاظمی گفت: عصاره میوه زرشک مقادیر زیادی ویتامین C دارد که موجب افزایش فعالیت سیستم ایمنی و جذب آهن می‌شود.
کاظمی تصریح کرد: بیماری‌های قلبی عروقی امروزه به یک مشکل جدی در جوامع بشری تبدیل شده و داروهای زیادی نیز برای درمان این بیماری‌ها ساخته شده است، اما این داروها دارای عوارض جانبی زیادی است.
وی ادامه داد: میوه زرشک طبیعتی سرد و خشک دارد و در طب سنتی به کار می رود.
این متخصص قلب وعروق اظهار کرد: زرشک با دارا بودن بربرین (berberin)، دارای اثرات مفید برای قلب است و خاصیت ضد آریتمی، اثرضد پرفشاری خون داشته و کاهش دهنده مقاومت عروقی است.
کاظمی تصریح کرد: میوه زرشک به دلیل داشتن اسیدهای آلی ملایم بوده و برای درمان سنگ کلیه مناسب است.
وی از خواص میوه زرشک به اثر تصفیه کننده و ضدعفونی کننده خون، منقبض کننده عروق، پایین آوردن تب، کاهش تورم و فشارخون، تنظیم ضربان قلب اشاره کرد.
کاظمی گفت: از برگ زرشک به تنهایی یا با مخلوط داروهای مناسب می توان برای زخم روده و رفع اسهال‌های مزمن استفاده کرد.
این متخصص قلب وعروق تصریح کرد: جویدن برگ زرشک باعث سفتی لثه‌ها می شود.
کاظمی ادامه داد: در موقع آنژین و گلودرد می توان دم کرده برگ زرشک راغرغره کرد.
این متخصص قلب وعروق از خواص پوست ریشه زرشک به برطرف کردن بی اشتهایی، از بین بردن سوء هاضمه، درمان زردی و یرقان و تنظیم اعمال دستگاه گوارش اشاره کرد.
 
 


گل ساعتی نوعی مسکن به شمار می رود و دولت آلمان آن را به عنوان درمانی برای بی خوابی های عصبی تایید کرده است. یافته های علمی ثابت کرده اند این گیاه نشانه های اضطراب را کاهش می دهد و خاصیتی همچون داروهای آرامش بخش دارد. این گیاه را بیشتر برای درمان بی خوابی تجویز می کنند.

اضطراب و نگرانی، مساله عجیب و غریبی است. وقتی نگران مسایل مالی، عشق، سلامت، کار یا خانواده هستید، قلب شما به شدت می تپد، نفس هایتان کوتاه و کم عمق می شوند و ذهنتان تصویرهای منفی می سازد و در آخر، دوست دارید هر چه سریع تر آرام شوید. فرقی نمی کند اینکه همیشه اضطراب زیاد داشته باشید یا به طور موقت دچار این درد باشید، احتمالا تمایلی به مصرف دارو ندارید. شاید واقعا هم نیاز نباشد.

درمان های غیردارویی زیادی برای برطرف کردن اضطراب و تشویش وجود دارد. از جمله می توان به تکنیک های کنترل ذهن برای آرام شدن اشاره کرد. البته برخی از این تکنیک ها در لحظه پاسخگو هستند در حالیکه برخی دیگر در طول زمان خاصیت درمان گر دارند.

۱٫ بابونه

اگر دچار دلشوره و اضطراب هستید، دمنوش بابونه می تواند باعث آرام شدن شما بشود. برخی از مواد تشکیل دهنده بابونه دقیقا همان کاری را با مغز می کنند که داروهای آرام بخش همچون والیوم انجام می دهند. تحقیقات نشان داده است، افراد مضطربی که ۸ هفته پشت سر هم چای بانونه مصرف می کردند، بسیار بیشتر از بیمارانی که دارو می خوردند، اضطرابشان کاهش پیدا کرده است.

۲٫ چای سبز (اِل- تیانین)

گفته می شود راهب های بودایی ژاپنی می توانند برای ساعت ها بسیار ریلکس و آرام مراقبه کنند. یکی از دلایل آرامش آنها اسیدآمینه موجود در چای سبز آنها به نام اِل- تیانین است. محققان ثابت کرده اند اِل- تیانین موجب کنترل تپش قلب و فشار خون و در نتیجه کاهش اضطراب می شود.

بیشترین میزان اِل- تیانین را می توانید در چای سبز پیدا کنید –البته برای تاثیر این ماده باید فنجان های زیادی چای سبز بنوشید.

اضطراب و نگرانی,برطرف کردن اضطراب, دلشوره و اضطراب

۳٫ سنبل الطیب

برخی از گیاه های دارویی باعث آرامش بدون خواب آلودگی می شوند (همچون اِل- تیانین) و برخی دیگر خاصیت آرام بخش و مسکن دارند. سنبل الطیب (والرین) در دسته دوم جای می گیرد. این گیاه باعث خواب راحت به خصوص برای آن دسته از افرادی می شود که دچار کم خوابی و بی خوابی هستند. این گیاه خواب آور حاوی مواد آرامش بخش است و دولت آلمان آن را به عنوان دارویی برای بی خوابی تایید کرده است.

سنبل الطیب بوی بدی دارد و بیشتر مردم کپسول یا قرص آن را به چای آن ترجیح می دهند. ترجیحا این گیاه را بعدازظهر مصرف کنید. سنبل الطیب را اصولا همراه با دیگر گیاهان آرام بخش همچون رازک، بابونه و بادرنجبویه دم می کنند.

اضطراب و نگرانی,برطرف کردن اضطراب, دلشوره و اضطراب

۴٫ بادرنجبویه

این گیاه دارویی نیز در کاهش استرس و داشتن خواب راحت موثر است. افرادی که حدود ۶۰۰ میلی گرم از این گیاه را روزانه مصرف می کنند، آرام تر از افرادی هستند که قرص های آرام بخش مصرف می کنند. با اینکه این گیاه خاصیت آرامش بخش دارد اما تحقیقاتی نشان داده است مصرف بیش از حد آن باعث افزیش اضطراب می شود. بنابراین، بر اساس دستور مصرف آن را به میزان کم مصرف کنید. این گیاه را می توانید از عطاری ها به صورت دم نوش، کپسول یا قرص تهیه کنید. این دارو نیز با دیگر گیاهان آرام بخش همچون رازک، بابونه و سنبل الطیب ترکیب می شود.

۵٫ ورزش

ورزش برای ذهن و جسم بسیار مفید است. با انجام تمرینات ورزشی می توانید اضطراب خود را در لحظه از بین ببرید. اگر بر اساس یک برنامه مشخص و منظم ورزش کنید، اعتماد به نفستان افزایش می یابد و احساس سلامت بیشتری می کنید. از جمله دلایل اضطراب، بیماری و چاقی است که در اثر ورزش کردن هر دو آنها از بین می روند.

۶٫ درمان ۲۱ دقیقه‌ای

۲۱ دقیقه: این زمان نشان می دهد چقدر ورزش کمک می کند تا اضطراب خود را کاهش دهید. هنگامی که واقعا مضطرب هستید روی تردمیل بدوید تا پس از ورزش آرامش خود را به دست بیاورید. بهتر است روزانه ۲۰ تا ۳۰ دقیقه ورزش هایی انجام دهید که تپش قلب شما را افزایش می دهند – همچون تردمیل، دویدن، بالا رفتن از پله ها یا … . اگر اهل ورزش نیستید حداقل روزانه مسافتی را با سرعت بالا پیاده روی کنید.

۷٫ تمرین تنفس و سوال پرسیدن

برای هوشیاری کامل هنگام تنفس، از خود سوال های ساده ای بپرسید. در یک جای آرام بنشینید، چشمان خود را ببندید و به نحوه تنفس خود و دم و بازدم هایتان توجه کنید. همزمان از خود سوال های ساده ای بپرسید و روی تنفس خود تمرکز کنید. مثلا، دمای هوایی که وارد بینی شما می شوند چند است؟ وقتی نفستان خارج می شود چه تغییری در بدن شما ایجاد می کند؟ وقتی هوا وارد ریه های شما می شود چه حسی دارد؟

تمرین تنفس و سوال پرسیدن برای هوشیاری کامل هنگام تنفس، از خود سوال های ساده ای بپرسید. در یک جای آرام بنشینید، چشمان خود را ببندید و به نحوه تنفس خود و دم و بازدم هایتان توجه کنید. همزمان از خود سوال های ساده ای بپرسید و روی تنفس خود تمرکز کنید. مثلا، دمای هوایی که وارد بینی شما می شوند چند است؟ وقتی نفستان خارج می شود چه تغییری در بدن شما ایجاد می کند؟ وقتی هوا وارد ریه های شما می شود چه حسی دارد؟

۸٫ اسطوقدوس

ویژگی مست کننده (نه همچون مشروبات الکلی) اسطوقدوس از نظر روانی باعث آرامش می شود. یک تحقیق یونانی ثابت کرده است بیمارانی که در مطب در انتظار نوبت خود هستند با استشمام رایحه اسطوقدوس راحت تر این زمان را تحمل می کنند. برخی از دانشجویان نیز اعلام کرده اند این رایحه در طول امتحان به آنها آرامش می دهد.

در یک تحقق آلمانی، قرص های اسطوقدوس (شاید در ایران نباشد) باعث کاهش نشانه‌های اضطراب می شود و بسیار موثرتر از لورازپام و دیگر والیوم ها است.

۹٫ حبس نفس

نفس خود را بگیرید و رها کنید. البته لازم نیست این کار را تا حدی که کبود شوید ادامه دهید. فقط کافیست همچون تمرینات یوگا با تنفس های عمیق روح خود را آرام کنید. یکی از بهترین تنفس های عمیق روش ۴-۷-۸یوگا است. برای این منظور به طور کامل از طریق دهان هوا را بیرون بدهید، سپس از طریق بینی هوا را به داخل بکشید و تا ۴ بشمارید. نفس خود را تا ۷ بشمارید و نگه دارید و سپس اجازه دهید از دهان شما با شمارش تا عدد ۸ خارج شود. این کار را دست کم دوبار در روز انجام دهید.

۱۰٫ سریعا غذا بخورید

برخی از مواقع مردم در نتیجه گرسنگی مضطرب و عصبی می شوند. بنابراین، هنگامی که دچار اضطراب شدید یعنی قند خون شما کاهش پیدا کرده است و بهترین کار خوردن یک میان وعده سبک همچون گردو یا یک تکه شکلات تلخ به همراه یک لیون آب یا چای گرم است.

رژیم غذایی مناسب در طولانی مدت موجب کاهش استرس می شود. سعی کنید از گیاهان همچون کلم، غذاهای دریایی و گوشت در وعده های غذایی خود استفاده کنید. این نوع مواد اسید فولیک و فیتونوترین دارند که به کاهش اضطراب کمک شایانی می کنند.

۱۱٫ صرف صبحانه

از اینکه به خودتان گرسنگی بدهید دست بردارید. بیشتر افرادی که دچار تشویش و استرس فراوان هستند، صبحانه نمی خورند. توصیه ما این است که حتما چیزی همچون تخم مرغ که سرشار از پروتئین و کولین است، میل کنند. کمبود کولین باعث افزایش اضطراب بیهوده در انسان می شود.

۱۲٫ مصرف امگا سه

شما می‌دانید که روغن ماهی برای قلب مفید است و از افسردگی نیز جلوگیری می کند. امگا ۳ موجب کاهش اضطراب نیز می شود. در تحقیقاتی ثابت شده است، دانش آموزانی که ۲٫۵ میلی گرم در روز از ترکیب اسیدهای چرب امگا سه به مدت ۱۲ هفته استفاده می کنند اضطراب کمتری از دانش آموزانی دارند که قرص آرام بخش می خورند. کارشناسان توصیه می کنند تا حد امکان در وعده های غذایی خود از امگا سه استفاده کنید. ماهی های چربِ آب های سرد همچون سالمون منبع غنی اسیدهای چرب هستند.

۱۳٫ دست برداشتن از تفکرات منفی

وقتی دچار اضطراب هستید، بسیار آسان است که همیشه افکار منفی داشته باشید و به دنبال انتهای بد یا فاجعه باشید. ذهن شما درگیر مسایل غیر قابل تحمل می شود و همیشه هراس این را دارد اگر این اتفاق ها واقعا رخ دهند چه می شود؟ این مساله واقعا زندگی انسان را خراب می کنند و روح را از بین می برند.

به جای این افکار بیهوده، نفس عمیق بکشید، پیاده روی کنید و روی مسایل واقعی تمرکز کنید.

۱۴٫ حمام آب گرم

هرچقدر هم احساس اضطراب داشته باشید، پس از استراحت در سونای خشک یا بخار، احساس آرامش خواهید داشت. با گرم کردن بدن خود، گرفتگی عضلات و استرس خود را کاهش می دهید. احساس گرما به عصب ها دستور کنترل حالت می دهد که روی سروتونین فرارسان های عصبی تاثیر می گذارد. گرم کردن بدن را می توان نوعی ورزش نیز دانست.

تمرین تنفس و سوال پرسیدن برای هوشیاری کامل هنگام تنفس، از خود سوال های ساده ای بپرسید. در یک جای آرام بنشینید، چشمان خود را ببندید و به نحوه تنفس خود و دم و بازدم هایتان توجه کنید. همزمان از خود سوال های ساده ای بپرسید و روی تنفس خود تمرکز کنید. مثلا، دمای هوایی که وارد بینی شما می شوند چند است؟ وقتی نفستان خارج می شود چه تغییری در بدن شما ایجاد می کند؟ وقتی هوا وارد ریه های شما می شود چه حسی دارد؟

۱۵٫ حمام جنگل

ژاپنی ها به حمام جنگل، «شیرین-یوکو» می گویند. حمام جنگل در واقع راه رفتن در میان درختان است. محققان ژاپنی واکنش های بدن افرادی که به مدت ۲۰ دقیقه در میان جنگل و بوی خوب چوب و چمن و صدای جریان آب، پیاده روی کرده بودند را مورد بررسی قرار دادند. مشخص شد این افراد استرس کمتری دارند و آرام تر هستند.

۱۶٫ مراقبه ذهنی

مراقبه ذهنی در اصل برای بودایی ها است اما در عصر حاضر از آن به عنوان درمانی برای تشویش و اضطراب نیز استفاده می کنند. تمرینات ذهنی برای آگاهی بیشتر به افراد کمک می کند تا واقعیت جاری را به جای ترس و واهمه های خود از آینده ببینند. برای این منظور می توانید ابتدا از تمرکز روی زمان حال با هشیاری کامل و بدون هیچ قضاوتی آغاز کنید.

تمرین تنفس و سوال پرسیدن برای هوشیاری کامل هنگام تنفس، از خود سوال های ساده ای بپرسید. در یک جای آرام بنشینید، چشمان خود را ببندید و به نحوه تنفس خود و دم و بازدم هایتان توجه کنید. همزمان از خود سوال های ساده ای بپرسید و روی تنفس خود تمرکز کنید. مثلا، دمای هوایی که وارد بینی شما می شوند چند است؟ وقتی نفستان خارج می شود چه تغییری در بدن شما ایجاد می کند؟ وقتی هوا وارد ریه های شما می شود چه حسی دارد؟

۱۷٫ گل ساعتی

گل ساعتی نوعی مسکن به شمار می رود و دولت آلمان آن را به عنوان درمانی برای بی خوابی های عصبی تایید کرده است. یافته های علمی ثابت کرده اند این گیاه نشانه های اضطراب را کاهش می دهد و خاصیتی همچون داروهای آرامش بخش دارد. این گیاه را بیشتر برای درمان بی خوابی تجویز می کنند.

همچون دیگر مسکن ها، این گیاه نیز باعث خواب آلودگی و گیجی می شود بنابراین آن را فقط هنگام خواب مصرف کنید. مراقب باشید مصرف بیش از یک نوع گیاه دارویی در زمان واحد خطرناک است و هرگز گل ساعتی را بیشتر از یک بار در ماه مصرف نکنید.

۱۸٫ به خود اعتماد داشته باشید

آیا افکار مشوش و نگران کنده در سر دارید؟ تبریک می گوییم. شما کاملا به حالت های روحی خود آگاه هستید و این نوع آگاهی در واقع نخستین قدم برای کاهش اضطراب است.

همیشه به این دلیل که اضطراب های خود را می شناسید و از تغییرات بدن خود آگاه هستید، به خود اعتماد به نفس بدهید. این مساله وافعا برای برطرف کردن اضطراب الزامی است. قدم بعدی داشتن مکالمه مثبت با خود، تغییر درک و فهم یا استفاده از روش های آرامش بخش است.

منبع:به گزارش مشرق، سلامت نیوز نوشت:


برچسب‌ها: پزشکی, طب سنتی, داروی گیاهی, خواص گیاهان, خواص درمانی گیاهان

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

عکسهای بسیار زیبا از طبیعت سراسر دنیا، www.pixnaz.ir

 
  • تصویر زیر مربوط به سنگ Chrysocolla می باشد که یکی از زیباترین سنگ هایی است که در طبیعت یافت می شود !

    .

    زیباترین سنگی که در عمر خود دیده اید (+عکس) www.taknaz.ir
    منبع:تکناز

  • بررسی تصویب یک قانون و یک آیین‌نامه





    یک لایحه دیگر بدنبال لایحه های دیگر

    بررسی تصویب یک قانون و یک آیین‌نامه، در حمایت از جانبازان؛ قانونی که حقوق ایثارگران را تضمین می کند
    در هفته‌های اخیر، با تصویب یک قانون و یک آیین‌نامه، در حمایت از حقوق جانبازن، گام‌های دیگری برداشته شد. تصویب این دو مصوبه در حالیست که تا پیش از این، انتقاداتی در خصوص کمیت و کیفیت حمایت‌ها از جانبازان وجود داشت. زندگی این افراد در جامعه‌ای که برای حفاظت از آن، سلامت خود را به خطر انداخته‌اند با مشکلات فراوانی همراه است. مشکلاتی که باید برای رفع آن چاره‌ای اندیشید.
    برای اینکه بتوانیم درک درستی از قوانین راجع به جانبازان داشته باشیم لازم است بدانیم از دیدگاه قانون جانباز به چه کسانی اطلاق ….

    …. می‌شود. مطابق قانون تسهیلات استخدامی و اجتماعی جانبازان انقلاب اسلامی، جانباز عنوان ایثارگرانی است که در جریان انقلاب اسلامی و یا در طول جنگ تحمیلی به اختلالات و نقصان‌های عارضی جسمی و روانی دچار شده یا بشود و در نتیجه در روند زندگی فردی و اجتماعی با محدودیت‌هایی مواجه باشد. بنابراین اصل، حسب مورد دولت و یا بنیاد جانبازان موظف است، شرایطی فراهم کند تا لااقل این افراد در خلال زندگی با مشکلات کمتری روبرو شوند. بتازگی با تصویب «آیین‌نامه تامین مسکن آزادگان، جانبازان و خانواده شهدا» و «قانون اصلاح بند (ب) ماده ۴۴ قانون برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه» اقدامات مثبتی در رابطه با حقوق جانبازان برداشته شده است.

    پرداخت ۱۰۰ درصد هزینه‌های درمانی ایثارگران
    مجلس شورای اسلامی، به تازگی قانونی را تصویب کرده که بر اساس آن، ۱۰۰ درصد هزینه‌های درمانی ایثارگران شاغل و بازنشسته و افراد تحت تکفل آنان به عهده دستگاه اجرایی و ۱۰۰ درصد هزینه‌های درمانی ایثارگران غیرشاغل و افراد تحت تکفل آنان به عهده بنیاد شهید و امور ایثارگران قرار می‌گیرد. این قانون با ابتکار نمایندگان مجلس شورای اسلامی و در هفته اول شهریورماه در مجلس شورای اسلامی اعلام وصول شده بود. این طرح، به سرعت مراحل تصویب را طی کرد به گونه‌ای که برای خود رکوردی محسوب می‌شود چراکه مراحل تصویب در مجلس شورای اسلامی، تایید در شورای نگهبان و ابلاغ به دولت، تنها دو روز طول کشید. قانون اصلاح بند (ب) ماده ۴۴ قانون برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه، اواخر شهریور دولت از سوی دولت ابلاغ شد و هم‌اکنون و با گذشت ۱۵ روز از انتشار آن، باید آن را از قوانین لازم‌الاجرا در قوانین کشور دانست.
    در این قانون ۱۰۰ درصد هزینه‌های درمانی ایثارگران شاغل و بازنشسته و افراد تحت تکفل آنها به عهده دستگاه‌های اجرایی قرار گرفته ۱۰۰ درصد هزینه‌های درمانی ایثارگران غیرشاغل و افراد تحت تکفل آنها به عهده بنیاد شهید و امور ایثارگران واگذار شده است. اعتبارات لازم برای اجرای این قانون، هر سال از سوی دولت در قانون بودجه پیش‌بینی شده و در اختیار صندوق‌های بازنشستگی و بنیاد امور ایثارگران قرار خواهد گرفت. در سال جاری که بودجه آن، قبل از تصویب قانون اصلاح بند (ب) ماده ۴۴ قانون برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه، تصویب شده، راهی برای تامین مالی اجرای این قانون پیش‌بینی شده، به این ترتیب که ۱۰۰ درصد هزینه‌های بازنشستگان غیرشاغل از ردیف اعتبارات بنیاد شهید و امور ایثارگران و همچنین از زدیف اعتبارات ایثارگران سایر دستگاه‌ها پرداخت خواهد شد. بدین ترتیب، ایثارگران به صورت کامل از پوشش بیمه برخوردار می‌شوند و گام بزرگی در تامین حق سلامت آنها برداشته خواهد شد.

    تامین مسکن آزادگان، جانبازان و خانواده شهدا تا پایان برنامه پنجم
    مصوبه دیگری که در راستای تامین حقوق ایثارگران و جانبازان به تصویب رسیده، «آیین‌نامه تامین مسکن آزادگان، جانبازان و خانواده شهدا» است. این مصوبه در نیمه‌های مهرماه به تصویب هیات دولت رسیده و برای اجرا ابلاغ شده است. بنابراین، این آیین‌نامه را نیز مانند قانون فوق‌الذکر باید لازم‌الاجرا دانست و جانبازان می‌توانند اجرای حقوقی را که به موجب این دو مصوبه ایجاد شده است را مطالبه کنند. جانبازان ۲۵ درصد و بالاتر، آزادگان، خانواده شهدا (همسر و فرزندان و والدین) و خانواده جانبازان و آزادگان متوفی موضوع قانون الزام بانک‌ها به پرداخت تسهیلات به وارث جانبازان و آزادگان متوفی مصوب سال ۱۳۸۰، مشمول این تصویب‌نامه می‌شوند.
    به موجب این آیین‌نامه، وزارت راه و شهرسازی موظف است با هماهنگی بنیاد شهید و امورایثارگران نسبت به تامین مسکن آزادگان، جانبازان و خانواده شهدا تا پایان برنامه پنجم توسعه در قالب تحویل زمین تا سقف ۱۰۰ متر مربع بر اساس قیمت منطقه‌ای
    به منظور ساخت مسکن و یا واگذاری واحدهای مسکونی به شرط تملیک یا واحدهای در اختیار با مالکیت عرصه و اعیان اقدام کند.
    بر اساس مصوبه دولت، مشمولان این آیین‌نامه از پرداخت هزینه های انشعاب آب، برق، گاز و عوارض شهرداری و هزینه‌های صدور پروانه ساخت تا ۱۰۰ متر مربع بنای مفید و در مجتمع‌های مسکونی تا سقف یاد شده در سهم هر فرد معاف هستند. در صورتی که متراژ هر واحد یا سهم هر واجد شرایط بیش از ۱۰۰ متر مربع باشد، صرفا مازاد بر ۱۰۰ متر مربع مشمول پرداخت هزینه‌ها و عوارض یاد شده، است. قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران و بند ۱۲۶ قانون بودجه سال ۱۳۹۰ کل کشور، وزارت راه و شهرسازی موظف است با هماهنگی بنیاد شهید و امورایثارگران نسبت به تامین مسکن همه مشمولان ماده۱ تا پایان برنامه پنجم توسعه درقالب تحویل زمین (با رعایت الگوی مصوب مسکن) تا سقف ۱۰۰ متر مربع بر اساس قیمت منطقه‌ای به منظور ساخت مسکن و یا واگذاری واحد‌های مسکونی به شرط تملیک یا واحدهای در اختیار با مالکیت عرصه و اعیان اقدام کند.
    بر این اساس، وزارت راه و شهرسازی (سازمان ملی زمین و مسکن) مجاز است به جای زمین یا واحد مسکونی اجاره به شرط تملیک به ازای هر فرد واجد شرایط معرفی شده از سوی بنیاد شهید و امور ایثارگران مبلغ ۱۰۰ میلیون ریال در کلانشهرها و مبلغ ۷۰ میلیون ریال برای سایر شهرها از محل اعتبارات مصوب مربوط، به حساب بنیاد شهید و امور ایثارگران واریز و به هزینه منظور و نسبت به تکمیل فرم اطلاعاتی افراد معرفی شده، مبنی بر استفاده از امکانات زمین یا مسکن اقدام کند.
    همچنین دولت بانک مرکزی را موظف کرده است از طریق بانک‌های عامل با معرفی بنیاد شهید و امور ایثارگران و تایید وزارت راه و شهرسازی‌ (سازمان ملی زمین و مسکن) به ۱۰۰ هزار نفر از مشمولان ماده ۱ تسهیلات خرید و یا احداث مسکن پرداخت کند.
    بر این اساس، میزان تسهیلات بانکی برای خرید و ساخت مسکن به نسبت به هر کدام ۵۰ درصد، برای هر یک از مشمولان این آیین‌نامه در شهرستان‌های با جمعیت بیش از یک میلیون نفر ۴۰۰ میلیون ریال، در مراکز استان‌ها ۳۰۰ میلیون ریال، سایر شهرها ۲۵۰ میلیون ریال و برای روستاها ۱۲۰ میلیون ریال با نرخ چهار درصد و با مدت بازپرداخت ۲۰ ساله بدون رعایت الگوی مصوب مسکن و نوساز بودن، تعیین می‌شود.

    بانک مرکزی ۲۰ روز فرصت داشته که نسبت به تعیین بانک‌های عامل پرداخت‌کننده تسهیلات مسکن اقدام کند. این مهلت در پایان هفته جاری به پایان خواهد رسید و باید امیدوار بود با اعلام اسامی این بانک‌ها، هر چه زودتر موجبات اجرای این آیین‌نامه فراهم شود. بر این اساس، جانبازان ۷۰ درصد که با توجه به وضعیت جسمانی دارای مسکن نامناسب هستند و افراد مشمول این آیین‌نامه که در سالهای قبل از تسهیلات تا سقف ۲۰ میلیون ریال استفاده کرده‌اند به تشخیص و معرفی بنیاد شهید و امور ایثارگران می‌توانند برای تبدیل به احسن کردن منزل خود پس از تسویه وام قبلی از یک فقره تسهیلات بانکی موضوع این آیین نامه بهره‌مند شوند.
    همچنین همسر و فرزندان شهدایی که به صورت جمعی به بانک معرفی و یک فقره وام بانکی دریافت کرده اند پس از انتقال به یکی از وراث با توافق سایر اعضای خانواده شهید می‌توانند به صورت مجزا از تسهیلات بانکی مندرج در این آیین‌نامه بهره‌مند شوند، واگذاری زمین یا مسکن به همسر و فرزندان شهید مانع واگذاری زمین یا تسهیلات به والدین و یا بالعکس نمی‌شود.
    بر اساس این مصوبه، زمان استفاده از تسهیلات این آیین‌نامه برای پذیرش تقاضا توسط بانک‌های عامل از ابتدای شهریور ماه سال ۱۳۹۰ لغایت پایان تیر ماه سال ۱۳۹۱ است.

    نیاز به تنقیح و تجمیع قوانین ایثارگری
    با تصویب این دو قانون گام بزرگی در تامین حقوق جانبازان و ایثارگران برداشته شد. بدین ترتیب دو حق اساسی جانبازان یعنی سلامت و مسکن با تضمینات بیشتری همراه می‌شود. البته قانون در صورتی اثربخش است که به اجرا درآید. باید امیدوار بود که این قوانین بطور کامل به اجرا درآید. اما با تصویب این آیین‌نامه و قانون، باید پرسید که در حال حاضر، حمایت حقوقی از جانبازان آیا به شاخص مطلوبی رسیده است؟ یوسف مجتهد، کارشناس حقوق جانبازان در پاسخ به این سوال توضیح می‌دهد:
    متاسفانه ما با چند مشکل مواجه هستیم. یکی از مشکلات اساسی ما این است که قوانین متعدد و متنوعی در خصوص ایثارگران داریم. یعنی شاید از لحاظ تعدد قوانین، هیچ کشوری در دنیا در خصوص قهرمانان ملی خود آن‌قدر قوانین متعدد و متنوع نداشته باشد. این تعدد و تنوع قوانین چند ضرر عمده دارد؛ اولا ممکن است این تفکر را در جامعه رواج دهد که شاید همه امتیازات به این گروه تعلق دارد. بنابراین پالایش قوانین ایثارگری را یک ضرورت می‌دانیم. مثلا وقتی ما قوانین موجود را در حوزه ایثارگران با کشورهایی که جنگ‌های جهانی را سپری کرده‌‌اند، مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم که آنها در چند محور اساسی قوانین موجز و خلاصه دارند و بر اساس همین قوانین تصمیم می‌گیرند. یعنی قانون مسکن آنها شامل چند بند کوتاه ولی جامع و کامل است و به همین ترتیب در سایر محورهای اصلی مثل آموزش، معیشت، خدمات و درمان. ما می‌توانیم از تجربیات این کشورها استفاده بکنیم. ولی متاسفانه تجربه آزمون و خطا را پیش گرفته‌ایم و هر روز کسی مسوولیت می‌یابد و سلیقه خودش را اعمال می‌کند. لذا بهترین کار در حوزه قوانین و مقررات جامعه ایثارگری پالایش قوانین است. یوسف مجتهد تاکید می‌کند: به جرات می‌توان گفت اگر خیلی از قوانین را حذف بکنیم هیچ اتفاقی نمی‌افتد. اما از آن طرف ما نیاز به قوانینی داریم که کارایی لازم را در جامعه ایثارگری داشته باشد. برای مثال در بحث اشتغال، انواع قوانین و مقررات را داریم و حتی گاهی از این هم فراتر می‌رویم. گاه پیش می‌آید که یک مقام مسوول اجرایی در مصاحبه خود حتی اهدافی فراتر از قانون را بیان می‌کند در حالی که ما هنوز قوانین عادی مصوب مجلس را در خصوص این افراد اجرا نکرده‌ایم. این کارشناس حقوق ایثارگران می‌گوید: انتظار جامعه ایثارگران این است که قانون خیلی ساده و مشخص بدون تنوع و سلیقه‌های مختلف تصویب و اجرا شود. ما در وضع قانون مشکل داریم مثلا در سال ۱۳۷۲ قانون اشتغال را تصویب کردیم ولی تا الان شاید به اندازه کل قوانین در تمام جوامع، در مورد این قانون، تفسیر و توضیح داریم. تمام مجموعه‌های هم که به نوعی دخیل هستند، همه در مورد آن نظر دادند. مجتهد می‌گوید: اگر قانون شفاف باشد که نباید بعد از گذشت ۱۶ – ۱۷ سال هنوز تکلیف قانون در این دستگاه‌ها نامشخص باشد. خود بنیاد هم که مجری این قانون است نمی‌داند با این قانون چگونه برخورد کند و هر روز با جامعه ایثارگری رفتار متفاوتی دارد. در اجرا حتی مشکلات بیشتر است.


    جوسازی مدیر گوگل علیه ایران

    مدیرعامل شرکت گوگل در آمریکا در واکنشی طنز آمیز به برنامه های ایران برای راه اندازی "گوگل ارث اسلامی" و "اینترنت حلال" گفت: "ایران می خواهد اسرائیل را نقشه هایش در اینترنت حلال محو کند."

    به گزارش عصر ایران به نقل از روزنامه الاقتصادیه چاپ ریاض، "اریک اشمیت" که در نشستی در واشنگتن سخن می گفت؛ افزود: برخی اقدامات از جمله برنامه ایران برای داشتن «اینترنت حلال» نشان می دهد که چگونه سران برخی کشورها تلاش می کنند همزمان که تکنولوژی را در اختیار داشته باشند؛ آن را از دسترس شهروندان خود خارج کنند.

    مقامات ایرانی از جمله علی آقامحمدی معاون معاونت اقتصادی ریاست جمهوری و "محمد حسن نامی" وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات قبل از این از راه اندازی اینترنت حلال و سایت گوگل ارث اسلامی در آینده نزدیک خبر داده بودند.

    مدیرعامل گوگل در بخش دیگری از سخنانش نیز گفت: با کاهش قیمت گوشی های هوشمند موبایل در چند سال آینده، صدها میلیون نفر از انسان ها در کشورهای دارای حکومت تندرو، گوشی های ساده خود را با گوشی های هوشمند متصل به اینترنت تعویض می کنند.

    وی با اشاره به محدودیت های و فیلترهای دولت کره شمالی علیه استفاده از اینترنت افزود: هنگامی که این اتفاق روی دهد با تعجب، نظرات برجسته شهروندان این کشورها را خواهیم شنید به شکلی که قبل از این روی نداده بود.اشمیت ادامه داد: ولی دولت های آنها مانند دولت های ما نیستند. در این وضعیت ، کشورهایی که پایه های اینترنت خود را براساس فیلتر کردن ایجاد می کنند با حداکثر توان خود تلاش می کنند تا هر جریانی علیه خود را متوقف کنند. آنها به اقداماتی مانند محدودیت آزادی بیان و تجمع ها دست می زنند اما در نهایت به این نتیجه می رسند که انجام این اقدام به صورت گسترده و همه جانبه و آن طور که آنها می خواهند غیرممکن است.

    او چند ماه پیش نیز به کره شمالی سفر کرد و از شیوه استفاده از کامپیوتر و اینترنت در این کشور نیز آگاه شد.وی پیش بینی کرد: این انقلاب موبایلی در 5 یا 10 سال آینده به داستان اصلی در 57 درصد از ساکنان جهان که در سایه حکومت های سلطه گر زندگی می کنند تبدیل می شود.

    او در نشست "چتر بزرگ" در واشنگتن سخن می گفت. هدف از سلسله نشست های چتر بزرگ که توسط گوگل برگزار می شود؛ بررسی "آزادی بیان در عصر دیجیتال" عنوان شده است.

    مدیرعامل گوگل که قبل از این فکر می کرد کره شمالی بدترین جای کره زمین از نظر دسترسی به اینترنت است اما این جایگاه را به اریتره هم اختصاص داد و درباره کودتای ژانویه گذشته در این کشور گفت: فکر کنید که چگونه مردم بیچاره اریتره از بقیه جهان جدا هستند. مسؤولان سانسور و کنترل، کار خود را با موفقیت بالا انجام دادند تا جایی که تنها بیانیه ای که از کشور اریتره خارج شد این بود که می گفت هیچ کودتایی روی نداده است. در صورتی که کودتایی رخ نداده چرا چنین چیزی را مطرح می کنید؟

    اشمیت همچنین گفت: وقتی شهروندان کشورهای دارای حکومت تندرو به امکان اتصال به اینترنت دست می یابند به احتمال بسیار، زندگی در این کشورها قبل از این که راحت تر شود؛ سخت خواهد شد.

    او قبل از این هم در نشستی، در پاسخ به سوالی درباره اینکه به نظر او کدام کشور، بهترین اینترنت را دارد به شوخی جواب داده بود: "ایران".

    جنگ پیرزن 83 ساله با اژدهای كومودو

    یك پیرزن 83 ساله اندونزیایی موفق شد با شجاعت خود را از میان آرواره های یك اژدهای كومودو بزرگ ترین سوسمار جهان نجات دهد.

    به گزارش جام جم آنلاین به نقل از خبرگزاری فرانسه، هایسا پیرزن 83 ساله در مقابل خانه اش در جزیره رینكا در شرق اندونزی یكی از معدود نقاطی كه هنوز اژدهای كومودو در آن زندگی می كند در حال تراشیدن چوبی برای دسته جارو بود كه ناگهان مورد حمله یك سوسمار دومتری قرار گرفت.

    وی كه برای درمان در بیمارستان بستری است، گفت: اژدهای كومودو ناگهان دست راست مرا در میان آرواره هایش گرفت. من یك چاقو داشتم اما هنگامی كه سوسمار مرا گاز گرفت از دستم به زمین افتاد. من تنها بوده و می دانستم كه برای زنده ماندن باید با این خزنده بجنگم.

    هایسا افزود: با تمام قدرتم لگدی را به یكی از پاهای سوسمار زدم. با همین یك ضربه لگد خزنده دستم را رها كرد.

    هایسا تاكید كرد: پزشكان محل گاز سوسمار را 35 بخیه زدند. همچنین به من آنتی بیوتیك های قوی می دهند تا جراحت دستم عفونت نكند. اكنون حالم بهتر است. امیدوارم كه دستم از كار نیفتد و بتوانم به تراشیدن دسته جارو ادامه دهم.

    اژدهای كومودو بزرگ ترین سوسمار گوشتخوار جهان است كه طول آن تا سه متر می رسد. بزاق دهان این سوسمار حاوی باكتری های عفونت زایی است كه پس از ایجاد جراحت در طعمه اش در هوای مرطوب و گرم محل گاز گرفتگی به سرعت چرك كرده و عفونت وارد خون حیوان می شود.

    اژدهای كومودو كافی است شكار خود را گاز گرفته و سپس بی آنكه خود را خسته كند سر فرصت به سراغ لاشه آن برود.

    در ماه فوریه گذشته دو اژدهای كومودو در جزیره كومودو به دو نگهبان محیط زیست حمله كرده و آنها را به شدنت مجروح كرده بودند.

    در مارس 2009 یك ماهیگیر بر اثر حمله یك اژدهای كومودو كشته شد. هم اكنون حدود 3000 اژدهای كومودو در چند جزیره دورافتاده اندونزی زندگی می كنند. مترجم: بهرام افتخاری.



    زلزله سراوان یک کشته بر جا گذاشت

    استاندار سیستان و بلوچستان اعلام کرد: بر اثر زلزله و ریزش کوه در شهرستان‌های خاش و سراوان، یک نفر جان باخت و ۱۲ نفر نیز مجروح شدند.

    به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس، حاتم نارویی، در برنامه گفت و گوی ویژه خبری با اعلام این خبر افزود: زلزله فقط یک کشته داشت که یک خانم بود که در دامنه کوه برای جمع آوری گیاه دارویی رفته بود و به علت افتادن تکه های سنگ کوه جان خود را از دست داد.

    وی گفت: زلزله سراوان کشته دیگری نداشت و فقط 12 نفر مجروح شدند، هیچ نگرانی و کمبود دیگری وجود ندارد و نیروهای استان امکان مدیریت حادثه را دارند با این حال اگر نیاز به کمک و کمبودی بود اعلام خواهیم کرد.

    مرتضی اکبرپور، معاون سازمان مدیریت بحران کشور نیز در برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری درباره تلفات زلزله 7.7 ریشتری امروز در شهرستان‌های سراوان و خاش اظهار داشت: خبر وقوع زلزله به دلیل وسعت آن نگران‌کننده بود و به دلیل اینکه عمق زلزله بالا بود در سطح زمین خسارت قابل توجهی نداشتیم.

    وی با اشاره به اینکه یک نفر در اثر این زلزله و ریزش کوه جان باخت، اظهار داشت: 12 نفر مجروح شدند که 8 نفر تاکنون از بیمارستان مرخص شده‌اند و 4 نفر دیگر نیز تحت درمان هستند.

    اکبرپور به اعزام نیرو به مناطق زلزله‌زده اشاره کرد و گفت: با توجه به شدت زلزله نیروهای پیش‌رو اعزام شدند و دو بالگرد از سیستان و بلوچستان و کرمان نیز به مناطق اعزام شده‌اند.وی خاطرنشان کرد: نیروهای امداد و نجات به تمامی روستاهای منطقه زلزله‌زده اعزام شده‌اند و سازمان مدیریت بحران از دستگاه‌های ذی‌ربط درخواست کرده است تا نیروهای خود را در مناطق حادثه‌دیده مستقر کند.نارویی درباره اسکان اضطراری حادثه‌دیدگان اظهار داشت: با توجه به پس‌لرزه‌های احتمالی که ممکن است خسارات بیشتری را به وجود بیاورد چادرهایی برای اسکان موقت در نظر گرفته شده است.معاون آمادگی و مقابله سازمان مدیریت بحران کشور گفت: در دو ساعت اخیر پس‌لرزه‌هایی با کمتر از 5 ریشتر در سیستان و بلوچستان رخ داده است و از مردم این منطقه تقاضا شده است که امشب را بیرون از منازل خود به سر ببرند.اکبرپور درباره پیش‌گیری از خسارت‌های زلزله اظهار داشت: باید باور کنیم که زلزله یکی از پدیده‌هایی است که تأثیرات و خسارات جانی و مالی بسیاری خواهد داشت.

    وی گفت: قانون مدیریت بحران الزام کرده است که در دورافتاده‌ترین نقطه کشور نیز مدیریت و شورای بحران تشکیل شده باشد تا در حوادث طبیعی و پیشگیری از حوادث در منطقه اقدام کند.وی گفت: با توجه به این زلزله مردم منطقه به دنبال این خواهند رفت که خانه‌های خود را مقاوم سازی و بازسازی کنند و بنیاد مسکن و شهرسازی نیز در این خصوص کمک‌ لازم را انجام می‌دهد.

    معاون آمادگی و مقابله سازمان مدیریت بحران کشور خاطرنشان کرد: مقاو‌م‌سازی و بازسازی بافت‌های فرسوده و ساختمان‌های غیرمقاوم باید در تمامی نقاط کشور اتفاق بیفتد و این موضوع علاوه بر کمک‌های دولتی به عزم و اراده مردم نیز نیاز دارد.

    وی با تأکید بر اینکه زلزله در صورتی که پیشگیری شود کشنده نیست، گفت: از دو روز آینده دستگاه‌های تخصصی وارد مناطق زلزله‌زده می‌شوند و نقاط آسیب‌دیده را بازسازی می‌کنند.
    چه کسی احمدی‌نژاد را تهدید کرد؟

    انتخابات، انتخابات، انتخابات؛ برهه‌هایی از تاریخ سیاسی در ایران، که سخنان بسیاری به میان می‌آید، پرونده‌های زیادی گشوده و حرف‌های تند و تیزی زده می‌شود و تهدید می‌شوند و می‌کنند. انتخابات است دیگر؛ فرصت هشت سال خدمتگزاری و یک عمر اپوزیسیون بودن!

    فضای سیاسی کشور، شاید بیش از هر زمان دیگری انتخاباتی است. برگزاری همزمان انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا به همراه برگزاری انتخابات میان‌دوره مجلس شورای اسلامی در برخی شهر‌های کشور، خرداد امسال را یکی از انتخاباتی‌ترین ماه‌های تاریخ ایران تبدیل کرده است و از هم‌اکنون فهرست‌های انتخاباتی شورا‌ها در حال شکل‌گیری است و ائتلاف‌های انتخابات ریاست جمهوری نیز همچنان در حال چانه‌زنی هستند.

    در حالی که هنوز خبر رسمی از کاندیدای دولت نیست، هم‌اکنون رئیس‌جمهور خود، ‌جور این کاندیدای احتمالی را می‌کشد و نکته جالب این که احمدی نژادی ـ که در ‌این هشت سال هر که را خواست تهدید کرد ـ مدعی شده است که عده‌ای برای او پیغام فرستاده‌اند و او را تهدید کرده‌اند.

    «پیغام دادند که فلانی اگه روت رو زیاد کنی پدرت را درمی‌آوریم... می‌گویند باهات برخورد می‌کنیم... شما عددی نیستید در برابر ملت که بخواهید برخورد کنید.... شما هر کدامتان هر گوشه‌ای از پرونده‌تان را بالا بزنیم، دیگر جایی در بین ملت ایران نخواهید داشت».

    ادعایی که پای عمر خیام را هم به میان می‌کشد؛ آنجا که می‌سراید:

    بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت!

    * چه کسی یا کسانی احمدی‌نژاد را تهدید کرده‌اند و هنوز وی پرونده‌شان را باز نکرده است؟

    احمدی‌نژاد در مناظرات انتخاباتی سال ۸۸ به زعم خود، پرونده چندین تن از مقامات و شخصیت‌های کشور را باز کرد ـ هرچند جز اتهام مردم چیزی نشنیدند ـ در مسأله استیضاح وزیر کار ‌پرونده‌هایی برای رؤسای قوه مقننه و قضائیه باز کرد.

    اما اکنون چه کسانی باقی مانده‌اند؛ نمایندگان مجلس یا شخصیت‌های نظامی؟ علی لاریجانی، رئیس مجلس، بهترین استراتژی در مقابل تهدید‌های رئیس‌جمهور را به کار برد؛ آن هم هنگامی که در مجلس با اشاره به رئیس جمهور گفت: بگذارید بگوید ببینیم چه می‌خواهد بگوید!

    کاش رئیس جمهور این پرونده‌ها را در این هشت سال باز می‌کرد! کاش استفاده انتخاباتی از این پرونده‌ها نمی‌کرد! کاش قصد اصلاحی در میان بود! اسم‌هایی که هیچ‌ گاه از جیب وی بیرون نیامد، یک طرف و خط قرمز‌هایی که دور دوستان خود کشید تا آنان دادگاهی نشوند، یک طرف.

    باور کنیم که رئیس‌جمهور می‌خواهد به نیت قربة الی الله پرونده باز کند؟ باور کنیم برای احقاق حقوق مردم می‌خواهد پرونده باز کند؟ اما به هر حال آقای رئیس جمهور این پرونده‌ها را باز کن. اسامی را معرفی کن، تا ملت ببیند حق با شماست یا نه.

    در عرصه انتخابات و ائتلاف‌های ریاست جمهوری نیز برخی از تحلیلگران از کم شدن احتمالی یک نفر از ائتلاف ۱+۲ و یک نفر هم از ائتلاف پنجگانه، سخن می‌گویند. این عده بر این باورند که در ائتلاف ۱+۲، تحرکات انتخاباتی، نشان می‌دهد که احتمالا حداد عادل است که زود‌تر از بقیه کنار می‌کشد و فضا در اختیار ولایتی و قالیباف قرار می‌گیرد. این تحلیلگران معتقدند که فعالیت و تحرک انتخاباتی قالیباف و ولایتی، نشان از تمایل این دو برای ادامه راه و کم تحرکی حداد عادل، نشان از کناره گرفتن او دارد.

    در ائتلاف پنجگانه متشکل از متکی، باهنر، ‌پور محمدی، ابوترابی و آل اسحاق هم تحرکات انتخاباتی، حاکی از کناره گرفتن احتمالی گزینه آخر یعنی آل اسحاق است؛ چه اینکه چهار نفر اول هر کدام فعلا مدعی هستند که احتمالا آنان گزینه ائتلاف هستند. در این میان، حجت الاسلام ابوترابی و‌ پور محمدی با قاطعیت بیشتری از ‌ماندن خود حرف می‌زنند و باهنر و متکی هم بر ماندنشان تاکید دارند و تنها آل اسحاق است که تحرک و موضع‌گیری خاصی در این باره انجام نداده ‌و احتمال این که وی نخستین فرد کناره گرفته از این ائتلاف باشد نیز هست.

    اما شاید بتواند مواضع اخیر هاشمی و احمدی‌نژاد را در روزهای اخیر را ‌دیگر خدمات متقابل احمدی‌نژاد و هاشمی به همدیگر نامید. در فرایند این خدمات متقابل، هر کدام می‌کوشند با انتقاد تند از طرف مقابل، خود را تعریف و در فضای انتخاباتی برجسته کنند. احمدی‌نژاد که در عرصه حکومتداری مطلوب، کارکرد قابل دفاعی ندارد، مانند سال ۸۴ و ۸۸ دوباره به یاد باندهای قدرت و ثروت افتاده است و می‌کوشد با این انتقادات، دوباره خود را در رقابت با هاشمی و البته چند چهره دیگر برجسته کند و هاشمی هم با تأکید بر تمایل مردم برای تغییر در روند اجرایی کشور، خود را در مقابل احمدی‌نژاد و کسانی که خواهان حفظ موجود هستند، برجسته می‌کند؛ همان بازی دو قطبی‌سازی که در انتخابات ۸۸ اتفاق افتاد و فضا به گونه‌ای رقم خورد که مانع از ایجاد امکان برای انتخاب عقلایی برای مردم شد.

    جبهه پایداری از دیروز که کاندیدای نهایی خود را معرفی کرده است، با بحرانی به نام بحران دکتر جلیلی، روبه‌رو شده است، چرا که اکنون حضور سعید جلیلی ـ که از گزینه‌های مطرح این جبهه در کنار باقری لنکرانی بود ـ برای آنان درد‌سر‌هایی درست کرده است و در روزهای اخیر، هم سخنگو و هم تحلیلگران این جبهه به رفع و رجوع این مسأله پرداخته‌اند؛ هر چند ‌می‌توان گفت، بعید است سعید جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند!

    در اردوگاه اصلاح طلبان هم هنوز از ‌دیدار هاشمی و خاتمی سخنانی به میان می‌آید و به نوعی برخی محوریت جهانگیری و حمایت روحانی و عارف از وی را تکذیب می‌کنند. به هر حال، بعید است گزینه‌های کنونی اصلاحات همچون روحانی، جهانگیری و یا دکتر عارف بتوانند رقابتی جدی با اصولگرایان داشته باشند، مگر اتفاقی خارق‌العاده در بین کاندیدای این جریان با ورود اشخاصی چون سید محمد خاتمی رخ دهد.

    اما در کنار کاندیدای تازه وارد انتخابات ریاست جمهوری یعنی صادق واعظ‌ ‌زاده، مسئول کمیته حقوقی جبهه مشورت ایران اسلامی، که خواهان کاندیداتوری مهدی چمران در انتخابات ریاست جمهوری است، درباره حضور چمران در انتخابات گفته ‌که در صورت اعلام رسمی کاندیداتوری چمران، با استقبال خانواده‌های شهدا، ایثارگران، نخبگان علمی و دیگر گروه‌ها و قشرها از او به عنوان گزینه اصلح در کشور روبه‌رو خواهد شد، به گونه‌‌ای که همه سیاسیونی را که به دنبال نظر‌سنجی بوده و هستند، مات خواهد کرد.

    نرخ جدید مکالمه با تلفن همراه اعلام شد

    معاون سازمان تنطیم مقررات و ارتباطات رادیویی با بیان اینکه نرخ پایه مکالمات تلفن همراه برای اپراتورهای موبایل حداقل 515 ریال به ازای هر دقیقه تعیین شده است، گفت: نرخ های جدید مکالمه با تلفن همراه دائمی و اعتباری برای اپراتورهای فعال کشور از اول خردادماه امسال لازم الاجرا است.

    حسن رضوانی در گفتگو با مهر با تشریح جزئیات مصوبه 156 کمیسیون تنظیم مقررات ارتباطات در مورد تعیین نرخ جدید برای یکسان سازی مکالمات تلفن همراه اظهار داشت: با تصویب این کمیسیون نرخ پایه مکالمات اپراتورهای موبایل همراه اول، ایرانسل و رایتل 515 ریال به ازای هر دقیقه تعیین شد.

    وی این نرخ را مربوط به سیم کارتهای دائمی اپراتورهای موبایل عنوان کرد و گفت: نرخ پایه مکالمه با سیم کارتهای اعتباری اپراتورهای تلفن همراه تا 50 درصد بیشتر از نرخ پایه مکالمه با سیم کارتهای دائمی است. رضوانی با بیان اینکه نرخ های تعیین شده مربوط به مکالمات داخلی شبکه اپراتورها درنظر گرفته شده است، ادامه داد: برای مکالمه خارج از شبکه و با سیم کارت دیگر اپراتورها،نرخ مکالمات تغییری نیافته است.

    معاون سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی با تاکید بر اینکه این نرخ به عنوان نرخ پایه تعیین شده است به مهر گفت: اپراتورها می توانند حداکثر 20 درصد بالای این نرخ قیمت‌گذاری کنند اما با توجه به شرایط رقابتی موجود میان اپراتورهای موبایل به نظر می رسد اپراتورها حداقل ترین نرخ را برای مکالمات مشترکانشان درنظر بگیرند که از این لحاظ این نرخ گذاری می تواند به نفع مشترکان باشد.

    وی با بیان اینکه مصوبه یکسان سازی نرخ پایه مکالمات تلفن همراه هفته آینده به اپراتورهای موبایل کشور ابلاغ خواهد شد، افزود: این اپراتورها ملزم به اطلاع رسانی شفاف به مشترکان هستند و باید نرخ های جدید برای سیم کارتهای دائمی از ابتدای خردادماه در قبوض اعمال شود و برای سیم کارتهای اعتباری نیز این نرخ ها از ابتدای خردادماه محاسبه خواهد شد.

    تا پیش از این مصوبه، تماس داخل شبکه اپراتورهای ایرانسل 499 ریال، رایتل 555 ریال و همراه اول با توجه به هزینه جابجایی 447 ریال، 536 ریال، 760 ریال و 849 ریال به ازای هر دقیقه محاسبه می شد.
    قیمت رسمی مرغ تعیین شد

    به گزارش شبکه ایران محمد یوسفی با اعلام این خبر گفت: در جلسه امروز اتحادیه سراسری مرغداران با ستاد تنظیم بازار نرخ های مختلفی برای تعیین قیمت هر کیلو مرغ پیشنهاد شد.

    به گفته یوسفی اتحادیه مرغداران و تولید کنندگان قیمت 5700 تومان را برای هر کیلو مرغ پیشنهاد داد و پیشنهاد شرکت امور پشتیبانی دام هم 4600 تومان برای هر کیلو مرغ بود.

    وی افزود: اما در نهایت قیمت 5450 تومان برای هر کیلو گرم مرغ تصویب و تایید شد.

    یوسفی گفت: این قیمت مرغ فردا رسما اعلام می شود.

    روغن نباتی را ارزان نمی‌کنیم!

    مصوبات دولت و تکذیبیه‌های آن‌ها و گرانی‌های پی در پی در روز‌های اخیر، گریبان مردم ایران را گرفته است؛ مردمی که قاطعانه باید گفت، در شأن آنان نیست که در صف‌های ده‌ها متری برای خرید روغن نباتی بایستند.

    به گزارش «تابناک»، روغن نباتی اکنون بیش از آن که یک ماده غذایی باشد، نمادی است از تناقض‌های برخی از مسئولان درباره زندگی مردم؛ مردمی که هرچند این روز‌ها ‌در جلوی فشارهای خارجی ایستاده‌اند، ‌در‌‌ همان حال از سوءمدیریت‌های داخلی هم به ستوه آمده‌اند. هنوز یک روز از انکار مصوبه بانک مرکزی درباره ‌تخصیص نیافتن ارز مرجع برای کالاهای اساسی از سوی معاون اول رئیس جمهور نگذشته‌ که دبیر انجمن روغن خبر داده است، به دلیل این که به آنان ارز مرجع پرداخت نمی‌شود، بهای روغن را پایین نخواهند آورد.

    قاسم فلاحتی در پاسخ به این پرسش که آیا نامه‌ای مبنی بر اختصاص ارز مرجع به روغن ابلاغ شده است، گفته: هنوز نامه‌ای مبنی بر این مسأله و اختصاص ارز مرجع به روغن به ما ابلاغ نشده ‌و هر زمان ارز مرجع را به روغن اختصاص دادند، قیمت‌ها را با ارز مرجع تنظیم می‌کنیم.

    وی افزود: اکنون کمتر از ۵۰ درصد ‌ارز مورد نیاز برای واردات ‌که دولت به کارخانه‌ها می‌دهد، ارز تلفیقی است و مابقی ارز مورد نیاز را شرکت‌ها برای واردات به صورت مبادله‌ای تأمین می‌کنند؛ بنابراین، هر زمان ارز مرجع اختصاص یافت ‌و این گفته‌ها عملیاتی شد ـ نه اینکه از طریق نامه اعلام کنند ـ انجمن آمادگی اصلاح قیمت‌ها را دارد.

    معنای ساده سخنان دبیر انجمن روغن این است که فعلا تصمیمی برای پایین آمدن بهای روغن نگرفته شده و اگر مسئولان دولتی وعده‌ای در این زمینه دادند، مردم باور نکنند. همچنین مردم این گفته را که هنوز برای کالاهای اساسی، ‌ارز مرجع داده می‌شود و یا اینکه گفته می‌شود، مصوبه حذف ارز مرجع برای کالاهای اساسی وجود ندارد و اشتباه یک معاون وزیر، باعث این مسأله شده را باور نکنند. باید گفت، مردم می‌توانند به آسانی گران‌تر ‌و کمیاب شدن روغن و سخن دبیر انجمن روغن مبنی بر این که ‌قصدی هم برای کاهش قیمت روغن وجود ندارد، ‌باور کنند.


    روز هشتم مهر ماه سال ۱۳۳۸، مصادف با سالروز تولد حضرت صاحب الزمان (عج) اولین فرزند خانواده متدین و رنج کشیده پیچک دیده به جهان گشود. او را غلامعلی نام نهادند. در سن پنج سالگی وارد دبستان شد و تا کلاس اول راهنمایی را، چون دیگر همسن و سالانش به درس و بازی گذراند و در این ایام بود که توسط یکی از معلمینش با مسائل سیاسی زمان خود آشنا شد و به ماهیت دستگاه جابر پهلوی پی برد. از آن پس، قسمتی از وقت خود را به تحقیق و جستجو درباره نهضت اسلامی مردم به رهبری امام خمینی و ظلم و فساد دستگاه حاکم اختصاص داد و پس از مدتی، خود دست به کار شد و به کار تهیه و توزیع اعلامیه ها و شعار نویسی پرداخت. در سال ۵۵ وارد کلاسهای تفسیر قرآن شهید شرافت شد و در کلاس‌های آقای مهذب و آقای کاظمی که از اساتید اصول عقاید و قرآن به شمار می رفتند، شرکت کرد. وی در کنار ادامه تحصیل کلاسیک به یادگیری دروس حوزوی نیز همت گماشت و دروس مقدماتی را به اتمام رسانده و به تحصیل فقه و فلسفه پرداخت.

    پس از اخذ دیپلم ریاضی، در کنکور ورودی دانشگاه‌ها شرکت کرد و در دانشکده انرژی اتمی قبول شده، تحصیلات عالی خود را در این دانشگاه آغاز کرد. در همین ایام با ورود به گروههای اسلامی مبارز، به فعالیتهای ضد رژیم خود وسعت بخشید و گام به جبهه مبارزه مسلحانه نهاد.

    برادرش از این ایام می گوید:
    بهمن سال ۵۶ بود که روزی من به سراغ کتابخانه غلامعلی رفتم و مشغول جستجو در میان کتاب ها شدم. یک کتاب را که باز کردم، دیدم که یک کلت کمری را با مهارت جاسازی کرده است. این مسئله را در خفا به او گفتم و او شروع کرد به دادن زمینه های سیاسی به من و گفت که بچه ها دارند برای مبارزه مسلحانه آماده می شوند. بعد ها دیگر جریان فعالیتهای نظامی اش را از من پنهان نمی کرد. سه ماه بعد با یک مسلسل به خانه آمد.

    یکی دیگر از اقدامات او، طراحی ترور خسرو داد، فرمانده هوانیروز بود که آن را با دقت آماده کرده بود، اما در مرحله آخر، پیش از انجام ترور، برای دریافت اجازه از حضرت امام با نماینده ایشان تماس گرفت و پس از بررسی جوانب و عواقب کار و اطلاع از عدم رضایت نماینده حضرت امام غلامعلی بدون هیچ اصراری طرح را لغو کرد. در زمان ورود حضرت امام به کمیته استقبال پیوست و با توجه به آموزشهایی که دیده بود، چند شب قبل از ورود آن حضرت به بهشت زهرا رفت تا در مقابل هر گونه تحرکات احتمالی دولت بختیار، و پس مانده های رژیم طاغوت در جهت اخلال و خرابکاری، از آنجا محافظت کند. پس از آن نیز اسلحه اش را برداشت و در زد و خورده های سه روزه انقلاب از ۱۹ تا ۲۲ بهمن، در خیابان تهران نو و پادگان نیروی هوایی، به صورت شبانه روزی حضور پیدا کرد و به مقابله مسلحانه با آخرین عوامل رژیم پهلوی پرداخت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، با فرمان تشکیل جهاد سازندگی، بدون مطلع ساختن خانواده و به بهانه سفری به حوالی تهران، راهی سیستان و بلوچستان شد و در آنجا ضمن کارهای بدنی، به شغل معلمی نیز مشغول شد. با تشکیل سپاه پاسداران، غلامعلی جزو اولین نیروهایی بود که به این نهاد انقلابی پیوست و در سپاه خیابان خردمند در کنار عزیزانی چون حاج احمد متوسلیان، شهید رضا قربانی مطلق، شهید محمد متوسلی و شهید حاج علی اصغر اکبری مشغول به فعالیت شد و فرماندهی پاسداران مستقر در این مقر را به عهده گرفت و در همین حال، به تدریس در مدارس یکی ازر مناطق محروم تهران (شمیران نو) نیز مشغول بود. مدتی هم مسئولیت حفاظت از جان شهید مطهری را برعهده داشت و در زمان حیات او و پس از شهادتش، سه بار مورد سوء قصد گروه های چپ قرار گرفت.

    با شروع قائله کردستان، غلامعلی هجرت بزرگ زندگی خویش را انجام داد و به همراه سرداران همرزمش عازم مبارزه با ضد انقلاب شد. در پاکسازی شهر سنندج و شکستن محاصره باشگاه افسران، نقش عمده ای را ایفا کرد و پس از آن به بانه شتافت. این شهر در معرض سقوط بود و پادگان آن تحت محاصره ضد انقلاب قرار داشت. پس از چند هفته سرانجام او و یارانش، موفق به شکستن این محاصره و پاکسازی شهر بانه شدند. در جربان این پاکسازی، غلامعلی پس از یک در گیری با ضد انقلاب به طرز معجزه آسایی نجات یافت و از ناحیه دو دست و پا مجروح شد و به تهران اعزام گردید.

    ارتباط بیسیم با مرکز قطع شده بود؛ به این ترتیب باید برمی گشتیم و فعلاً قید پاکسازی روستای مورد نظر را می زدیم. منتظر بودیم دو نفر از بچه ها را که فرستاده بودیم بالای تپه برگردند تا ما هم راه بیفتیم. بیست دقیقه ای فرصت داشتیم، خیلی نگران بودم. بیست دقیقه برایم مثل یک سال گذشت. سعی کردم خودم را با تماشای مناظر اطراف سر گرم کنم. کوهها و تپه ها و حتی تخته سنگها و خورده سنگها، عجیب داشتند نگاهمان می کردند و هر چه بیشتر می دیدند، تعجب شان افزون تر می شد، تقصیری هم نداشتند آخر برای اولین بار بود که ما را می دیدند و برای اولین مرتبه بود که چشمشان به پاسدارها افتاده بود. گرچه این تعجب ذره ای در آرامش و متانت طبیعت تأثیر نگذاشته و همچنان ثابت و صبور سر جایش ایستاده بود و این بزرگترین درسی است که طبیعت می تواند به انسان بیاموزد. آیه المومن کا لجبل الراسخ (مومن همانند کوه استوار است) مصداق همین صبر و ثبات و ایستادگی و استقامت در مقابل رخدادها است.

    عادت داشتم هر موقع حدیث یا آیه ای یادم می آمد، آنرا به غلامعلی می گفتم تا بدانم او در این مورد چه می داند و برداشتش چیست. بعضی وقت ها سر همین کار ساعت ها به بحث می‌نشستیم اما همیشه به نتیجه واحدی می رسیدیم. رو به غلامعلی کردم و صدایش زدم غلامعلی!
    - بله
    - می گم المومن کالجبل الراسخ یعنی چه؟
    تو هم خوب ذوقی داری ها! هر برنامه ای که پیش می یاد یه چیزی تو آستینت داری که بگی! یادته رو تپه ابوذر هم که بودیم اون خطبه حضرت علی رو گفتی؟ خیلی جالب بود.
    اما تو این جمله ای که گفته ای مطلب اصلی جبل راسخ هستش که باید معنیش رو فهمید. عقیده تو هم حتماً این نیست که منظور معنی تحت اللفظی کلمه یعنی کوه استوار است؟ آخه اگه همین کوههای بظاهر استوار که مثل شاخ شمشاد اینجا وایستادن رو بخوای ببری توی یک صحرای بی آب و علف، و آب را هم بروشون ببندی دیگه از استواری می افتن. اگه انبوهی از دشمن محاصره شون کنند از استواری می افتن، اگه طفل شش ماهشون رو جلو شون شهید کنی از استواری می افتن، اگه نوجوان چهار ده سالشون رو شهید کنی از استواری می افتن، اگه دست های برادرش رو قطع کنن و بعد هم به شهادتش برسانن از استواری می افتن، اما امام حسین (ع) نه تنها اینها رو داد بلکه…
    بچه های دیگر هم داشتند همراه من به دقت به حرفهای غلامعلی گوش می دادند.

    هر کدوم از یاران امام حسین (ع) که شهید می شدن، چهره امام بشاش تر و بر افروخته تر می شد و چون حس می کرد داره به خدا نزدیک تر می شه، سبکبال تر و پر تحرک تر می شد. تازه آخرش هم نوبت خود امام حسین رسید و تن بی سرش رو لشگر یزید بخیال خودشون فاتحانه زیر سم اسبهاشون گرفتند و خیمه های اهل بیت نشون داد که جبل راسخ یعنی چه! و صحنه کربلا و روز عاشورا رو همه بحق بزرگترین پیروزی تمام تاریخ اسلام میدونند. گرچه اون موقع همه مسلمونها فکر می کردند فاتحه اسلام خونده شده و دیگه ابر کفر جلوی خورشید حق رو گرفته و کار تموم شده اما می بینید که جوشش همون خون بعد از ۱۳۰۰ سال الان چطور داره اثر خودش رو می کنه! حداقلش اینه که ما هر کدوم از یه گوشه ای و از سر یه کاری بلند شدیم، اومدیم اینجا که بگیم ما اومدیم به ندای هل من ناصر ینصرونی حسین (ع) لبیک بگیم، مگه نه؟
    الله اکبر… خمینی رهبر. صدای یکپارچه بچه ها دشت و کوهستان را پر کرد و الله اکبر ها چند مرتبه بین کوهها پیچید و هر بار صدایش بگوشمان رسید، تکبیر کوه ها از تکبیر بچه ها خیلی ضعیف تر بود و انگار از صحبتهای غلامعلی شرمنده شده و دریافته بودند که جبل الراسخ کیست.

    غلامعلی رو به بچه ها کرد و ادامه داد: اگر تکبیر شما برای تایید حرفهای من است، باید بگویم نتیجه گیری صحبتهایم هنوز مانده! اگر ما به این حرکت امام حسین مومن هستیم و معتقد هستیم که در خط امام حسین حرکت می کنیم، باید واقعا حسینی باشیم نه یکذره کمتر و نه یکذره بیشتر. زمان را باید همیشه محرم فرض کنیم و همه زمین را کربلا و هر روز را عاشورا و در این عاشوراهای مکر، شتابان به دنبال رویارویی با جبهه کفر و ظلم باشیم. در هر چهره اش جلویش بایستیم، یا شکستش دهیم و یا اینکه حسیین (ع) گونه خونمان را بر زمین بریزیم و فریادگر مظلومیت خودمان و ظالم بودن طرف مقابل باشیم. الان هم که اینجا هستیم همین است. ممکنه در راه کمین بخوریم و هر ۴۵ نفرمان را هم سر ببرند و این را ضد انقلاب بگذارد توی بوق و بگوید که ما داغونشان کردیم و ۴۵ نفرشان را کشتیم و چه و چه! اما این برای آنها پیروزی نیست! شکست است، چرا که کردستان آن قدر در حاکمیت طواغیت بوده که همه چیز و حتی دین هم در اینجا مسخ شده و این خونهای ماست که خاک کردستان را تطهیر می کند و فضا و هوایش را عطر آگین می کند. و لاله هایی که در کردستان می پروراند، جوان های آینده کرد هستند که راهشان را اسلام اصیل قرار خواهند داد و ادای حق این خونهایی که همه جای کردستان را رنگین کرده است.
    خلاصه بگم! حسینی هستیم و حسینی عمل می کنیم، مقاومت و جنگ مردانه و با شرافت تا آخرین گلوله و اگر گلوله ها هم تمام شد با سلاح اصلی و آخرین، یعنی خونمان، خط جهاد را متصل می کنیم به خط شهادت.
    این بار دیگر فریاد تکبیر بچه ها انگار می خواست سقف آسمان را سوراخ کند و بالاتر برود.
    حرفهای غلامعلی خیلی گرم و شیرین بر فطرت بیدار و پاک بچه ها می نشست و روحشان را به آتش می کشید.
    گرچه صحبتهای غلامعلی کمی طولانی شد، اما هنوز بچه هایی که بالای تپه رفته بودند، به پایین نرسیده و در نیمه راه بازگشت بودند. بعد از این که بچه ها را کاملاً توجیه کردیم، دستور حرکت صادر شد. یکی فریاد زد: برادران قدر این لحظه های خوب را بدانید که با زبان روزه، زیر آفتاب داغ، آمده اید تا برای اسلام فداکاری کنید، این توفیق هر کسی نمی شود. برادران خدا نصیب هر کسی نمی کند که مثل حضرت علی روزه اش را با شربت شهادت افطار کند. هر کس نصیبش شد، بقیه را از یاد نبرد و شفیع همه باشد پیش ائمه معصومین و پیش خدا.
    قطار خودروها کم کم داشت آخرین پیچ منتهی به ده بویین سفلی را پشت سر می گذاشت. احساس کردم انجا چیزی که مدتی بود در پی آن بودم، بسیار نزدیک شده است. ماشین ما پیچ را طی کرد و پس از ماشین ما نوبت ماشین زیل بود که داشت به پیچ نزدیک می شد. ناگاه با صدای یک انفجار، تیراندازی به طرف ستون شروع و یک باره همه جا مثل جهنم زیر و رو شد. تا آن موقع، درگیری به آن شدت ندیده بودم. با همه نوع سلاح و آتشبار به اطافمان آتش می ریختند.

    بچه ها به سرعت از ماشین ها بیرون پریدند و کنار جاده موضع گرفتند. با چند تا تیری که به بدنه ماشین ها خورد، ما هم به دنبال راه نجات بودیم. ناگهان سوزش و درد عجیبی در بدنم احساس کردم. خونم روی لباس های غلامعلی ریخت و از لای چشمهای نیمه بازم غلامعلی را می دیدم که داشت داد و فریاد می زد، اما اصلاً نمی فهمیدم چه می گوید.
    غلامعلی داخل ماشین بود و سعی می کرد لوله تیربار گرینوفش را که بین شیشه جلو و بدنه ماشین گیر کرده بود، بیرون بیاورد. گلوله ها نیز بدون لحظه ای درنگ و بی محابا با ماشین اصابت می کرد.

    غلامعلی بالاخره موفق شد لوله تیربارش را خلاص کند و بیرون جهید. او در کنارم روی زمین نشست. هنوز حرف نزده بودم که صدای انفجار شدیدی هر دوی ما را به کناری پرت کرد. تا چند لحظه دود و غبار به حدی بود که هیچ چیز دیده نمی شد. وقتی هوا کمی صاف شد، دیدم صورت غلامعلی خونین شده است و از گوش او نیز خون می آید. غلامعلی بلند شد که وضعیت بچه ها را برسی کند. به محض برخاستن، تیری که به دست راستش خورد او را بر جای خود نشاند. دستش را گرفت و نشست و اصلاً به روی خود نیاورد. همه بچه ها پشت ماشین زیل سنگر گرفتند.
    تیراندازی دشمن خیلی سبک شده بود و چون توانسته بودند ستون را متوقف کنند، فقط تک تیراندازی می کردند.
    به غلامعلی گفتم: وضعیت بچه هایی که توی ماشین سیمرغ بودند، چطور است؟ آیا می توانی آنان را ببینی؟ غلامعلی برخاست که عقب را نگاه کند و وضعیت ماشین سیمرغ را بفهمد، باز هم به محض این که بلند شد، یک تیر دیگر به همان دستش اصابت کرد.
    انگار تیری بود که به جگر من خورد! فریاد زدم غلام چرا حواست را جمع نمی کنی؟
    فریاد من بی جا بود، آخر غلامعلی تقصیر نداشت. با این حال او هیچ نگفت و سرش را پایین انداخت و گفت: به چشم!
    در همین لحظه صدای بلندگویی بلند شد و خطاب به ما گفت: برادران پاسدار! ما می دانیم شما روزه هستید؛ ما هم روزه هستیم! بیایید تسلیم شوید تا با هم برویم و افطار بخوریم.
    تازه یادم افتاد که همه روزه هستیم.
    غلامعلی سرش را از شیار بالا آورد و تیربارش را روی لبه گذاشت و رگبار گلوله ها را به طرفی که صدای بلندگو می آمد، روانه ساخت. این اولین و بهترین واکنش ما بود.
    پیراهن غلامعلی را کشیدم و گفتم: اگر بتوانی بچه ها را پخش کنی تا حلقه بزنند و نگذارند محاصره شویم، خیلی عالی است!
    گفت پس من می روم پیش بچه ها. راستی تو چکار می کنی؟ گفتم برو من هم پشت سرت می آیم!
    گفت خیلی خوب پس معطل نکن!
    غلامعلی این را گفت و جستی زد و از درون شیار بیرون رفت و شروع کرد به دویدن. صدها گلوله در آن مسیر بیست متری او را بدرقه کردند! به لطف خدا توانست خود را به بچه ها برساند.
    تقریبا یک ساعت از درگیری گذشته بود که ناگهان صدای حرکت یک ماشین سیمرغ از دور به گوش من رسید که داشت به طرف ما می آمد. ماشین سیمرغ خیلی نزدیک شده بود. جای آن همه ترس و ناراحتی را امید و خوشحالی گرفت. راننده ماشین سیمرغ، برادر شهبازی بود که با سه چرخ پنچر، با سرعت زیاد به طرف بانه در حرکت بود. گلوله ها در رفتن به طرف او مسابقه گذاشته بودند! این حرکت برادرمان سبب شد تا همه مطمئن شوند، نیروی کمکم از راه خواهد رسید و از این لحظه به بعد حالت تدافعی شان به یک حالت تهاجمی بدل شد. شدت گرفتن تیراندازی ها حکایت از وحشت بیشتر و بیش از اندازه دشمن از حرکات برادران داشت.
    تقریبا پس از چهار ساعت درگیری، از دور، آمدن ستون نیروهای کمکی را احساس کردم. با ورود آن ستون به صحنه نبرد، برای چند دقیقه، درگیری بسیار شدیدی در گرفت، اما این ضد انقلاب بود که صحنه نبرد را خالی کرد و گریخت و تیراندازی ها آرام آرام کم شد.
    اولین مجروحی که به طرف بانه منتقل شد، من بودم. یک ساعت بعد از من، غلامعلی را که کاملاً هم بی هوش بود، به بیمارستان آوردند.

    شهید پیچک پس از اندک معالجه ای به سر پل ذهاب رفت و بر اساس لیاقت و صلاحیت و ایمانی که از خود نشان داده بود، به سمت فرماندهی منطقه سر پل ذهاب منصوب شد. بعد از مدت کوتاهی، شهید بزرگوار، محمد بروجردی که بسیار شیفته ابتکار عمل و تسلط وی بر امور نظامی شده بود، مسئولیت فرماندهی عملیات سپاه غرب را به عهده این معلم جوان پاسدار گذاشت.
    روح بلند او و منش بزرگوارانه اش، باعث جذب بسیاری از نیروهای لایق و کار آمد به سپاه غرب شد که با کمک آنان عملیات بزرگی چون کلینه، سید صادق و در دنباله آن، عملیاتی بازی دراز را که شخصاً در طراحی آن نقش اصلی را بر عهده داشت با موفقیت هدایت نمود. در تمامی جلساتی که با ارتش داشت، نظراتش همواره از سوی فرماندهان ارتش مورد قبول و تحسین قرار می گرفت و همین امر باعث همکاری بسیار موثر ارتش با سپاه شده بود.
    شهید پیچک، در اوایل سال ۶۰ به فکر انجام عملیاتی گسترده برای آزادسازی بخش وسیعی از ارتفاعات میهن اسلامی، از اشغال رژیم بعثی عراق افتاد و به همراه شهید بزرگوار حاج علی موحد دانش، طی حدود ۵ ماه به شناسایی خطوط دشمن و طراحی این عملیات چرمیان، سر تنان، شیا کوه؛ دیزه کش، بر آفتاب دشت شکمیان، اناره دشت گیلان و مناطق دیگری در دشت گیلان غرب بود.

    برادرها، شما امشب به جنگ با صدام می روید، برای اینکه حقی را بر جهان ثابت کنید. حق دفاع از اسلام و سرزمین اسلامی ما که مورد هجوم کفار و بیگانگان واقع شده و شما امشب برای اثبات این حق، راهی تنگه قاسم آباد می شوید. با توکل به خدا و استعانت از آقا ابا عبدالله امان دشمن را ببرید. برادرها با وجود این که برای فتح این ارتفاعات خونهای زیادی داده شده، ولی ما هنوز نتوانسته ایم آنها را از وجود دشمن پاک کنیم. انشاالله در این عملیات با آزادی این ارتفاعات استراتژیک، قلب امام را شاد خواهیم کرد.
    به محض اینکه غلامعلی برای سومین بار دعای طلب شهادت را تکرار کرد، به طرفش رفتم و بی مقدمه بغلش کردم و با تمام قدرت در آغوشم فشردم. اشک از چشمانم سرازیر بود. با زحمت خودش را از من جدا کرد و با همان لبخند همیشگی گفت:
    چه خبرته برادر، معلوم هست چه شده؟
    غلام! هر جا که بری باهات می آیم. باید مرا با خودت ببری، تو را به خدا رویم را زمین نزن. با همان خنده جواب داد: اتفاقاً این دفعه فقط من و حاج علی می رویم. آمدنت تو هیچ لزومی ندارد، باشد برای دفعه بعد، اگر عمری باقی بود.
    با بغض گفتم: آخه غلام، الان تو هم مجبور نیستی بری، دیگه به تو ربطی نداره.
    اخم هایش رفت توی هم و خنده روی دو لبش خشکید. با دلخوری گفت: نزدیک به ۵ ماهه که من و علی و بر و بچه های دیگر داریم روی طرح این عملیات کار می کنیم، حالا می خواهی به خاطر یک همچین موضوعی کار را نصفه کاره رها کنیم. با استفاده از امکانات بیت المال و به خطر انداختن جان بچه های مردم کار را به اینجا رساندیم، حالا می خواهی چون یک عنوان را که به من امانت داده بودند، از من پس گرفته اند، همه چیز را فراموش کنم. نه برادر من، من از اولش هم یک بسیجی ساده بودم و بس.
    در همین زمان، حاج علی با چهره های خندان به سمت ما آمد، با دست قطع شده اش، به حسین که لنگ لنگان خودش را به دنبال او می کشید، اشاره کرد و گفت: غلام، این با پای چلاغش یقه من را گرفته که من هم با شما می آیم. این که همه جا به ما آویزون بوده، بگذار این دفعه هم بیاد، منطقه را هم می شناسد، ضرری ندارد. خونش به پای چلاغ خودش.
    لبهای غلامعلی دوباره به خنده باز شد و در حالی که به طرف حسین می رفت، گفت: اگه توانست پا به پای ما بیاد اشکالی ندارد. می توانی برادر من؟ متوجه نشدم حسین به او چه گفت که غلامعلی با صدای بلند خندید و حسین را در آغوش گرفت و از زمین بلند کرد و سر و صدای حسین بلند شد: ای بابا پدرم را در آوردی غلام! این پا دیگه برای ما پا بشو نیست. امشب غلامعلی خیلی عوض شده بود. تا به حال چنین احساسی نسبت به او پیدا نکرده بودم، احساس این که این آخرین باری است که می بینمش، دیوانه ام می کرد. غرق در افکار خود بودم که دستی به شانه ام خورد:
    اخوی ما رفتیم اگه ما را ندیدی عینک بزن… فعلا عزت زیاد، حلالمان کن. بار دیگر همدیگر را در آغوش گرفتیم. انگشترم را از انگشت در آوردم، کردمش به انگشت غلامعلی و در یک فرصت مناسب بی هوا دستش را بالا کشیدم و بوسیدم، تا دستش را عقب کشید، بوسه ای هم به پیشانی اش زدم و گفتم: تو را خدا مراقب خودت باش. دستانم را در دستان نرمش فشرد. ناگهان چیزی به خاطرم رسید، عکس کوچکی از امام را که همیشه در جیب پیراهنم داشتم، در آوردم و به غلامعلی دادم. آن را بوسید و به پیشانی اش گذاشت. اشک از چشمانم سرازیر بود، گفتم: تحفه درویش، یادگاری داشته باش.
    نمی دانم چرا این کار را کردم، انگار مطمئن بودم که در این رفتن، برگشتی نیست. صدای حاج علی در سنگر پیچید: بجنب غلام، داره دیر می شه صبح شد.

    سر انجام در روز ۲۰ آذر ماه سال ۶۰ علی رغم اینکه شهید پیچک دیگر مسئول عملیات منطقه را برعهده نداشت. پس از اعزام نیروها به نقطه رهایی به همراه شهید حاج علی رضا موحد دانش و یکی دو نفر از همرزمانش برای انجام آخرین شناسایی، عازم ارتفاعات «برآفتاب» شد که در آنجا مورد اصابت دو گلوله از ناحیه سینه و گردن قرار گرفته و به شهادت رسید.
    پیکر پاک شهید پیچک در عمق خاک عراق و درست زیر دید دشمن قرار گرفت. سرانجام پس از دو روز تلاش مستمر از سوی رزمندگان و شهادت دو تن از دوستانش هنگام تلاش انتقال پیکر او، جسم پاکش به میهن اسلامی بازگردانده شد.

    ***

    دستخط رهبر انقلاب: تجلیل از شهید پیچک

    شهید غلامعلی پیچک کسی است که مقام معظم رهبری درباره ایشان میفرماید:

    درود خدا و فرشتگان و صالحان بر سردار شجاع و صميمي و فداکار اسلام، غلامعلي پيچک، شهيدي که در دشوار ترين روزها مخلصانه ترين اقدامها را براي پيروزي در نبرد تحميلي انجام داد. يادش بخير و روحش شاد.

    خاطراه ای از شهید پیچک در روزهای جهاد در کردستان:
    محمد علي صمدي:
    برگرفته از خاطرات شفاهي خانواده ودوستان شهيد
    وارد روستاي بويين سفلي شديم و طبق قرار، به همراه غلامعلي به طرف ميدان رفتيم تا در فرصتي که بچه ها مشغول پاکسازي ده هستند، براي مردم بويين صحبت کنيم. اتفاقا جمعيتي زيادي هم بودند و غلامعلي برايشان از انقلاب و ضد انقلاب و خصوصيات هر يک از اين دو مفصلاً صحبت کرد. حرفهاي ما تمام شد، ولي بچه ها هنوز کارشان تمام نشده بود. با غلامعلي راه افتاديم تا به طرف بچه ها برويم. در کنار يکي از خانه ها موتور سيکلتي توجهمان را به خود جلب کرد، موتور هوندا 450 آن هم توي اين دهکده! از صاحب خانه و خانه هاي مجاور در مورد موتور پرسيديم ولي همه اظهار بي اطلاعي کردند و ظاهرا نمي دانستند موتور مال کيست! مردم وقتي مي خواستند جواب دهند صدايشان مي لرزيد از لرزش صدايشان و از تشنج اعصابشان براحتي مي توانستم حدس بزنم ضد انقلاب با چه وحشيگري با مردم رفتار مي کند.
    دست به بدن موتور که زديم، گرم بود. مشخص بود که مدت زمان زيادي نيست که در آنجا پارک شده، براي همين به جستجويمان بيشتر ادامه داديم و بالاخره يکي از جوانان ده آهسته و نجوا گونه به ما ندا داد که موتور مال کوموله است و موتور را گذاشته اند و وقتي فهميدند شما مي آييد به کوه فرار کرده اند. با دستگاه سوئيچ موتور را روشن کردم و غلامعلي هم سوار شد تا به دسته هاي پاکسازي سر بزنيم.
    بعد از اين که به دسته ها سر زديم و گفتيم که زودتر جمع شوند تا حرکت کنيم، به غلامعلي پيشنهاد کردم که براي شناسايي بقيه مسير جهت عمليات هاي بعدي با موتور بقيه جاده را به طرف مريوان شناسايي کنيم. غلامعلي چون تيربار همراهش آورده بود، آنرا به يکي از بچه ها داد و اسلحه 3- ژ او را گرفت و براه افتاديم.
    از ده بيرون آمده و به طرف جاده مريوان پيچيديم.
    بوئين آرام آرام دور مي شد و سرعت موتور افزونتر مي گشت. غلامعلي قرار بود تپه هاي سمت چپ جاده را زير نظر بگيرد و من دشت سمت راست را و در همان حال مراقب تپه ها بود، سرودي هم زير لب زمزمه مي کرد: گلبرگ سرخ لاله ها... در کوچه هاي شهر ما... بوي شهادت مي دهد... بوي شهادت مي دهد...
    به يک پيچ نسبتاً تند رسيديم. چون جاده خاکي بود، سعي کردم که سرعت را کم کنم تا زمين نخوريم. هنوز صداي غرش موتور کم نشده بود که در انتهاي پيچ در فاصله تقريباً پنجاه متري فرد مسلحي را ديدم که وسط جاده ايستاده بود. لوله اسلحه اش آنچنان رو به ما بود که فکر مي کردم اگر شليک کند گلوله اش درست به چشمانم خواهد خورد. در يک لحظه از ذهنم گذشت که همه چيز تمام شده و هيچ راهي نداريم، اما با آخرين ذرات اراده و اميدي که در وجودم باقي مانده بود، سعي کردم تا حداقل در نحوه کشته شدنم تغييري بدهم. بلافاصله دست ها و پاهايم به شدت به فعاليت افتاد تا موتور را متوقف کند و زبانم هم شروع به داد کشيدن کرد: غلام بزنش... يا الله غلام بزنش. غلام که تا آن لحظه حواسش به تپه ها بود و متوجه قضيه نشده بود، از ترمز شديد و از فرياد هايم قضيه دستگيرش شد.
    به سختي توانستم موتور را در 3 متري فرد مسلح متوقف کنم، تازه غلام توانسته بود لوله اسلحه را به طرف او بگيرد. نفري که آنجا ايستاده بود ابتدا فکر کرده بود افراد خودشان هستند که سوار بر موتور مي آيند چون موتور مال نيروهاي خودشان بود.
    حتي همان لحظه اي که ما رو در رويش ايستاده بوديم شک داشت که ما خودي هستيم يا غريبه! خوشبختانه دستش روي ماشه نبود و اين بهترين فرصتي بود که مي توانستيم به دست بياوريم. او به زبان کردي با حالت اخطار گونه اي پرسيد: شما کي هستيد؟ جوابش فقط فرياد من بود که به غلام گفتم: بزن غلام! بزن. چکاند... صداي خشک ماشه همچون پتکي بر اعصابم نشست... زيرا گرچه ماشه چکيده شد، ولي گلوله اي از او بيرون نيامد، آن فرد مسلح که فکر کرده بود مرگش فرا رسيده، با ديدن اين منظره که اسلحه غلام شليک نکرد، بلافاصله قبضه کلاشينکفش را همچون غريقي که در دريايي طوفاني به قطعه تخته اي چنگ مي زند، در دستش فشرد. تمام اينها در زماني کمتر از چند ثانيه گذشته بود. اينک ما بوديم و لوله اسلحه اي آماده ارسال دهها گلوله بسويمان در روبرو!
    فقط توانستيم موتور را همان جا بيندازيم و به طرف جوي کنار جاده بدويم؛‌ گلوله ها آنقدر از نزديک رد مي شد و فضا را مي شکافت که گويي مي خواست گوشمان را کر کند. شايد گلوله ها آنقدر نزديک بود که حس مي کرديم عبورشان را مي بينيم. بلافاصله، وقتي توانستم هيکلم را داخل جوي پرت کنم بند مسلسل يوزي را از گردنم باز کردم و مسلسلم را که تا آن موقع نظاره گر معرکه بود وادار کنم رگباري از گلوله را بسوي آن مزدور روانه سازد و وادارش کند به پشت چند درخت تنومندي که در آن سوي جاده قرار داشت، پناه ببرد. نفس راحتي کشيدم و سعي کردم بر اعصابم مسلط شوم. بدن غلام را به دنبال جاي گلوله جستجو کردم، اما او فکر مي کرد من تير خوردم، اما بحول قوه خدا هيچ کدام حتي زخمي هم برنداشته بوديم. در آن لحظات بقدري به همديگر نزديک شده بوديم که حتي دو برادر هم نسبت به همديگر آن احساس را ندارند. هر کدام دلمان مي خواست خودمان را فدا کنيم تا آن يکي جان سالم بدر ببرد. غلامعلي گفت: من هوا تو دارم، يواش يواش بکش عقب و خودتو به بچه ها برسون.
    ... من برم؟! نه! هر دو تا مون مي مونيم.
    هر دو تا مون شهيد مي شيم.
    معلوم نيست.
    پس اگه قرار وايستيم، بايد به هر قيمتي شده اسير نشيم.
    باشه ولي تصميم ما اينجا موندن نيست، بايد خودمون را به بچه ها برسونيم وگرنه قتل عام مي شن.
    غلامعلي گير اسلحه اش را بر طرف کرد و جواب رگبارهاي آن مزدور را که از بالاي سرمان رد مي شد با رگباري کوتاه داد. به او گفتم خشاب را در بياورد ببيند چند فشنگ ديگر دارد. غلام هم اين کار را کرد؛ فقط شش گلوله ديگر باقي بود. خشاب 3-ژ هم اصلاً نداشتيم. قرار شد فقط من با اسلحه يوزي تيراندازي کنم.
    در همين حال طرف مقابل ما که پشت درختان پنهان شده بود، با داد و فرياد اسامي رفقايش را صدا مي زد. اول فکر کردم که دارد بلوف مي زند، اما اينطور نبود، تعداد زيادي از جهات مختلف داشتند با احتياط به طرف محل درگيري مي آمدند و گهگاه بطرف ما تيراندازي مي کردند.
    غلامعلي رويش را به طرف من گرداند و با نگاهش سوال کرد: چکار کنيم؟ از جايمان نمي توانستيم تکان بخوريم، چرا که لوله مسلسلي که از پشت درختان روبرويمان، در فاصله 15 متري بيرون بود، برايمان پتک مرگ مي فرستاد.
    يک نارنجک همراهم بود و مي توانستيم با استفاده از آن، از شرش خلاص شويم، ولي دلم مي خواست که اگر محاصره شديم حتماً نارنجک داشته باشيم و به همين دليل از نارنجک استفاده نکردم.
    اينجا ديگر موقعيتي بود که به راحتي مي توانستم زمان را با تمام وجود حس کنم. ثانيه ها را به راحتي حس مي کردم و حتي زمان هاي کوچکتر از ثانيه را. بايد هر چه زودتر راهي مي يافتيم. تنها عاملي که در آن شرايط روحيه ام را حفظ مي کرد، قيافه خندان غلامعلي بود که سعي مي کرد با شوخي هايش من را هم شاد کند.
    نفرات ضد انقلاب نزديک من شدند. بعضي در 100 متري و در برخي ديگر حتي تا 50 متري ما آمده بودند. يک چيز روشن شده بود: ماندن ما در آنجا حتي براي چند ثانيه ديگر باعث مي گشت ديگر هرگز نتوانيم از هيچ راهي باز گرديم.
    تصميم آخر را گرفتم. به غلامعلي گفتم: همان شش فشنگش را تک تک به طرف مزدوري که در پشت درخت بود شليک کند تا من پوشش داشته باشم. به محض اينکه خيز گرفتم و از جوي بيرون پريدم تيراندازي غلامعلي شروع شد. به اندازه شليک شش تير فرصت داشتم کاري انجام دهم. به سرعت خودم را به بالاي سر موتور رساندم و آن را از زمين بلند کردم. الان درست بين غلامعلي و آن مزدور قرار گرفته بودم و تير هاي هر دو طرف از کنارم رد مي شد. اما تنها چيزي که در آن موقع اصلاً بفکرش نبودم گلوله بود.
    شليک هاي غلامعلي را شمردم، و همچنان تلاش مي کردم تا موتور را روشن کنم. پنجمين صداي شليک را با حسرت شنيدم ولي موتور روشن نمي شد، ششمين صداي شليک هم بلند شد، هنوز موتور روشن نشده بود.
    يوزي را کشيدم و همان طور که با موتور ور مي رفتم، به طرف درختها هم تيراندازي مي کردم. مي دانستم که اگر خشابم تمام شود طرف مقابل اين فرصت را به ما نمي دهد که آنجا، وسط جاده، خشاب عوض کنم، از طرفي اگر عقب مي رفتم و به داخل جوي باز مي گشتم به دليل لو رفتن نقشه مان افراد ضد انقلاب ديگر اجازه نزديک شدن به موتور را به ما نمي دادند.
    شايد طرف مقابل ما متعجب شده بود که چطور در زير بارش آن همه رگبار گلوله باز هم به موتور چسبيده ام.
    اما معجزه اتفاق افتاد، چيزي که اصلاً باورش مشکل بود، موتور روشن شد! روي موتور پريدم و طبق قراري که با غلامعلي داشتيم، آرام آرام موتور را به حرکت در آوردم، غلامعلي مثل برق دويد، به محض اينکه گرمي دستهاي غلامعلي را در پشتم احساس کردم، غرش کر کننده موتور کوهستان را فرا گرفت و موتور به شدت از جا کنده شد و بسوي بوئين به حرکت در آمد.
    صداي غرش موتور مانع از شنيدن صداي انبوه رگبارهايي که از همه سو بر سرمان مي ريخت، نمي شد. در پهلوها و در رو به رويمان، گلوله ها خاک جاده را غربال مي کردند. موتور بيچاره بقول غلامعلي، به نيابت از طرف ما چندين گلوله در قسمت هاي مختلفش نوش جان کرده بود، اما موتور همچنان در حاليکه عقربه سرعت سنجش به انتها چسبيده بود، جاده را طي مي کرد و گلوله ها همين طور، هنوز ما را فراموش نکرده بودند.
    موتور هنوز از نفس نيفتاده بود و داشت با آخرين سرعت راکبينش را از معرکه دور مي ساخت، گويي حتي موتور هم اصلاً دلش نمي خواست به چنگ آنها بيفتد.
    برگشتم و گفتم: غلام خدا را شکر و غلام جوابي نداد. گر چه صورتش را نمي ديدم اما مي دانستم که دارد اشک مي ريزد، زيرا خودم هم داشتم از شدت هيجان آرم مي گريستم.




    للحق

    عکس نوشت : خواندن این دلنوشته برای کسانی که قلبشان درد میکند ، توصیه می شود !

    اری کودک مسلمان ! درست است که تو یک کودکی ! اما مسیحی که نیستی ، یهودی که نیستی ، امریکایی، اروپایی یا اسراییلی که نیستی ! تو تنها یک مسلمانی ! بعضی ها می گویند، کودک مسلمان را باید کشت، چرا که ، یک تروریست بالقوه است.جهان، بدون او لابد امن تر است. ! ببخشید کشته شدنت برایمان کلیشه شده است!دیگر صدای ضجه های مادرت و فریادهای پدرت ،گوشمان را حتی قلقک هم نمیدهد! آری کودک مسلمان ، کشته شدن تو، توجیه پذیر است.می شود تو را اشتباهی کشت.تو همواره تلفات ناخواسته ی جنگی!بهای خون کمرنگ تو گاهی حتی یک عذرخواهی خشک و خالی هم نیست.آری کودک مسلمان ،هرچقدر میخواهی گریه کن ، کسی نیست که برای اشکهایت دلی بسوزاند ! هر چقدر می خواهی از نداشته هایت بگو ، وجدانی نیست که برای نداشته هایت به عذابی دچار شود! و ای کودک مسلمان ، گرچه عده ای وجود تورا بزرگترین مشکل دنیا می دانند و میخواهند هر روز دیواری جدید بر سر راه ایستادنت و نفس کشیدنت برپاکنند ، مدام این جملات را در گوش دشمنانت زمزمه کن :


    وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ

    و اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روي زمين قرار دهيم.

    این بار شاید کاملا با ربط : به امید روزی که کودکان مسلمان ، بتوانند در صحن مسجد الاقصی بازی کنند !

    /**/ /**/ /**/
    برچسب‌ها: دلنوشته


    للحق

    طرح نوشت : درد را از هر طرف بخوانی درد است …


    کاملا بی ربط : خیلی نگاه می کنم عکس ات را … پیر نمی شوی … اما پیرم می کنی


    برچسب‌ها: رهبر انقلاب



    للحق

    عکس نوشت :روزی که تو رفتی ،همه از درد فراق می گریستند و تو از شوق وصال خندان بودی !

    شعري را آيت الله بهجت زیر لب زمزمه مي کردند:اين همه لاف زن و مدعي اهل ظهور/ پس چرا يار نيامد که نثارش باشيم /سالها منتظر سيصد و اندي مرد است/ آنقدر مرد نبوديم که يارش باشيم/ اگر آمد خبر رفتن ما را بدهيد/ به گمانم که بنانيست کنارش باشيم!


    کاملا بی ربط :دعا پشت دعا برای آمدنت ، گناه پشت گناه برای نیامدنت ، دل درگیر میان این دو انتخاب ،کدام آخر؟آمدنت یا نیامدنت


    برچسب‌ها: ایت الله بهجت

    للحق

    خواب نوشت : دیشب در خواب شهید محمد علی رجایی را دیدم!نمی دانم چطور شد که مرا مورد لطف قرار دادند و به خواب حقیر آمدند!اما آنقدر خوشحال شدم که اشک در چشمانم حلقه زد!هرچقدر با خودم کندو کاو کردم ، ندانستم که چه کار نیکی از من حقیر روسیاه با کوله باری از گناه سرزده که این پاداش نصیبم شد!شاید انقدر گناه کردم که خود ایشان خواستند با آمدنشان به من تلنگری بزنند که : اهای به کجا چنین شتابان....شهید عزیز! منکه میدانم کج رفته ام... همه پلها راپشت سرم خراب کرده ام! شهیدعزیز! سلام مارا به عموی شهیدم، شهید صادق روشنی برسان و به ایشان بگو تمام زندگیم را مدیون اشکهای کودکان یتیمش هستم ، بگو هر وقت از حضرت عباس (ع) نام می برند ، من تصویر او را در ذهنم میبینم !به ایشان بگو سعی میکنم به بالا ترین نقاط علمی برسم و نگذارم خونشان پایمال شود! شهید عزیز ! برایم خیلی دعا کنید دیگر دارد شیشه ایمانم ترک برمیدارد، برایم از خدا طلب عفو و رحمت کنید ! همین....

    یادم آید، تو به من گفتی:
    از این عشق حذر کن!
    لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،
    آب، آیینة عشق گذران است،
    تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
    باش فردا، که دلت با دگران است!
    تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
    با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!
    سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،نتوانم!


    کاملا بی ربط : مانده ام این چند قطره اشک چقدر وزن دارند که بعد ریختن شان، این قدر سبک می شوم … یا خالق العبرات


    للحق

    طرح نوشت : برای سال نو باید مطلبی شاد کار می کردم … اما نمی دانم چرا این متن مدام توی ذهنم هست که : امسال بهار بی تو یعنی پاییز … تقویم به گور پدرش می خندد.جگرم سوخت از شعله های گناه پس کی می آیی یا ایها العزیز!کاش می آمد به رنج های بی پایان همگی ما پایان می داد …کاش ...!


    کاملا بی ربط : سال هاست دارم حساب می کنم، چگونه من به اضافه ” تو “، شد من؟!! یا ایها العزیز


    برچسب‌ها: دلنوشته


    للحق

    دلنوشت : می خواستیم با همسرم به دنبال گنج برویم به دیار شهدا!میخواستیم جمجمه هایمان را بخدا بسپاریم اما نشد! صرفا بخاطر جمع کردن مال دنیا… نشد که به آسمان سری بزنیم … شاید فعلا دعوت نیستیم به دیدار شهدا! برایمان دعا کنید دوستان ...


    کاملا بی ربط : من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم می شکنم


    برچسب‌ها: دلنوشته, شهدا, شلمچه, کربلای ایران


    للحق

    طرح نوشت : تویی که نمی شناسمت! درک نکردم و نخواهم کرد که چه گنجی هستی!تویی که ما دانشجویان را افسران جوان جنگ نرم خطاب کردی ، این را بدان ناامیدت نخواهیم کرد!


    امروز اگر كه سينه و زنجير مي زنيم فردا به عشق فاطمه شمشير مي زنيم


    کاملا بی ربط : ساکت که می مانی، می گذارند به حساب جواب نداشتن تو! عمرا بفهمند که داری جان می کنی تا حرمت ها را نگه داری…


    برچسب‌ها: عکس جدید از رهبر, جنگ نرم, گنج, افسر, عمار


    للحق
    عکس نوشت : مدتی بود، به یاد چادر خاکی مادر، میخواستم در رابطه با حجاب ،من هم ادای دین کنم و با توجه به این جمله که : عاقلان به یک اشاره بسنده کنند ، جز این دو حدیث ،چیز با ارزش تری یافت نکردم!یا فاطمه الزهرا (س) ، بیرق ما، چادر خاکی توست.
    رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند: هلاکت زنان امت من در دو چیز است: طلا و لباس نازک‌‌

    امام علی علیه السلام می فرماید: بهترین لباس ؛ لباسی است که تو را از خدا به خود مشغول نسازد.


    پانوشت :این پست تقدیم به ” شما ” … به پاس پاکی بی نهایتتان ، چند روزی در جمع شما همسنگران نیستم ،احتمالا تا پایان عید ،به مسافرتی نچندان دورمی روم ، نم نم عشقتان را با دریای محبت دیگران عوض نمی کنم … حتی اگر در سیلاب غمتان بمیرم ! باقی بقای شما…


    کاملا بی ربط : از مرحوم آیت الله بهجت (ره) پرسیدند ، چکار کنیم آدم شویم ؟ فرمودند : نگویید چه کار کنیم،بگویید چکار نکنیم!


    برچسب‌ها: چادر خاکی, خدا, عشق, لباس, حجاب




    للحق

    عکس نوشت : حوالی یکی از همین روز های خدا بود که یک ایده زیبا از یک دوست ،مرا مهیای قدردانی از شما کرد...این وبلاگ اگر هست با شمایان معنا میشود..شمایی که با قلم های تان هوش از سر دشمن می برید، اگر نباشید من هم نیستم! بلندترین ارتفاعی که موجب مرگ ام می شود، افتادن از چشم شماست …اسم زیبای تان اگر در ظاهر این سرباز پا برهنه نبود، بدانید ، جای تان امن تر است ... شما قلب مرا نقش زده اید ...

    کاملا بی ربط :فهمیده ام فرقی نمی کند پاییز باشد یا بهار، وقتی تو نیستی، هیچ چیز رنگ خودش نیست.





    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ (۱) فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ (۲) إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ (۳)

    به يقين ما به تو كوثر و خير و بركت فراوان عطا كرديم. (1) پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن(2) و بدان دشمن تو به يقين ابتر و بريده نسل است. (3)


    عکس نوشت : حتم دارم این سوره را بهتر از من می شناسید ،آری سوره کوثر است ...سوره ای که در شان مادرمان (س) نازل شد...لازم دیدم اندک اطلاعاتی را که جمع اوری کردم در اختیار شما نیز قرار دهم... خوب است این ها را به خاطره نه ، بلکه به خاطر بسپارید ...ابتدا اشاره ای به اعجاز این سوره بهشتی می کنم!آیات این سوره در هیچ کجای قران تکرار نشده است و همچنین دارای وزن زیبایی است وبه اصطلاح ریتم دارد!اما در رابطه با فضیلت ان از رسول گرامي اسلام (ص) روايت شده است : هر كس سوره كوثر را تلاوت نمايد خداوند از آب نهرهاي بهشت به او مي نوشاند و اجر و پاداش او به اندازه تمامي قرباني هاي روز عيد قربان است.
    از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است كه هر كس سوره كوثر را در شب جمعه پس از نمازي كه در نيمه شب مي خواند صد مرتبه بخواند به اذن خدا رسولش را در خواب خواهد ديد.
    راستی : توی قرآن خوانده ام، یعقوب یادم داده است ، دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است !

    کاملا بی ربط :
    مثل آن مسجد بین راهی ، تنهایم... هر مسافری که می آید ، می شکند ... هم نمازش را و هم قلب ام را.

    برچسب‌ها: کوثر, فاطمه, فاطمیه, قران, سوره


    تاريخ : دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 | 17:18 | نویسنده : رضا روشنی

    بسم الله العلیم

    عکس نوشت : این طرح خودش کلی حرف دارد...! انگشت اشاره مان ، بد جوری دل شیطان را می لرزاند،ان شاالله وقتش که رسید ،کشیده ای دیگر نثارشان خواهیم کرد!آنها به خیال خویش کام مان را با تحریم و تهدید تلخ می کنند،اما خوب فهمیده ایم که این مملکت فقط به دست ” او ” اداره می شود… می گویی نه؟ از RQ بپرس…

    راستی : کاش مسئولین قدر این دل مهربان ما را بیش تر از پیش بدانند...

    کاملا بی ربط : دلم که می گیرد، تاوان لحظه هایی ست که به غیر تو دل بستم.


    برچسب‌ها: انتخابات, اشک اسراییل و امریکا, اثر انگشت سلاح ماست


    بسم الله العلیم


    عکس نوشت : آری ! شهدا به خون غلتیدند و به وجه الله نظر کردند ، تا ان شا الله ما پله های پیشرفت را تا ثریا بالا برویم ... بخاطر غرور ما بود که به نبرد با همه ی دنیا رفتند و آب در آسیاب ورشکسته های آن ور آب نریختند... جان ندادند که من و تو ، دست روی دست، شاهد ورود افرادی نالایق بر کرسی های ملت باشیم ...در این وانفسای روزمرگی ها که زمین و زمان ما را مجبور به بی تفاوتی می کنند ، اگر بخواهند جوهر را هم تحریم کنند و دیواری شوند بر سر راه آزادی و آزادگی ما ، با قطره ی خونمان ،جاودانه ترین اثر انگشت تاریخ را پای برگه های رای خواهیم زد...بیایید باور کنیم که رای دادن هم مانند خون دادن شهدا ،جهادی است در راه خدا... این کمترین کاری است که ما برای غرورمان انجام می دهیم....یقین کنید روزی پروانه خواهیم شد! پس بگذاریم روزگار هرچه می خواهد پیله کند.


    راستی :این روزها احمدی نژاد اشتباهاتی هم داشت … گیرم خیلی هم بزرگ … اما حجم خدمات اش را نباید فراموش کرد …ما ایرانی جماعت، جماعت قضاوت صفر و صدی هستیم … خودتان منظورم را بهتر می دانید ...


    کاملا بی ربط : این روزها، یک رنگ که باشی چشم ها را می زنی! خسته می شوند از رنگ تکراری ات. این روزها دوره ی رنگین کمان هاست …


    برچسب‌ها: رای دادن, شهدا, خون, احمدی نژاد

    بسم الله العلیم


    عکس نوشت : کافی است به رفتارهای احمدی نژاد در هنگام سخنرانی ها و مراسمات توجه کنید.شک نکنید که دولت از راهپیمایی مردم نجیب ایران در 22 بهمن که یک جشن ملی است ، تا سخنرانی ابتدای سال نو و سخنرانی های اخیر سو استفاده کرده است. سخن من اینست که دیگر باید هوشیار تر از این حرفها باشیم که هستیم ،اما آنچه که مارا به واقع نگران می کند،دولتی است که ازیک ماه پیش تا به الان که چند روزی به انتخابات باقی مانده،خودش ورود می کند،آستین بالا می زند و برای کاندیدای خویش کت در می آورد!شک نکنید که احمدی نژاد تمام امکانات دولتی و هر آنچه که در دست دارد را بسیج خواهد کرد تا اهداف خود را به کرسی بنشاند که البته الان هم بسیج کرده است!با این دور خیزی که دولت کرده شاید دچار یک چالش جدی شویم،اگرچه اعتقاد دارم رهبری بر دولت نظارت کامل دارند و به صورت استوار ایستاده اند،اما با شناختی که از خصوصیات اخلاقی احمدی نژاد دارم و با این افرادی که از جریان انحرافی دوروبرش را گرفته اند،فکر نکنم انتخابات خوشی را پشت سر بگذاریم!همه این مشکلات کنونی به نطر من به این دلیل است که درهفت سال گذشته با این دولت تساهل و تسامح شده و با رفتارهای سلیقه ای و قانونگریزی هایش برخورد نشد ،الان بر خورد کردن با آن سخت است!تصور کنید که این دولت نسبت به یک سوال ساده چقدر واکنش نشان داد و حتی تهدید " بگم ، بگم " راه انداخت.با این وجود ماهی را هر وقت از آب بگیریم تازه است ، مگر اینکه از قبل مرده باشد.


    راستی : برخی از دوستان از پست قبل برداشت هایی کردند،که من متوجه اصل سوالات و مشکلات شان هستم!درپست قبل من فقط خواستم ،گفته باشم که صفر و صدی بودن زیبا نیست اما دوستان مارا مورد آماج انتقاداتشان قرار دادند و عده ای هم ما را دشمن بچه مذهبی ها و رهبری قلمداد کردند که این رفتار دوستان در دلم سنگینی می کرد ویاد این جمله افتادم : در میان این همه آدم که جان را به لب می رسانند، فقط نام عزرائیل بد دررفته است!


    نفس ،شاید دلیلی باشدبرای زندگی ،اما بی شک این توی  ای خدا

    http://niksalehi.com/nimg/amozesh/blog_5/628_4.jpg

    http://niksalehi.com/nimg/amozesh/blog_5/628_4.jpg

    http://niksalehi.com/nimg/amozesh/blog_5/628_4.jpg

     

     

     

     http://niksalehi.com/nimg/amozesh/blog_5/628_5.jpg

    http://niksalehi.com/nimg/amozesh/blog_5/628_6.jpg


    http://niksalehi.com/nimg/amozesh/blog_5/628_7.jpg


    http://niksalehi.com/nimg/amozesh/blog_5/628_8.jpg































































    http://niksalehi.com/nimg/amozesh/blog_5/628_28.jpg
     
    عکس انواع نان

    مدیر عامل شرکت بازرگانی دولتی از تعیین قیمت نهایی خرید تضمینی گندم تا پایان هفته احتمالاً حدود کیلویی ۷۰۰ تومان خبر داد و گفت: با افزایش قیمت گندم، قیمت نان نیز قطعاً افزایش می یابد که زمان افزایش قیمت نان بعداً اعلام خواهد شد.

    عکس انواع نان

    عباس قبادی در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم در مورد قیمت تضمینی خرید گندم برای سال جدید اظهار داشت: در حال حاضر به صورت علی‌الحساب خرید تضمینی گندم کیلویی 550 تومان محاسبه می‌شود ولی قیمت نهایی آن تا آخر هفته پس از اعلام نظر رئیس جمهور برای جایزه تولید مشخص خواهد شد.

    عکس انواع نان

    وی با اشاره به اینکه قطعا قیمتی که در نهایت برای خرید تضمینی گندم در سال جدید مشخص می‌شود بالای 650 تومان است، گفت: در حال حاضر هر کسی که گندم خود را تحویل دهد بلافاصله با هر کیلو 550 تومان به آنها پرداخت می‌شود و پس از اینکه در پایان هفته رئیس جمهور پاداش تولید را تعیین کرد، مابقی آن پرداخت خواهد شد.

    عکس انواع نان

    مدیر عامل شرکت بازرگانی دولتی با بیان اینکه امیدواریم رئیس جمهور با قیمت حدود 700 تومان موافقت کنند، گفت: سال گذشته قیمت خرید تضمینی گندم 420 تومان بوده که اگر برای امسال 700 تومان تعیین شود حاکی از افزایش 80 درصدی است و در نهایت با توجه به اینکه ماده اولیه نان گندم است این افزایش بر روی قیمت نان نیز اثر خواهد گذاشت البته افزایش قیمت نان تنها متأثر از نرخ گندم نیست ولی یکی از موارد مؤثر است.

    عکس انواع نان

    قبادی با بیان اینکه در پی افزایش قیمت گندم قیمت نان نیز قطعا تعدیل می‌شود، در پاسخ به این سؤال که آیا ممکن است به همان میزان که قیمت گندم افزایش یافته (80 درصد) قیمت نان نیز اضافه شود، بیان کرد: درست است که قیمت خرید تضمینی گندم حدود 80 درصد افزایش می‌یابد ولی همان طور که گفتم تنها عامل مؤثر در قیمت نان، گندم نسیت بلکه مسائلی چون خمیر مایه، دستمزد، ایاب ‌الذهاب، بیمه، ارزش افزوده و استهلاک نانوایی نیز مؤثر است.

    عکس انواع نان

    به گفته وی، زمان افزایش قیمت نان بعداً‌ اعلام خواهد شد ولی با توجه به افزایش ماده اولیه این مسئله قطعا رخ خواهد داد.


    مقام شهید و شهادت

    شهادت ؛ عینیت مقام فنا فی الله

    در نظام آفرینش از آغاز خلقت انسان، دو دیدگاه مختلف درباره زندگی وجود داشته است: دیدگاه نخست از آن افرادی است که زندگی را در چارچوپ الهی می بینند؛ یعنی قائل به ولایت خداوند بر انسان هستند و خود را مقید به اطاعت از دستورات او می دانند. آنها زندگی را زیبا دانسته و بهره مندی از نعمت های الهی را قابل قدردانی می شمارند. دیدگاه دیگر زندگی را تنها در تلاش برای رسیدن به ثروت و قدرت می داند. در قران کریم آمده است که خداوند متعال پس از خلقت حضرت آدم و حوا زندگی در بهشت دنیایی را برای آنان رقم زد و تنها از یک چیز آنان را بازداشت . به این ترتیب، در صد بهره مندی انسان در دنیا نسبت به آنچه باید از آن پرهیز کند قابل مقایسه نیست. در مقابل شیطان با ادعای خیرخواهی به وسوسه انسان پرداخت و رسیدن به هواهای نفسانی را در برابر چشمان او برجسته نمود، و به همین دلیل قرآن کریم آدم و حوا را فریب خورده شیطان معرفی می کند، بر خلاف آنچه در تورات یهودیان و عهد عتیق مسیحیان آمده که گمراهی را در آغاز به حوا نسبت داده و آدم را متاثر از او برشمرده است، ولی از آنجا که ماهیت نظام آفرینش چنان است که انسان بازخورد رفتارهای خود را می ببیند روشن است که عدم پیروی از دستورات الهی ، محرومیت از نعمتهای بهشت دنیایی را نه تنها برای شخص بلکه برای نسلهای آینده به دنبال دارد.

    پیام آشکار قرآن کریم این است که عدم متابعت از دستورات الزامی الهی رنج و مشقت بیشتری را همراه خواهد داشت، چنانکه در جایی دیگر به این نکته تصریح کرده است. اینک هر انسانی می تواند هر یک از این دو دیدگاه را انتخاب کرده و بر آن اساس مسیر حیات خویش را تعیین کند. بر اساس دیدگاه نخست انسان جاودانه بهره مند از نعمت های الهی خواهد بود، و بر اساس دیدگاه دوم انسان با رنج و مشقت های بی شمار زندگی خود را پایان می دهد. نمونه برجسته دیدگاه نخست ، پیامبران و جانشینان آنان هستند و بارزترین نمونه دیدگاه دوم، فرعون ها و مستکبران هر زمانه اند. بر همین اساس است که علیرغم تلخی های روز عاشورا که در وصف نمی گنجد، امام مجتبی (ع) خطاب به برادر خویش امام حسین (ع) روزی را بسان روز ایشان نمی شمرند ، هر دو نمونه به زیبایی به تصویر کشیده می شود که زینب کبری (س) در مجلس یزید نقش برجسته و جاودانه آن روز را زیبا می بیند .

    وجود مقدس سالار شیهدان حسین ابن علی (ع) زندگی را جز عقیده و تلاش در راه آن و مرگ در این راه که شهادت نامیده می شود را جز سعادت و خوشبختی ،و زیستن در کنار ظالمان را جز نکبت و بد بختی نمی بینند. این است که حسین(ع) برای مقابله با نکبتی که گریبانگیر جامعه خویش گشته، در برابر فرعون زمان خویش به پا می خیزد و روزی را در تاریخ به ثبت می رساند که نه تنها نزد زمینیان در مصیبت بی مانند است که تاب را از کروبیان نیز ربوده است. حتی اگر با نگاه دنیایی به موضوع بنگریم ، باید بپرسیم: کدام دیدگاه به صلاح مقرون است؟ مگر نه این است که خداوند متعال در قرآن کریم خود را وفا کننده به وعده معرفی می نماید و در جریان نقل گفتگوی شیطان با دوزخیان ، شیطان ضمن اعتراف به وفای خداوند به وعده اش ، خود را بی وفای به عهد معرفی می کند .

    از منظر قرآن مجید ، آدمی دارای چهار بعد حیاتی و در حقیقت دارای چهار روح است که هرکدام اقتضاء و کمال و نقصان خویش را دارایند. روح گیاهی که نیاز آدمی به آب و غذا اقتضای آن و شادابی و پژمردگی از خواص آن است. روح حیوانی که نیاز آدمی به محسوسات و ارتباط با جنس مخالف اقتضای آن و رضایت و غضب از خواص آن است. روح ملکوتی که نیاز به فهم از طریق تفکر و تعلم وتکلم ازاقتضائات آن و پاکی و حکمت از خواص آن است. اقتضای نفخه الهی ، فراموشی خود وشکستن بتی است به نام خویشتن و نتیجه آن آرامش، رضایت و تسلیم است. حضرت علی (ع) می فرمایند: اگر کسی به این مقام سعود کرد مخاطب این خطاب الهی است: یا ایتها الننف المطمئنه ارجعی إلی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی. در حقیقت اوج کمال انسان عبور از عالم سفلی و دل کندن از مَجازات عالم فانی و وصول به آن حقیقت اعلای ذات حق می باشد و این همان بعد لاهوتی است. این عبور، گاهی در اثر جهاد با نفس و ریاضات شرعیه با توفیق الهی و همراهی خضر، طی گذر سالیان تحقق می پذیرد وگاهی در صحنه پیکار وجهاد با خصم ، ره صد ساله یک شبه پیموده می شود .

    امام راحل رضوان ا... فرمودند: «درباره فضل شهید آنقدر روایت وارد شده که انسان متحیر می شود» و ایشان در جای دیگر می گویند:« شهید نظر میکند به وجه ا...» و از رسول اکوم (ص) در روایتی نقل شده است: «برای شهید هفت خصلت است که اول آنها عبارتست از اینکه اولین قطره خون او که بر زمین بریزد ، تمام گناهانی که مرتکب شده آمرزیده می شود ». شهادت آخرین کمال و منزلتیست که برای انسان ممکن است و در روایتی که در کافی نقل شده انبیاء، مقارن با شهدا قرارداده شده اند؛ چنانکه همان جلوه ای که حق تعالی بر انبیاء دارد همان تجلی برای شهدا نیز محقق می شود.

    حضرت علی (ع) در نهج البلاغه می فرمایند: «فان الجهاد باب فتحه الله لخاصه اولیائه » یعنی جبهه وجنگ بابی است که خداوند برای خواص اولیائش کشوده است و درست به همین جهت است که مقام معظم رهبری فرمودند: بعد از دفاع مقدس باب شهادت مسدود نشده است ، بلکه موضوع قلت توفیق است. هم ایشان می فرمایند:« شهادت بالاترین پاداش ومزد جهاد فی سبیل ا... است.» اما اگر شاهدان کریلا، مقام لاهوتی خود را ندیده بودند این چنین مشتاقانه شهادت را در آغوش نمی کشیدند. آنها هنگامی که شب عاشورا ثبات خود را در راه دفاع از مقام ولایت نشان دادند و ولایت نور را بر ظلمت بر گزیدند، حضرت حق از بین دو انگشت ولایت، مقام و منزلت حقیقی آنها را نمایاند. حرکت امام حسین (ع) در راستای ظهور حق، کمال انسان و رهایی از حقارت بیعت با طاغوت بود.

    لذا می توان به جرات ادعا کرد که این انقلاب که برچمدار مبارزه با ظلم و طاغوت و زمینه ساز ظهور آینه تمام نمای رخ حق است در راستای نهضت امام حسین (ع) است و هرگونه جانفشانی و مجاهدت در مسیر تحقق اهداف انقلاب از زیباترین و پر برکت ترین اعمالی است که در این عصر امکان وقوع دارد. اعم از مشارکت در جبهه های جنگ نظامی و فرهنگی و یا جبهه های علمی و فن آوری. بی جهت نیست که این نظام مقدس از ابتدا شکل گیری آن به رهبری امام عظیم الشان (قده) مورد خشم دنیای استکبار و در رأس آن آمریکای جنایتکار و انگلیس فریبکار، دیده می شوند. البته، دشمنی انگلیس با ملت ایران ، به سالیان قبل مانند نهضت مشروطه خواهی و سلطنت رضاخانی و همراهی آمریکا و انگلیس در نهضت ملی شدن صنعت نفت و کودتای ننگین 28 ‏مرداد و بازگرداندن سلطنت غیر قانونی محمدرضا وحمایت های همه جانبه از وی رقم می خورد. اینان پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز دست از توطئه های خویش بر نداشته و با دامن زدن به قومیت های مختلف غائله های کردستان و خلق مسلمان و خلق عرب و ترکمن صحرا را رقم زدند و با طراحی کودتای نوژه و حمایت همه جانبه از صدام، جنگ 8 ‏ساله را به ملت ایران تحمیل کردند و نهایتا منافقین با اعلان جنگ مسلحانه به ترورهایی کور دست زدند.

    پس از شکست در همه این دشمنی ها با ملت ایران به خیال وارد کردن خدشه به این نظام مقدس با تهاجم و شبیخون فرهنگی قصد استحاله فرهنگ و باورهای این ملت را داشتند ، غافل از آنکه ملت ایران ریشه در تمدنی کهن دارد که به برکت اسلام ناب محمدی (ص) و در مکتب اهل بیت (ع) تجلی یافته ، جلوه زیبایی به أن داده است. اینک پس از گذر از این دوران و به قصد ضربه زدن به این نهال استوار در پرده اول به فتنه ای دامن زدند که سرانجام آن دو شقه کردن جامعه بود، همان دستاویز نخ نماشده سامری در جریان گوساله پرستی بنی اسرائیل . در پرده دوم ، به انجام ترورهایی هدف مند دست زدند. ترورهایی با هدف برانگیختن اختلافات مذهبی و قومی و ترورهایی با هدف نابودی زیر ساخت علمی کشور و در راستای همین پرده دوم از سناریوها برای تامین هدف اول ترورهای گروهک ریگی در سیستان و بلوچسیان و گروهک بژاک در آذربایجان غربی و کردستان و برای تامین هدف دوم ترور شهیدان عزیز و گرانقدر دانشگاه علیمحمدی و شهریاری طراحی شد و الحمدلله که دکتر عباسی عزیز از کمند ترور به لطف خدا رهایی یافت. اینک وقت آن نرسیده است که همه اقشار جامعه چه آنانکه دل در گرو عزت و سربلندی میهن دارند و چه آنانکه موفقیت ایران اسلامی را در راستای ماموریت الهی در عصر غیبت حضرت ولی عصر (عج) می داننده به خود آیند و با دشمن شناسی خود را از دام طراحی شده از سوی دشمنان رها سازند: با همه پرونده سیاه آمریکا و انگلیس نسبت به دشمنی با ملت ایران ، آیا ساده انگاری نیست اگر حمایت ها و تعریف و تمجیدها را حمایت از ملت ایران تلقی کنیم؟!

    بیاییم برای رقم زدن بهترین سرنوشت برای خود و مملکت، با تشکیل صفی واحد، «لا»ی بزرگی به بلندای تاریخ به همه دشمنان ملی مان گفته و خود و مملکت را سربلند و جاوید ثبت نموده ‏و سعادت و زندگی جاوید الهی را برای خود رقم زنیم ، چرا که زندگی حقیقی در بهشت موعود و وعده گاه نیکان و صالحان است.


     شهر لاهیجان لاهیجان از زیباترین شهرهای گیلان و از جمله ایران می باشد. موقعیت جغرافیایی این شهر در ناحیه کوهپایه ای ، که تپه ماهورهایی آن را به بوته های همیشه سبز چای در ردیف کاریهای منظم هندسی پوشانده است ، همراه با معماری بسیار زیاد و خانه های ویلایی با سقفها و رنگها آمیزی متنوع ، جلوه زیبایی به شهر بخشیده است. به عبارت دیگر در لاهیجان زیبایی های طبیعت و شهر سازی یکدیگر را تکمیل کرده اند. این شهر سرزمینی هموار و جلگه ای است که حاصل رسوبات به جا مانده از رودهای گیلان می باشد. از نظر موقعیت جغرافیایی و ویژگیهای تاریخی یکی از شهرهای گیلان به شمار می رود و مدتها مرکز بخش ( ( بیه پیش)) گیلان بوده است وجه تسمه لاهیجان ریشه در ویژگی اقتصادی آن دارد. به طوری که کلمه لاهیجان از دو جزء ( لاه ) به معنی ابریشم و (جان) ؛ پسوند مکان تشکیل شده است ، که در معنی شهر ابریشم است. آب و هوای آن در بخش جلگه ای معتدل مرطوب و در کوهستانی سردسیر و خوش آب و هوا است. این شهر قدمتی 800ساله دارد و به روایتی توسط ( لاهیج بن سام بن نوح ) ساخته شده است . لاهیجان دارای دو بخش مرکزی و رودبنه می باشد که به گویش گیلکی (بیه پیش) تکلم می نمایند و از نظر اقتصادی به جهت ، رونق باغداری در بخش های چای و مرکبات ، وجود جالیزهایی چون هندوانه و نیز پرورش کرم ابریشم بامبو بافی و سفالگری در کنار تولید برنج ، باعث رشد بیشتر و شکوفا شدن اقتصاد این منطقه شده است. شهرستان لاهیجان به علت قرار گرفتن در کوهپایه های زیبای البرز ، لقب پایتخت گردشگری جهان اسلام را به خود اختصاص داده و نیز نزدیکی به مرکز استان ، موجب گسترش سرمایه گذاری در صنعت گردشگری گردیده است . لاهیجان از زیباترین شهرهایِ گیلان است. موقعیت جغرافیاییِ این شهر در ناحیة پایکوهی که تپه‌ماهورهایِ آن را بوته‌هایِ همیشه سبزِ چای، در ردیف‌کاری‌هایِ منظمِ هندسی پوشانده است، همراه با معماریِ زیبا و خانه‌هایِ ویلایی با سقف‌هایِ سفالی و رنگ‌آمیزیِ سفید، جلوة زیبایی به سیمایِ شهر بخشیده است. به عبارت دیگر، در لاهیجان، زیبایی‌هایِ طبیعت و شهرسازی همدیگر را تکمیل کرده اند. شهرستان لاهیجان در ناحیة شرقیِ استان گیلان واقع شده است و از شمال به دریای خزر، از جنوب به شهرستان سیاهکل، از شرق به شهرستان‌هایِ لنگـرود و رودسر، و از غرب به شهرستان‌هایِ آستانة اشرفیه و رشت محـدود می‌شود. این شهرستان، سرزمینی هموار و جلگه‌ای است که حاصلِ رسوباتِ به‌جامانده از رودهایِ گیلان می‌باشد. جلگة لاهیجان به علت زیبایی و قدرت حاصلخیزیِ اراضی و وجود فرآورده‌هایِ کشاورزی و منابع اقتصادی، در بین دیگر شهرهایِ استان اهمیت خاصی دارد. هموارترین نقطة این سرزمین، در قسمت‌هایِ شمالیِ مجاورِ دریاست و هرچه از شمال به طرف جنوب پیش رویم، بر ارتفاعِ آن افزوده می‌شود. قسمتی از رشته‌کوه البرز، ناحیة بزرگی از جنوب این شهرستان را شامل می‌گردد و مهم‌ترین رودخانة جاری در آن «پرده‌سر» است. شهرستان لاهیجان دارای دو ناحیة عمدة جغرافیاییِ جلگه‌ای و کوهستانی است. در ناحیة جلگه‌ای، نوارِ باریکِ ساحلی و در ناحیة کوهستانی، محدوده‌هایِ کوهپایه‌ای، جنگلی و مرتعی در ارتفاعاتِ مختلف به چشم می‌خورد. آب‌وهوای نواحیِ ساحلی و جلگه‌ایِ شهرستان لاهیجان، مرطوب و در فصول مختلف دارای شرایط خیلی مطلوب می باشد و در کوهستان، نیمـه‌‌مرطوب و دارای شرایط متوسط است. میـزان بارنـدگی در شهرستـان لاهیجان، سالانـه 1000 تـا 1400 میلی‌متر می‌باشد. کشاورزی (کشت چای، برنج، حبوبات، درختان میوه، کنف و درخت توت)، پرورش کرم ابریشم و همچنین صید ماهی و شکار، فعالیت‌هایِ اقتصادیِ این منطقه را تشکیل می‌دهد. لاهیجان از نظر سابقة شهری قدمت زیادی دارد و قبل از رشت، مرکز ایالت گیلان بوده است. علاوه بر آن، حتی پس از این‌که رشت از دورة صفویه اهمیت یافت، بازهم لاهیجان به دلیل سوابق تاریخی و موقعیت جغرافیایی، مرکزِ گیلانِ «بیه‌پیش» باقی‌ماند. اهمیت لاهیجان به عنوان یک شهرِ توریستی علاوه بر زیبایی‌هایِ طبیعیِ آن، چشم‌اندازهایِ زراعیِ باغ‌هایِ چای است. جاذبه های گردشگری و تاریخی تله کابین ، تالاب بین المللی امیر کلایه ، بام سبز و استخر لاهیجان ، آبشار شاه نشین ، موزه تاریخ چای ایران و آرمگاه کاشف السلطنه، پل خشتی لاهیجان ، حمام گلشن ، بافت تاریخی لاهیجان ، غار شیخان بر یا شیخان ور، خانه محمد صادقی زیارتگاه ها و اماکن مذهبی بقیه چهار پادشاه محل دفن (سید خرم ، هادی ، علی و حسن کیا ) مساجد جامع و اکبریه ، مقبریه شیخ تاج الدین ابراهیم ملقب به زاهد گیلانی ، بقعه سید رضا کیا از فرزندان امام علی نقی (ع) ، بقاع سید احمد میر شمس الدین ، سید حسن ، سید موسی از فرزندان امام موسی کاظم (ع). شیطان کوه، کوهی است در شرق لاهیجان در گذشته به این منطقه شاه‌نشین کوه می گفتند و برکه ای که ۲۰۰ متر عرض و ۷۰ متر طول داشت در جلوی آن بود که برای انبار کردن آب در امر آبیاری از آن استفاده می شد. امروز برکه به دریاچه ای مصنوعی تبدیل شده که در میان آن جزیره ای وجود دارد و عمارت کوچکی در این جزیره خودنمایی می کند. در دل شیطان کوه آبشاری مصنوعی ایجاد شده که آب آن از همین دریاچه که به استخر لا هیجان معروف است.ووووووووو؟

    فرزند سید عباس، متولد 1344 تهران و اصالتاً تبریزی. در سال 66 عملیات کربلای 8 در شلمچه به شهادت رسید.
    در شش سالگی پدر را از دست داد و چون تک پسر خانواده بود علاوه بر تحصیل، بار مسئولیت خانواده نیز بر عهده او افتاد و تن به کار داد و توانست خواهرانش را در ازدواج یاری دهد.

    او در خیابان ایران میدان شهدا و در محله‌ای مذهبی زندگی می‌کرد. مسجد حاج آقا ضیاء آبادی "علی بن موسی الرضا علیه السلام" مأمن همیشگی‌اش بود. وی دائماً به منطقه می‌رفت. او فرمانده آر پی‌چی‌زن‌های گردان عمار در لشکر 27 حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بود.

    در یکی از پایگاه های زمان جنگ، به عنوان یک سرباز معمولی کار می‌کرد. او همیشه مشغول نظافت توالت های پایگاه بود و همیشه بوی بدی بدنش را فرا می گرفت. در یک حمله هوایی در حال نظافت بود که موشکی به آنجا برخورد می‌کند و او شهید و در زیر آوار مدفون می‌شود.

    بعد از بمب باران، هنگامی که امداد گران در حال جمع آوری زخمی ها و شهیدان بودند، متوجه می‌شوند که بوی شدید گلابی از زیر آوار می آید. وقتی آوار را کنار می‌زدند با پیکر پاک این شهید روبرو می‌شوند که غرق در بوی گلاب بود. هنگامی که پیکر آن شهید را در بهشت زهرا تهران، در قطعه 26 به خاک می‌سپارند، همیشه بوی گلاب تا چند متر اطراف مزار این شهید احساس می‌شود و نیز سنگ قبر این شهید همیشه نمناک می‌باشد به‌طوری که اگر سنگ قبر شهید پلارک را خشک کنید، از آن طرف سنگ از گلاب مرطوب می شود.

    شهید پلارک ما شبیه به یکی از سربازان پیامبر در صدر اسلام، "غسیل الملائکه" است. "غسیل الملائکه" به کسی می گویند که ملائکه غسلش داده‌ باشند. در تاریخ اسلام آمده که "حنظله" غسیل الملائکه که از یاران جوان پیامبر بود، شب قبل از جنگ احد ازدواج می کند و در حجله می خوابد. فردا صبح، زمانی که لشکر اسلام به سمت احد حرکت می ‌کرد، برای رسیدن به سپاه بسیار عجله کرد و بنابراین نرسید که غسل کند. او در این جنگ شهید شد و ملائکه از طرف خدا آمدند و او را با آب بهشتی غسل دادند. پیکر او بوی عطر گرفته بود که بعد پیامبر بالای پیکر او آمد و از این واقعه خبر داد. شاید به همین خاطر باشد که همیشه قبر شید پلارک نیز خوش‌بو و عطر آگین است.

    بهشت زهرایی ها به او شهید عطری می گویند.

    خیلی‌ها سر مزار شهید سید احمد پلارک نذر و نیاز می‌کنند و از خدای او حاجت و شفاعت می‌خواهند. او معجزه خداست.

    آدرس : بهشت زهرا، قطعه ۲۶، ردیف ۳۲، شماره ۲۲، مزار شهید سید احمد پلارک


    ابن خلدون و علم جدید

     ابن خلدون و علم جدید

    نویسنده: رحمت الله صدیق سروستانی و دیگران





    «سوگند یاد می کنم که من آگاه نشده ام هیچکس در مقاصد این هدف سخن براند». (1)
    نظری اجمالی به مقدمه بخوبی گویای این حقیقت است که ابن خلدون با آگاهی در صدد پی افکندن علم جدید است. وی با تعیین موضوع این علم - که غیر از موضوع دیگر علوم است - استقلال آن را اعلام می دارد.
    ... و گویا این شیوه خود دانشی مستقل باشد؛ زیرا دارای موضوعی است که همان عمران بشری و اجتماع انسانی است، و هم دارای مسائلی که عبارت از بیان کیفیات و عوارضی است که یکی پس از دیگری به ذات و ماهیت عمران می پیوندد و این امر، یعنی داشتن موضوع و مسائل خاص از خصوصیات هر دانشی است و معنی علم همین است، خواه وضعی باشد و خواه عقلی. (2)
    البته از نظر ابن خلدون، وجه تمایز علوم به موضوعات آنهاست. برخی از نویسندگان چنین اظهار نظر کرده اند که وی «در تعریف هر علم هدف را مهمترین عنصر می دانست نه موضوع را» (3)؛ لیکن این نظر صحیح نیست. (4)
    ابن خلدون بخوبی آگاه است که صرف سخن گفتن درباره ی موضوعی معین موجب نمی شود که آن را علم بدانیم. وی مرز میان علم و غیرعلم را در روش بحث می داند و از این رو آثار کسانی را که در خصوص پدیده های اجتماعی (موضوع معین) اظهار نظر کرده اند، به دلیل برهانی نبودن، غیر علمی می داند. (5) وی فضیلت تعیین روش این علم را از آن خود می داند:
    «... و در میان دانشها روش و اسلوب آن را آشکار ساختم و دایره ی آن را در میان علوم توسعه بخشیدم و گرداگرد آن را دیوار کشیدم و اساس آن را بنیان نهادم». (6)
    از نظر ابن خلدون وجه تمایز علم با غیر علم در روش است که از آن با عنوان کلی «برهان» یاد می کند.
    او همچنین این خصیصه ی مهم علم، یعنی «قابلیت پیش بینی مشروط» را برای علم جدید می پذیرد.
    و درباره ی ... آنچه در اجتماع پدید می آید از قبیل ... آنچه روی داده و آنچه احتمال و انتظار آن می رود هیچ فروگذار نکردم؛ بلکه جملگی آنها را به طور کامل و جامع آوردم و براهین و علل آن را آشکار کردم. (7)
    در تاریخ علم بسیاری از دانشمندان شاید به این صراحت و با این درجه از آگاهی، تأسیس علمی نوین را به خود نسبت نداده باشند، ولی عنوان «بنیانگذاری» آنها محفوظ مانده است. بر خلاف ابن خلدون که حق وی به رسمیت شناخته نشده است، گویا خود این امر را پیش بینی می کرده است که ناگزیر از سوگند خوردن شده است و بوضوح می گوید:
    فضل تقدم به من اختصاص دارد، چه من راه و روش تحقیق را گشوده و آن را برای دیگران روشن و آشکار ساخته ام و خدای هر که را بخواهد به نور خود راه می نماید. (8)

    ماهیت علم جدید

    علی رغم تصریح خود ابن خلدون بر اینکه بانی علم نوینی است، عده ای از انتساب لقب «پدر جامعه شناسی» به وی امتناع کرده، ادعا می کنند که ابن خلدون نه علم جامعه شناسی را، بلکه روش جدیدی در تاریخ نویسی ابداع کرده است. این سخن از استواری چندانی برخوردار نیست زیرا:
    اولاً: روش جدید بررسی علمی مستلزم داشتن موضوع جدید نیست؛ بلکه معطوف به موضوع واحدی است. حال آنکه ابن خلدون، همانطور که گفته شد، موضوع و مسائل خاصی را برای علم جدید عنوان می کند.
    ثانیاً: بیان ابن خلدون در این خصوص ادعایی صرف نمی باشد. مروری گذرا بر مقدمه این واقعیت را روشن می سازد که وی مباحث غیر تاریخی فراوانی را نیز مطرح کرده است.
    ثالثاً: اگر کسی چنین استدلال کند که ابن خلدون به نام جامعه شناسی سکه ضرب نکرده، بلکه از علم عقیمی به نام «علم عمران» سخن گفته و بعد از او کسی آن را تعقیب نکرده است، در پاسخ باید گفت: تعقیب یا عدم تعقیب کار وی توسط متأخران، به فضل تقدم وی در توجه نخستین به مسائل اجتماعی و تأسیس علم جدید، ربطی ندارد. به علاوه اختلاف نام علم عمران (یا عمران شناسی) با جامعه شناسی اختلافی بسیار جزئی است و تفاوت نام، ماهیت امر را تغییر نمی دهد.
    در پایان مهمترین نکته بیان تمایز علم عمران و علم تاریخ است. بسیاری از صاحبنظران از این امر غفلت ورزیده و ارتباط علم عمران با علم تاریخ را به معنای وحدت آن دو دانسته اند.
    هر چند ابن خلدون علم جدید را در مقدّمه کتاب خویش موسوم به العبر مطرح می کند و آن را برای علم تاریخ به عنوان ابزار معرفی می کند و همین ابزاری بودن برای اثبات مغایرت بین علم عمران و علم تاریخ کافی است، لیکن پاره ای از تأملات در این خصوص وجود دارد که طرح آنها به درک روشنتری از موضوع بحث ما خواهد انجامید:
    ابن خلدون در موارد متعددی در مقدمه بیاناتی با مضمون مشابه زیر را تکرار می کند:
    ... و انتقادکننده ی بینا می تواند با مقیاس هوش خویش سره یا ناسره بودن آن منقولات را بسنجد، چه تمدن و عمران دارای طبایع خاصی است که می توان اخبار را به آن رجوع داد و روایات و اخبار را بر آنها عرضه کرد. (9)
    حال باید دید آیا ابن خلدون در صدد بیان رابطه ی علم عمران با علم تاریخ است؟ یعنی آنچه بر حسب سنت در کتابهای مقدّماتی جامعه شناسی در تحدید حوزه ی علم جامعه شناسی از آن بحث می شود؛ یا اینکه هیچیک از این دو را وجهه همت خود قرار نداده و هدف دیگری را پیگیری می کند.
    اکثر صاحبنظران بر آنند که از نظر ابن خلدون علم عمران ابزاری است در خدمت علم تاریخ. (10) این نظر صحیح نیست؛ زیرا به نظر نمی رسد که ابن خلدون برای علم جدید ارزش دیگری قائل نباشد. خود وی در بیان علت عدم توجه قدما به علم عمران به این مسأله اشاره می کند و می گوید: قدما به این دلیل به این علم توجه نکردند که آن را علمی ابزاری دانسته اند که نتیجه اش تصحیح اخبار است و شرافت ذاتی مسائل آن را چندان جدی نگرفته اند. (11)
    چنین اظهارنظری بیانگر این مطلب است که ابن خلدون علم عمران را نیز مانند علم تاریخ دارای نوعی مطلوبیت ذاتی می داند و علاوه بر این نتیجه علمی، او می کوشد که فایده ای مورد پسند جامعه علمی آن زمان، برای این علم عرضه کند. ابن خلدون با طرح علم عمران در مقدمه علم تاریخ - که بهانه ای است برای تأمین هدف دیگر - باید بخوبی از این امر آگاه باشد که رسمیت بخشیدن به یک علم جدید به سادگی میسر نیست. در وضعیتی که حوزه های علمی به اینگونه مسائل توجهی ندارند از محفوظ ماندن اثری در زمینه ای ناشناخته نباید مطمئن بود؛ بالعکس به احتمال قریب به یقین در اثر غفلت و بی علاقگی علما و مسئولان کتابخانه ها نسبت به آن، در اندک زمانی با طوفان حوادث، نامی نیز از آن به جا نمی ماند؛ بنابراین، چاره جز آن نبود که به نزدیکترین علم شناخته شده آن زمان منسوب شود و به مختصر علاقه و پیوند بین آن دو بیش از اندازه تأکید شود. تا پس از مدتی طفیلی گری، از پستان مادر تاریخ رها شده و مقدّمه خود کتاب مستقلی می شود و گاهی نیز به خاطر شهرت و آوازه اش، از کتاب تاریخ العبر، نامی نیز به میان می آید. بدین جهت در بدو امر، ابن خلدون علم عمران و علم تاریخ را در هم می آمیزد؛ لیکن در مسیر بحث خود آنها را از یکدیگر تفکیک می کند. علاوه بر بیان این آمیختگی اولیه ذکر این امر نیز ضروری است که ابن خلدون در مقام تعریف صریح علم عمران بر نمی آید و آنچه نویسندگان مختلف به عنوان تعریف علم عمران از زبان ابن خلدون گفته اند یا برداشت شخصی آنها از بعضی عبارات مقدمه است - که شرایط یک تعریف کامل علمی را ندارد (12)- یا جمعبندی و نتیجه گیری از مجموعه ی گفته های ابن خلدون در این خصوص است.

    موضوع علم جدید

    موضوع علم عمران، اجتماع انسان و حقیقت تاریخ نیز خبر دادن از آن است. در بحث «منشأ زندگی اجتماعی» خواهیم گفت که اکثر حکمای اسلامی از نظریه «مدنی بالطبع بودن انسان» به معنای خاصی که عبارت از تعاون و همکاری برای بهزیستی باشد، پیروی کرده اند. ابن خلدون نیز همین معنا را برای زندگی اجتماعی پذیرفته است و تعریف او از جامعه (عمران) همزیستی انسانهای متعاون در پرتو تقسیم کار اجتماعی است. (13)
    اما، چرا با وجود اینکه وی اجتماع انسانی را موضوع علم جدید می داند نام آن را «علم عمران» می گذارد؟ به نظر می رسد که ابن خلدون واژه عمران را با تدّبر در آیات قرآنی برگزیده باشد. (14) این انتخاب بیشتر بدان سبب است که عمران، ویژگی زیست مشترک انسانها با یکدیگر و امری فراتر از یک تجمع و گردهمایی مکانیکی افراد است. عمران از دیدگاه ابن خلدون می تواند بیانگر تعامل بین افراد و نتیجه ی آن یعنی تمدن بشری باشد.

    روش علم جدید

    ابن خلدون ارائه هر نوع قانون علمی را در چهارچوب مبانی فلسفی زمان خود، منوط به پذیرش روابط علّی بین پدیده ها می داند؛ و تقریباً هر جا که نظری را مطرح می کند درصدد تبیین علّی آن نیز بر می آید. در اینجا نخست اندیشه وی درباره ی نظام مندی جهان و سپس ماهیت تبیینات علّی او را مورد بررسی قرار می دهیم.
    اصل علیّت به عنوان امری مسلم در نظام هستی پذیرفته شده و سلسله ی علل به خداوند متعال منتهی می شود:
    کلیه حادثات در جهان هستی، خواه ذوات یا افعال بشری یا حیوانی ناگزیر باید دارای اسباب و عللی مقدم بر خود باشند که به سبب آنها در مستقر عادت پدید می آیند و وجود و هستی آنها بدان اسباب انجام می پذیرد و هر یک از این اسباب نیز به نوبه خود حادث می باشند و ناگزیر باید سببهای دیگری داشته باشند و این سببها پیوسته ارتقا می یابند تا به مسبب اسباب و موجد و ‌آفریننده آن که خدایی جز او نیست منتهی می شوند. (15)
    این سخن را ابن خلدون ضمن بیان یک برهان کلامی برای اثبات توحید می آورد و در ذیل این برهان سخنانی دارد که برای درک روش وی بسیار سودمند است. تبیین علّی ابن خلدون در علوم چندان گسترش نمی یابد؛ وی معتقد است که علوم از احصای علل بیشمار عاجزند:
    و این اسباب در حالی که رو به ارتقا می روند همچنان در طول و عرض گشایش می یابند و دو چندان می شوند و فرد در ادراک و شمارش آنها سرگردان می گردد؛ بنابراین هیچ چیز بجز دانش، محیط آن اسباب و به ویژه افعال بشری و حیوانی را نمی تواند برشمارد و محصور کند. (16)
    وی اسباب افعال بشری را در بردارنده ی اراده و مقصود می داند و مانند کنش گرایان جدید تصورات و نیّات فاعل افعال انسانی را مورد توجه قرار می دهد؛ لیکن بر خلاف آنان توجه علوم انسانی به مبانی روحی و نفسانی افعال را منع می کند؛ (17) و خاطر نشان می سازد که فهم انسانی به عللی تعلق می گیرد که «در شمار طبایع آشکار» باشند؛ بدین ترتیب روش خود را به رفتارگرایی متمایل می سازد، و در ادامه بحث خود به نکته ظریفی اشاره می کند که میزان اعتبار و ارزش تبیینات علّی ظاهری و رفتارگرایانه پیشنهادی وی را آشکار می کند.
    و نیز وجه تأثیر این اسباب در بسیاری از مسببهای آنها نامعلوم است، زیرا شناختن آن اسباب متوقف بر عادت (تجربه) و اقتران آنها به یکدیگر از راه استناد به ظاهر است و حقیقت تأثیر و کیفیت آن مجهول است و بخشیده نشدند از دانش مگر اندکی. (18)
    از این سخن بخوبی شک و تردید وی در باب تجربه ظاهر می گردد، هر چند این روش علمی برگزیده او بود. وی این شک را در پایان بحث حواس نیز تکرار می کند. نتیجه این تأملات نوعی تبیین علّی ظاهری مشکوک است که اگر با آنچه متعاقباً درباره برخورد نقّادانه ابن خلدون می آید جمع گردد، تصویر روشنتری از روش علمی ابن خلدون به دست خواهد داد.
    از نظر ابن خلدون تعمدن و عمران دارای طبایع خاصی هستند که درک آنها به ما اجازه می دهد سره یا ناسره بودن آنچه را که درباره ی اجتماعات بشری گفته شده است، تشخیص دهیم. (19) وی در تأیید این روش خود، اخبار متعددی را از احوال جوامع گذشته مطرح می کند و یا نقّادی عقلی آنها را مطرود می داند که به مسبب رعایت اختصار، در اینجا از ذکر نمونه خودداری می شود.
    به طور کلی به منظور عمران شناسی، ابتدا باید طبیعت عمران و عوارض ذاتی آن را شناخت. این شناخت راههایی دارد که به اختصار گفته شد. سپس شناختهای به دست آمده را با یکدیگر می سنجیم؛ در صورت عدم تعارض و ناسازگاری، آنها را به صورت محکهایی برای ارزیابی احکام و قضایا به کار می بریم که در مقایسه با این اصول، فرعی محسوب می شوند. بسیاری از نویسندگان، روش ابن خلدون را در همین مقام آخر خلاصه کرده اند و پنداشته اند آنچه ابن خلدون در ارجاع اخبار به طبایع عمران می گوید، همان روش علم جدید است. تأکید ابن خلدون بر نقش علم جدید در علم تاریخ باعث شده است که عده ای ارتباط بین علم عمران و علم تاریخ را جزء روش علم جدید بدانند.
    اما در اینجا نکته ای باقی می ماند و آن اینکه کدامیک از احکام و قضایا شایسته نقد علمی اند. ابن خلدون در یک پاسخ کلی، در مواضع پراکنده ای در مقدمه از روش برهانی سخن به میان می آورد.
    همچنین در سخنان ابن مقفّع و مطالبی که در ضمن رساله های خویش می آورد بسیاری از نکات و مسائل سیاسی کتاب ما را می توان یافت؛ ولی نه آنچنانکه ما آنها را با برهان و دلیل یاد کردیم؛ بلکه او سخنان خویش را به شیوه خطابه متجلی ساخته و اسلوب نامه نگاری و بلاغت سخن او را به کار برده است. (20)
    سخن این نیست که احکام و قضایایی که ابن مقفع بیان کرده نادرست است؛ بلکه از نظر ابن خلدون چون این احکام و قضایا با روش برهانی بیان نشده اند ارزش علمی ندارند. برهان، مرز بین علم و غیر علم است؛ آنچه در این قالب بیان نشود مورد شک و تردید است و قابل اعتماد نیست.
    در معنای برهان در کلام ابن خلدون، عدّه ای همان معنای منطق ارسطویی را ملاک قرار داده اند و بر ابن خلدون ایراد گرفته اند که خود به روش برهانی مقید نبوده است؛ بلکه روشی که وی عملاً به کار بسته جدلی است. (21)
    به نظر می رسد مقصود ابن خلدون از برهان معنای لغوی و عرضی آن یعنی استدلال، دلیل و حجت است؛ نه به طور خاص، آن نوع از قیاس که منطقیان آن را تنها قیاس مفید یقین دانسته اند.
    حال باید ببینیم احکام برهانی - یا به تعبیر صحیحتر مستدل - از نظر ابن خلدون چه احکامی است. ابن خلدون در مقدمه گاه و بیگاه از دو روش استدلال، استقرا و تجربه سخن به میان می آورد.
    همانطور که گذشت از نظر ابن خلدون استقرار و تجربه مفید یقین قطعی نیستند؛ لیکن ره آوردهای این دو، اعتبار و ارزش آن را دارند که با یکدیگر سنجیده شوند و تا قضیه و حکمی از این راه تحصیل نشود شایستگی نقادی ندارد.
    وی قضاوتهای ابن رشد را درباره ارزش حسب و نسب در جوامع بدوی صادق نمی داند، و او را به نداشتن تجربه در این خصوص متهم می سازد. (23)
    ابن خلدون از هر دو روش تجربی و استقرایی - حتی در یک مورد خاص مثل تقدم بادیه نشینی بر شهرنشینی - بهره می جوید. به طور خلاصه می توان استدلال تجربی و استقرایی او را در دو بیان زیر مشاهده نمود:
    استدلال تجربی:
    بادیه نشینی به منزله اصل و گهواره ای برای شهرها و تمدن است و مقدم بر شهرنشینی، زیرا نخستین خواسته های انسان ضروریات است و این خواسته ها به مرحله کمال و تجمل و رفاه نمی رسند مگر هنگامی که وسایل ضروری به دست آید. (24)
    استدلال استقرایی:
    و گواه دیگری بر اینکه بادیه نشینی اصل و گهواره شهرنشینی و مقدم بر آن می باشد این است که هرگاه مردم شهری را مورد کنجکاوی قرار دهیم خواهیم دید بیشتر آنها در آغاز از بادیه نشینان و اهالی دهکده های نواحی آن شهر بوده اند. (25)
    نکته دیگری که در باب روش ابن خلدون حایز اهمیت است، تلقی او از کارهای اجتماعی - یا پدیده های متعلق به عمران - است. به نظر نویسنده ی علم الاجتماع الخلدونی امر اجتماعی از نظر ابن خلدون امری مشخص و واقعی است، (26) و اگر غیر از این بود بررسی تجربی آن امکان نداشت. تعابیری نظیر «طبیعت عمران» یا «مزاج عصبیت» نمایانگر این طرز تلقی است.
    از دیگر خصوصیات روش ابن خلدون استفاده از روش مقایسه ای (27) است که با روش نقادانه او بی ارتباط نیست. این روش در علوم اجتماعی بسیار جدید است. قبلاً کمتر محققی از این روش استفاده کرده است؛ اکثر نویسندگان متقدم قضاوتهای خود را بر مطالعات موردی خاصی مبتنی می ساختند و حتی اگر به موردی دیگر اشاره داشتند صرفاً به عنوان یک مرجع اضافی دیگر بود نه جزئی از یک روش؛ لیکن ابن خلدون از معدود متفکران متقدم است که از آن به عنوان یک روش استفاده کرده است. (28)
    مقایسه بین رویدادهای اجتماعی و تاریخی وقتی ثمربخش است که آنها را از یک ماهیت و طبیعت واحد بدانیم و تکرار پذیری طبیعت واحد را در زمانهای مختلف بپذیریم. طرز تلقی ابن خلدون از مفاد آیات قرآنی این است که طبیعت عمران، واحد است و سفارش قرآن کریم به «عبرت» گرفتن از احوال اقوام دیگر بر همین مبناست. طبق نظر نویسنده فلسفه تاریخ ابن خلدون مورخان اسلامی این واژه را به معنای ژرف و عمیقی - که حکایت از همین همانندی و تکرارپذیری داشت - به کار می بردند. ابن خلدون نیز به پیروی از همین سنت نام کتاب تاریخ خود را العبر نهاد (29)؛ لیکن هنر ابن خلدون در روش شناسی کردن مقایسه و سنجش بود؛ بیان زیر بخوبی اهمیت روش شناسی مقایسه ای را از نظر وی روشن می سازد:
    ... و هم لازمست در مسائل مزبور وقایع حاضر و موجود را از روی احاطه ی کامل بداند و آنها را با آنچه نهان و غایب است بسنجد و وجه تناسب میان آنها را از لحاظ توافق یا تضاد و خلاف دریابد و موافق را با مخالف تجزیه و تحلیل کند و به علل آنها پی برد. (30)
    توجه به سیر تاریخی حوادث از دیگر ویژگیهای روش ابن خلدون است. به نظر وی این نکته که یک پدیده در طول زمان جایگاه ثابتی ندارد مورد غفلت مورخان واقع شده و منشأ اشتباهات فراوانی در آثار آنها گردیده است. او خاطر نشان می سازد که گاهی شدت این تغییرات به حدی است که گویی آفرینشی نو پدید آمده است؛ لیکن ما آن را هنوز با الگوهای سابق بررسی می کنیم. (31)
    ابن خلدون ما را به بی طرفی علمی نیز متذکر می گردد. وی ما را از جانبداری ارزشی بر حذر می دارد و می گوید:
    و راه یافتن دروغ به خبر از امور طبیعی آن است و آن را موجبات و مقتضیاتی است، از آن جمله پیروی از آرا و معتقدات و مذاهب می باشد؛ چه اگر روح آدمی در پذیرفتن خبر بر حالت اعتدال باشد از لحاظ درستی یا نادرستی و دقت نظر حق آن را ادا می کند تا صدق آن از کذب آشکار شود؛ لیکن اگر خاطر او به پیروی از یک عقیده یا مذهبی شیفته باشد بی درنگ و در نخستین وهله هر خبری را که موافق آن عقیده بیابد می پذیرد. و این تمایل و هوی خواهی به منزله پرده ای است که روی دیده ی بصیرت وی را می پوشد و او را از انتقاد و منقح کردن خبر باز می دارد و در نتیجه در ورطه ی پذیرفتن و نقل کردن دروغ فرد می افتد. (32)
    همانطور که متفکران جدید خاطرنشان می سازند، بیطرفی علمی امری روشی است نه روحی و شخصی. روش داوری و قضاوت عالم نباید طرفدارانه و ارزشی باشد و آن طور که بعضی از صاحبنظران ادعا کرده اند لازمه اش سکولاریسم و تفکر نسبی گرای مشروط ماتریالیستی نیست. برخی گفته اند که ابن خلدون شخصیتی غیرمذهبی و سکولار داشته است و لازمه تفکر علمی نیز همین است. (33)
    بحث در این باب - صرف نظر از صحت و سقم آن - به دو مقام تقسیم می شود. مقام اول، آیا ابن خلدون توانسته است بیطرفی علمی پیشنهادی خود را در تمامی موارد رعایت کند یا خیر؟ مقام دوم، آیا ابن خلدون بدین معنا، سکولار و بدون تعلق به ارزشهای فرهنگی خاصی بوده است؟
    در پاسخ به مقام اول به نظر می رسد که وی در مواردی بسیاری جانب انصاف علمی را نگه داشته است؛ لیکن در مواردی سایه سنگین تعصبات ارزشی و مذهبی خاص او بر تحلیلهایش - مخصوصاً بر تحلیل عصبیتش - نور حقیقت را به کناری زده است. سخنان او درباره اعراب، سیاه پوستان و اهالی مصر هر چند در لایه ای از تحلیلهای علمی بیان شده است، ولی گرایشات تعصب آلود موجب سستی اینگونه اظهارنظرها گردیده است.
    در این باب نمونه های متعددی را می توان ذکر کرد؛ لیکن پاره ای از تعبیرات وی جنبه اهانت به اقوام و ملل خاصی دارد و بیان آنها در اینجا چندان ضروری به نظر نمی رسد. (34) وی در زمینه عقاید متصوفه، و اندیشه های شیعی از این نوع اظهارنظرها نیز دارد که از ارزش علمی کار وی می کاهد.
    اما در ارتباط با مقام دوم بحث، باید خاطرنشان ساخت که ما در سراسر مقدمه با یک شخص نسبی گرا و عینیت گرای برزخی که هیچگونه تعلق مهمی به ایدئولوژی و فرهنگی خاص ندارد؛ روبرو نیستیم. او یک متعصب مالکی مذهب است و به هیچ وجه به معنای دقیق کلمه سکولار نیست؛ وی به صراحت از آمیختگی دین با سیاست و کلیه شؤون اجتماعی دفاع می کند. (35) تعصبات مذهبی او به حدی شدید است که حاضر نیست شاگردی استاد مورد علاقه اش «آبلی» از استادان شیعی را بپذیرد؛ و با ذکر بیماری استادش در سفر به کربلا که از مراکز شیعی بود نتیجه می گیرد که او نتوانسته است از شیعیان تعلیم گیرد. به عقیده نویسنده فلسفه تاریخ ابن خلدون او تمامی داستان را برای نتیجه گیری آخر آن ذکر کرده است. (36) در هر صورت، شواهد فراوانی در کتاب ابن خلدون مبنی بر شخصیت مذهبی وی و ملاحظاتی نیز در مورد اصل این ادّعا که لازمه ی تفکر علمی سکولار بودن است وجود دارد که تفصیل بیشتری را می طلبد.

    پی نوشت ها :

    1-مقدمه (عربی)؛ ص 38.
    2- همان؛ ص 70.
    3- فلسفه تاریخ ابن خلدون؛ ص 218.
    4- ر.ک.: مقدمه (عربی)؛ ص 38.
    5- ر.ک.: همان؛ ص 40.
    6- همان؛ ص 9.
    7- همانجا.
    8- همان؛ ص 74. و همچنین ص 6 و 38.
    9- همان؛ ص 4.
    10- ر.ک.: فلسفه تاریخ ابن خلدون؛ ص 201.
    11- مقدمه؛ ص 70-71 (38 عربی).
    12- ر.ک.: فلسفه تاریخ ابن خلدون؛ ص 201 و 218.
    13- ر.ک.: مقدمه؛ ص 41-43 و 76-80.
    14- علم الاجتماع الخلدونی؛ ص 186.
    15- مقدمه؛ ص 933 (458 عربی).
    16- همانجا.
    17- همانجا.
    18- همان؛ ص 936 (460 عربی).
    19- مقدمه؛ ص 4.
    20- همان؛ ص 73 (40 عربی).
    21- فلسفه ابن خلدون؛ ص 208 و 220.
    22- ر.ک.: مقدمه؛ ص 51-79 (28 -44 عربی).
    23- همان؛ ص